در جامعه فوق العاده رقابت جوی امروز، متوسط بودن امري پذیرفتنی نیست. فرد باید برجسته و بالاتر از میانگین باشد تا احساس ارزشمندي کند. این غیر ممکن است که همه افراد در یک زمان بالاتر از میانگین باشند. افراد تمایل دارند که در ارزیابی هایشان از خود اغراق کنند تا در مقایسه با دیگران احساس برتري کنند. تلاش براي حفظ و افزایش “عزت نفس” به تحریف “خودآگاهی” منجر می شود. این تحریف شناسایی حوزه هایی که نیاز به تغییر و بهبودي دارد را، با مشکل مواجه میسازد.

تمایل به داشتن عزت نفس بالا، گرایش به دیدن بدي ها در دیگران و خوبی ها در خود را بر می انگیزد. این پروسه، به دلیل ترس از سرزنش درونی رخ می دهد. دیدن شکست ها یا نرسیدن به استانداردهای شخصی این فرایند را راه اندازی میکند.
این پروسه ی مخرب، به تدریج شما را از خود واقعی تان دور می کند. یکی از راه های متوقف کردن این پروسه ی ازخودبیگانگی، “شفقت خود” است.

“شفقتِ خود”، از سه مولفه دوقطبی تشکیل شده است؛ شامل: 

  • مهربانی با خود در مقابل قضاوت کردن خود
  • اشتراکات انسانی در مقابل انزوا
  • بهشیاري در مقابل همانند سازي افراطی

ترکیب این سه مولفه ی دو قطبی، مشخصه فردي است که به خود شفقت می ورزد.

مولفه مهربانی با خود

مهربانی با خود، به معنی درك خود به جاي قضاوت خود است. نوعی حمایت نسبت به کاستی ها و بی کفایتی هاي خود است. هنگام مواجهه با کاستی های خود، به جای سرزنش، با نگاهی مهربانانه سعی در اصلاح نقایص خود می کند . مثل مادر یا پدر مهربانی که، مهربانی شان موجب می شود فرزندشان در برابر خطا، به ورطه ی فریبکاری، انکار، توجیه و … نیفتد. این پدر مادر مهربان، به پذیرش و اصلاح فرزندشان توجه دارند.

مهربانی با خود باعث می شود که فرد سرزنش خود را رها کند. سرزنشی که موجب انکار، سرکوب، توجیه و در یک کلمه، تحریفِ واقعیت های ناخوشایند در مورد خود و ساختن تصویری غیر واقعی از خود میشود. در نتیجه “مشفقانه” تجربه های درونی ناخوشایند خود را می بیند. این “دیدن” همراه با شفقت، موجب درک واقع بینانه تری از خود میگردد که “پویایی” شخصیت در جهت رشد را فراهم می سازد. وقتی خود را دوست داریم، در جهت پذیرش و اصلاحش می کوشیم.

قضاوت کردن خود

اما با سرزنش کردن خود، به بزک کردن خودمان در برابر خودمان می پردازیم. یعنی در جهت تلاش برای انکار عیوب خود و دیدن پررنگ عیوب دیگران میکوشیم. این حالت، انعطاف پذیری و انتقاد پذیری ما را می گیرد. بنابراین میتوان گفت آدمی که انتقادپذیری کمی دارد نیروی پنهان درونی ای دارد که مدام در حال سرزنش وی است.

شفقت خود دو پایه ی دیگر هم دارد، که به آنها نیز خواهیم پرداخت. گفتیم، در دنیای رقابت جوی کنونی، فرد باید برجسته و بالاتر از میانگین باشد تا احساس ارزشمندی کند. این مساله موجب راه اندازی رویکردِ حفظ عزت نفس عاری از شفقت خود میشود. که از طریق اغراق در خود ارزیابی ها و بی ارزش سازی ارزیابی دیگران محقق می شود. درنتیجه فرد را از شناخت واقع بینانه خود دور می کند. در پیشگیری از این فرایندِ ازخودبیگانگی، «شفقتِ خود» میتواند به ما کمک کند. مولفه ی « مهربانی با خود» را که از مولفه های «شفقت خود» است، توضیح دادم.

