تحلیل روانشناختی فیلم پیرپسر
فیلم پیر پسر، از فیلمهایی است که سالنهای سینما را سریع پر میکند. مردم از همۀ اقشار و از همۀ سنین، برای دیدنش فیلم با اشتیاق صف میکشند. این فیلم نقاط قوت خوبی دارد؛ اما میتوان ضعفهایی را نیز به لحاظ داستانی و سینمایی در آن دید. در این مقاله از بلاگ آگاه قصد داریم فارغ از جنبههای هنری و سینمایی، به تحلیل روانشناختی فیلم و شخصیتهای اصلی آن بپردازیم.
این متن حاوی اسپویل است و خواندن آن به کسانی که فیلم را ندیدهاند توصیه نمیشود.
فهرست محتوا:
Toggleفیلم پیر پسر
این فیلم نوشتهی اکتای براهنی است. او میگوید این فیلم از یک داستان پنج صفحهای شروع شد؛ داستانی که از کتابهایی مانند شاهنامه یا برادران کارامازوف الهام گرفته شده بود. این فیلم هنگام اکران در فستیوالهای جهانی، با دیگر نوشتههای داستایوفسکی نیز مقایسه شد. فیلم پیرپسر در 5 جشنواره، برندۀ جایزۀ بهترین فیلم شد؛ حسن پورشیرازی نیز در جشنوارۀ فیلم ترنسیلوانیا به عنوان بهترین بازیگر مرد، جایزه گرفت.
خلاصۀ داستان
فیلم زندگی سه نفر را نشان میدهد؛ پدری با نام غلام باستانی (حسن پورشیرازی) و دو پسرش با نامهای علی (حامد بهداد) و رضا (محمد ولیزادگان). از آغاز فیلم مشخص است که این پدر با پسرانش رابطۀ خوبی ندارد. این پدر به تریاک، سیگار، الکل و انواع مواد مخدر اعتیاد دارد. او بیشتر روز خود را در سمساری دوستش، غمخوار (محمدرضا داوودنژاد) میگذراند و مواد مصرف میکند. علی در یک کتابفروشی کار میکند؛ او مواقع فراغت خود را به کتاب خواندن و تمیزکاری میپردازد. رضا نیز در یک املاکی کار میکند. او دوست دارد خانهشان را بفروشد و از پول آن به عنوان سرمایه استفاده کند. علی نیز با او همنظر است. اما غلام به خاطر یک زن، با نام رعنا (لیلا حاتمی) به پسرانش کمک نمیکند.
غلام از رعنا خوشش میآید. به همین دلیل به او پیشنهاد میدهد که طبقۀ دوم خانهش را با نصف قیمت، اجاره کند. با این حال، از آغازی که رعنا و علی یکدیگر را میبینند به هم دل میبندد. این آغازی میشود برای درگیری بین غلام و علی. غلام تصمیم میگیرد یک میلیارد تومان پول به رعنا بدهد تا او وانمود کند که غلام را بر علی ترجیح داده است. رعنا نیز میپذیرد؛ اما بعد از حرف زدن با علی پشیمان میشود و پیش غلام میرود تا پول را به او پس بدهد. با این حال غلام به او میگوید چون به او پول داده است، رعنا باید خدماتی را به غلام ارائه دهد. رعنا قبول نمیکند اما غلام او را به زور با خود به خانهی غمخوار میبرد. رعنا کشته و دفن میشود.
علی که مدتی از رعنا خبری ندارد، با همراهی رضا، غلام را با خودشان در خانه زندانی میکنند. رضا تمام مواد مخدر غلام را دور میریزد. زمانی که این سه نفر باهم در خانه تنها میمانند، علی از غلام بازجویی میکند و در نهایت دعوایی سرشار از تحقیر، درگیری لفظی و خشونت فیزیکی درمیگیرد. در آخر نیز هر سه نفرشان، زخمی و کشته میشوند.
تحلیل روانشناختی شخصیتهای فیلم پیرپسر
تمام این شخصیتها در فضایی از اعتیاد گیر کردهاند. آنها به چیزی مادی یا غیرمادی اعتیاد دارند و نمیتوانند جهانی را تصور کنند که در آن معتاد نیستند. فیلم اعتیاد مادی را با جزئیات نشان میدهد. غلام هر روز صبح با کشیدن تریاک از طریق زورق و نی، سرحال میشود. بعد پیش غمخوار میرود و پیش او نیز انواع و اقسام مواد دیگر را میکشد. اما علاوه بر صِرف اعتیاد مشخصی مانند اعتیاد به تریاک یا الکل، اعتیاد به احساس نفرت، ترس، تنهایی و دیده شدن چیزی است که این فیلم را خاص میکند.
