فیلم مالنا؛ نقد و تحلیل روانشناسی malena
انسانها هرگاه نتوانند از چیزی سردربیاورند، آن را با برچسبی زشت کنار میگذارند. سایۀ جنگ و تغییراتی که بر زندگی انسانها افتاده، حتی نظام فکری و اعتقادی جامعه را نیز دستخوش طوفان کرده است؛ طوفانی که شخصیت اصلی داستان ما نیز آن را تجربه میکند. در این مقاله از وبسایت کلینیک روانپویشی آگاه، به نقد و بررسی روانشناسی فیلم malena (محصول سال 2000) میپردازیم.
فهرست محتوا:
Toggleخلاصه فیلم مالنا
داستان فیلم در سال ۱۹۴۰ و همزمان با ورود ایتالیا به جنگ جهانی دوم آغاز میشود. نینو اسکوردیا، همسر مالنا، به جبهه میرود و او در شهر کوچکی در جزیرۀ سیسیل تنها میماند؛ با امیدی خاموش به پایان جنگ و بازگشت شوهرش. پدر مالنا، معلم مدرسه، همچنان مشغول تدریس است، اما نگاه اهالی شهر به دخترش روزبهروز تغییر میکند.
مالنا زنی زیبا و باوقار است که در خیابانهای شهر با غمی پنهان در چهره قدم میزند. اما همین زیبایی او را زیر ذرهبین نگاههای شهوانی مردان و حسادت زنان قرار میدهد. هر بار که از میدان شهر میگذرد، صدای سوت و متلک مردان و پچپچهای زنان او را دنبال میکند؛ حتی نوجوانان شهر هم با نگاههای پر از هوس مالنا را تعقیب میکنند.
در این میان پسری تازهبالغ به نام رناتو نیز شیفتۀ زن قصه میشود و ماجراهایی میآفریند. سپس خبر کشتهشدن همسرش به او میرسد و اوضاع برایش سختتر میشود. حرفهای اهالی روستا هر روز رنگ و بوی تندتر، شهوانیتر و خشنتری به خود میگیرد. چشمهای هوسباز مردان و متلکهای زنان حسود تمامی ندارد. حرفهای کوچه و بازاری مردم شهر همهجا را پر میکند: «مالنا چه کسی را برای خودش پیدا میکند؟» پدر مالنا نیز با شنیدن این خبرها او را طرد میکند و در نهایت در بمباران سیسیل بهوسیلهی متفقین کشته میشود.
صحبتها در مورد رابطۀ مالنا با یک دندانپزشک است و گناه مالنای بیچاره این است که فقط یک بار برای پرکردن دندان نزد او رفته است. زنها پا را فراتر میگذارند و میگویند: «مالنا کلاً فاحشه به دنیا آمده.» برای توجیه کارهای خود نیز از مذهب بهنحو احسن استفاده میکنند و میگویند: «صدای مردم صدای خداست.»
مالنا دیگر کسی را ندارد که از او و ارزشهای اخلاقیاش دفاع کند. بعد از ماجرای فلاکتبار دندانپزشک روستا و حضور در دادگاه و در ادامه، هتک حرمت وکیل پروندهاش، مسیر زندگیاش بهیکباره تغییر میکند و به روسپیگری روی میآورد. مالنا تسلیم میشود و روسپیِ مردان محلی و سپس افسران آلمانی میگردد.
تا اینکه در کمال ناباوری، همسرش بازمیگردد. اخبار به گوشش میرسد و بسیار غمگین میشود. رناتوی جوان نامهای مینویسد و تمام وقایع را شرح میدهد و حقیقت را به شوهرش میگوید. در سکانس پایانی، مالنا و همسرش دست در دست هم وارد شهر میشوند و نگاههای مردم دیگر تند، خشن و شهوانی نیست؛ بلکه حاکی از ناباوری، احترام و همرنگ شدن است.
