حسادت در کودکان
حسادت برای من با آمدن آن بچۀ جدید به خانهمان شروع شد. وقتی مامان و بابا گفتند این برادر کوچک توست، هم خوشحال بودم و دوستش داشتم و هم یک حس عجیب تمام وجودم را گرفت. مخصوصاً وقتی دیدم مامان او را محکم بغل کرده است، انگار یک دفعه چیزی در دلم تکان خورد. من دلتنگ روزهایی شدم که مامان فقط و فقط برای من بود. ترس شدیدی جایش را در قلبم باز کرد، ترس از اینکه نکند از این به بعد توجهش به من کمتر شود. وقتی کارهایی کردم تا مطمئن شوم هنوز هم برایش مهم هستم، از زبان بزرگترها شنیدم که گفتند دارم حسادت میکنم. من تازه آنجا فهمیدم به این احساس، حسادت میگویند اما من فقط میخواستم مامان مثل قبل فقط برای خودم باشد. حالا این روزها خانۀ ما دو مهمان جدید دارد؛ یکی برادر کوچکم که همه دوستش داریم و دیگری همین حسادت، که یک حس کاملاً طبیعی است و دیر یا زود پایش به خانه ما باز میشد.
فهرست محتوا:
Toggleحسادت در کودکان؛ احساس طبیعی یا نشانۀ یک مشکل رفتاری؟
بسیاری از ما وقتی حسادت را در فرزندمان میبینیم، نگران میشویم و فکر میکنیم شاید روش تربیتی ما غلط بوده یا کودکمان یک مشکل رفتاری دارد. تقریباً تمام کودکان در مرحلهای از رشدشان، حسادت را تجربه میکنند، چه نسبت به خواهر و برادر، چه نسبت به دوستی که اسباببازی جدیدی دارد، چه حتی نسبت به توجهی که پدر و مادر به همدیگر نشان میدهند. حسادت بخشی از رشد طبیعی کودک است. او در حال یاد گرفتن این حقیقت است که او تنها فرد مهم دنیای مادر و پدرش نیست و پذیرفتن آن برای کودک دردناک و سخت است.
وقتی کودکی حسادت میکند، رفتارهایی مثل بهانهگیری، لجبازی یا حتی برگشتن به رفتارهای نوزادی مثل دوباره شیشۀ شیر خواستن یا خیس کردن شلوارش را نشان میدهد. این رفتارها نشانۀ بیادبی یا مشکل رفتاری نیستند. کودک با این رفتارها تلاش نمیکند والدینش را اذیت کند، او فقط میخواهد دوباره همان توجه انحصاری و مطمئن را بگیرد تا خیالش راحت شود که فراموش نشده است. حسادت بخشی از مسیر طبیعی در رشد همۀ ماست. اگر این احساس دیده شود، کمکم آرام میگیرد و کودک یاد میگیرد دنیا را با دیگران شریک شود. اگر آن را نادیده بگیریم یا با تنبیه و سرزنش خاموشش کنیم، حسادت میتواند تبدیل به دردی شود که خودش را در رفتارهای شدیدتر نشان میدهد.
آیا حسادت در کودکان بین دختران و پسران متفاوت است؟
ریشۀ حسادت در همۀ کودکان یکی است: ترس از دست دادن جایگاه و عشق. این احساس مخصوص دختر یا پسر نیست و هر کودکی آن را تجربه میکند. چیزی که در حسادت دختران و پسران متفاوت است، شیوۀ ابراز احساسات است. کودکان با توجه به تربیت، فضای خانه و انتظارات اطرافیانشان یاد میگیرند احساساتشان را چگونه نشان دهند. پسران معمولاً حسادت را با رفتارهای فیزیکی و عینی ابراز میکنند. وقتی یک پسر بچه حسادت میکند، احتمال دارد اسباببازیاش را پرت کند، برادرش را هل بدهد یا فریاد بکشد. رفتارهای پسران واضحتر است و زودتر متوجه حسادتشان میشویم. دختران معمولاً حسادت را بیصدا و ظریفتر نشان میدهند مثلاً به جای پرخاشگری فیزیکی، گوشهگیر میشوند، علائم بدنی مثل دلدرد یا سردرد پیدا میکنند یا با رفتارهای بیش از حد مثبت مثل اصرار برای کمک به مادر در نگهداری از نوزاد سعی میکنند توجه و تایید والدین را دوباره به دست بیاورند.
حسادت در کودکان از چه سنی شروع میشود و چه زمانی به اوج میرسد؟
حسادت، آنطور که در بزرگسالی میشناسیم، ناگهانی و بیمقدمه در کودک ظاهر نمیشود. حسادت به تدریج و در بستر تجربههای قبلی او شکل میگیرد. مسیر رسیدن به این احساس پیچیده، از حدود ۶ تا ۱۲ ماهگی آغاز میشود. در این سن، نوزاد متوجه میشود که مادرش فردی مستقل و جدا از اوست، کسی که توجهش میتواند به سمت کار یا فرد دیگری جلب شود. این کشف بزرگ، با اینکه برای رشد او لازم است اما ترسی هم با خود به همراه دارد. ترس از اینکه مبادا این آغوش امن و عشق مادرانه را از دست بدهد. به دلیل اینکه نوزاد هنوز زبانی برای توضیح دادن این نگرانی جدیدش ندارد، آن را با رفتارهایش نشان میدهد. او بیقرار میشود، گریه میکند یا بیشتر از همیشه به مادرش میچسبد تا مطمئن شود آن پیوند نزدیک قطع نشده است.
