منتالیزیشن یا ذهنسازی چیست؟
تصور کنید دوست صمیمی شما، یکبار وسط شنیدن دردودلهایتان، جملهای انتقادی خطاب به شما بگوید. چه میکنید؟ دربارهاش چه فکری میکنید؟ به نظرتان چرا او وقتی مقداری دردو دلتان را شنید، جملهای انتقادی به زبان آورد؟ این حرف او چه تاثیری روی شما گذاشت؟ شاید از خشم منفجر شوید و به او حمله کنید، به حرفش توجهی نکنید یا شاید منظورش را بپرسید و شاید هم آزردگیتان را پنهان کنید و سعی کنید با توضیحات بیشتر، تایید و موافقت او را به دست بیاورید. یا در حالتی دیگر، از حرف او به عنوان فرصتی برای فهمیدن چیزی راجع به خودتان استفاده کنید!
بسته به اینکه ما در چنین موقعیتهایی چهکار میکنیم، میتوان فهمید که چقدر از ظرفیت «ذهنیسازی» یا «منتالیزیشن» برخورداریم. توانایی درک اینکه پشت رفتار ما انسانها، دنیایی از نیتها، خاطرات، احساسات و امیال است، اینکه این دنیای درونی در ارتباطاتمان بر دیگران به چه شکلهایی تاثیر میگذارد و چه واکنشها یا احساساتی در دیگران برمیانگیزد همان چیزی است که پیتر فوناگی، روانکاو مجارستانی، به آن ذهنیسازی یا «منتالیزیشن» میگوید. در این مقاله از وبلاگ کلینیک روانپویشی آگاه، به مفاهیم نظری و کاربردی این مفهوم روانشناختی میپردازیم.
فهرست محتوا:
Toggleمنتالیزیشن یا ذهنسازی چیست؟
ذهنیسازی یا منتالیزیشن (Mentalization) یکی از مفاهیم معاصر روانکاوی است که پیتر فوناگی اولین بار آن را مطرح کرد. پیترفوناگی ذهنیسازی را اینطور تعریف میکند: «داشتن ذهنی که ذهن دیگری را در نظر میگیرد»؛ یعنی توانایی تصور و درک حالتهای ذهنی خودمان و دیگران.
فوناگی میگوید این توانایی حتی پیچیدهتر از همدلی است. همدلی حسی است که در پاسخ به درک احساسات دیگران در ما شکل میگیرد. ذهنیسازی به ما کمک میکند نیات، افکار و احساسات خودمان و طرف مقابلمان را -که ممکن است با خودمان کاملا متفاوت باشد- در نظر بگیریم. ذهنیسازی به اندازهای که به شناخت دیگران مرتبط است، به شناخت عمیق خودمان هم بستگی دارد.
همانطور که ما حالا با دیدن آسیب دوستمان میگوییم «آخ»، مراقبان ما هم زمانی که زمین میخوردیم، واکنشی مشابه نشان میدادند. آنها احساسات ما را برایمان نامگذاری میکردند، وقتی صدمه میدیدیم، میگفتند «وای، درد داری نه؟».
اینکه بتوانیم بفهمیم در ذهن آدمهای دیگر چه میگذرد، مهارتی است که همزمان با رشد ما و پیچیدهتر شدن نیازهای ارتباطیمان شکل میگیرد. وقتی نوزاد هستیم، مراقبین ما اضطرابمان در مورد گرسنگی یا نیاز به تعویض پوشک را مدیریت میکنند. بعدتر، یاد میگیریم که آنها میتوانند احساسات پیچیدهتری را هم بفهمند و نامگذاری کنند. اینکه کسی بتواند احساسات ما را بشناسد و روی آنها اسم بگذارد، به ما یاد میدهد که ذهن ما میتواند در ذهن دیگری جا بگیرد.
وقتی مراقبین ما احساساتمان را بشناسند این تجربه به ما کمک میکند که خودمان هم احساسات خودمان را بشناسیم و چون آنها ما را فهمیدهاند، ما هم میتوانیم دیگران را بفهمیم. وقتی مراقب، احساس نوزاد را بازتاب میدهد و آن را حتی اندکی اغراقآمیز نمایش میدهد، این کار باعث میشود نوزاد بتواند هیجاناتش را درک و مشاهده کند و در نتیجه، حس اولیهای از «خود» در او شکل بگیرد.
