سوگ مبهم (Ambiguous Loss) چیه؟
مرگ یکی از دردناکترین تجربههایی است که با آن روبهرو میشویم. فقدانی غیرقابلانکار که با احساس غم و اندوه شدید همراه است؛ اما گاهی فقدان کاملاً قطعی و مشخص نیست. مثل مهاجری که به کشوری جدید وارد شده و ارتباطاتش و سرزمینش را پشت سر جا گذاشته یا مادری که فرزندش در جنگ مفقودالاثر شده است و نمیداند زنده است یا نه. سوگ مبهم یعنی فقدان، مشخص و قطعی نیست و فرد در حالت تعلیق گیر میکند. مهاجر میتواند برگردد، ارتباطاتش را در فضای آنلاین حفظ کند یا مادر هنوز امیدوار است که فرزندش برگردد. این روزها که با بیثباتی و شرایط آشفتهای دستوپنجه نرم میکنیم، مفهوم سوگ مبهم بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است. پس در ادامه این مقاله از وبسایت آگاه بیشتر راجع به آن صحبت میکنیم.
فهرست محتوا:
Toggleسوگ مبهم چیست؟
سوگ مبهم به سوگی گفته میشود که در نتیجۀ فقدانی بدون پایان یا نتیجۀ واضح رخ میدهد. در چنین شرایطی معمولاً فرد سوگوار نمیداند برای کسی یا چیزی که دوستش داشته دقیقاً چه اتفاقی افتاده است؛ به همین خاطر نمیتواند مطمئن شود او را برای همیشه از دست داده است و سوگ در حالت تعلیق و سردرگمی تا مدتها ادامه مییابد. این اتفاق معمولا زمانی رخ میدهد که حضور فیزیکی یک نفر از بین رفته است یا برعکس، شخصی از نظر فیزیکی حضور دارد اما به دلیل ابتلا به بیماریهایی مثل آلزایمر دچار تغییراتی در شخصیت میشود و دیگر همان آدم قبل نیست. مهاجرت و ترک وطن، سقط جنین، ناباروری یا از دست دادن ناگهانی کارکرد جسمی میتواند مصادیق دیگری برای سوگ مبهم باشند.
منشأ مفهوم: پائولین باس و نظریۀ سوگ مبهم
رواندرمانگر مشهور پائولین باس، در دهه ۱۹۷۰ میلادی و زمانی که دانشجوی دکتری بود، اصطلاح سوگ مبهم را ابداع کرد. او در جریان رسالۀ دکتریاش روی همسران مردان مفقودالاثر در جنگ ویتنام و جنوب شرقی آسیا پژوهشی انجام داد و در جریان آن، مفهوم سوگ مبهم را معرفی کرد. سپس در سال ۱۹۹۹ کتاب مهمش با عنوان «سوگ مبهم: یادگیری زندگی با اندوه حلنشده» منتشر شد که در آن دو نوع اصلی سوگ مبهم را توضیح میدهد. او همچنین نزدیک به ۵۰ سال از عمر حرفهایاش را صرف مطالعۀ این مفهوم کرد و آن را توسعه داد.
تفاوت سوگ با فقدان؛ چرا باس میگوید: «من متخصص فقدانم، نه سوگ»؟
گاهی دکتر پائولین باس را «متخصص سوگ» مینامند، اما او همیشه این عنوان را اصلاح میکند. او میگوید: «من متخصص سوگ نیستم؛ من متخصص فقدان هستم.» در واقع در شرایط عادی وقتی فردی عزیزی را از دست بدهد فقدان بزرگی را تجربه میکند. سپس برای این فقدان شروع به سوگواری میکند؛ اما در شرایطی که مثلاً فردی گم میشود، اعضای خانوادهاش همچنان فقدان عمیقی را تجربه میکنند؛ اما توانایی سوگواری ندارند. انگار سوگواری معلق میشود؛ زیرا فرد در ابهام و سردرگمی است و همیشه در انتظار یک خبر دربارۀ اوست.