اشتراکات انسانی:

مولفه دو قطبی دیگرِ «شفقتِ خود»؛ اشتراکات انسانی در مقابل انزوا، است. این که همه انسان ها داراي نقص هستند، اشتباه می کنند و درگیر رفتارهاي ناسالم می شوند، مشخصه ی اشتراکات انسانی است. درک عمیقِ اینکه هیچ کس کامل نیست. انسان بودن یعنی فرایند حرکت پویا، حرکتی که در آن ممکن است در تصمیم گیری هایمان اشتباه کنیم. دارای نقایص و محدودیت هایی هستیم. هر لحظه ممکن است از لحظه های قبل خود انتقاد کنیم. مهمتر از همه اینکه همگی در این امر مشترک هستیم.

تفکر «دیگران خوشبختند و من بدبخت»، راه انداز سرزنش خود یا دیگران می گردد. این تفکر مانع درک همدلانه ی طبیعت انسانی پویای خود می شود. در مقابل، درک اینکه انسان بودن به معنی زندگی در فضای محدودیت ها، نقایص و اشتباهات انسانی است. به عبارتی زندگی با «دردِ انسان بودن»، و این درک، نگاه همدلانه به اشتباهات را برمی انگیزد. در نتیجه انگیزه ی تحریف واقعیت های وجودی کم رنگ تر می شود.

بهشیاری در مقابل همانندسازی افراطی

مولفه دو قطبی دیگرِ «شفقتِ خود»؛ بهشیاري در مقابل همانندسازي افراطی است. بهشیاری به یک آگاهی متعادل و روشن از تجارب زمان حال می انجامد. که باعث می شود همه ی جنبه های تجربه در حال زیستن مان را ببینیم و درک کنیم. درنتیجه جنبه هاي دردناك غیر پذیرفتنی و ناخواسته ی یک تجربه، نادیده گرفته نشود.

همانندسازی افراطی

در مقابل، همانند سازی افراطی به معنی گرایش به انکار بخش های دردناک و ناخوشایند تجربه های زندگی است. فقط بر بعضی از قسمت های تجربه هایمان متمرکز است.
داشتن شفقت خود نیازمند این است که فرد به خاطر شکست ها یا نرسیدن به استانداردها، به انتقاد سختگیرانه از خود نپردازد. انتقاد نکردن به معنی توجه نکردن یا اصلاح نکردن این شکست ها نیست. باور به این که با انتقاد ازخودم می تواند من را وادار به تغییر و پیشرفت کند، خود را به سختی مورد قضاوت قرار میدهد. عملکردهاي حمایتیِ «خود»، در جهت پنهان کردن نواقص وی از خودآگاهی فرد فعال می شوند، تا عزت نفس فرد تهدید نشود.

بدون آگاهی از خود، این ضعف ها مورد تردید قرارنمی گیرند. در مقابل، شفقت ورزیدن به خود، یک امنیت هیجانی به وجود می آورد که فرد بتواند بدون ترس از سرزنشِ خود، خودش را به وضوح ببیند. فرصت پیدا کند تا با دقت بیشتري الگوهاي ناسازگار فکري، هیجانی و رفتاري اش را درك و اصلاح کند. بنابراین شفقت خود منجر به انفعال و سکون نمی شود.

دکتر مهدی رضا سرافراز

۱+
Avatar
درباره ی طاهره فقیهی

2 نظر برای شفقت خود در برابر نقاب های درونی تهدید کننده عزت نفس
  1. Avatar

    ممنون، بسیار مفید بود. اگر ممکن است مطالب بیشتری را در حوزه شفقت بگذارید. مثلا چگونه افکار واقعیمان را در زمینه مسائلی بپذیریم که از نظر جامعه تابو محسوب میشود؟ چون این گونه افکار بلافاصله موجب فعال شدن سیستم “انکار و سرکوب” می‌شود و ممکن است که افکار تابو تنها در کسری از ثانیه به سطح خودآگاه برسد و بعد به طور کامل محو شود. آیا شفقت به خود در این زمینه هم لازم است؟ اگر بله، به چه نحو؟

    ۰

[بالا]

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.