اگر این توانایی وجود نداشته باشد، نه میتوانیم خودمان را بهدرستی بشناسیم، نه دیگران را بفهمیم و نه رابطهای سالم و پایدار برقرار کنیم؛ چراکه درک ذهن دیگری، سنگبنای تعاملات انسانی است.
با اینکه توانایی درک ذهن و احساسات دیگران یکی از ویژگیهای خاص انسان بودن است و به ما کمک میکند که با هم ارتباط برقرار کنیم، اما همیشه قابل اعتماد نیست. همهی ما گاهی اشتباه میکنیم، مخصوصاً وقتی تحت فشار یا استرس هستیم. ذهنیسازی کار راحتی نیست و ممکن است گاهی از دست برود.
ما انسانها چون نمیتوانیم مستقیماً وارد ذهن کسی بشویم، از روی نشانهها و رفتارها، دربارهی فکر و حس دیگران حدسهایی میزنیم. و خب، این حدسها همیشه درست از آب درنمیآیند. ممکن است سوءتفاهم پیش بیاید، دلخوری درست شود یا حتی رابطۀ خوبی به خاطر برداشت اشتباه خراب شود.
گاهی ما انسانها متوجه نمیشویم که یک رفتار خاص یا نوع جملهبندی و لحنمان چگونه روی دیگران تاثیر میگذارد و عزت نفس، آرامش یا عشق آنها را تخریب میکند. گاهی بدون اینکه حواسمان باشد به خودمان و دیگران آسیب میزنیم. ذهنیسازی میتواند مانعی برای حدسهای نادرست و آسیب به روابطمان یا دیگران باشد.
پیتر فوناگی تأکید میکند که ذهنیسازی خیلی وابسته به موقعیت است؛ ممکن است فردی در یک موقعیت خاص، عملکرد خوبی در ذهنیسازی داشته باشد و در موقعیتی دیگر نه.
ابعاد تفکر ذهنیسازی یا منتالیزیشن
خود در برابر دیگری (Self – Others)
ذهنیسازی فقط این نیست که بفهمیم دیگران به چه چیزی فکر میکنند و چه احساسی دارند؛ بلکه شامل این هم هست که خودمان را درک کنیم، یعنی بدانیم چه احساسی داریم و چرا اینطور فکر میکنیم. این دو بعد (خود و دیگران) به هم وابستهاند. اگر در درک خود مشکل داشته باشیم، احتمالاً در درک دیگران هم مشکل داریم و برعکس. با این حال، این دو میتوانند تا حدی جدا از هم عمل کنند. یعنی ممکن است کسی در ذهنیسازی دربارۀ خودش ضعیف باشد اما درک خوبی از دیگران داشته باشد.
بعضی افراد، توانایی چشمگیری در خواندن ذهن دیگران و در نظر گرفتن نیازهایشان دارند، اما معمولاً هیچ درک واقعیای از دنیای درونی خودشان ندارند. آنها میتوانند ساعتها دربارۀ نیازها، احساسات و افکار دیگران حرف بزنند و در روابطشان با دیگران تمام اینها را لحاظ کنند اما وقتی نوبت به خودشان میرسد، سردرگم میشوند.
طبق دیدگاه مبتنی بر نظریۀ دلبستگی، کودک در تعامل با چهرۀ دلبستگی (مثلاً مادر)، توانایی ذهنیسازی را یاد میگیرد:
- اول مشاهده میکند
- بعد تقلید میکند
- و در نهایت این مهارتها را درونی میکند.
بنابراین درک «خود» و درک «دیگران» به طور درهم تنیدهای رشد میکنند و نمیتوان آنها را کاملاً از هم جدا کرد. در ذهنیسازی، اگر فرد زیادی روی خود تمرکز کند (بدون توجه به دیگران)، ممکن است منجر به خودمحوری یا خودبزرگبینی شود. از طرف دیگر، اگر فقط روی دیگران تمرکز کند و خودش را نشناسد، ممکن است درگیر احساسات دیگران بشود، آسیب ببیند یا حتی مورد سوءاستفاده قرار بگیرد. به عبارتی، ذهنیسازی سالم یعنی توانایی متوازن نگاه کردن به درون خود و ذهن دیگران، بدون افراط یا تفریط در هیچکدام.