دو نوع اصلی سوگ مبهم
سوگ مبهم به دو نوع متفاوت تقسیمبندی میشود که هرکدام شرایط خاصی را شامل میشوند. در ادامه باتوجهبه مقالهای در سایت clevelandclinic با این گروهها بیشتر آشنا میشویم:
نوع اول: غیبت فیزیکی، حضور روانی
نوع اول سوگ مبهم «غیبت فیزیکی، همراه با حضور روانی» است؛ یعنی زمانی که نمیدانید برای کسی که دوستش دارید چه اتفاقی افتاده است؛ مثلاً فوت کرده یا نه یا اینکه به هر دلیلی از حضور فیزیکی یک نفر در زندگیتان محروم شدهاید. برخی شرایطی که میتوانند به این شرایط منجر شوند، عبارتاند از:
- مهاجرت عزیزان و دوری بیپایان
مهاجرت هم برای فرد مهاجر و هم برای دوستان و خانوادهاش نوعی سوگ مبهم به همراه دارد. برای خود فرد رفتن به یک کشور غریب، باعث میشود بخشی از زندگی، روابط و پیوندهای عاطفی برای همیشه یا موقتا از دست بروند. این اتفاق یک فقدان مهم است و باعث سوگ مبهم میشود. برای اطرافیان هم دوری همیشگی از کسی که دوستش دارند، به تجربۀ سوگ مبهم منجر میشود.
- طلاق و پایان رابطه بدون «خداحافظی» روشن
گاهی اوقات وقتی یک رابطه عاطفی مهم یا یک رابطه دوستانه برای همیشه پایان مییابد، باعث تجربه سوگ مبهم میشود. مثل وقتی که طلاق میگیرید یا یک رابطه صمیمی با دوستتان برای همیشه تمام میشود. در این شرایط بااینکه میدانید آن فرد کجاست یا چه اتفاقی برایش افتاده است؛ اما حضور او در زندگی شما به طور کامل پایانیافته است و احساس فقدان خواهید داشت.
قطع ناگهانی ارتباط هم میتواند باعث این اتفاق شود. یعنی فردی که با او در رابطه هستید، ناگهان پاسخ پیامها و تماسهای شما را نمیدهد و بدون هیچ توضیح یا خداحافظی از زندگیتان میرود. این رفتار، شما را با کلی پرسشهای بیپاسخ، ابهام و احساس بلاتکلیفی روبهرو میکند و میتواند تجربهای از سوگ مبهم باشد.
- فرد مفقود، گمشده یا بیخبر
گاهی اوقات ممکن است یک نفر ربوده شود یا به شکلی گم شود. همچنین در شرایط بحرانی مثل جنگ، نسلکشی، اقدامات تروریستی، سیل، زلزله و…. برخی افراد برای همیشه ناپدید میشوند. برای مثال، زنی را تصور کنید که همسرش در جنگ ناپدید شده و هیچ اطلاعی از او ندارد. ازآنجاکه سرنوشت او نامشخص و بدون پاسخ قطعی است، روند سوگواری و پذیرش فقدان برایش با دشواری و بلاتکلیفی همراه میشود.
نوع دوم: حضور فیزیکی، غیبت روانی
نوع دوم سوگ مبهم که به آن «غیبت روانی همراه با حضور فیزیکی» میگویند؛ به این معناست که فرد موردعلاقهتان از نظر فیزیکی در کنار شماست، اما به دلیل تغییرات عاطفی یا شناختی دیگر همان آدمی نیست که قبلاً میشناختید. این نوع سوگ مبهم میتواند در اثر شرایط مختلفی ایجاد شود که شامل موارد زیر است:
- آلزایمر و زوال عقل (عزیزی که هست، اما دیگر «او» نیست)
«دلم برای کسی تنگ شده که قبلاً بود.» این جمله معمولاً از اطرافیان فردی که دچار آلزایمر یا زوال عقل است، شنیده میشود. زیرا با پیشرفت بیماری فرد از نظر شناختی تغییرات زیادی را تجربه میکند. همچنین به این خاطر که دیگر اطرافیانش را نمیشناسد، شکل رابطه هم تغییر میکند. در نتیجه اطرافیانش برای رابطهای که قبل از پیشرفت بیماری داشتند، دلتنگ میشوند و همین موضوع احساس فقدان عمیقی ایجاد میکند.
