فیلم lost girl

نوشته ی پیش رو فقط یک تحلیل فیلم نیست، بلکه بهانه ای است برای نقد جامعه ی امروزی. جامعه ای که ما هم بخشی از آنیم. در این مقاله با نگاه به فیلم دختر گمشده (Gone Girl) به نوع خاصی از کودک آزاری می پردازیم که با به وجود آمدن شبکه های اجتماعی رو به گسترش است.

کودکی ما در غیاب شبکه های اجتماعی

بازی کودکان

تا همین چند سال پیش که ما کودک بودیم، خبری از شبکه های اجتماعی نبود. البته که ما با همنوعانمان ارتباط داشتیم، اما این ارتباط به صورت کاملاً واقعی اتفاق می افتاد. ما با دیگران رابطه داشتیم. در این رابطه ها به عنوان کودک، هر اتفاقی ممکن بود بیفتد؛ اتفاقات خوب یا اتفاقات بد. از این مهم تر، ما به عنوان کودک حالت های مختلفی از خودمان نشان می دادیم. گاهی یک بچه ی حرف گوش کن و کامل بودیم و گاهی یک بچه ی نق نقو و اعصاب خرد کن. گاهی زیبا و تمیز و گاهی زشت. در بعضی چیزها مستعد و در بعضی چیزها، بی استعداد. به هر حال ما خودمان بودیم و صحنه ای برای نمایش های تصنعی نداشتیم.

استفاده ی نادرست از شبکه های اجتماعی چگونه می تواند به روان کودکانمان آسیب بزند؟

کودکان و شبکه های اجتماعی

با به وجود آمدن شبکه های اجتماعی همه چیز تغییر کرد. ارتباطات در صفحه های دیجیتالی محصور شد. هر قاب تلفن همراه، به صحنه ای برای نمایش تبدیل شد. در این میان، بزرگسالانی بودند که دوست داشتند زندگی شان را بهتر از آنچه هست، جلوه بدهند و البته بزرگسالانی که دوست داشتند این نمایش را تماشا کنند و در زیبایی های تصنعیش غرق شوند. تا اینجای کار چندان فاجعه بار نبود. فاجعه از جایی شروع شد که بزرگسالان، کودکان را وارد بازی کردند. کودکان کم کم به عروسک های خیمه شب بازی تبدیل شدند که ناچارند در قاب شیشه ای نمایش بدهند. کم کم گونه ی خاصی از کودک آزاری به وجود آمد. در بدترین حالت از این نوع کودک آزاری ، کودکان مجبورند بدون خواست خودشان نقش بازی کنند.

اما کودکانی هم هستند که به بازی کردن وادار نمی شوند.هر چند که به ظاهر اجباری برای این دسته از کودکان در کار نیست، اما شوقِ گرفتنِ تشویق از تماشاچیان مجازی، آنها را به انجام کارهایی سوق می دهد که خواسته ی قلبی شان نیست. میل طبیعی شان به دریافت تأیید از جانب دیگران، آنها را وادار می کند که روز به روز زیباتر، هنرمندتر، دانشمندتر، خوش قلب تر، و کامل تر باشند و روز به روز از خودِ واقعی شان دور شوند.

بزرگسالان بی آنکه خود بدانند، کودکان را جلوی دوربین سر می برند و بچه های تصنعی کامل و بی نقص را به جای آنها می نشانند. کودکان معصومی که هر کدام با ویژگی های خوب و بد منحصر به فرد متولد شده اند، اکنون دیگر هویتی ندارند. آنها به یک نسخه از خواسته های تماشاچیان تبدیل می شوند. در واقع، کودکی این دست از کودکان به دست والدین شان ذبح می گردد.

دختر گمشده (Gone Girl)؛ یک قهرمان پرطرفدار

امی در فیلم دختر گمشده

حال به سراغ فیلم مورد بحثمان می رویم؛ دختر گمشده (Gone Girl). امی، یکی از بچه هایی است که قربانی این نوع از کودک آزاری است و اکنون بزرگ شده است. او در کودکی موضوع کتاب های مصور با نام «امیِ شگفت انگیز» بوده است. امی ِشگفت انگیز، کودکی است کامل و بی نقص که خانواده های آمریکایی را تحت تأثیر قرار داده است. دختری زیبا، هنرمند، عالی و تأثیر گذار. امی بزرگ شده است، بدون اینکه هویتی از خود داشته باشد.

