وسواسی جبری

تا حالا داستان یک زرافه و نیم سیلور استاین رو خوندید؟ اگر نه بذارید من براتون توضیح بدم. داستان، پسر بچه ای رو روایت می کنه که دلش می خواد یه زرافه داشته باشه. همه داستان البته این نیست. انتظاراتش از زرافه ی خیالیش مدام بیشتر و بیشتر میشه. تا جایی که زرافه اش مجبور میشه کش بیاد! و به یک زرافه و نیم تبدیل بشه. مشابه افراد دارای اختلال شخصیت وسواسی-جبری که در این مقاله قراره با دقت بیشتری بهش نگاه کنیم.

موضوع چیه؟!!

اما چرا داستان یک زرافه و نیم رو مطرح کردم؟ جواب اینه: بخاطر شباهت پسر بچه داستان یک زرافه و نیم با اختلالی که مد نظرمون هست یعنی شخصیت وسواسی-جبری. سیلور استاین کودکی رو به تصویر میکشه که انتظارات زیادی از زرافه اش داره. درست مثل پدر و مادرهایی که انتظارات متعددی از کودکشون دارن . از اون ها می خوان که علی رغم کودکی، رفتار پخته و فراتر از سن خودشون داشته باشن. کودکی نکنند و به عبارت دیگه فراتر از ظرفیت روانیشون رفتار کنن. این مسله باعث میشه که این کودکان کمتر با عواطف خودشون آشنا بشن. هیجانات برای اون ها بی معنا میشه. سنگ محک اون ها عقل، تفکر و منطق خواهد شد و احساسات موضوعات دست و پاگیر و پیش پا افتاده ای براشون میشه.

افراد با اختلال شخصیت وسواسی جبری برای داشتن احساس بهتر نسبت به خود یا عزت نفس بالاتر به فعالیت فکری و عملی زیادی دست می زنند.

در نتیجه به منطق، کار منظم و برنامه ریزی شده، بازدهی کاری و اخلاقیات اهمیت بیشتری میدن تا تفریح، لذت و روابط دوستانه. تا جایی که ریچ (Reich) به این شخصیت ها میگه انسان های ماشینی!

انسان ماشینی!

پس خیلی عجیب نیست که دیر یا زود صدای غژ غژ چرخ دنده های این انسان ماشینی بلند بشه. چرا که تنها از نیروی تفکر استفاده  و خودش رو از نیروی تلطیف دهنده عواطف بی بهره میکنه. عواطفی که منبع عظیمی از انرژی در وجود انسان هستن. شخصیت وسواسی-جبری در اصل این منبع انرژی رو سرکوب می کنه. چون باعث برانگیخته شدن هیجانات شدیدی مثل خشم، ترس و شرم خواهد شد. هیجاناتی که برای این افراد خوشایند و مطلوب نیست. به مرور زمان با نگاه منطق زده و عقلانی کردن مداوم وضعیت های هیجانی، بیگانگی فرد با این هیجانات بیشتر و بیشتر میشه. اگه از این افراد بپرسید الان چه احساسی داری؟ افکارشون رو برات میگن. از احساس خبری نیست.

این که خیلی نچسبه…!

در ظاهر شاید اینطور به نظر برسه اما درک لایه های زیرین این سبک شخصیتی ما رو از قضاوت عجولانه منصرف می کنه. فروید متوجه شباهت زیاد رفتارهای این افراد با والدین کنترل گرشون شد که در دوره هایی از کودکی سعی در آموزش فرزندان خود داشتند. تا جایی که جنگ قدرت بین والد کنترل گر و کودک لجباز آغاز می شد. تعارضی که برای کودک همیشگی و درونی می شود. تعارض بین رها کردن خود یا ممانعت در برابر آن ، بخشش یا خودخواهی، تسلیم شدن در برابر دیگران یا مخالفت با آن ها.

و اما بعد…

این تعارضات در فرد نهادینه می شوند. فرد در دنیایی از شک و تردید و عدم توانایی برای تصمیم گیری یکه و تنها رها شده است. استانداردهای بالایی برای خود قرار می دهد. به تعویق انداختن امور و اهمال کاری گواه این مطلب است. علاقه به نظم و ترتیب به مشغولیت و دغدغه فکری تبدیل می شود. خود انتقادگری های بی رحمانه، اجبار درونی برای تسلیم شدن و برآورده کردن خواسته های اطرافیان علی رغم میل درونی را هم به این لیست بلند بالا اضافه کنید. ویژگی که به مرور زمان باروت خشم آن ها را آماده انفجار می کند . اخلاق گرایی غیر منعطف و خشک، وضعیت را برای این افراد و اطرافیانشان پیچیده تر می کند.