- اعتیاد و ازدسترفتن آدم سابق
اعتیاد یکی دیگر از مواردی است که با ایجاد مشکلات متعدد برای خود فرد و اطرافیانش میتواند زمینهساز سوگ مبهم شود. برای مثال ممکن است او خانه را برای همیشه ترک کند و هیچگاه برنگردد. با دیدن جای خالیاش و اینکه ندانید او کجاست و چه سرنوشتی دارد، ممکن است سوگ مبهم را تجربه کنید. همچنین ممکن است اعتیاد باعث شود فرد از نظر عاطفی بسیار دور، سرد یا غیرقابلدسترس شود یا اینکه برای زندگی و آیندهای که میتوانست داشته باشد؛ اما از آن محروم شده سوگوار باشید.
- بیماری روانی شدید، کما و آسیب مغزی
گاهی اوقات ممکن است به دلیل تجربۀ بیماریهای روانی شدید یا آسیبهای مغزی رفتار و شخصیت فرد تغییر کند. در این حالت او زنده و دردسترس است؛ اما دیگر همان آدم قبل نیست و ارتباط عاطفی و روانی بینتان از بین میرود یا تغییر میکند. باتجربه چنین اتفاقی شاید فقدان رابطهای که ازدسترفته را احساس کنید و این نمونهای از سوگ مبهم است.
- خداحافظی موقعیتی
احساس سوگ مبهم همیشه در ارتباط با یک شخص دیگر نیست، بلکه میتواند در رابطه با خودتان و شرایطی که تجربه میکنید هم باشد. برای ما ایرانیها که روزهای پس از جنگ را پشت سر میگذاریم شاید این موضوع تجربهای آشنا باشد. خیلی از ما در دوران جنگ از کار تعدیل شدیم، خانهمان را از دست دادیم یا خیلی از برنامههایمان متوقف شد؛ در چنین شرایطی بخشی از زندگی قبلی و ثبات روانی ما از بین رفت. پس طبیعی است که سوگوار زندگی که قبلاً داشتیم باشیم و برای آن دلتنگ شویم.
نشانهها و تأثیرات سوگ مبهم
در فرایند سوگ مبهم ممکن است برخی نشانهها را تجربه کنید. برای مثال شاید در حسرت گذشتهای باشید که دیگر تکرار نمیشود یا به دنبال پاسخ سؤالهایی باشید که شاید هیچوقت بهشان نرسید. سایر نشانهها شامل موارد زیر است:
«سوگ منجمد»؛ گیر کردن روان در حالت تعلیق
سوگ در افراد مختلف به شکلهای متفاوتی تجربه میشود. سوگواری مسیری غیرخطی و پیچیده دارد اما میتوان گفت وقتی پروندۀ فقدان بسته شده باشد، پس از مدتی میتوانیم به جریان زندگی دوباره پیوند بخوریم و این سوگ را هضم کنیم. در سوگ مبهم، در سوگواری گیر میافتیم که به این وضعیت، «سوگ منجمد یا معلق» گفته میشود. در چنین شرایطی، پروندۀ فقدان نه کاملا باز است و نه کاملا بسته و فرصتی برای سوگواری کامل وجود ندارد؛ به همین دلیل، سوگ تجربه و پردازش نمیشود و به حالت معلق یا منجمد درمیآید.