در این سن هنوز بحث حسادت در میان نیست اما بیقراری یا چسبیدن کودک به مادر در این سن، زمینهساز شکلگیری این احساس در آینده است. در این سن، تمام نگرانی کودک این است که آغوش و محبت مادر را از دست بدهد. حسادت زمانی آغاز میشود که کودک کمی بزرگتر شده و متوجه میشود افراد دیگری هم اطرافش هستند که میتوانند توجه مادر را به خودشان جلب کنند. وقتی او میبیند مادرش به پدر، خواهر، برادر یا حتی یک مهمان محبت میکند، تازه درک میکند که این نگاه و توجه، دیگر فقط و فقط برای خودش نیست. این دقیقاً همان لحظهایست که کودک برای اولین بار متوجه میشود یک نفر دیگر هم در این رابطه سهم دارد و حالا برای تصاحب دوبارۀ آن توجه، باید وارد یک رقابت شود.
با ورود کودک به سنین ۲ تا ۳ سالگی، حسادت شکل واضحتری به خود میگیرد. او میداند که در حال حاضر یک فرد مستقل است. اوج احساس حسادت معمولاً بین ۳ تا ۶ سالگی دیده میشود. دورهای که چند اتفاق مهم همزمان رخ میدهند. کودک سه ساله تازه یاد گرفته که خودش هویت مستقلی دارد اما همزمان با یک حقیقت سخت روبهرو میشود. او متوجه میشود همیشه مرکز دنیا نیست و دیگران هم روابط خودشان را دارند. یک کودک سه ساله، هنوز از نظر روانی ظرفیت شریک شدن را ندارد. او اصلاً تحمل ندارد ببیند مادرش یک نفر دیگر مثلاً یک نوزاد جدید را هم به همان اندازه دوست دارد و به او اهمیت میدهد. او همه چیز را فقط برای خودش میخواهد. به همین دلیل معمولاً تولد یک نوزاد در خانواده در حول و حوش سه سالگی، با شدیدترین لجبازیها و اضطرابها همراه میشود چون کودک نمیخواهد آغوش و توجه مادرش را با دیگری تقسیم کند.
حدود چهار تا پنج سالگی، کودک متوجه دنیای بزرگترها و رابطۀ صمیمی پدر و مادرش با همدیگر میشود. او میبیند که آنها به یکدیگر توجه خاصی دارند و ممکن است گاهی دلش بخواهد سهمی از این توجه داشته باشد. با این حال تحمل این موضوع برای او خیلی راحتتر از تحمل یک خواهر یا برادر جدید است. پدر و مادر برای او رقیبی از جنس خودش مانند کودکی دیگر نیستند و دنیای بزرگترها را متفاوت از دنیای خودش میبیند. بعد از آن، در سنین ۵ تا ۶ سالگی، این حسادت به دنیای دوستانش منتقل میشود. اکنون داشتن یک دوست برایش مهم است و اگر ببیند دوستش با دیگری بازی میکند، ناراحت میشود. بعد از ۷ سالگی، معمولاً حسادت با رشد کودک شکل پختهتری به خود میگیرد. او بیشتر حرف میزند تا اینکه لجبازی کند اما این احساس باز هم در قالب رقابتهای مدرسه یا بازی با همسالان خودش را نشان میدهد. بنابراین حسادت احساسی نیست که یک بار بیاید و برای همیشه ناپدید شود. فقط با بزرگتر شدن کودک، شکل و شدت بروز آن تغییر میکند.
تاثیر ترتیب تولد بر حسادت کودکان؛ نظریه آدلر چه میگوید؟
جایگاه کودک در خانواده میتواند شکل حسادت را تغییر بدهد. هر کودک میزان توجه یکسانی از والدینش دریافت نمیکند. با این وجود ترتیب تولد به تنهایی باعث حسادت نمیشود. آنچه حسادت را بیدار میکند این است که سهم کودک از توجه مادر و پدرش به چه اندازه است.
حسادت فرزند اول؛ احساس از دست دادن جایگاه با ورود فرزند جدید
فرزند اول مدتی در مرکز توجه بوده است. او ناگهان با تولد فرزند دیگر، باید چیزی را که همیشه فقط مال خودش بوده، با دیگری شریک شود. به همین دلیل ممکن است لجبازی، چسبیدن به والدین یا برگشت به رفتارهای کودکانه را نشان دهد.