دریافت مشاوره آنلاین یا مشاوره فردی
هیجان در برابر شناخت (Emotion – Cognition)
ذهنیسازی یا درک دنیای روانی خود و دیگران، میتواند از دو راه انجام شود: یکی از مسیر هیجانی و دیگری از مسیر شناختی. ذهنیسازی شناختی یعنی اینکه فرد بتواند دربارهی افکار و احساسات دیگران فکر کند، آنها را نام ببرد و تحلیل کند؛ مثل کسی که ذهن دیگران را با دلایل منطقی تحلیل میکند. در مقابل، ذهنیسازی هیجانی یعنی اینکه فرد بتواند احساسات دیگران را واقعاً حس کند و با آنها همدلی کند.
این دو سبک هر دو مهم هستند، اما در بعضی شرایط ممکن است یکی از دیگری پررنگتر بشود. مثلاً در شرایط هیجان شدید، معمولاً ظرفیت ذهنیسازی شناختی کاهش پیدا میکند. یعنی وقتی آدم خیلی ناراحت یا عصبانی است، سختتر میتواند به ذهن و احساسات خودش یا دیگران منطقی فکر کند. ذهنیسازی شناختی و هیجانی هر دو برای رابطههای سالم ضروری هستند، ولی تعادل بینشان چیزی است که به کمک درمان میخواهیم به آن برسیم.
ذهنیسازی درونی و بیرونی (Internal – External)
درک ذهن دیگران همیشه از درون نمیآید. گاهی افراد تلاش میکنند ذهن و احساسات دیگران را از طریق نشانههای بیرونی مثل حالت چهره، زبان بدن یا حتی تُن صدا حدس بزنند. این نوع، ذهنیسازی بیرونی نام دارد.
مثلا اگر دوستتان کمی به عقب تکیه بدهد و دهانش را باز کند، ممکن است فکر کنید که او دارد خمیازه میکشد و از حرفهایتان خسته شده. یا اگر کمی اخم کند (حتی اگر فقط در حال فکر کردن باشد)، شاید این حالت را نشانهی ناراحتی یا تنفر از خودش برداشت کنید.
در مقابل، ذهنیسازی درونی بر پایهی تجربههای شخصی و درونی فرد است. مثلا اگر خودش در یک موقعیت خاص، رنج میکشد و عصبانی میشود، فکر کند پس بقیه هم همینطورند. در حالیکه ممکن است برای دیگران، همان موقعیت خاص، بسیار لذتبخش باشد.
کسی که به احساسات خودش دسترسی کمتری دارد یا در تشخیص آنها تردید دارد، ممکن است برای فهمیدن اینکه چه احساسی دارد، به نشانههای بیرونی، مثل تپش قلب، بیقراری بدن یا واکنش اطرافیانش وابسته شود. اما این وابستگی میتواند خطرناک باشد؛ چون فرد ممکن است به راحتی از رفتار دیگران برداشتهای اشتباه کند یا دچار اضطراب زیاد شود، فقط به خاطر اینکه احساسات خودش را نمیشناسد.
یا اگر فکر کنیم همۀ آدمها همۀ موقعیتها را درست مثل ما تجربه میکنند هرگز نمیتوانیم ارتباط سالم و معناداری با دیگران بسازیم.
ذهنیسازی خودکار در برابر ذهنیسازی کنترل شده (Automatic Mentalization – Controlled Mentalization)
ذهنیسازی خودکار، همان چیزهایی هستند که خیلی سریع و بدون فکر کردن به ذهنمان میرسند. مثلاً وقتی دوستتان اضطراب دارد و دهانش خشک شده، ممکن است به او یک لیوان آب بدهید.
در مقابل، ذهنیسازی کنترل شده زمانی اتفاق میافتد که بنشینیم با دقت درباره احساسات یا افکار خودمان یا دیگران فکر کنیم یا حرف بزنیم. این کار معمولاً زمانبرتر بوده، نیاز به تمرکز دارد و گاهی با پرسیدن یا صحبتکردن همراه است. مثلاً وقتی مینشینید با دوستتان دربارۀ ناراحتیهایتان در ارتباط با یکدیگر صحبت میکنید، ذهنیسازی کنترل شده انجام میدهید.
نکته مهم این است که ذهن سالم، باید بتواند بین این دو نوع ذهنیسازی جابهجا بشود. یعنی وقتی لازم است، بتواند از حدسهای سریع و خودکار دست بکشد و با دقت و آگاهی بیشتر به موقعیت نگاه کند. مثلاً اگر نوزاد گریه کند، والد خوب، پستانک را در دهان او فرو نمیبرد؛ بلکه سعی میکند علت گریه را شناسایی کند و به آن پاسخ متناسبی بدهد.