احساس گناه، دوسوگرایی و سردرگمی
تجربۀ سوگ مبهم شبیه حرکت یک آونگ است. یعنی ممکن است در طول زمان مدام میان دو حالت ذهنی کاملاً متفاوت در نوسان باشید. از طرفی احساساتی مانند اندوه، غم و دلتنگی شدید دارید، چون فکر میکنید او را برای همیشه از دست دادهاید؛ اما در سوی دیگر، هنوز امیدی به شنیدن خبر خوشی راجع به او دارید و منتظر هستید. همچنین تجربۀ این اتفاق، یعنی سوگواری برای فردی که ممکن است هنوز زنده باشد باعث میشود دچار احساس گناه، تعارض و سردرگمی شوید.
علائم جسمی و روانی
سوگ مبهم تجربهای سخت و پیچیده است و ممکن است شما مجموعهای از احساسات پیچیده و سنگین را تجربه کنید. این احساسات ممکن است شامل اندوه شدید، بیحسی عاطفی، نشخوار فکری، خشم، اضطراب، افسردگی و بیخوابی باشد.
تأثیر بر روابط خانوادگی و نقشهای بههمریخته
زمانی که وضعیت یک فرد مشخص نیست یا شکل حضورش تغییر کرده است، ممکن است سایر اعضای خانواده با وظایف و مسئولیتهای جدیدی مواجه شوند. برای مثال، در شرایطی که یکی از اعضای خانواده به بیماری شدیدی مبتلا میشود، ممکن است نفر دیگر مجبور شود نقش مراقب، تصمیمگیرنده یا حمایتکننده اصلی را بر عهده بگیرد. این اتفاق میتواند باعث ایجاد احساس خستگی و فشار روانی شود.
چرا سوگ مبهم اینقدر سختتر از سوگ معمولی است؟
سوگ مبهم معمولاً تجربۀ پیچیدهتری نسبت به سوگ معمولی است؛ چون تا مدت زیادی در فضایی از تعلیق و سردرگمی ادامه مییابد و پایان مشخصی ندارد. سایر دلایلی که باعث این اتفاق میشوند، عبارتاند از:
-
نبود آیینها و مراسمهای سوگواری
وقتی عزیزی فوت میکند، معمولاً اطرافیان دور هم جمع میشوند تا با برگزاری مراسم یادبود به فرد ازدسترفته ادای احترام کرده و با خانوادهاش همدلی کنند. ولی در سوگ مبهم معمولاً مراسم تدفین یا مراسمهای معمول سوگواری برگزار نمیشود. همین موضوع باعث میشود در ذهنتان درکی از پایان یا حتی خداحافظی و وداع وجود نداشته باشد. به همین خاطر سوگ پیچیدهتر میشود و شاید نتوانید از آن عبور کنید.
-
سوگ خاموش (Disenfranchised Grief) «سوگی که جامعه به رسمیت نمیشناسد»
وقتی فردی بر اثر علت مشخصی از دنیا میرود، حتی اگر این اتفاق ناگهانی یا بسیار دردناک باشد، ما دستکم میتوانیم درک کنیم که یک فقدان واقعی رخ داده است. ولی در سوگ مبهم چنین وضوحی وجود ندارد؛ نه پایان مشخصی در کار است و نه اطلاعات کافی برای رسیدن به درک قطعی. همین عدم قطعیت، باعث میشود اطرافیان این فقدان و ازدستدادن را به رسمیت نشناسند. به سوگی که از سوی جامعه به رسمیت شناخته نمیشود «سوگ خاموش» گفته میشود. در این شرایط بازماندهها حمایت، همدلی و همراهی کافی دریافت نمیکنند و انگار در مواجهه با فقدانشان تنها هستند.
-
فشار اطرافیان برای «تمامکردن» و «فراموشکردن»
فشار اطرافیان برای پایاندادن سریع به فرایند سوگواری نیز میتواند سوگ مبهم را دشوارتر کند. معمولاً اطرافیان انتظار دارند شما هرچه زودتر با شرایط کنار بیایید، گذشته را رها کنید یا دیگر دربارهاش صحبت نکنید. هرچند شاید این کار را با قصد کمک و حمایت انجام میدهند؛ اما شاید فکر کنید احساساتتان نادیده گرفته شده و احساس تنهایی، درکنشدن یا حتی شرمندگی کنید.