هر تعریفی که او از خودش دارد، در واقع آینه ی خواسته های طرفدارانش است. او در یک حباب شیشه ای زندگی می کند. جایی که همیشه در معرض دید تماشاچیان است و در این حباب شیشه ای همیشه در حال نمایش دادن است. برای او مهم نیست که خودش چه می خواهد، یا اصلاً چه کسی است. برای او مهم این است که مردم درباره اش چطور فکر می کنند.

اِشکال در شکل دادن هویت، یکی از آسیب های کودک آزاری در شبکه های اجتماعی

ممکن است بیننده ی فیلم از این همه وقت و هزینه ای که امی برای نمایشش صرف کرده، تعجب کند، اما امی کسی است که می خواهد به هر قیمتی که شده، ذهن مخاطبان را کنترل نماید. او در این راه حاضر است به هر کاری دست بزند: خیانت، دروغ و… . او حتی در جایی از فیلم برای پیش بردن نمایشش به خود آسیب می زند. عجیب تر اینکه خود را برای خودکشی هم آماده کرده است.

امی حاضر است برای دریافت دلسوزی و تشویق تماشاچیان بمیرد! البته این مسأله برای کسی که از کودکی، همه ی هویتش به تأیید دیگران گره خورده است، چندان عجیب به نظر نمی رسد. او جسمش را در رودخانه غرق می کند، اما هویت تصنعی اش زنده می ماند. در واقع، امی چیزی نیست جز صدای تشویق پوشالی تماشاچیان و دلسوزی و محبت های پوچ هوادارانش. او می خواهد اینها زنده باشند، حتی اگر خودش بمیرد!

چه کسی، چه کسی را کنترل می کند؟

امی

طبیعت ِنمایش های مجازی طوری است که فرد می خواهد دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. این تأثیرگذاری در واقع نوعی کنترل کردن مخاطب هست. فرد، صحنه ی نمایش را طوری ترتیب می دهد که ذهن مخاطب را به سمتی که خودش می خواهد، سوق دهد. در واقع، فرد سعی دارد ذهن مخاطبان را دستکاری کند. کنترل گری، موضوعی است که به طور آشکار در فیلم به آن پرداخته شده است. امی همه چیز را کنترل می کند. او در هر حال سعی دارد در موضع قدرت باشد. بنابرین با برنامه ریزی، صحنه ی بازی را به دقت می چیند.

در اینکه امی، اطرافیان و حتی ذهن مخاطبان را کنترل می کند شکی نیست. ولی این فقط یک روی سکه است! روی دیگر سکه مخاطبان و هوادارانی هستند که امی به خاطر تأیید آنها تمام این داستان ها را می سازد و خود را به آب و آتش می زند. در واقع، امی بدون اینکه خود بداند، تحت کنترل دیگران است! معضل کنترل گری، در فیلم مثل دومینو نمایش داده شده است. مردم، امی را کنترل می کنند و امی، همسر و اطرافیانش را کنترل می کند. والدین امی، در کودکی او را کنترل کرده اند و او اکنون همسر و فرزند متولد نشده اش را برای رسیدن به خواسته های خودش کنترل می کند! دومینوی شوم کنترل گری و کودک آزاری پایانی ندارد!

کنترل کردن عروسک های خیمه شب بازی با نخ های نامرئی

با شنیدن واژه ی کنترلگری، معمولا تصویری از کنترل کردن افراد با چاشنیِ پرخاشگریِ آشکار به ذهن می رسد. اما در بیشتر مواقع اینطور نیست. گاهی کنترل کردن به شیوه های خیلی ظریف انجام می شود. در فیلم، امی، زیر نقابی از خوبی و پاکی، اطرافیان و تمام طرفدارانش را کنترل می کند.

بچه ی بدی می شوم تا کمتر احساس گناه کنم!

وقتی از کودک، زیادی تعریف و تمجید کنیم احتمالا نتیجه ی عکس می گیریم. یعنی کودک به جای اینکه به رفتارهای خوبش ادامه دهد، بدرفتاری می کند. چرا که خود را لایق آن همه تمجید نمی داند. کودک به راحتی تشخیص می دهد که خوش رفتاری اش فقط یک روی سکه است! او به طور ناهشیار از جنبه های منفی خودش آگاه است. پس وقتی دیگران فقط جنبه های مثبت را می بینند، احساس گناه می کند و روی دیگر سکه را به آنها نشان می دهد!