این فیلم از دید اجتماعی بسیار بررسی شده و نمادپردازیهای اجتماعیاش به خوبی رمزگشایی شده است. به همین دلیل در این متن تمرکزمان بر مطالعۀ روانشناختی شخصیتها خواهد بود. شخصیتهای سردرگمی که درون خود گم شدهاند.
-
تحلیل شخصیت غلام در فیلم پیرپسر:
غلام مردی با شخصیت ضداجتماعی است. او برای عرف و قوانین جامعه اهمیتی قائل نیست و هر کاری که میخواهد میکند. او به مردم توهین میکند، حمله میکند، بقیه را تهدید میکند، با هرکس که میخواهد میخوابد و به نزدیکانش احترام نمیگذارد تا زمانی که بهشان نیاز داشته باشد. او نسبت به هیچکس مسئولیتی ندارد و از کشتن هم ابایی ندارد. اما چرا؟ چه چیزی او را به این شکل درآورده است؟
غلام در صحنهای از فیلم دربارۀ پدرش حرف میزند؛ از اینکه او مردی دیوانه بود و همهچیز میکشید. او آنقدر نشسته بود و کشیده بود که در اثر زخم بستر، وقتی میخواستند جنازهاش را خاک کنند، بدنش بوی گند میداد. با توصیفی که غلام از پدرش ارائه میدهد، میفهمیم که او هم از پدرش دل خوشی نداشته است. به اندازهای که به هیچ عنوان از پدرش مراقبت نکرده و زیر جنازهی او را هم نگرفته.
غلام مانند دیگر شخصیتهای ضد اجتماعی، به دنبال داشتن کنترل است. او میخواهد در تمام شرایط، قدرت را به دست داشته باشد تا هر چه میخواهد بکند. اگر احساس کند تحت کنترل یا نفوذ تصمیمات دیگران است، دست به پرخاش میزند. همانگونه که وقتی با تصمیم رعنا مواجه شد، رعنا را به زور با خود به خانۀ غمخوار برد؛ یا زمانی که در حصار تصمیم رضا و علی قرار گرفت، به اشکال مختلفی تحقیرشان کرد و بعد آنها را کشت.
غلام اگر کنترل را در دست نداشته باشد، دوباره به گذشتهای بازمیگردد که در آن زندگیاش و زنده بودنش وابسته به خواستههای پدرش بود. غلام دیگر نمیتواند قبول کند که کسی مانند پدرش با او رفتار کند و خودش در چنین جایگاه شکننده و آسیبپذیری قرار بگیرد. پس برای اینکه از خودش مراقبت کند، یاد گرفته است مثل پدرش باشد؛ یعنی مردی قدرتمند که میتوانست کل زندگی پسر کوچکش را در دستانش داشته باشد. شاید وقتی توسط پسرانش زندانی شد، بسیار به یاد پدرش افتاد و به همین دلیل پسرانش را کشت تا از پدرش انتقام گرفته باشد. مانند آن نقاشی نادرشاه؛ نادرشاهی که پسرانش را میکشد و کور میکند. به قول استادی: «گاهی سخت میتوانی پدری بد را سرزنش کنی؛ زیرا به احتمال بسیار او نیز حاصل پدری بدتر است.»
اما تضادی جالب در این فیلم نمایش داده میشود. اینکه زاده شدن از مردی مانند پدر غلام میتواند دو پیامد داشته باشد. یکی از پیامدها پسری مانند غلام است که مانند پدرش معتاد است و پرخاشگر؛ و دیگری پسری مانند علی است که از همهی این ویژگیها فرار میکند. البته میتوانیم به رضا نیز اشاره کنیم؛ رضایی که در میان این دو سردرگم است و نمیداند کدام طرف را برگزیند.