فرزند دوم، رقابت برای رسیدن به جایگاه فرزند اول
فرزند دوم از همان ابتدا یک رقیب دارد. خواهر یا برادری که که بزرگتر است و همیشه یک قدم جلوتر. حسادت او بیشتر به شکل رقابت دیده میشود. او تلاش میکند دیده شود و خودش را با خواهر یا برادر بزرگترش مقایسه میکند تا نشان دهد که او نیز به همان اندازه مهم است.
فرزند آخر، تاثیر توجه زیاد والدین بر وابستگی و حسادت
فرزند آخر معمولاً مرکز توجه والدین و خواهر و برادرهاست. همین موضوع باعث میشود او نسبت به توجه دیگران بسیار حساس شود. او انتظار دارد همۀ توجه و نگاهها به سمت او باشد. به همین دلیل، اگر روزی این توجه کمرنگتر شود یا به سمت فرد دیگری برود، این تغییر برایش سختتر از سایر فرزندان خواهد بود.
تکفرزندان؛ چالشهای رشد در مرکز توجه بودن
تکفرزندان هیچ گاه تجربۀ رقابت در خانه با کودکی شبیه خود را نداشتهاند. به همین دلیل ممکن است وقتی وارد مهد یا مدرسه میشوند و میبینند توجه یک بزرگتر مثل معلم بین دیگر کودکان هم تقسیم میشود، حسادت یا حساسیت بیشتری نشان دهند.
باید بدانیم که اینها قانون ثابت نیستند. حسادت در هر کودکی دیده میشود، چه فرزند اول باشد چه آخر و چه حتی تک فرزند. ریشۀ اصلی حسادت ترتیب تولد نیست بلکه نیاز عمیق هر کودک برای اطمینان از عشق و جایگاه خود است. عواملی مثل خلق و خو، فضای خانه و رابطۀ والدین با هم و شیوۀ برخوردشان با کودک بر شدت حسادت تاثیر میگذارند.
نشانههای حسادت در کودکان؛ چگونه رفتارهای پنهان را تشخیص دهیم؟
بیشترِ اوقات، کودکان زبانی برای گفتن احساس حسادتشان ندارند. آنها این احساس را پیش از آنکه بتوانند توضیحش دهند، تجربه میکنند. حسادت را میتوان از لابهلای رفتارها، حالات بدنی و خلق کودک شناخت. اگر دنیا را از دریچۀ چشم کودکمان ببینیم، متوجه میشویم این رفتارها نه نشانۀ لجبازیاند نه بدرفتاری؛ فقط راهیاند برای گفتن یکی از طبیعیترین احساسات مشترک بین انسانها. نشانههای حسادت گاهی بلند و آشکارند و گاهی بیصدا و پنهان.
نشانههای مستقیم حسادت
قابل مشاهدهترین و واضحترین نشانههای حسادت، رفتارهای مستقیمی مثل پرخاشگری، دعوا، آسیب زدن یا لجبازی هستند. کودک بهجای نگه داشتن این احساس درون خود، آن را مستقیم به دنیای بیرون پرتاب میکند. این رفتارها معمولاً درست همان زمانی سر میزنند که کودک میبیند توجه والدش به سمت فرد دیگری رفته است. رفتارهایی مثل هل دادن خواهر و برادر یا جیغ کشیدن و پرخاشگری، به معنای بدجنسی یا مشکل رفتاری کودک نیستند. فقط احساس کودک آنقدر بزرگ شده که نمیداند چطور با آن کنار بیاید، پس آن را به شکل رفتارهایی تند و پرخاشگرانه نشان میدهد.
نشانههای غیرمستقیم حسادت
گاهی حسادت مسیر پنهانتر و بیسروصداتری انتخاب میکند و کودک را به عقب میبرد. انگار او میخواهد همان کودکی شود که هیچ رقیبی نداشت و فقط به او توجه میشد. مثلاً کودکی که تا پیش از تولد خواهر یا برادرش مستقل غذا میخورد، ناگهان از شما میخواهد که به او غذا بدهید یا دوباره به سراغ شیشه شیر یا سینۀ مادر میرود. کودکی که یاد گرفته بود پوشک استفاده نکند، حالا خودش را خیس میکند یا میخواهد دوباره پوشکش کنید. حتی ممکن است کودکی که جملههای کامل میساخت، حالا با کلمات ناواضح یا سادهتر حرف بزند. دلیل این رفتارها این است که کودک تلاش میکند به همان دوران امن نوزادیاش برگردد. او با خود فکر میکند اگر دوباره کوچک شود، شاید مثل قبل به همان اندازه مورد توجه قرار بگیرد. او نیاز دارد شنیده شود و مطمئن شود هنوز هم برای والدینش دوستداشتنی است، حتی حالا که یک نفر دیگر هم از این عشق و محبت سهمی دارد.
نشانههای روانی و جسمانی حسادت
حسادت فقط در رفتار کودک نیست. این احساس میتواند در بدن او هم جا بگیرد. بیقراری در خواب، تغییر اشتها، دردهایی که دلیل مشخصی برایشان پیدا نمیشود یا سکوت و گوشهگیری ناگهانی، همگی صورتهایی پنهان از حسادتاند. وقتی کودک راهی برای بیان احساسش پیدا نمیکند، بدنش آن را برایمان روایت میکند.