تحلیل روانکاوانه فیلم مالنا
داستان روایتی از زبان رناتو آموروسو است که با این جمله آغاز میکند: «12 سال و نیمه بودم، با اینکه کوچیک بودم ولی تمام خاطراتم را به یاد دارم.» در طول داستان، شخصیتها تغییراتی را تجربه میکنند و میتوان مفاهیم روانکاوانۀ زیادی را در آن مشاهده کرد:
-
رناتو:
رناتو تنها پسر خانواده و فرمانبردار والدینش است؛ هیچگاه از مدرسه غیبت نمیکند. اما زمانی که مالنا را برای اولین بار میبیند، تجربههای متفاوتی را از سر میگذراند و رفتارش تغییر میکند. از مدرسه فرار میکند تا بتواند مالنا را از دور تماشا کند؛ دیگر مانند قبل فرمانبردار والدینش نیست. زمانی که دیگران از مالنا بد میگویند، خیلی زود سعی میکند هر طور که میتواند از او دفاع کند. با به دست آوردن لوازمی مانند دوچرخه یا شلوار بلند ـ بهعنوان نشانههایی از مردانگی ـ تلاش میکند در گروه نوجوانان بزرگتر پذیرفته شود. در واقع او میخواهد از کودکی عبور کند و نقشی در قالب یک بزرگسال بپذیرد. او به جای شلوارک، شلوار میخواست و در پیرایشگاه روی صندلی بزرگسالان مینشست تا اختلاف سنی خود با مالنا را در دنیای خیالیاش کمتر کند. رناتو هر طور شده میکوشد عضوی از جامعۀ مردان باشد، حتی اگر مجبور شود شلوار پدرش را بدزدد.
-
مالنا به عنوان ابژه:
مالنا ابژهای مهم برای رناتو است. با دیدن مالنا، غرایز جنسی، عشق و فانتزیهای مرتبط با آن بهیکباره درون او به جریان میافتد. گویی او ابژهای را برای عشق و فقدان پیدا کرده است. رناتو مالنا را در لباس سفید خیال میکند، برایش نامه مینویسد اما به دلیل اختلاف سنی زیاد، از ارسال آنها منصرف میشود. تصویر مالنا برای رناتو به یک قدیسۀ آسمانی پاک تبدیل میشود. بارها و بارها با قدیسۀ کلیسا ـ که در واقع همان مالناست ـ صحبت میکند. مالنا برای رناتو هم مادر درونی و هم ابژهای ممنوعه است؛ او همزمان احساسات متفاوتی مانند عشق و خشم را تجربه میکند، هم میخواهد او را تصرف کند و هم تمام مدت به این تصویر قدیسهوار وفادار میماند.
وقتی مالنا خیانت میکند و دیگر مال او نیست، رناتو بهصورت نمادین دست قدیسۀ کلیسا را میشکند؛ دستی که نمادی از عشق ابژۀ درونیاش است، در حالی که مالنای واقعی بدون هیچ آسیبی باقی میماند. در واقع، همان کاری را انجام میدهد که در مواجهه با ترس از دست دادن ابژههایمان در زندگی واقعی نیز انجام میدهیم.
-
واقعیت مالنا برای رناتو:
به مرور، هر چه در داستان جلوتر میرویم، تصویر مالنا برای رناتو واقعیتر میشود. او میتواند خوبی و بدی، پاکی و پلیدی مالنا را کنار هم بپذیرد و او را بهعنوان ابژهای کلی در ذهن خود نگاه کند. درست است که در مواجهه با خیانت مالنا و همخوابگی او با دشمنانش ـ همان مردان شهر ـ بدن رناتو واکنش نشان میدهد و غش میکند، اما به تدریج این تصویر را برای خود درونی میکند. او حتی با دختری همسنوسال خود وارد رابطه میشود و سیگاری روشن میکند، گویی بالاخره خود را یک مرد همانند مردان شهر میبیند.