-
تحلیل روانشناختی شخصیت رضا در فیلم پیرپسر
رضا در میان تعارضات متعددی زندگی میکند. فیلم با مکالمهای میان رضا و علی آغاز میشود؛ مکالمهای که در آن دربارۀ نفرتشان به غلام حرف میزنند و برنامۀ قتلی برای او میچینند. اگرچه رضا در کلامش، از غلام نفرت زیادی دارد؛ با این حال به دنبال تایید او نیز هست. در مکالماتی که با او و غلام برقرار میشود شاهد چنین تعارضی هستیم. رضا هم میخواهد نفرتش را به غلام ابراز کند و هم منتظر است تا کوچکترین تایید را از طرف غلام دریافت کند. غلام نیز با حمایت و تاییدات قطرهچکانیاش، او را کنار خودش نگه میدارد.
او در تضادی دیگر میان علی و غلام نیز گیر کرده است. غلام به اصطلاح پدر اوست اما علی کسی است که به معنای واقعی او را بزرگ کرده. او میان غلام و علی سردرگم است و نمیداند کدام را انتخاب کند. در تعارض عشق و نفرت غلام غرق شده است؛ ولی تنها کسی که برایش باقی مانده علی است. او میداند که علی همیشه در کنار او خواهد ماند و او را دوست خواهد داشت؛ اما حمایتی که از غلام میگیرد هم برایش مهم است.
با این وجود، تنها کسی که سختیهای زندگی رضا را متوجه میشود علی است. رضا خشم شدیدش را پیش او بروز میدهد؛ اولین سیلی را میزند. علی منشا خشم رضا را میشناسد، زیرا درون خودش نیز همان منشا وجود دارد؛ یک سیلی در جوابش به او میزند. آن دو برای ابراز تمام احساساتشان در خانهای مردانه، تنها سیلی را میشناسند.
یکی از پایهایترین موضوعاتی که به ما احساس هویت میدهد داستانهایی است که از والدینمان در ذهن داریم. رضا داستانی تاریک و لرزان از والدینش در ذهن دارد. او نیاز دارد فکر کند مادری سالم و باشخصیت داشته و داستان سرگذشت مادرش را کشف کند. در پاسخ، غلام تاکید دارد که مادرش زنی خیانتکار بوده است. زنی که با مردی ناآشنا به غلام خیانت میکند و بعد همراه با او به آلمان میرود.
غلام بارها به او میگوید امکان دارد که پدر اصلیاش نباشد؛ به این معنا که مادر رضا با چندین مرد متفاوت به غلام خیانت کرده است. غلام از هر فرصتی برای خراب کردن مادر رضا در ذهنش استفاده میکند. رضا نمیداند چه چیزی را باور کند. او به آرایشگاه مادرش میرود و خود را به شکل او در میآورد. او میخواهد از این راه، در کوچکترین لحظات، حضور مادرش را احساس کند و مادرش را بشناسد.
رضا هیچ از مادرش نمیداند جز آنچه غلام میگوید؛ غلام هر لحظه به او یادآوری میکند که پدر او نیست. رضا در این میان تنها مانده است و نمیتواند تصمیم بگیرد از کجا آمده است. او نمیداند کیست. او سرگردان در میان پدر و برادرش مینشیند. آنهایی که حتی اطمینان ندارد واقعا پدر و برادرش باشند. او در صحرای بیهویتی گم شده است؛ بیهویتی که به راحتی دستکاری میشود. غلام متوجه آسیبپذیر بودن رضا هست، برای همین میتواند دست روی نقاط ضعف او بگذارد و او را دستکاری هیجانی کند.
در پایان فیلم، غلام نام مردی را میآورد که به زندان افتاده و رضا را قانع میکند که آن مرد پدر واقعی اوست. رضا سردرگم است. علی متوجه احساسات رضا میشود؛ اما تنها کاری که از دستش بر میآید گفتن: «به حرفش گوش نده.» یا «نخیر! این طوری نیست!» است. او از رازی خبر دارد که نمیتواند به رضا بگوید. غلام، رضا را هدف خشونتهای سنگین و چندش خود قرار میدهد؛ زیرا میداند او ضعیفتر است. رضا نمیداند چطور واکنش نشان دهد. غلام نیز مانند رستمی ترسناک، سهراب مردد را به زیر میگیرد و میکشد.
-
تحلیل روانشناختی شخصیت علی در فیلم پیرپسر:
علی برای مدتی بسیار طولانی دارد از دست غلام فرار میکند. او میخواهد از هر چیزی که او را یاد غلام میاندازد دوری کند و به فردی کاملا مخالف او تبدیل شود. او از هر چیزی که غلام را غلام میکند نفرت دارد:
- غلام کثیف است. تمام اتاقش بهم ریخته و شلوغ است. تمیزکاری نمیکند. اتاقش پر از جاساز تریاک و مواد دیگر است؛ اما علی با اینکه سر کار میرود، همیشه برای تمیز کردن خانه وقت دارد. لباسهای غلام و رضا را میشوید و برای پاکیزگی خانه تلاش میکند.
