شخصیت ضداجتماعی

در چشم من آدم ها فقط یک طعمه هستند. طعمه ای برای مقاصد و اهداف من. تمام ریز ریز حرکاتشان را زیر نظر دارم واحساساتشان را به خوبی درک می کنم. اما اجازه ی ورود به دلم را ندارند. با آدم ها باید این گونه بی رحم و دورو بود. مهر و محبت افسانه است. راستگویی برای من بی معناست. تا وقتی می توان دروغ گفت راست گویی جایی ندارد. تنها چیزی که برای من اهمیت دارد این است که بتوانم برتری خودم رو به همه آدم ها نشان دهم. کسی که در رابطه سلطه گری می کند من هستم.

از نظر من دیگران هستند که مسبب بدبختی ها و مشکلات من اند پس هر چه بر سرشان بیاورم حقشان است. من می توانم با زیر نظر داشتن احساسات و حرکاتتان با زیرکی به درونتان نفوذ کنم تا بتوانم به اهداف خود برسم. اینکه با رسیدن به اهدافم چه بلایی بر سرتان می آید چندان اهمیتی ندارد. آدم های مهربان و دلسوز طعمه ی خوبی هستند چنان می توانم با دروغ و نیرنگ و مظلوم نمایی تحت تاثیرشان قرار دهم که به تمام خواسته هایم برسم و در نهایت با سوء استفاده از آنها، با خشم و تحقیر رهایشان کنم و از این سلطه گری لذت برم. فکر نکنید می توانید یک روزی کنترل مرا بدست آورید بالاخره رگ خوابتان را پیدا می کنم و قربانی اهداف من خواهید شد.

گذشته ی دردناک شخصیت ضداجتماعی

برای من پول و پاداش و برتری طلبی از ارتباط و عاطفه مهم تر است. کجای زندگی ام از ارتباط خیری دیدم که حال دل در گرو رابطه ببندم. هر چه بدبختی می کشم از آدم های اطرافم است. از بچگی من یک رها شده بودم. پدر و مادرم از من غافل بودند و درگیر جنگ و دعواهای همیشگی شان. من بودم و تنهایی خودم. که هر از گاهی با داد و فریادشان نسبت به من این خلا و تنهایی برای لحظاتی پر می شد و می دیدم که هستم. برای من ارتباط همین معنا را دارد: جنگ و خصومت. غم این تنهایی چنان غیر قابل تحمل است که ترجیح میدهم آن را به دل خود راه ندهم وتمام غصه هایم را با خشم و نفرت بر تمام آدم ها خالی کنم.

چیز دیگری که این خلا را برای من پر می کند هیجان طلبی است. به همین دلیل از نوجوانی درگیر مواد و مخدر و روابط جنسی متعدد شده ام. من اضطراب و هیجان را کمتر از دیگران درک می کنم وبه همین دلیل وجدان و اخلاق را. اگر دیگران را استثمارمیکنم و آزار می دهم برای کسب هیجان و لذت نیز هست. فکر نکنید که با من فقط در قالب افراد خلاف کار و قانون شکن روبرو خواهید شد. ممکن است در جایگاه یک وکیل بر سر راهتان قرار گیرم و از را ه های قابل تایید و تحسین جامعه دمار از روزگارتان درآورم و نیازی به خشونت و پرخاشگری نداشته باشم.

شخصیت ضداجتماعی

نیرنگ و استثمار

شخصیت ضداجتماعی دنیا و روابط را آکنده از خصومت می بیند. در این دنیای خصمانه احساسات لطیفی چون عشق و محبت جایگاهی ندارد. انسان ها تنها منبعی برای استثمار و سوء استفاده تلقی می شوند. ارتباط و پیوند عاطفی معنایی ندارد. چنانچه عاطفه ای را بروز می دهد همراه با دورویی و ریاکاری و به قصد بازی دادن دیگران است. دنیا تماما نفرت و خشونت است. در این دنیای خصمانه فقط خودخواهی و منافع خود اهمیت دارد.