این تصویر را به ذهن بیاورید: کودک را در آغوش گرفتهاید و ناگهان توجهتان را از او میگیرید و شروع به محبت به یک عروسک میکنید. کودک شما، حتی اگر نتواند صحبت کند، چهرهاش جمع میشود، دست و پا میزند و تلاش میکند خودش را دوباره به شما نزدیک کند. او معنی حسادت را نمیداند اما بدنش میفهمد چیزی که برای او بود، حالا جای دیگری رفته و او هنوز تحمل تقسیم کردنش را ندارد.
گاهی اوقات حسادت را در مسیرهایی عجیب و غیرمنتظره پیدا میکنیم. بعضی کودکان به جای اینکه حسادت خود را نسبت به نوزاد نشان دهند، با او مهربان هستند و او را در آغوش میگیرند. اما نسبت به والدین خود لجباز میشوند یا با آنها سرد برخورد میکنند و بیحوصله به نظر میرسند. شاید به نظر برسد که کودک با نوزاد کنار آمده است اما این هم شکلی غیرمستقیم از حسادت است. کودک از نوزاد ناراحت نیست. او پدر و مادرش را مقصر و مسئول این تغییر در رابطه میداند. او به دلیل اینکه نمیداند چطور این احساس را نشان دهد با فاصله گرفتن از والدین یا لجبازی آن را ابراز میکند. کودک میخواهد به دلیل رفتار خوبش با نوزاد، تایید والدینش را دوباره به دست آورد.
اشتباهات والدین که باعث افزایش حسادت در کودکان میشود
حسادت در بچهها کاملاً طبیعی است و وقتی کودکتان حسادت میکند، به این معنی نیست که شما پدر و مادر بدی بودهاید. واقعیت این است که ما هم گاهی از روی خستگی، بیحوصلگی یا نداشتن وقت کافی، کارهایی میکنیم که این احساس معمول را خیلی بزرگتر و سختتر میکنیم. کودکی که حسادت میکند، نگران است که مبادا با کم شدن توجه شما به او، دیگر مثل قبل دوستداشتنی و مهم نباشد. اگر ما رفتاری نشان دهیم که این ترس او را تایید کند، حسادتش هم عمیقتر و ادامهدار میشود.
برخی رفتارهای ما ناخواسته باعث حسادت بیشتر کودکمان میشود:
مقایسه کردن فرزندان
یکی از رایجترین اشتباهات ما در برخورد با کودکمان، مقایسۀ او با دیگری است. گاهی ممکن است ما اصلاً قصد مقایسه کردن نداشته باشیم و فقط بخواهیم یک کار خوب را به کودک نشان دهیم اما حرف ما طوری به گوش کودک میرسد که رنگ و بوی مقایسه به خودش میگیرد. جملههایی مثل «ببین خواهرت/ برادرت چقدر مرتبه» یا «کاش مثل خواهرت/برادرت حرف گوش میدادی»، به کودک این پیام را میدهند که «دیگری از تو بهتر است و تو هم باید شبیه او شوی تا دوستت داشته باشم». مقایسه باعث میشود کودک احساس خوبی نسبت به خودش نداشته باشد و رابطۀ او با خواهر یا برادرش را به میدان رقابتی دائمی تبدیل میکند، رقابتی که دیگر فقط برای توجه و محبت والدین نیست بلکه برای اثبات دوست داشتنی بودن خودش هم هست.
تبعیض در محبت، توجه و قوانین تربیتی
گاهی اوقات بدون اینکه متوجه باشیم، با یکی از فرزندانمان گرمتر و مهربانتر برخورد میکنیم یا قوانین متفاوتی در خانه میگذاریم. مثلاً نسبت به یکی سختگیرتریم و به دیگری آسان میگیریم. شاید فکر کنیم کودک متوجه این تفاوتها نمیشود اما او بسیار زود و دقیق این تفاوتها را احساس میکند. این تفاوتها، ترس عمیق کودک را از اینکه در مقابل دیگری ارزش کمتری دارد، تایید میکند و به او میگوید این ترس او واقعیت دارد.
حمایت و مراقبت بیش از حد از کودک
بعضی اوقات تلاش میکنیم به کودکمان نشان دهیم که هنوز هم برایمان مهم است و دلمان نمیخواهد حسادت کند یا حتی ممکن است خودمان احساس گناه کنیم و فکر کنیم این روزها وقت کمتری برایش میگذاریم. همین احساس ناخوشایند درون ما باعث میشود ناخواسته دست به رفتارهای افراطی و حمایتهای بیش از حد بزنیم. مثلاً برای اینکه کودکمان ناراحت یا نگران نشود، تغییرات مهم زندگی مثل به دنیا آمدن خواهر و برادر جدید را خیلی دیر به او میگوییم در حالی که او از تغییرات محیط اطرافش خیلی زود متوجه ماجرا میشود و چون پنهانکاری ما را میبیند، در ذهنش ترسهای خیلی بزرگتری میسازد. از طرف دیگر، برای آرام کردنش مدام به او توجه میکنیم، بیدلیل برایش اسباببازی میخریم یا در برابر لجبازیهایش سریع کوتاه میآییم. این رفتارها به جای اینکه به کودک آرامش بدهد، به او میگوید «اوضاع واقعاً ناامن است که مامان و بابا اینطور غیرعادی رفتار میکنند». چیزی که کودک در این شرایط به آن نیاز دارد، باج عاطفی یا پنهانکاری نیست. او به مرزهای مشخص، قانونهای همیشگی و صمیمیت واقعی نیاز دارد تا حس کند زندگیاش هنوز مثل قبل امن است.