- غلام از نظر جنسی بسیار فعال است؛ زنان روسپی را به خانه میآورد و البته زنان را وسیلهای برای برطرف کردن نیازهای جنسیاش میبیند. برای آنها احترامی قائل نیست و آنها را فردی با دنیای درونی و شخصی متفاوت نمیداند؛ اما علی از روابط جنسی فراری است. تا حدی که رضا او را به خاطر نداشتن رابطۀ جنسی مسخره میکند.
علی تمام روابط پدرش را دیده است؛ او دیده که پدرش چگونه به زنان اطرافش آسیب میزند و حتی مادر رضا را در حیاط خانه چال کرده است! به همین دلیل از میل جنسیاش جدا میشود تا به زنان آسیب نرساند. او احتمالا فکر میکند تمام آنهایی که به دنبال رابطۀ جنسی هستند برای زنان احترام قائل نیستند. بنابراین زمانی که رییس کتابفروشی در اینباره با او شوخی میکند ناراحت و عصبانی میشود. او رابطهای سالم و عاشقانه را نمیشناسد؛ به همین دلیل برای اینکه از زنان مراقبت کند از آنها دوری میکند.
- غلام بسیار پرخاشگر و تکانشی است. او در صدم ثانیه عصبانی میشود و به دیگران حمله میکند. او در خیابانها مردم را میزند و فرار میکند، چندین بار به شاگرد غمخوار میپرد و او را تهدید میکند؛ حتی در برابر پسران خودش نیز رحمی به دل راه نمیدهد. علی نمونههای مختلف خشم را درون پدرش دیده است و از پیامدش خبر دارد.
اما علی تمام تلاشش را میکند تا مانند پدرش پرخاشگر نباشد. او عصبانی میشود و ناراحتیهایش را نیز بیان میکند، با این حال مرز میان عصبانیت و پرخاش را نگه میدارد. او از دست رییسش در کتابفروشی خشمگین میشود اما خود را کنترل میکند. از رفتارهای پدرش عصبانی میشود اما پرخاش نمیکند. او نمیخواهد به کسی آسیبی برساند اما نمیگذارد کسی به او نیز آسیبی بزند.
- غلام در نگاه علی، هیچ چیزی دربارهی هیچ چیز نمیداند. او احمقی است که تنها نظرهای بیخودش را با صدای بلند و بااعتماد به نفس بیان میکند؛ وگرنه در پشت آن حرفها مغزی پوسیده و زنگزده است. علی از داشتن چنین ویژگی میترسد. به همین دلیل به کتاب خواندن و کسب علم رو میآورد. او ترجیح میدهد توسط پدر و برادرش به خاطر شغلش مسخره شود، تا اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشد. او در بیان نظراتش نیز، صدای بلندی ندارد و اگر کسی نخواهد حرف او را بشنود، سکوت میکند.
شباهت داشتن به این مرد برای علی بدترین اتفاق ممکن است. وقتی رعنا به علی میگوید که شبیه پدرش است، او ناراحت میشود. او نمیخواهد حتی از نظر قیافهای شبیه غلام باشد. اما بعد از آشنایی با رعنا، همه چیز عوض میشود.
علی هیچگاه در زندگیاش کسی را نداشته و هیچوقت واقعا دوست داشته نشده. به همین دلیل از پدرش میخواهد «حالا که یه نفر از ما خوشش اومده»، رعنا را به نفع او رها کند. علی از دوست داشته شدن توسط رعنا لذت میبرد و رعنا را دوست دارد؛ اما در آخر نیز نمیتواند آنطور که میخواست دوست بدارد و دوست داشته شود.
در پایان، باز هم این پدرش است که زندگی را برای او جهنم میکند. اما تضاد جالبی در این فیلم نمایش داده شده است. پسری که تمام زندگیش از شباهت با پدرش فرار میکرده، از زنی خوشش میآید که پدرش نیز پسندیده است. از زنی که جواهرات زیبا دارد و کفشهای جذاب میپوشد.