چگونه با سوگ مبهم کنار بیاییم؟ شش راهنمای تابآوری باس
درنهایت، دکتر باس شش راهحل مهم را معرفی میکند که به شما کمک میکنند با غم و احساسات دشواری که دارید، کنار بیایید. این راهکارها که در سایت connect.cehd معرفی شدهاند، شامل موارد زیر هستند:
-
یافتن معنا (Finding Meaning)
یافتن معنای جدید برای زندگی یک گام اساسی در فرایند مواجهه با سوگهای مبهم است. یافتن معنا یعنی اینکه تلاش کنید از فقدان خود درک و تفسیر تازهای پیدا کرده و درعینحال به یک هدف جدید برسید. این کار به شما کمک میکند در کنار این تجربۀ دشوار، مسیرهای جدیدی برای رشد، ارتباط و بهبود زندگی پیدا کنید. برای مثال، مادری که فرزندش مفقود شده، ممکن است این تجربۀ تلخ را به انگیزهای برای فعالیتهای اجتماعی تبدیل کند.
-
تعدیل حس کنترل (Adjusting Mastery)
تحمل ابهام، سردرگمی و نداشتن کنترل برای همۀ ما آزاردهنده و بسیار سخت است. وقتی سوگ مبهم را تجربه میکنید، متأسفانه هیچ کنترلی بر اتفاقی که رخداده ندارید و باید مدت زیادی در ابهام بمانید. در چنین شرایطی باید توانایی تحمل ابهام و نداشتن کنترل روی این اتفاق را تمرین کنید. البته برای اینکه این مرحله را راحتتر پشت سر بگذارید، میتوانید خود را به کاری مثل مراقبت از گیاهان یا یک حیوان خانگی مشغول کنید تا حس کنترل زندگی را به دست آورید.
-
بازسازی هویت (Reconstructing Identity)
در فرایند سوگ مبهم ممکن است احساس کنید بخشی از هویت یا جایگاهتان در زندگی تغییر کرده است و مثل قبل نیست. در این مرحله باید تلاش کنید درک تازهای از «خود جدیدتان» پیدا کنید. به این کار بازسازی هویت گفته میشود. بازسازی هویت به معنای یافتن بخشهای جدیدی از خود، ایجاد اهداف تازه و پذیرش تغییرات زندگی است.
-
عادیسازی دوسوگرایی (Normalizing Ambivalence)
همانطور که گفتیم تجربۀ دوگانگی یا احساسات متناقض در سوگ مبهم طبیعی است. مثلاً زمانی که یکی از اطرافیان شما دچار آلزایمر شده است طبیعی است که همزمان نسبت به آشفتگی و سختیهایی که بیماری به زندگیتان تحمیل کرده احساس خشم کنید و درعینحال اندوه و غم عمیقی هم برای خود بیمار داشته باشید. ولی شما نباید خودتان را سرزنش کنید یا احساس کنید آدم بدی هستید. پس با خودتان مهربان باشید و احساسات متعارضتان را بپذیرید.
-
بازنگری در دلبستگی (Revising Attachment)
بازنگری در دلبستگی به معنی بازتعریف رابطۀ عاطفی با کسی یا چیزی است که آن را از دست دادهاید. در سوگ مبهم، طبیعی است که نتوانید رابطۀ قبلی را تمامشده تصور کنید؛ زیرا ممکن است فرد همچنان به شکلی در زندگیتان حضور داشته باشد یا بازگشت او ممکن باشد. به همین خاطر، هدف بازنگری در دلبستگی، قطعکردن پیوند عاطفی نیست؛ بلکه پیداکردن شکل جدیدی از ارتباط و سازگاری با واقعیت است. در واقع باید بپذیرید فردی که از دست دادهاید ممکن است فوت کرده باشد و شاید هم نه. ممکن است دوباره به همان فرد قبلی تبدیل شود و شاید هم هرگز نشود. پس باید تلاش کنید باوجود این حقیقت دردناک رابطه خود را از شکل گذشته به شکل تازهای منتقل کنید.