نادیده گرفتن احساسات کودک
وقتی فرزند بزرگتر با رفتارهایش حسادتش را نشان میدهد، خیلی از ما مضطرب میشویم و با جملاتی مثل «این چه حرفیه؟ تو باید دوستش داشته باشی» احساسش را نادیده میگیریم. وقتی احساس واقعی کودک نادیده گرفته یا ممنوع اعلام شود، از بین نمیرود. احساس او جایی در گوشۀ ذهنش باقی میماند و در فرصتی دیگر، لباس متفاوتی میپوشد و به شکل لجبازیهای شدیدتر، خیس کردن رختخواب یا دلدرد و سردردهای بیدلیل خودش را نشان میدهد. تحمل این احساس عجیب برای خود کودک هم سخت است. وقتی ما این احساس را نادیده میگیریم یا آن را بد مینامیم، کودک با خود فکر میکند که او بد است که چنین احساسی به سراغش آمده است. کودک نباید به خاطر داشتن این احساس سرزنش شود.
سنگینی بار انتظارات والدین
جملههایی مثل «تو دیگر بزرگی، باید مراقب خواهر/ برادر کوچکترت باشی» یا «تو بزرگ شدی، پس تو کوتاه بیا» بار خیلی سنگینی روی دوش کودک میگذارند. با این جملات، فرزند بزرگتر احساس میکند حق ندارد مثل قبل رفتار کند. او احساس میکند برای اینکه عزیز و دوستداشتنی بماند باید تمام شیطنتها و احساسات خودش را کنار بگذارد. او میخواهد شبیه تصویر بینقصی شود که از او انتظار داریم. وقتی کودک با این انتظارات سنگین روبهرو میشود، احساس میکند سهمی که از آغوش و توجه ما داشته متفاوت شده است. این موضوع خشم و حسادتش را نسبت به کسی که فکر میکند آمده تا تمام لذتهای او را یکباره از او بگیرد، چند برابر میکند.
ایجاد رقابت ناسالم بین فرزندان
بسیاری اوقات بدون اینکه قصد بدی داشته باشیم، فرزندانمان را در رقابت با هم قرار میدهیم. مثلاً میگوییم «ببینیم کی زودتر غذاشو تموم میکنه» یا «هر کس زودتر آماده بشه برندهست». وقتی کودک مدام در فضای برد و باخت با دیگری زندگی کند، خواهر و برادرش را نه یک همبازی بلکه رقیبی میبیند که باید شکستش دهد. او با برنده شدن میتواند تأیید ما را بگیرد. این مسئله باعث میشود که حسادت طبیعی کودک به یک میل همیشگی برای جنگیدن و برنده شدن تبدیل شود. این احساس حتی در بزرگسالی هم رهایش نمیکند و همیشه خودش را درگیر مقایسهها و رقابتها ناسالم با دیگران میکند.
چگونه حسادت فرزند اول به نوزاد جدید را مدیریت کنیم؟
حسادت فرزند بزرگتر دائمی نیست. اگر والدین برخورد مناسبی داشته باشند، این دوره میتواند به کودک کمک کند که با تغییرات بزرگ زندگیش چگونه روبهرو شود. برای عبور از این چالش در ادامه راهکارهای عملی منتشر شده در سایت مرکز آنا فروید را با هم مرور میکنیم:
قبل از تولد نوزاد، کودک را در جریان بگذارید
کودک خیلی زود تغییرات فضای خانه را احساس میکند. بهتر است خودتان با زبان ساده خبر آمدن نوزاد را به او بدهید. میتوانید برایش توضیح دهید نوزاد چطور در شکم مادر رشد میکند، میخوابد و غذا میخورد. دیدن عکس یا فیلم نوزادان دیگر، یا حتی عکس نوزادی خودش، این موضوع را برایش قابل درکتر میکند.
باهم برای آمدن نوزاد آماده شوید
کمک گرفتن از او برای انتخاب اسم نوزاد، چیدن اتاق یا خرید کردن وسایلش، به کودک این پیام را میدهد که او هم بخشی از این ماجرای جدید و هیجانانگیز است نه اینکه فقط شاهد یک تغییر بزرگ، اجباری و ناخواسته باشد.
