پارانویید یکی از انواع مشکلات روانشناختی مربوط به شخصیت است. در مقاله زیر بر آنیم تا پارانویید را بهتر بشناسیم.

اعتراض وارد نیست!

 تو در هر صورت محکومی…! تو هم همین طور، و همچنین تو… همه شما محکومید… همه شما یه طور خاصی منو نگاه می کنید.. میدونم وقتی این طوری به من نگاه می کنید تو ذهنتون چی میگذره… می خوایید از پشت به من خنجر بزنید. اونم وقتی که حواسم نیست. منتظر یه فرصت هستید. اما کور خوندید… همتون کور خوندید… من همیشه حواسم جمعه.. هیچ وقت این فرصت رو به شما نمیدم. نمی تونید نقشه های شوم توی سرتون رو تو زندگی من پیاده کنید.. نمی تونید منو بدبخت کنید..

احساس ناامنی

هیچ گوشه ای از دنیایی با این وسعت برای فرد پارانویید احساس امنیت ایجاد نمی کند. هیچ نقطه امنی وجود ندارد. همیشه گوش به زنگ، آماده شنیدن آژیر خطر است. مبادا کسی از گفته هایش علیه خودش سوء استفاده کند. مبادا همسرش به او خیانت کند. مبادا همکارش زیر آبش را بزند. مبادا….

از اتفاقات ساده و روزمره برداشت هایی می کند که دیگران فکرش را هم نمی کنند..

مکالمه با اطرافیان

چرا وقتی من اومدم صفحه گوشی تو خاموش کردی؟؟ اگه راست میگی که پای کس دیگه ای وسط نیست چرا تا منو می بینی رنگت می پره و گوشی تو قایم می کنی؟؟ تازگی ها بیشتر به خودت می رسی… مانتوهای نو خریدی.. چرا اون روز که زنگ زدم خونه گوشی رو برنداشتی؟ مگه وقتی من میرم سر کار تو کجا میری؟؟

همسرش مبهوت از تهمت هایی که به او زده شده، ناباورانه به او می نگرد. هرقدر دلیل و شواهد خلاف گفته های او می آورد فایده ای ندارد..

بی اعتمادی در روابط صمیمانه

برای او، صمیمیت طعمی نا آشناست… اعتماد لازمه هر رابطه صمیمانه است. اما او  بین خود و دیگران دیواری از ترس و تردید کشیده.. به همین دلیل در روابط با دیگران، همیشه مضطرب و خشمگین است. شک همچون موریانه ای به جان او و روابطش افتاده. مدام درحال بگو مگو با بقیه است. نمی تواند از زاویه دید دیگران دنیا را ببیند. منتظر نمی ماند تا حمله ای که از سمت دیگران پیش بینی می کند، رخ دهد و بعد از خود دفاع کند. برای پیشگیری، اول خودش حمله را شروع می کند. از این طریق احساس امنیت بیشتری را برای خود می خرد.

نسبت دادن احساسات خود به دیگران

دلم نمی خواد کسی ببینه چقدر “ترسیده” ام.. چقدر احساس ناامنی می‌کنم.. اگر بدونن ترسیدم می فهمن چقدر ضعیفم و چقدر احساس حقارت می کنم و بعد بیشتر آزارم میدن.

هیچ کس اجازه ندارد بداند در دل او چه احساساتی میگذرد، حتی خودش:

 این احساسات وحشتناک مال من نیست.. امکان نداره. من “عصبانی” نیستم. اونا هستن که از من متنفرن.. اونا هستن که می خوان منو “تحقیر” کنن. بس که به من “حسادت” می کنن.. نمیتونن ببینن چقد زنم رو دوست دارم و حالا می خوان کاری کنن که ازم متنفر شه.. می خوان اونو از من بگیرن..

خشم

 حقارت

 ترس

 حسادت

 شرم

 نفرت….

چطور یه نفر میتونه این همه احساسات منزجرکننده داشته باشه؟؟ چطور می تونن خودشون رو تحمل کنن؟؟ عجب دنیایی شده.. پر از شیاطین پلیدی که خود را به جای فرشته های خوش قلب جا می زنند..

دیدن این احساسات در دیگران برای او کار را راحت تر می کند.. خیلی راحت تر از دیدن و پذیرفتن همه این احساسات در خودش.. این طوری تحملش راحت تر است..

نسبت دادن احساسات درونی خود به دیگران

عوامل شکل گیری “مباداها” در ذهن کودک

استثمارگری یا کنترل گری والدین می تواند در گوش به زنگ شدن کودکشان موثر باشد. وقتی والدین مدام بخواهند کودک خود را کنترل کنند، تا مبادا اتفاقی برای او بیفتد کودک نیز یاد میگیرد حتما دنیا جای خطرناکی است.

مگر می شود پدر و مادر من اشتباه کنند؟! اگر آنها میگویند خطرناک است، حتما خطرناک است..

در ذهن کودکانه او، دنیا می شود جایی که همیشه باید مراقب این مبادا ها بود.. حالا او نیز می خواهد دنیای دور و برش را، آدم های اطرافش را کنترل کند.. حتی حالا که ازدواج کرده و برای خودش کسی شده.. حتی حالا.. می خواهد گوشی همسر خود را چک کند. و باز نگران است که مبادا…

فرزند من، “مال” خودم است

والدین استثمارگری که می خواهند کودک را به تملک خود درآورند نیز، جوانه های شخصیت پارانوییدی را آبیاری می کنند. استثمار شدن تجربه تلخی است که با طبیعت هیچ انسانی سازگار نیست.. حال اگر اولین مراقبین کودک، از کودکانگی های او در این سنین که نیازمندترین حالت او به آن هاست سوءاستفاده کنند کودک همیشه نگران خواهد بود که مبادا این اتفاق دوباره بیافتد و دیگران هم او را استثمارکنند. در سال های اول زندگی، مراقبین اولیه آیینه تمام نمای دنیا هستند، برای کودک تازه واردی که مدت زیادی از اولین روزهای چشم گشودنش به دنیا نمی گذرد. تعریفی که از دنیا و آدم هایش در ذهن و قلب کودک ثبت می شود، از تصویری گرفته می شود که کودک از مراقبین اولیه خود ساخته. حال اگر این تصویر افرادی را نشان دهد که از کودک سوءاستفاده کرده باشند، او را نگران نگه می دارد که مبادا فردی دیگر از او سوءاستفاده کند. دنیا پر از آدم های سوءاستفاده گر و استثمارگر است.

و در ادامه…

البته دنبال مقصر نمی گردیم. این ها عوامل موثر احتمالی اند. اما در نهایت این ماییم که تصمیم میگیریم چگونه با همه اتفاقات دور و برمان برخورد کنیم. تداوم یا تعدیل آن ها بستگی به انتخاب خودمان دارد. و اینکه برای ادامه مسیر زندگی خود چه تصمیمی داریم. آیا می خواهیم با بدگویی از دیگران و مقصر دانستن آنها در مشکلاتمان، در داستان زندگی خود یک عمر نقش قربانی را بازی کنیم؟ آیا این همان چیزی است که ما را راضی می کند؟ آیا این زندگی ایدئال ماست؟ یا اینکه شجاعانه مسئولیت سخت تغییر را بپذیریم..‌

برای مطالعه در مورد مازوخیسم یا خودآزارگری، اینجا را کلیک کنید.

۰
Avatar
درباره ی موهبت آوازه

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.