تحمل این همه رنج برای چیه؟!

شاید بنظر بی دلیل بیاد اما سازمان روانی ما کاری رو بی دلیل انجام نمیده. دلیل تحمل این همه فشار شاید داشتن احساس بهتر نسبت به خود و رهایی از هیجانات شدیدی باشند که افراد با اختلال شخصیت وسواسی-جبری اون ها رو سرکوب میکنن. مثل خشم، شرم و ترس از دست دادن کنترل خود بر تکانه ها و امیالشون. هیجاناتی که براشون ناشناخته و در نتیجه ترسناک به نظر‌میرسن.

دفاع غالب؛

دفاعی که اختلال شخصیت وسواسی_اجباری مورد استفاده قرار میده اغلب عقلانی سازی هست. انگار این فرد میگه حاضرم خودم رو زیر بار مشغولیت های فکری و عملی مدفون کنم که احساس بهتری نسبت به خودم داشته باشم، تا این هیجانات خانه خراب کن خودم رو تجربه کنم. منطقی بودن همه جانبه راه رو بر احساسات مهم فرد که منبع اطلاعاتی مهمی از وضعیت و ساختار روانی او هستن، می بنده.

من به روایت من:

من سخت کار می کنم. سرم پر از افکاری هست که در رفت و آمدن… استانداردهای خودم رو سفت و سخت حفظ می کنم. پایبندی من به اخلاقیات کم نظیره. من منطق رو به احساس ترجیح میدم چون بنظرم احساسات پوچن و نشونه ای از ضعف. آدم های احساساتی رقت انگیز و‌ضعیف اند. اما عقل و‌منطق همیشه قدرتمند و قابل اتکاست. حالا من یه پدر و مادر کنترل گر در درون خودم دارم. به این شرایط خو گرفتم. همه چیز بنظر خوب میاد…اما احتمالا علاوه بر یک زرافه و نیم به دوتا و یا شاید بیشتر احتیاج پیدا کنم. و مهمتر از همه اینکه وقتی برای استراحت، روابط عاطفی و لذت بردن از زندگی ندارم

وسواسی-جبری
۰
Avatar
درباره ی خدیجه عسکری

10 نظر برای نگاهی نو به اختلال شخصیت وسواسی-جبری
  1. Avatar

    و البته روی دیگر سکه، افراد وسواسی هستن که به نظر میاد هیچ کاری نمیکنن، چون به قدری درگیر obsession هاشون هستن که نمیتونن اون استانداردهای ذهنی رو در دنیای بیرون پیاده کنند

    ۰
    • Avatar

      ممنونم از توجهتون .اینجاست که می تونیم تفاوت قایل شیم بین ocd و ocpd.این دو اختلال با وجود شباهت ظاهری تفاوت های عمیقی با هم دارند.برای توضیحات بیشتر میتوانید مقاله اختلال وسواسی-جبری را مطالعه بفرمایید.

      ۰
  2. Avatar

    عالی بود مخصوصا داستان زرافه خلاقیت ۲۰

    ۰
  3. Avatar

    من به روایت من از روی کتاب قربانی بود؟
    سوال: تثبیت مقعدی رو با همنشینی با چه جور ادمی( دوست) میشه تعدیل کرد؟
    من خیلی دوست دارم در مورد حسی که مردم به این افراد دارن بدونم.
    ممنون
    مقالتون بسیار عالی بود، کم نظیر.

    ۰
    • Avatar

      سلام
      تنها از نام کتاب ایشون برای عنوان تیتر این بخش از نوشته استفاده شده که رنج های یک انسان با خوی وسواسی جبری از زبان خودش بیان بشه.
      در جواب سوال دوم شما باید بگم که تثبیت مقعدی یک اصطلاح فرویدیِ مورد بحث هست که اساسا چقدر روایی داره؟! بنابراین این سوال قابل پاسخ دادن نیست. اما همواره یک رابطه ی گرم، اصیل و صمیمانه میتونه شفا بخش رنج های انسان باشه.
      جواب سومین سوالتون رو می تونیم در نقل قول ریچ در متن پیدا کنیم با عنوان انسان ماشینی که ارتباط، دوستی، احساس،لذت بردن از زندگی رو فدا میکنه تا به کار، اخلاقیات، منطق بهای بیشتری بده.
      سپاسگزارم از شما و خوشحالم که این متن براتون سوالات جدیدی ایجاده کرده:)

      ۰

[بالا]

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.