احساساتش را بشنوید و آن را نادیده نگیرید
اگر کودک میگوید که نوزاد جدید را دوست ندارد یا به او توجهی نمیکند، بهجای سرزنش او، کنارش بنشینید و احساسش را به زبان بیاورید. مثلاً بگویید «میدونم سخته که الان همه چی عوض شده، شاید هم دلت میخواد اوضاع مثل قبل بمونه». وقتی کودک متوجه شود شما احساسش را فهمیدهاید، آرامتر میشود. او میداند که لازم نیست این احساس را با رفتارهای تند به شما نشان بدهد.
زمانی را فقط به او اختصاص دهید.
حتی نیم ساعت بازی بدون حضور نوزاد، پیام مهمی به کودک میدهد، اینکه برای بودن با تو وقت دارم. این کار ترس کودک را کم میکند.
نقشهای کوچک و مناسب سنش به او بدهید
میتوانید از او بخواهید کارهای ساده مثل آوردن حوله یا کمک در کارهای کوچک را به عهده بگیرد. بعد از هر کمک، از او تشکر کنید تا احساس کند دیده میشود و نقش مهمی دارد.
رفتارهای خوبش را ببینید و به زبان بیاورید
وقتی با نوزاد مهربان است، این رفتارش را ببینید و در مورد کارهای خوبش صحبت کنید. این کار کمک میکند کودک بفهمد میتواند هم حسادت کند و هم مهربان باشد. این دو احساس با هم تضاد ندارند.
از کمک افراد نزدیک استفاده کنید
در روزهای اول تولد نوزاد، طبیعی است که توجه والدین کمتر شود. کمک گرفتن از مادربزرگ، پدربزرگ یا افراد آشنا میتواند باعث شود کودک احساس تنهایی نکند.
هدف این نیست که کودک هیچوقت حسادت نکند. حسادت طبیعی است. هدف این است که کودک یاد بگیرد احساسش را بگوید و مطمئن باشد که با وجود همهی تغییرها، عشق والدین هنوز سر جایش است.
روشهایی برای تبدیل حسادت کودک به انگیزۀ مثبت
حسادت را نام گذاری کنید تا به انگیزهای مثبت تبدیل شود
وقتی میبینید کودک حسادت میکند، بهجای دعوا کردن یا نادیده گرفتن او، کنارش بنشینید و احساسش را برایش نامگذاری کنید و بپرسید برای بهتر شدن حالش دوست دارد چه کاری انجام دهد. با این کار، ذهن کودک از مقایسه کردن خودش با دیگری، به این سمت میرود که خودش چه کاری میتواند برای پیشرفتش انجام دهد. مثلاً اگر به مهارت نقاشی خواهرش حسادت میکند، کافی است تمرکزش را روی یادگیری و تمرین خود او بگذارید تا تلاشش برای بهتر شدن کار خودش باشد، نه رقابت با دیگری.
برای هر کودک علاقۀ مخصوص خودش را پیدا کنید.
سعی کنید برای هر کدام از فرزندان فعالیتی را پیدا کنید که مخصوص خودش باشد و در آن نیازی به مقایسه با خواهر یا برادرش نباشد. مثلاً یکی از فرزندانتان به نقاشی علاقهمند است و دیگری به فوتبال. وقتی این علاقه را پیدا کردید، به آن توجه نشان دهید. میتوانید بگویید: «تو در فوتبال بازی کردن واقعاً مهارت داری»، بدون اینکه او را با دیگری مقایسه کنید. این کار به کودک کمک میکند بهجای رقابت با دیگران، دنبال فعالیتهایی برود که واقعاً مورد علاقۀ اوست.
از خود حسادت برای یاد دادن همدلی استفاده کنید
بعد از اینکه کودک آرام شد، میتوانید با پرسیدن دربارۀ احساسات طرف مقابل، توجهش را به احساسات خواهر یا برادرش جلب کنید یا از او بخواهید یک کار مشترک و دوستانه با هم انجام دهند. این کار به او یاد میدهد که میشود در کنار حسادت، به دیگران هم توجه کرد و دوستشان داشت و این دو احساس با هم دشمن نیستند.
با رفتارهای خود نشان دهید عشق شما به کودکتان کم نمیشود
این موضوع را نباید فقط با حرف به زبان بیاورید. باید در عمل به او ثابت کنید که او برای شما دوستداشتنی است. هر روز زمانی اختصاصی برای بودن با هر یک از فرزندانتان در نظر بگیرید. همین رفتارهای به ظاهر ساده بیشتر از هر جملهای به کودک ثابت میکند که جایش در قلب شما همیشه امن است حتی اگر دیگری هم در این خانه حضور داشته باشد.
استفاده از بازی و قصه برای کاهش حسادت کودک
داستانها و بازیها قویترین ابزار برای نفوذ به دنیای کودکان هستند. کودک خودش را در بازیها جای قهرمان داستان میگذارد و خیلی راحتتر و بدون ترس با احساساتش روبهرو میشود. میتوانید برای کودک خود قصۀ حیواناتی را بخوانید که به تازگی صاحب خواهر یا برادر شدهاند. همچنین در بازی با عروسکها، میتوانید نقش کودک حسود را بازی کنید تا فرزندتان ببیند این احساس طبیعی است و یاد بگیرد چطور در زندگی واقعی هم مشکلاتش را به همان شیوه حل کند.