پس از بازگشت شوهر مالنا، رناتو به او کمک میکند تا مالنا را پیدا کند و از پاکی او میگوید، تا در نهایت مرد دیگری جز خودش بتواند از مالنا مراقبت کند. مالنا به همراه همسرش به شهر بازمیگردد و رناتو در انتهای فیلم با لبخندی از مالنا، تاییدی از ابژۀ مهمش دریافت میکند.

-
تغییرات مالنا:
مالنا نیز در طول داستان تغییرات زیادی را تجربه میکند؛ از جمله خبر مرگ همسرش که باعث میشود بدون حضور او توانایی مراقبت از خود را نداشته باشد. رویگردانی پدر مالنا و در نهایت مرگ او نیز ضربهٔ دیگری بر او وارد میکند. مالنا کسانی را که راهنمای او بودند و به زندگیاش ثبات میبخشیدند، از دست داده است و نمیداند چگونه باید در دل غم و اندوه زندگی کند. او هرگز در زندگیاش با چنین احساساتی مواجه نشده بود. نگاهها، پچپچها و رفتارهای غیرانسانی اهالی روستا اوضاع را برایش سختتر میکنند.
مالنا سوگ را تجربه میکند. هر فرد شیوهٔ منحصربهفردی برای سوگواری دارد و مالنا با تخریبهایی که گاه بر بدن و گاه بر روانش اعمال میکند، سعی دارد درد و رنج فقدان ابژههایش را بپذیرد؛ تلاشی برای جداشدگی یا رهایی از ابژههای از دسترفتهاش.
-
مردم شهر:
زیبایی اعجابانگیز مالنا نگاه مردان را به دنبال خود میکشد. حضور همسرش در کنار او مانعی بر سر راه مردان است، اما زمانی که خبر مرگ همسر مالنا به شهر میرسد، او به زنی بیدفاع تبدیل میشود که مردان برای به دست آوردنش با یکدیگر رقابت میکنند. شایعاتی دربارهٔ مالنا ساخته میشود تا مردان از فانتزی رابطه با او احساس مردانگی و قدرت کنند.
گروهی از زنان شهر، وقتی توجه همسرانشان و دیگر مردان به مالنا را میبینند، او را متهم به همدستی با سربازان نازی میکنند، به شکل تحقیرآمیز کتکش میزنند، موهایش را میتراشند و او را از شهر بیرون میاندازند. این زنان هرگز مالنا را در جامعهٔ خود نپذیرفته بودند و گاهی به او حسادت میکردند، زیرا در او رویاها و آرزوهای ازدسترفتهٔ خود را میدیدند. حسادت به زیبایی مالنا و میل به آسیب رساندن به او را با فاشیست خواندنش توجیه میکنند، انگار میخواهند با این کار از ارزشهای اجتماعی و فرهنگی جامعه محافظت کنند.
اگر به تحلیل روانشناختی فیلمهای معروف علاقهمندید، وارد صفحه تحلیل روانشناختی فیلم شوید.
جمع بندی
داستان فیلم روایتی است از تلاش شخصیتها برای فراتر رفتن از واکنشهای خواستهشدهٔ جامعه. هر یک از آنها در خلال روزهای جنگ، فرصت تجربهٔ احساسات سرکوبشدهٔ خود را پیدا میکنند. در واقع، شخصیتها مسیر رشد خود را از طریق تجربههای منحصر به فرد زندگیشان طی میکنند.
درباره حدیث فیض محمدیان
من حديث فيض محمديان، كارشناس ارشد مشاوره و رواندرمانگر پويشی هستم. آشنایی من با رویکردهای تحلیلی به تجربۀ اتاق درمان در سالهای کارشناسی بازمیگردد. در ابتدای مسیر خودم را در رویکرد object relation پیدا کردم؛ اما با شرکت در دورههای مختلف به رویکرد istdp علاقهمند شدم. خواندن و نوشتن برای من راه فراری دلپذیر در روزهای کلافگی و بیقراری است، انگار اینگونه دوباره به جزیرۀ درونم وصل میشوم.