-
یافتن امید تازه (Discovering New Hope)
آخرین راهحل، امید است. امید میتواند مهمترین ابزارتان برای مقابله با سوگ باشد. شما نباید زندگیتان را متوقف کنید و فقط منتظر بازگشت یا بهبودی فرد باشید. پس بهتر است یک هدف فعال و معنادار جدید برای خودتان مشخص کنید؛ هدفی که به زندگیتان جهت و تداوم میدهد. زندگی شما میتواند باوجود سوگ مبهم همچنان به سمت جلو حرکت کند و در آن عشق، شادی، ارزشمندی، احساس تعلق و بسیاری عناصر دیگر حضور داشته باشند، حتی اگر این فقدان هرگز به طور کامل حل نشود.
چطور از کسی که سوگ مبهم را تجربه میکند حمایت کنیم؟
ما انسانها نمیتوانیم همه چیز را بهتنهایی به دوش بکشیم و برای عبور از روزهای سخت به حضور و حمایت دیگران نیاز داریم. به همین دلیل بسیار مهم است که اگر کسی از اطرافیانمان درگیر سوگ مبهم است به او کمک کنیم. نکات زیر میتواند برای این کار مفید باشد:
- با همدلی به صحبتهای او گوش دهید.
- اجازه دهید احساسات خود را بدون ترس از قضاوت بیان کند.
- همیشه لازم نیست راهحل ارائه دهید؛ فقط سعی کنید شنونده و همدل باشید.
- او را برای داشتن احساسات متناقض سرزنش نکنید و احساساتش را بپذیرید.
- از گفتن جملات کلیشهای مانند «همه چیز درست میشود» خودداری کنید.
- به او کمک کنید روی بخشهایی از زندگی که تحت کنترلش هستند، تمرکز کند.
- در انجام کارهای روزمره او را همراهی کنید.
- در صورت نیاز، مراجعه به روانشناس را پیشنهاد دهید.
چه زمانی باید از متخصص کمک بگیریم؟
لازم نیست سوگ مبهم را بهتنهایی تحمل کنید؛ مراجعه به یک روانشناس میتواند به شما کمک کند این تجربۀ پیچیده را بهتر درک کرده و با آن سازگار شوید. علاوه بر این، مشاوره تخصصی سلامت روان میتواند به شما کمک کند احساسات خود را بهتر درک کرده و مهارتهای سالمتری برای کنارآمدن با این تجربه پیچیده یاد بگیرید.
نشانههای هشداردهنده که نیاز به درمانگر دارند
اگر احساس میکنید در کنارآمدن با سوگ مبهم دچار مشکل هستید، دچار اضطراب شدید هستید یا در انجام فعالیتهای روزمره دچار مشکل شدهاید، مراجعه به یک روانشناس را جدی بگیرید. درمانهایی مانند درمان پویشی، درمان شناختی رفتاری، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان متمرکز بر سوگ و گروههای حمایتی میتوانند به شما کمک کنند تا با ابهام کنار بیایید و احساساتتان را مدیریت کنید. همچنین میتوانید از درمانگران کلینیک آگاه هم کمک بگیرید و بهصورت آنلاین یا حضوری جلسات رواندرمانی را شروع کنید.
چرا رواندرمانی معمول سوگ برای فقدان مبهم کافی نیست
رواندرمانی معمول سوگ معمولاً برای فقدانهایی با نتیجه مشخص طراحی شده است و به افراد کمک میکند ازدستدادن را بپذیرند؛ اما در سوگ مبهم، فقدان پایان مشخصی ندارد و فرد همزمان با احساسات متعارض زیادی مواجه میشود. به همین دلیل، هدف درمان پایاندادن و عبور از سوگ نیست، بلکه کمک به فرد برای پذیرش ابهام، مدیریت احساسات متناقض و یافتن راههایی برای ادامه زندگی در این شرایط است.