بهترین واکنش والدین هنگام حسادت کودک چیست؟
بهترین واکنش این نیست که حسادت کودک را ممنوع یا رفتاری بد بنامیم و طوری رفتار کنیم که این احساس نباید وجود داشته باشد. بهتر است احساس کودک را ببینید و با یک جملۀ ساده، برای احساسی که تجربه میکند نام انتخاب کنید مثلاً بگویید به نظر میرسد الان ناراحت است و شاید حسودی میکند. این کار به کودک نشان میدهد که فهمیده شده است. کودک با گفتگو در مورد احساساتش، یاد میگیرد آنها را میتواند با دیگری در میان بگذارد نه اینکه از آنها فرار کند. با تکرار این گفتگوها، کودک کمکم یاد میگیرد به جای اینکه از روی حسادت کاری انجام دهد، دربارۀ احساسش حرف بزند.
به کودک نشان بدهیم که حسادت طبیعی است اما رفتارهایی مثل آسیب زدن یا هل دادن خواهر و برادر قابل قبول نیست. دیدن احساس در کنار تعیین حد و مرز رفتار یعنی احساس کودک پذیرفته شده است اما هر رفتار آسیبزنندهای اجازۀ بروز ندارد.
وقتی به کودک میگوییم نباید اینطور رفتار کند و احساسی که دارد بد است، در واقع از او میخواهیم چیزی را که واقعاً وجود دارد، نادیده بگیرد. احساسی که اجازۀ بیان پیدا نکند، از بین نمیرود. این احساسات فقط به شکلهای دیگری مثل کابوس، لجبازی یا پرخاشگری، خودشان را نشان میدهند. به همین دلیل انکار و ندیدن حسادت، آن را خاموش نمیکند و فقط به شکل شدیدتر و کنترلنشدهتری برمیگردد. علاوه بر این، کودکی که یاد میگیرد بعضی از احساساتش، بد هستند، کمکم آنها را از مادر و پدرش پنهان میکند و رابطۀ صمیمی و امن بین کودک و والدین هم آسیب میبیند.
چه زمانی حسادت کودک نیاز به مشاورۀ تخصصی دارد؟
حسادت در کودکان کاملاً طبیعی و بخشی از روند رشد و بزرگ شدن آنهاست که معمولاً با صبوری، مدیریت درست و آغوش گرم والدین به مرور زمان کمرنگ میشود. با این حال، گاهی اوقات، این احساس چنان در روح و روان کودک ریشه میدواند که دیگر نمیتوان به عنوان یک دورۀ موقت و گذرا به آن نگاه کرد. برای تشخیص این مرز باریک، والدین باید به چند نشانه توجه کنند. اولین نشانه، ماندگاری و طولانی شدن این احساس است. اگر ماهها از تولد فرزند جدید یا یک تغییر بزرگ، گذشته اما حسادت کودک نه تنها کمتر نشده بلکه شدیدتر شده، نشان میدهد که او به تنهایی نمیتواند این بار روانی را هضم کند. همچنین، زمانی که پرخاشگری کودک به یک الگوی رفتاری تبدیل شود و کودک بارها و عمداً به خواهر یا برادر خود آسیب بزند، با چیزی فراتر از یک لجبازی ساده روبهرو هستیم. علاوه بر این، اگر حسادت بر سایر جنبههای زندگی کودک مثل کیفیت خواب، اشتها، عملکرد تحصیلی یا روابطش با همسالان تأثیر منفی بگذارد، نشانۀ فشار روانی بالایی است که نیاز به توجه جدی دارد.
در این میان، نشانهای وجود دارد که اغلب به راحتی نادیده گرفته میشود و آن سکوت و گوشهگیری عمیق کودک است. برخی از کودکان به جای داد و فریاد یا پرخاشگری، کاملاً گوشهگیر و ساکت میشوند. این دسته از کودکان چون بیصدا رنج میکشند، معمولاً رفتارهایشان توجه کسی را جلب نمیکند. در حالی که شاید حتی بیشتر از یک کودک پرخاشگر، به آغوش امن و راهنمایی تخصصی نیاز داشته باشند تا آسیبهای عاطفی عمیقتری را تجربه نکنند.
اگر احساس میکنید تمام راهکارها را امتحان کردهاید اما فضای خانه روز بهروز پرتنشتر میشود، زمان آن است که از یک متخصص کمک بگیرید. فراموش نکنید که مراجعه به روانشناس کودک، هرگز به این معنی نیست که شما والد ضعیفی بودهاید یا فرزندتان دچار مشکلی جدی است. این اقدام یک قدم مراقبتی هوشمندانه و مسئولانه برای آرامش خانواده است. یک مشاور متخصص، بدون قضاوت کردن، به شما کمک میکند الگوهای رفتاری را که شاید ناخواسته، حسادت را تشدید میکنند، شناسایی و اصلاح کنید. از طرفی، او به کودک شما یاد میدهد تا قبل از اینکه احساسات تلنبارشدهاش به شکل خشم یا انزوا نمایان شوند، زبانی برای بیان احساساتش پیدا کند.