-
تحلیل روانشناختی شخصیت رعنا در فیلم پیرپسر:
رعنا در خانهای بزرگ شده است که مادری سختگیر و پدری خودبین آن را ساخته بودند. پدری که در اتاق خود تنها مینشیند و مواد مصرف میکند و مادری که از تک تک رفتارهای رعنا ایراد میگیرد. پدرش اولویت خانوادهی اوست. پدرش به نظر شکسته و ازکارافتاده میآید و به خاطر اعتیادش خُلق مناسبی ندارد. میتوان حدس زد که احتمالا پدر رعنا برای هیچکس به جز خودش وقت ندارد.
مادرش اما منتقد رعناست. زمانی که برای مدتی کوتاه پیش او ماند، تمام تصمیماتش را زیر سوال برد. او میخواهد رعنا ازدواج کند و زندگی مناسبی داشته باشد. فکر میکند که رعنا نمیتواند به تنهایی از پس خودش بربیاید و انگار رعنا تنها زمانی توسط مادرش تایید میشود که همسری داشته باشد.
در صحنهای که اتاق رعنا نشان داده میشود، تابلوی «جیغ» را میبینیم. با توجه به شرایط خانوادگیاش، انگار مدتهاست رعنا درون خودش صدای جیغی را خفه کرده است. صدایی که میخواهد فریاد بزند و خود واقعی رعنا را بیرون بریزد؛ خودی که رعنا از آن فراری است و از او میترسد. رعنا مدتهاست که نقش بازی میکند؛ نقشی که در آن زنی بااعتماد به نفس بالاست و نیازی به هیچ فردی در زندگیش ندارد. او کاملا مستقل است و به تنهایی از پس خودش برمیآید. او حتی به علی پیشنهاد میدهد که مانند او به دنبال استقلالش برود.
با این حال، رفتار او دختر کوچک درونش را بروز میدهد. دختری که میخواست توسط پدرش دیده شود و توسط مادرش تحسین. پس در میان افراد مختلف، جوری برخورد میکند تا تایید شود و در مرکز توجه قرار بگیرد. لباسهای خاص میپوشد، کفشهای جذابی برمیگزیند و آرایش ملایم اما زیبایی میکند. زمانی که علی را با خود به مهمانی میبرد، به سمت افراد مختلف میرود، با آنها بگو و بخند میکند؛ حرفهایی میزند تا به تحسین او ختم شود. او نمیخواهد دل کسی را ببرد یا برای کسی عشوه بیاید؛ او میخواهد دیده شود، دوست داشته شود!
او این دیده شدن را، هرچقدر هم آسیبزا و چندش باشد، دوست دارد. اما خود میداند که این دوست داشتن خطاست. او فکر میکند باید مجازات شود؛ باید بخاطر لذتی که میبرد بازخواست شود. پس خودش، خودش را مجازات میکند؛ در حمام خانهاش مینشیند و آرام آرام خودش را زخم میکند.
رعنا زندگی خود را در چرخهای خاص معنا میدهد. او برای اینکه دیده شود همه نوع راهی را انتخاب میکند؛ راههایی که حتی شاید خطرناک یا اشتباه باشند. زمانی که رعنا و غلام برای بار اول همدیگر را میبینند، غلام به شکل زنندهای به رعنا خیره شده است. دوست رعنا به او میگوید از غلام دوری کند، او به رعنا اخطار میدهد که این مرد، آدم درستی نیست. اما باز هم رعنا قبول میکند که به دیدن او برود و با او معامله کند. او بعد از اینکه رفتارهای منحرفانهی غلام را درون خانهاش میبیند، همچنان او را برای مهمانی دعوت میکند.
زمانی که غلام او را درون ماشینش گیر میاندازد، رعنا تنها کمی دستوپا میزند. اما بعد با چشمهای اشکین مینشیند و به جلو زل میزند. شاید او خود را لایق این سرنوشت میداند؛ شاید او با خودش فکر میکند که «حق دارد اینطور مجازات شود. او پول غلام را پذیرفته و به علی خیانت کرده. شاید باید اینگونه پاسخ اشتباهاتش را بدهد.»
پایان رعنا، پایانی بسیار غمگین است. زنی که میخواست دیده شود و مورد تأیید همه باشد، توسط غلام دیده و تأیید میشود؛ اما به قیمتی بسیار سنگین.