این موضوع را به کودکانی که در شبکه های اجتماعی، مدام لایک و تحسین دریافت می کنند تعمیم بدهید. قابل پیش بینی است که گدازه های “بد بودن” از آتشفشان زیبای زندگی شان فوران کند! امی در فیلم دختر گمشده (Gone Girl) یکی از همین بچه های زیادی خوب است. بچه ای که در بزرگسالی به یک “دختر بد” تبدیل شده است!

قهرمان ها، دشمنان زیادی دارند!

نیک در gone girl

در دنیایی که امی در آن بزرگ شده است، همه چیز دو دسته است: خوب، بد. امی ِشگفت انگیز، قهرمان کتاب های مصور، مجسمه ی تمام خوبی هاست. اما خوبی، وقتی خودش را بهتر نشان می دهد که در تضاد با بدی ها باشد. در کتاب های مصور هم رسم بر این است که یک ضد قهرمان در مقابل قهرمان قرار گیرد. امی که هرگز فرصت نداشته خودش را چیزی جز قهرمان بشناسد، برای اثبات قهرمان بودن به ضد قهرمان احتیاج دارد. او به بدی احتیاج دارد تا خوب بودنِ خود را به همه نشان دهد.

برای چنین کسی دو حالت وجود دارد. در حالت اول، فردِ بد به طور طبیعی در کنارش وجود دارد. در این صورت امی به خواسته اش می رسد! اما در حالت دوم، آدمِ بدِ قصه، به طور طبیعی در دسترس نیست، پس امی او را به طور مصنوعی، می سازد. او اطرافیانش را به گونه ای کنترل می کند تا تبدیل به آدمِ بدِ قصه شوند. اگر ضد قهرمان در دسترس نباشد، ضد قهرمان خلق می کند! درست مثل نیک، همسر امی، که در رسانه ها به عنوان مردی خشن و بی مسئولیت معرفی می شود. امی در این زمینه خیلی ماهر است. او هر دو مردی را که قبل از ازدواج با آنها در ارتباط بوده است، متجاوز و جانی معرفی می کند.

قصه ی درست کردن ِضدقهرمان به همین جا ختم نمی شود. ذهن مخاطبان وقتی داستان را بهتر باور می کند که کارهای بد ضدقهرمان را به چشم ببیند. امی شرایط را طوری ترتیب می دهد که همسرش مرتکب خطا شود. در واقع خودِ او، نیک را به سمت خیانت هدایت کرده است!

پذیرش نقش قربانی

نیک در فیلم دختر گمشده

یکی از چیزهایی که احتمالا بیننده را متعجب می کند، انتهای فیلم است. جایی که نیک تصمیم می گیرد به زندگی با امی ادامه دهد. امی به وضوح نسبت به نیک پرخاشگری می کند، اما او تصمیم می گیرد که همچنان هدف این پرخاشگری باشد. نیک به ظاهر به خاطر بچه اش فداکاری می کند، اما در واقع چنین نیست.

کافی است به ابتدای فیلم برگردیم. نیک با خواهرش در حال مکالمه است و از نارضایتیش در زندگی زناشویی می گوید. پنج سال از این ازدواج می گذرد و امی هنوز تیر خلاص را مستقیم به سمت نیک پرتاب نکرده است. این بهترین زمان برای ترک رابطه ای است که نیک به خوبی می داند دیگر کارکردی ندارد. اما نیک در تمام این پنج سال به زندگی ادامه داده است. او تسلیم شده است. او در تمام این سال ها فرصت داشته که امی را بشناسد، و تصمیم درست را بگیرد.