نوشتههای بیشتر از حدیث فیض محمدیان18 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
جوامع بدوی معمولا دچار چنبن فرهنگهایی هستند در فیلم مالنا هم ما بخوبی میبینیم وقتی دستای ناپاک مردان هوس باز به زنی زیبا نمیرسه شروع به تخریب شخصیتب و تهمت زدن میکنن
و زنانی که در مقام زیبایی در برابر زنی زیبا ق ار میگیرند بدلیل فقر فرهنگ دچار حسادت و کینه میشن و به دنبال تخریب او هستند ساید در ب خی از نقاط کشور ماهم چنین رفتارهایی رو دیده باشیم این فیلم با انتقاد صریح تز چنین دیدگاهی که فقر فرهنگی رو نشون میده تلاش میکنه تا بگه عرب هم زمانی دچار چنین فقر فرهنگی بوده و هنوز هم شاید در ا ن رگه هایی از این فقر وجود داره
تحلیل جالبی بود. ممنون که برامون نوشتید.
مالنا فیلمی هست که واقعیت تلخ زنان بدون همسر رو نشان میدهد مردانی که فقط به چشم یک هوس به زن نگاه میکنن نه حمایت گر مردانی که به هیچ زنی وفادار نیستن و زنانی که بجای حمایت هم به یکدیگر ضربه میزنن
زیبا نوشتید
سلام و عرض ادب. خیلی زیبا فیلم مالنا را نقد و تحلیل کردید!
شاد و تندرست باشید!🙏🌹
سلام و وقت بخیر، خوشحالیم براتون مفید بوده.
فیلم فوق العاده ای بود
دقیقا نقش جامعه و انسانها در پروراندن و سوق دادن یک شخص در مواقع حساس و بحرانی به سمت و سویی که همه آن رو بد میدانند
و مقصر جلوه دادن اون شخص در آن موضوع
ممنون از توجه شما. دقیقا.
عالی بود
ممنون از توجه شما
مالنا چون زیبا بود و به خودش می رسید و مثله بقیه زنای زشت و بوگندو نبود بنظرم زنا بهش حسودی میکردن و مطمئنا سراغ هر کاری میرفت همون زنای حسود نمیزاشتن مشتری دار بشه تو شرایط جنگ و فشار و قحطی و بیکسی و بی پولی چاره ای نداشت
وای چرا همیشه یه زن مقصره این همه مرد بودن که به زیبایی مالنا رشک میبردن بنظرم این همه چشمهای هرزه مقصرن و مالنا یه زن تنها در هیاهوی جنگ تنهای تنها زندگی میکرد
قضاوت کردن دیگران آسونترین و راحت ترین کاره
ولی برای زندگی شرافتمندانه هزار و یک راه هست
فیلم مزخرفی بود،مالنا میتونست ترک کنه اونجا رو ولی کارکتر اشو جوری نشون دادن که انگار هیچ کاری ازش برنمیاد.
فیلم خیلی قشنگی بود
متاسفانه هنوزم عضو فیلم های بد میدونم مالنا می تونست با خیاطی اوضاع رو بهتر کنه متاسفانه درک نکردم اثر واقعا اینیکه میگه فیلم های قدیمی بهتره به نظرم فاسدی بیش نیست باید مفسدین در هر پست سمتی بندازیم بیرون اصلا مهم نیست زن یا مجرد مجرد یا متاهل منم موافقم باید اخراج شن تمام حتی اگه خودم باشم به هرحال فیلم مردودی بود تن فروشی چرا خیاطی نکردی
وقتی کسی ازش نخره چیکار کنه دیگه تو فیلم ک نشون داد دنبال کار میرفت ولی هیچکی بهش کار نمیداد
قشنگ نبود مالنا باید خیاطی می کرد نه این راه و پول می گرفت