سوالات متداول دربارۀ حسادت کودکان
آیا حسادت در کودکان یک احساس طبیعی است؟
حسادت احساسی مشترک و طبیعی بین تمام انسانهاست. حسادت در واقع تلاش کودک برای این است که به شما بگوید: «من هنوز هم به عشق، توجه و آغوش امن شما نیاز دارم».
آیا فاصلۀ سنی کم بین فرزندان باعث افزایش حسادت میشود؟
فاصلۀ سنی فرزندان بهتنهایی تعیینکنندۀ میزان حسادت آنان نیست. با این حال، نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که وقتی دو کودک فاصلۀ سنی کمی داشته باشند، هر دو تقریباً همزمان با هم به یک اندازه، توجه خاص و آغوش امن والدین را میخواهند. یک کودک در 2تا 3 سالگی هنوز نمیتواند بپذیرد که توجه والد، به خصوص مادر، بین او و دیگری تقسیم شود. برای او سخت است درک کند که این کمرنگتر شدن توجه، به معنی کم ارزش شدن او در نگاه والد نیست. دنیای او در همین لحظه خلاصه میشود و میخواهد والدش دقیقاً همین حالا در دسترسش باشد. طبیعی است که در چنین شرایطی، کم شدن حضور و توجه والد را حتی برای چند دقیقۀ کوتاه به شکلی عمیق احساس کند. از طرف دیگر، وقتی تفاوت سنی بیشتر میشود، فضا تغییر میکند. فرزند بزرگتر تا حدودی مستقل شده، کارهای شخصیاش را پیش میبرد، سرگرمیها و احتمالاً دوستانی دارد و یاد گرفته است که او هم دنیای خودش را بسازد. به همین دلیل او کمتر خودش را درگیر رقابتی مستقیم با نوزاد تازه وارد میکند. اما هیچ کدام از اینها به این معنی نیست که داشتن فاصلۀ سنی زیاد، یک الگوی برتر است. در نهایت، آنچه بیشتر از تفاوت سنی بر حسادت اثر میگذارد این است که والدین چطور توجه، زمان و انرژی خود را بین فرزندانشان تقسیم کنند.
چگونه با حسادت فرزند اول نسبت به نوزاد جدید برخورد کنیم؟
برخی از راهکارها شامل آمادهسازی کودک قبل از تولد نوزاد، شنیدن همدلانۀ احساساتش و اختصاصدادن زمان ویژه و بدون حضور نوزاد به او در کنار سهیم کردنش در مراقبت از نوزاد به ما کمک میکند برخوردی مناسب با حسادت کودک خود داشته باشیم.
آیا حسادت کودک با افزایش سن از بین میرود؟
حسادت معمولاً با افزایش سن، شکل پختهتر و کنترلشدهتری پیدا میکند اما کاملاً از بین نمیرود. حسادت بخشی طبیعی از تجربۀ انسانی ما در طول زندگی باقی میماند.
جمع بندی
حسادت زبانی است که پیش از هر کلمهای در وجود ما شکل گرفته است. هر کداممان در گوشهای از دوران کودکی خود، این ترس را تجربه کردهایم که شاید سهم ما از دوست داشته شدن کافی نباشد. یادمان باشد حسادت فرزندمان یک رفتار بد نیست. حسادت فقط قاصد نگرانی کودک از این است که مبادا در شلوغی روزمرگیهایتان، جایگاهش را در قلب شما از دست بدهد. کودک بیش از هر چیز نیاز دارد مطمئن شود و ببیند که رابطۀ منحصر به فردش با ما، همیشه محفوظ و بیرقیب باقی میماند. با صبوری، گفتگو و در صورت نیاز کمک گرفتن از یک متخصص، به کودک خود این امنیت را بدهید که سهم و جایگاهش در خانه و قلب شما همچنان پابرجا و امن است.
درباره ریحانه خیرآبادی
من ریحانه خیرآبادی هستم. سال 1400 در رشتۀ روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبائی فارغالتحصیل شدم و مقطع ارشد خود را در رشتۀ روانشناسی بالینی در دانشگاه شیراز گذراندهام. در دوران کارشناسی با رویکرد دلبستگی و ذهنیسازی آشنا شدم و کارگاههای مرتبط با این حوزه را شرکت کردم. همواره در حال یادگیری در این رویکرد هستم. نگاه به انسان در بستر رابطه برای من همیشه جذابیت داشته است؛ به همین دلیل رویکردهای مبتنی بر رابطه را برای مطالعه و یادگیری خود انتخاب کردهام. از سال 1403 هم همکاریام با کلینیک آگاه را آغاز کردم.
نوشتههای بیشتر از ریحانه خیرآبادی






1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.