-
تحلیل روانشناختی شخصیت غمخوار در فیلم پیرپسر:
غلام به فردی مانند غمخوار در زندگیش نیاز دارد. فردی که انتقادی از کارهای او نکند و صرفاً در کنار او باشد. با حضور غمخوار او میتواند هرآنچه میخواهد انجام دهد؛ زیرا فردی در کنارش هست که در آخر، اشتباهاتش را بپوشاند. اما غمخوار، غلام را به خوبی میشناسد. او میداند غلام چگونه آدمی است و چطور باید با او رفتار کرد. او متوجه است که اگر تا حد امکان به غلام وفادار بماند، غلام دردسری برای او به وجود نخواهد آورد. حتی به شاگردش نیز نشان میدهد که بازی کردن با غلام هیچگاه پایان خوشی نخواهد داشت.
بنابراین، رابطهی غمخوار و غلام به هیچ عنوان، رابطهای صرفا دوستانه و وفادارانه نیست؛ بلکه بده بستانی حسابشده است. غمخواری او تنها تا زمانی ادامه دارد که پای خودش گیر نباشد. او زمانی که کوچکترین مشکلی را احساس کند، پشت غلام را خالی خواهد کرد.
بعد از کشته شدن رعنا، رضا به دیدن غمخوار میرود. غمخوار خود را در میان دعوای غلام و پسرانش نمیاندازد؛ اما به شاگردش اجازه میدهد که آنچه از غلام دیده است را به رضا بگوید. با این کار او مخاطب خشم غلام قرار نخواهد گرفت؛ زیرا شاگردش غلام را لو داده است نه او! همچنین پای رضا و علی بیشتر از این به سمساریاش باز نخواهد شد. او نیز مسئولیتی در برابر هیچکس نداشت و مکملی برای شخصیت غلام میشد.
اگر به تحلیل روانشناختی فیلمهای معروف علاقهمندید، وارد صفحه تحلیل روانشناختی فیلم شوید.
نتیجهگیری
نوشتن درباره این فیلم به هیچ عنوان کار راحتی نبود. این فیلم نه تنها نقاط قوت بسیاری داشت بلکه ضعفهایی را نیز با خود حمل میکرد. اما قصد من در این نوشته بررسی اشتباهات سینمایی نبود؛ من تنها میخواستم با دیدی بیطرف هرکدام از شخصیتها را برای آنچه که هستند ببینم. همهی آنها در سرنوشت خودشان نقش داشتند اما گرفتار محیط خود نیز بودند. دیدن این تضاد، این فیلم را بسیار تلخ و دردناک میکرد. همزادپنداری کردن با برخی از ویژگیهای هرکدام از این شخصیتها نیز، تلخی آن را چند برابر میکرد. با این حال، درد هنگام تماشای درد، واقعیترین احساس انسانی است.
درباره ملیکا راسخی پور
من ملیکا راسخی پور هستم و در حال حاضر مشغول تمام کردن سال آخر کارشناسی در رشتۀ روانشناسی هستم. شوق من نسبت به این رشته، از ترمهای آغازین، مرا به سمت خواندن کتابهای زیادی هدایت کرد. همین مطالعات مرا با رویکردهای روانکاوی کلاسیک و روانپویشی آشنا کرد. با خواندن کتابهای شخصیتهایی مثل فروید، یونگ و اتو رانک به مطالعات مردمشناسی و اسطورهشناسی با تمرکز بر تحلیلهای روانشناختی علاقۀ بسیار زیادی پیدا کردم. تمرکز من بر مطالعات بینرشتهای روانشناسی و تاریخ است؛ به شکلی که بتوانم با در نظر گرفتن تاریخ و هویت جمعی، رفتارهای غالب جامعه را بیشتر و بهتر درک کنم. امیدوارم در هدفم برای ارتقای آگاهی مخاطبان، تا میزانی حتی کم، موفق شوم.
نوشتههای بیشتر از ملیکا راسخی پور67 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.





فیلم زجر اوری بود روزها زیادی رو افسردم کرد
بله. فیلم تلخی هست.
فیلم زجر اوری بود روزها زیادی رو افسردم کرد
امیدواریم این تحلیل کمی فیلم رو قابل درک تر کرده باشه و شدت حال بدش کم کرده باشه.
کسی که تحلیلتون رو بخونه و واقعا بفهمه ، متوجه میشه که به قدری دقیق و فوق العاده بود که حتی در قسمت هایی از متن با خودم گفتم این متن رو خود تیم نویسندگی کار کرده تا نکات مخفی فیلمش رو نشون بده و بگه فیلم عمیقی بوده.