جمعبندی
اکنون که با مفهوم سوگ مبهم آشنا شدهاید میتوانید احساسات و تجربههای خود را بهتر درک کنید. گاهی تنها این که بتوانید برای آنچه تجربه میکنید نامی مشخص پیدا کنید، باعث میشود که احساسات خود را معتبر بدانید و با آگاهی بیشتری با آنها روبهرو شوید. در واقع سوگ مبهم مفهومی است که میتواند به شما کمک کند فقدانی را درک کنید که در ظاهر بیمعنا، بی ساختار یا بدون شکل مشخص به نظر میرسد. همچنین همانطور که گفتیم سوگ مبهم تجربهای پیچیدهتر از سوگ معمولی است؛ اما راهکارهایی که در این مقاله بررسی کرده و همچنین مراجعه به یک رواندرمانگر میتواند به شما کمک در چنین شرایطی تابآوری بیشتری داشته باشید.
سؤالات متداول (FAQ)
- آیا سوگ مبهم یک اختلال یا بیماری روانی است؟
خیر، سوگ مبهم بهخودیخود یک اختلال یا بیماری روانی نیست؛ بلکه نوعی تجربه طبیعی سوگ در مواجهه با فقدانی است که پایان یا پاسخ مشخصی ندارد.
- آیا مهاجرت میتواند باعث سوگ مبهم شود؟
بله، مهاجرت یکی از موقعیتهایی است که میتواند باعث تجربه سوگ مبهم شود. فرد مهاجر ممکن است از نظر فیزیکی از بخشهای مختلف زندگیاش فاصله بگیرد، اما آنها به طور کامل از بین نرفتهاند و همچنان در زندگی او حضور دارند.
- سوگ مبهم چقدر طول میکشد؟
پایان سوگ مبهم زمان مشخصی ندارد. طول مدت آن به عواملی مانند نوع فقدان، میزان عدم قطعیت، حمایت اجتماعی، ویژگیهای شخصیتی فرد و شرایط زندگی او بستگی دارد.
- چطور به فردی که عزیزش آلزایمر دارد کمک کنیم؟
برای حمایت از فردی که عزیزش به آلزایمر مبتلا شده، بهتر است به او اجازه دهید درباره غم، خستگی، خشم یا احساس گناه خود صحبت کند و از قضاوت یا گفتن توصیههای سادهانگارانه خودداری کنید.
- آیا سوگ مبهم درمان قطعی دارد؟
خیر. هدف رواندرمانی در این شرایط، حذف کامل غم یا فراموشکردن فقدان نیست؛ بلکه کمک به فرد برای پذیرش شرایط، مدیریت احساسات دشوار، افزایش تابآوری و یافتن معنای جدید در زندگی است.
بلاگهایی که در ارتباط با موضوع سوگ بیشتر به شما کمک میکند:
اختلال سوگ پیچیده
سوگ در روانشناسی
درمان سوگ حل نشده
مراحل سوگواری بعد از جدایی
سوگ جمعی
درباره فاطمه شهبازی
من فاطمه شهبازی فارغالتحصیل کارشناسی روانشناسی از دانشگاه یزد هستم. بیشتر به رویکردهای پویشی و تحلیلی علاقهمند هستم و اکثر مطالعاتم هم در این زمینه است و در کارگاههای مربوط هم شرکت میکنم. از سال ۱۴۰۰ نیز درمان فردیام را با رویکرد istdp شروع کردم. همچنین از پاییز سال ۱۴۰۲ به عنوان نویسنده بلاگ با کلینیک آگاه همکاری میکنم و هدف من آگاهکردن و افزایش اطلاعات افراد جامعه راجع به مسائل روانشناختی است.
نوشتههای بیشتر از فاطمه شهبازی






1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.