مشکل زمانی پیش میآید که همیشه فقط با ذهنیسازی خودکار عمل کنیم؛ چون این حدسها ممکن است نادرست باشند یا باعث سوءتفاهم بشوند. رواندرمانی دقیقاً همینجا میتواند کمککننده باشد: اینکه یاد بگیریم چگونه ذهنیسازی کنیم، آن را اصلاح کنیم و در مواقع لازم، آگاهانهتر فکر کنیم یا حتی دست از ذهنیسازی بیشازاندازه برداریم و زندگی کنیم.
منتالیزیشن در رواندرمانی
درمان مبتنی بر منتالیزیشن نوعی رواندرمانی است که هدف آن بهبود توانایی فرد در ذهنیسازی یا همان درک و تفسیر افکار، احساسات و نیات خود و دیگران است. منتالیزیشن یک توانایی طبیعی است که همۀ ما در زندگی روزمره از آن استفاده میکنیم. این مهارت، اساس روابط انسانی است. با این حال، بعضی افراد در برخی شرایط نسبت به دیگران، برای منتالیزشین دچار مشکل میشوند.
کاربرد منتالیزیشن در اختلالات روانی
بر اساس وبسایت NIH، در اختلالات روانی ذهنیسازی اغلب مختل میشود و افراد نمیتوانند به خوبی افکار و احساسات خود یا دیگران را درک کنند. تحقیقات نشان دادهاند این مشکل در اختلال شخصیت مرزی بیشتر از بقیۀ اختلالات به چشم میآید. افراد دارای اختلال شخصیت مرزی اغلب درک دقیقی از خود و دیگران ندارند و این ناتوانی در درک افکار و احساسات باعث میشود که روابطشان با دیگران دچار مشکل شود.
در درمان مبتنی بر منتالیزیشن هدف اصلی این است که مراجع دوباره توانایی درک درست از ذهن خود و دیگران را پیدا کند. به عبارت دیگر، درمان مبتنی بر منتالیزیشن کمک میکند که فرد دوباره ذهنیسازی را یاد بگیرد. این درمان شامل تکنیکهایی است که به مراجع کمک میکند تا در شرایط مختلف مثل روابط بینفردی، احساساتش را مدیریت کند و درک بهتری از انگیزههای دیگران داشته باشد.
برای مثال، وقتی فرد دچار اختلال شخصیت مرزی با درمانگر خود تعامل میکند، ممکن است احساس کند که درمانگر به او اهمیت نمیدهد یا رفتارهای درمانگر را اشتباه تفسیر کند. در اینجا، درمان مبتنی بر منتالیزیشن به مراجع کمک میکند تا بفهمد که ممکن است این تفسیرها اشتباه باشند. ذهنیسازی به افراد دارای اختلال شخصیت مرزی کمک میکند تا احساسات خود را بهتر درک کنند، همدلی داشته باشند و روابط سالمتری برقرار کنند.
علاوه بر اختلال شخصیت مرزی، این رویکرد در اختلالات روانی دیگر مانند اختلال استرس پس از سانحه، اختلالات خوردن و افسردگی هم مؤثر بوده مخصوصاً در مواقعی که مشکلاتی در پردازش ذهنی و روابط اجتماعی وجود دارد. در این اختلالات، منتالیزیشن به افراد کمک میکند تا درک بهتری از خود و دیگران پیدا کنند.
اهداف درمانی رویکرد ذهنیسازی
در این بخش نگاهی داریم به مهمترین اهدافی که این رویکرد درمانی دنبال میکند. این اهداف نشان میدهند که ذهنیسازی چگونه میتواند در بهبود عملکرد روانی و بینفردی افراد نقش مؤثری داشته باشد:
افزایش درک از خود و دیگران
ذهنیسازی به افراد کمک میکند تا شناخت دقیقتری از احساسات، افکار و انگیزههای خود و دیگران به دست آورند. این درک، پایهی شکلگیری تعاملات سالم و کاهش تنشهای درونی است.
بهبود تنظیم هیجانی
در این رویکرد، با شناخت بهتر هیجانات، فرد یاد میگیرد چگونه احساسات منفی را مدیریت کند و واکنشهای هیجانی خود را تنظیم کند.
افزایش تابآوری و شکلگیری هویت پایدار
یکی دیگر از اهداف درمان، کمک به فرد در ساختن هویتی یکپارچه و پایدار است؛ بهطوری که بتواند در مواجهه با فشارهای بیرونی و روابط آسیبزا، واکنشهای سالمتری داشته باشد.