به غیر از غلام، که تحلیل خوبی بود، بقیه بسیار عالی بودن
فقط کاش در مورد خودشیفتگی غلام و تاثیرش در رابطه با فرزندانش و بطور کلی پدر خودشیفته، بیشتر صحبت می کردید
ممنون از توجهتون و خوشحالیم که با این متن ارتباط برقرار کردید. چه موضوع خوبی پیشنهاد دادین. امیدواریم بتونیم در بلاگ دیگری به این موضوع (پدر خودشیفته) بپردازیم.
فقط یک شخصیت مریض می تونه چنین فیلمی بسازه بازیگرها عالی بودن تحلیل شما هم خوب بود ولی فیلم شبیه زهری است در جان بیننده که به سادگی مهار نمی شه
بله. فیلم تلخی بود. خوشحالیم که این تحلیل رو خوندید.
سلام بسیار لذت بردم
عالی بود تحلیلتون👌👌👌
ممنون از توجهتون.
خیلی نقد جذابی بود ممنون
درود ، بسیار فیلم جالبی بود نقد وبررسیها در مورد فیلم هم قابل تامل بود برای کارگردان فیلم وهمه ی عوامل آرزوی موفقییت وسربلند ی دارم
مرسی از تحلیلتون من یه قسمتایی از فیلم برام مبهم بود که کاملا اوکی شد برام.من این فیلم رو دوست داشتم بنظرم میتونستی ازش کلی پیام خوب دریافت کنی.
ممنون از توجه و همراهیتون 🌹
تحلیل زیبایی بود مخصوصا درباره علی و غلام. علی اون صدا درون ذهنه که ما رو سرکوب میکنه و غلام اون صداست که ما رو به عکس العمل در برابر هر چیزی وا میداره فقط به خودمون بستگی داره که به کدوم صدا بیشتر گوش بدیم
با سپاس از نقد عالی شما،
با وجودیکه علی میدونست، مادر رضا در باغچه مدفون است چرا تا چهل سالگی به پلیس اطلاع نداده بود
سوال خوبیه. شاید بشه این نقد رو به داستان فیلم وارد کرد.
ممنون بابت محتوا نوشته شده
ممنون از توجه شما
بنظرم غلام شخصیت آنتی سوشیال
علی شخصیت وسواسی
رضا شخصیت بردرلاین
رعنا شخصیت هیستریونیک
تشخیص گذاری به این سادگی و از طریق سناریوی یک فیلم چندان کار دقیقی نیست. گاهی توصیف فرایندها و الگوها بیشتر میتونه آموزنده باشه برامون تا برچسب گذاری تشخیصی
ملیکا چه تحلیلی کردی.مثلا گفتی الان شب است آسمان آبی است زمین گرد است
تو فقط گفتی هر شخصیت این کارها و در فیلم کرده تحلیل که این نیست دختر جون.یعنی لایه های یه شخصیت رو نقد منی یعنی نمادهارو پیدا کنی و بفهمی کارگردان چطور با یه سمبل میخواد منظورش رو برسونه.به طور مثال خود غلام باستانی پارادوکس هست.غلام باستانی
هر فیلم یا اثری رو میشه از زوایای گوناگونی دید. تحلیل گاهی اوقات همینه که رویدادها رو بذاریم کنار هم و معنا کنیم. همینطور که توی این متن اتفاق افتاده و توی بخش تحلیل هر شخصیت میتونید بخونید. الزاما هر اثری سمبلیک نیست و معانی نمادین نمیشه ازش برداشت کرد. و البته هر تحلیلکنندهای هم شاید مایل نباشه سمبلیک نگاه کنه.
بعد از دیدن فیلم ابهام های زیادی درباره ی شخصیت های فیلم داشتم ولی با خوندن نقد شما خیلی بهتر تونستم فیلم رو متوجه و نقش ها رو درک کنم
باتشکر
ممنون از توجه شما. خوشحالیم که این تحلیل کمک کرده بهتر متوجه بشید فیلم رو.
با سلام ،هرآنچه که توضیح دادید در ذهن خودتان شکل گرفته فیلم بسیار ضعیف ساخته شده و مملو از باگ می باشد
سلام. بله فیلم ضعفهای خودشو داشت. ما تلاش کردیم تا جای ممکن از معانی تخیلی جلوگیری کنیم و به داستان فیلم متعهد باشه تحلیلمون. با این حال وقتی داستان ضعفهایی داره ناگزیر ممکنه این اتفاق بیفته.