دنیای شخصیت ضداجتماعی دنیای شکار و شکارچی است. دل رحمی نسبت به شکار معنایی ندارد. برای یک شکار موفقیت آمیز باید به تمام حرکات و احساسات شکار تیز و بینا بود. مانند ببری گرسنه که مشاهده گر آهویی در حال چریدن در نزدیکی خویش است؛ به شدت بر حرکاتش حساس است و از ترس آهو نسبت به خود، آگاه. تا بتواند در موقعیتی مناسب به آهو یورش برد. فرد با شخصیت ضد اجتماعی این گونه است. او می تواند حالات هیجانی دیگران را با دقت بالا تشخیص دهد تا بتواند قربانی خود را مورد استثمار قرار دهد.

اما تا این حد بی رحمی و خودشیفتگی در شخصیت ضداجتماعی چگونه امکان پذیر است؟

ویژگی بسیار برجسته شخصیت ضداجتماعی فقدان همدلی است. گرچه که نسبت به احساسات قربانی خود آگاه هستند و ریز ریز حرکاتش را زیر نظر دارند اما احساسات و دل خود را نسبت به قربانی در نطفه خفه می کنند. در دنیایی سراسر بی رحمی جایی برای همدلی و مراقبت مشفقانه نیست. گرچه نسبت به پیرامون خود تیز بین اند اما زندگی احساسی درونشان غنای چندانی ندارد و نمی توانند واکنش های هیجانی خود را عمیق و دقیق بر زبان آورند. این گونه بی تفاوتی و بی احساسی نسبت به دیگران نشان از اختلال در روابط با والدین و مراقبان اولیه شان است. آنان گذشته ای از تجربیاتِ دردناکِ غفلت و بی توجهی از افراد مهم زندگی شان دارند.


این افراد اینقدر دیگران را مسبب رنج هایشان می دانند که ناهشیارانه، تمام احساسات و تمایلات آزارنده و نفرت انگیز خود را به دیگران نسبت می دهند و وادارشان می کنند که طرف مقابلشان نیز مانند آنها با عداوت رفتار کنند. پس با این رفتار دیگر، نیازی نیست خود را درگیر مراقبت و همدلی دیگران کنند و از زیر تمام مسئولیت های خود شانه خالی می کنند. مانند طفلی که در حال شیر خوردن از شیر مادر، سینه مادرش گاز می زند تا بخورد اما با منع مادرش روبرو می شود و به جای قدردانی از تغذیه شدن، فقط متوجه رفتار منع کننده مادر می شود و نقش خود را در تمایلش به گاز گرفتن نمی بیند. فکر می کند که این مادر و دیگران هستند که خصمانه و ظالمانه رفتار می کنند و پرخاشگری و استثمار را بدون توجه به دیگران حق خود می دانند.

درمان

رواندرمانی برای افراد با شخصیت ضد اجتماعی باید بر این اهداف متمرکز باشد:

  • ایجاد کنترل های رفتاری
  • کمک به بیمار برای برکرداندن توجه شان بر نیازهای دیگران
  • جلوگیری از برون ریزی و رفتارهای پرخاشگرانه
  • همکاری با دیگران
  • مسئولیت پذیری فردی
  • و درس گرفتن از عواقب رفتارهای تخریب گرایانه ی خود

اما خواستن اینگونه خواسته های نوع دوستانه از فردی با شخصیت ضداجتماعی، قطعا با شکست روبرو می شود. در درجه اول باید نگرش این افراد که تا به حال هیچ کس از آنان مراقبت نکرده است تسکین داده شود و انگیزه ی مراقبت از خود را در او بیدار کرد. مراقبت مشفقانه از خود، نقطه ی آغازی است برای ریشه دواندن نوع دوستی در درونشان. البته این نکته نیز حائز اهمیت است که با درک احساسات و تمایلات آزارگرانه ی خود، منبع خصومت های بین فردی را درک کنند و از نقش خود در این روابط خصمانه آگاه شوند.

۰
Avatar
درباره ی طاهره فقیهی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.