انسان ها هر چقدر هم زیرک باشند در طول زمان چهره ی واقعی شان را نشان می دهند. اما فقط به مخاطبانی که خودشان هم بخواهند این چهره ی واقعی را ببینند. نه به کسانی که خود را به خواب زده اند. بی شک، نیک هم متوجه اشکالاتی در رابطه اش با امی شده است، اما به جای حل مشکل، یک راه فرار انتخاب کرده است. او وارد یک رابطه ی خارج زناشویی شده است. این رابطه شاید موقتاً او را از فکر کردن به مشکلاتش دور کند، اما در نهایت به ضررش تمام می شود. نیکِ پایان فیلم همان نیکِ ابتدای فیلم است! چیز تعجب آوری وجود ندارد. او خوب بلد است خود را به خواب بزند و راه نجات را نادیده بگیرد. او در دسترس ترین راه را انتخاب می کند. غافل از اینکه نزدیک ترین راه، گاهی پرهزینه ترین راه است!

نیک و امی در gone girl

دیو یا فرشته؟

چه کسی جلاد است و چه کسی قربانی؟ به راحتی نمی توان به این سؤال پاسخ داد. امی که در فیلم، خونخوارترین چهره را به ما نشان می دهد، همان کودک معصومی است که روزی قربانی کودک آزاری پدر و مادرش شده است. پدر و مادرش بدون اینکه امی خود بخواهد، او را وارد بازی ای کرده اند که تأثیر زیادی در رشد هویتش داشته است. امی مثل همه ی کودکان هویتش را شکل داده است، ولی پدر و مادرش با ساختن یک قهرمان پوشالی از امی در کتاب های مصور، در این جریان اختلال ایجاد کرده اند.

کودکی که می توانست مثل همه ی هم سن و سال هایش بخندد و گریه کند، اشتباه کند و زمین بخورد، به بزرگسالی تبدیل شده که زندگی و حتی مرگش را فقط در خوبِ مطلق بودن و مورد پسند مردم بودن معنا می کند. او قربانی خودخواهی والدینش است و چه کسی می داند والدینش قربانی چه اتفاقاتی هستند!

درس هایی برای ما

کودک آزاری آنلاین

ما در عصر ارتباطات مجازی زندگی می کنیم. شاید به عنوان بزرگسال تصمیم بگیریم زندگی خود را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاریم. با این حال، نمایش کودکان در شبکه های اجتماعی می تواند تبعات جبران ناپذیری داشته باشد. در این نوشته، بخشی از این آسیب ها بیان شد که تاکنون کمتر به آنها پرداخته شده است. یکی از این آسیب ها اختلال در روند طبیعی شکل دادن به هویت است. کودکی که مدام در معرض دید تماشاچیان مجازی قرار دارد، هویت خود را بر اساس سلیقه ی مخاطبان شکل می دهد. او دیگر نمی تواند جنبه های مثبت و منفی منحصر به فردش را بپذیرد، بلکه تبدیل به یک موجودِ تک بعدی و کاریکاتوری می شود. موجودی که سراسر، خوبی یا سراسر، بدی است. چنین کودکی احتمالا در دام چرخه ی کنترل شدن – کنترل کردن می افتد.

کودکان حق دارند که حریم خصوصی شان به رسمیت شناخته شود. نادیده گرفتن حریم خصوصی آنها نوعی کودک آزاری است. قبل از دخالت دادن آنها در فعالیت های مجازی مان فکر کنیم و ببینیم واقعاً چه می خواهیم. تأیید مخاطبان مجازی یا سلامت روان کودک مان؟

بیشتر بخوانید:

۳۵+
فاطمه عابدینی
درباره ی فاطمه عابدینی

روانشناس بالینی، علاقمند به ادبیات و سینما

8 نظر برای کودک آزاری در شبکه های اجتماعی و آسیب های باور نکردنی آن؛ نگاهی به فیلم دختر گمشده (Gone Girl)
  1. Avatar

    عالی بود فاطمه جان

    ۰
  2. Avatar

    بینظیر بود این تحلیل
    واقلا آدمو به فکر وامیداره

    ۰
  3. Avatar

    بسیار مطلب مفید و متاسفانه ناراحت کننده ای بود کاش والدین این دسته از کودکان از این مسئله آگاه شن و متوجه شن که چه آسیبی دارن به بچه هاشون میزنن

    ۰
    • Avatar

      بله متاسفانه سطح آگاهی در این مورد خیلی پایینه و سعی ما بر این هست که آگاهی عمومی رو بالا ببریم.

      ۰
  4. Avatar

    با اینکه هنوز فبلم را ندیدم ولی از تحلیل شما بسیار لذت بردم.

    ۰

[بالا]

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.