با سلام و وقت بخير لطفا pdf مقاله هايتان را در سايت بگذاريد.با تشكر
سلام. ممنون از پیشنهادتون. این امکان وجود نداره فعلا.
تحلیلتون عالی بود ممنونم
سپاس از همراهی شما
فیلم بسیار عالی بود من چندین بار فیلم رو دیدم و هر بار با اون همزادپنداری کردم
فیلم متفاوتی بود
عالی
سپاس
بسیار تحلیل عالیای بود، خانم راسخی پور
سپاس از توجه شما
شخصیت رعنا رو دوباره نگاه کنید. طرحواره خود کوچک بینی.شخصیت نمایشی که در تنگنا مظلوم نمایی میکنه خواستار توجه که با بیتوجهی از خود بی خود میشه اینها یعنی بسیار بسیار عقده حقارت داره
این هم نگاهی هست
نوشته ها تخلیل ها عالی بود👏
سپاس از توجه شما
بسیار تحلیل عمیق و درستی بود
سپاس از شما
ممنون از توجهتون. خوشحالیم که دوست داشتید
آفرین به تحلیل هات همشو خوندم
سپاس از همراهی شما
به نظرم نقد و تحلیل خوبی بود لذت بردم
🙏🏻
ممنون از توجهتون. خوشحالیم لذت بردید.
بسیار خوب
سپاس
تحليلتان جالب بود.مرسي
ممنون از توجه شما
سلام. از تحلیلت خوشم اومد. موفق باشی
سلام. خوشحالیم که از این تحلیل خوشتون اومده.
جالب بود موفق باشی
سپاس از شما
فیلم به شدت کثیف و مزخرفی بود و پر از نفرت
بله نفرت در فیلم بالا بود
پس بهتره فیلم های مهران مدیری رو بیثبینید اگر دنبال فیلم تمیز هستید
درود بر شما،بسیار تحلیل عالی بود.
راستش این سبک فیلم ها همه پسند نیست و خیلی سلیقه ای هستش.من لذت بردم از دیدنش و داخل هر کاراکتری ،اکتای سعی کرده بود یک پیامی رو بزاره و گرفتن این پیام ها از فیلم هست که در نهایت فیلم رو لذت بخش میکنه برای بیننده.راستش فکر میکنم این فیلم رو با این هدف نباید دید که فقط ۳ ساعت بشینیم و یه فیلمی ببینیم تا وقت بگذره،بلکه بیشتر با این هدف باید باشه که من ببینم و بتونم یک سری کد برای خودم از تو فیلم در بیارم.برای همین از نظر من فیلمی خیلی عالی بود و به کسانی که این سبک فیلم رو دوست دارن خیلی پیشنهاد میکنم.
سلامت و سربلند باشید❤️
سلام. خوشحالیم که تحلیل رو دوست داشتید و ممنون که با نوشتن نظرتون، مقالهی ما رو کاملتر کردید.
سلام
خیلی خوب تحلیل شده و شخصیتها رو با این تحلیل خیلی بهتر شناختم. من این فیلم رو دوبار در سینما دیدم چون شخصیت علی رو خودم میدیدم. هردوبار نفسم بند اومد. ضعفهای زیاد فیلم برام اهمیت نداشت. اما شخصیت علی و غلام درگیرم کرد.
کاش آدما به روح و روان هم احترام میگذاشتن
سلام. ممنون از بازخوردتون. خوشحالیم که این تحلیل کمک کرده بهتره کاراکترها رو بشناسید.
خیلی مزخرف بود مزخرفم تموم شد هیف وقتی که برای دیدنش بزاری پدر روانی
تو شرایطی که بیشتر جونا روحیه درست وحسابی ندارن باید شاهد فیلمایی باشن که بهشون آرامش بده خیلی خیلی مسخره بود
با وجود نقدهایی که به فیلم وارد هست میشه در مورد این فیلم صحبت کرد و به موضوعاتی فکر کرد که شاید چالش بعضی از جوانها باشه.
دقیقا
بنظرم فیلم خوبی بود این اواخر خیلی کم ساخته شده بعد از تماشا بهش فکر میکنی جالب بود
ممنون از نظرتون