تقویت روابط بینفردی
وقتی فرد بتواند حالات ذهنی دیگران را درک کند، واکنشهای مناسبتری در ارتباط با دیگران نشان میدهد و کیفیت روابطش بالا میرود.
بهبود کنترل رفتاری
توانایی درک بهتر موقعیتهای ذهنی باعث میشود فرد رفتارهای تکانشی را کاهش دهد و تصمیمهای منطقیتری بگیرد.
کاهش رنج روانی
مجموعه این تغییرات در نهایت منجر به کاهش اضطراب، افسردگی و آشفتگی روانی میشود و احساس رضایت و سلامت روان را افزایش میدهد.
راهکارهای تقویت منتالیزیشن
روشهای مختلفی برای تقویت مهارت منتالیزیشن وجود دارد که شامل تمرینهای عملی میشود. هر کدام از این روشها به افراد کمک میکنند تا تواناییهای خود را در درک و مدیریت افکار و احساسات دیگران را تقویت کنند. در ادامه، این تکنیکها را بررسی میکنیم.
- حمایت و همدلی: درمانگر با نشان دادن همدلی و درک احساسات مراجع، به ایجاد رابطهای امن و قابل اعتماد کمک میکند. همدلی در همۀ درمانها مهم است، اما در منتالیزیشن نقش حیاتی دارد چون باعث میشود بین درمانگر و مراجع پیوندهای جدید و سالمی ایجاد شود که هستهی نظریۀ دلبستگی در منتالیزیشن را شکل میدهد.
- شفافسازی: درمانگر با سؤالهای ساده و تکرار حرفهای مراجع، کمک میکند او بهتر متوجه شود که چه احساسی دارد و چه چیزی باعث آن شده است. این کار باعث میشود مراجع بین رفتارها و احساساتش ارتباط برقرار کند.
- کاوش: در این مرحله، درمانگر مراجع را تشویق میکند دربارۀ افکار، احساسات و دلیل رفتارهای خودش کنجکاو شود. این باعث میشود مراجع دید بازتری پیدا کند و بتواند موقعیتهای مختلف را از نگاه دیگران هم ببیند.
- به چالش کشیدن دیدگاهها: درمانگر گاهی دیدگاههای مراجع را به چالش میکشد تا کمک کند او از زاویهای دیگری به احساسات و باورهایش نگاه کند. این کار با احترام و بدون قضاوت انجام میشود و به رشد فکری مراجع کمک میکند.
جمعبندی
ذهنیسازی به ما کمک میکند تا بهتر خودمان و دیگران را درک کنیم؛ اینکه پشت هر رفتار یا واکنشی، چه فکر یا احساسی وجود دارد. این درک عمیق کمک میکند روابط سالمتری داشته باشیم و احساساتمان را بهتر مدیریت کنیم.
ذهنیسازی یک ظرفیت است؛ ظرفیتی که با تمرین و همراهی درمانگر قابل تقویت است و میتواند مسیر درمان را عمیقتر و مؤثر کند. برای دریافت حمایت تخصصی میتوانید با کلینیک روانپویشی آگاه تماس بگیرید و جلسات رواندرمانی حضوری یا آنلاین را تجربه کنید.
منابع
Mentalization based treatment for borderline personality disorder (Article), Antony Bateman, Peter Fonagy
https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC2816926/
درباره فاطمه رجب پور
من فاطمه رجب پور، دانشجوی ارشد روانشناسی بالینی از دانشگاه آزاد یزد هستم. مقطع کارشناسی را در رشتهی روانشناسی دانشگاه یزد گذراندهام. از سال 98 درمان فردیام را با رویکرد CBT آغاز کردهام. در کنار روانشناسی به موسیقی علاقه مند هستم و در حال حاضر مشغول یادگیری ساز ویولن هستم.
نوشتههای بیشتر از فاطمه رجب پور4 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
جمع بندی خوبی بود سپاس
فقط میخواستم در مورد مراحل پریمنتالایز بدانم ولی در مطالب شما نبود .
ممنون از بازخوردتون. پیشنهاد میکنیم کتاب «ذهنیسازی زندگی روزمره» رو بخونید. درباره ساحتهای پریمنتالایز بیشتر صحبت شده داخلش.
عالي بود !
سپاس از توجهتون