تحلیل روانشناختی فیلم انگل

انگل مانند بسیاری از فیلم های طراز اول از دیدگاه های گوناگونی قابل بررسی است. شاید اولین و واضح ترین برداشت از فیلم، نگاه جامعه شناسانه به آن است. از این دیدگاه، فیلم دو قشر فقیر و ثروتمند را در کنار هم نمایش می دهد. تفاوت های فاحش این دو گروه بر هیچ بیننده ای پوشیده نیست. اما آنچه که هدف این نوشته است، تحلیل روانشناختی فیلم انگل است. پس بیایید از جامعه به درون روان سفر کنیم و ببینیم از دیدگاه روانشناسی و به ویژه روانپویشی، چه برداشت هایی از فیلم میتوانیم داشته باشیم. آیا فیلم انگل می تواند به ما کمک کند قدمی در راستای شناخت خودمان برداریم؟

سفر از بیرون به درون

در همان سکانس های اولیه ی فیلم، خانواده یک هدیه ی عجیب دریافت می کند. یک سنگ! این سنگ که لایه لایه است چکیده ای از تمام فیلم است. برای بهره بردن از فیلم در جهت خودشناسی، کافی است کل شخصیت ها و اتفاقات را یک کل یا فرد واحد در نظر بگیریم. آن وقت تمام این بخش ها در واقع قسمت ها و جنبه های مختلفی از یک روان هستند.

فیلم parasite
سنگ، نماد لایه های مختلف روان

خانواده فقیر نمادی از تمام تکانه ها و احساساتی است که فرد نمی خواهد آنها را بپذیرد. تمام قسمت های روان که فرد به عنوان جنبه های بد و منفی وجود در نظر گرفته است. این جنبه ها اگرچه پس زده شده اند اما وجود دارند و با تمام توان تلاش می کنند خود را عرضه کنند.

خانواده ثروتمند نمادی از احساسات و تکانه های مقبول و یا به عبارتی اجزای خوب و پذیرفتنی فرد است. بخشی از فرد که همواره می خواهد باشد. بخشی به ظاهر زیبا و جذاب. تصاویر خانه ی اشرافی در نهایت زیبایی به بیننده نشان داده می شود. حتی افراد این طبقه چنانکه در یکی از سکانس ها هم اشاره می شود همه کامل و بی نقص هستند. شاید بیننده هم در دل آرزو می کند که ای کاش همه ی فیلم در همین طبقه خلاصه می شد. ای کاش تصاویر چرک و مشمئز کننده ی خانواده ی فقیر اصلاً وجود نداشت. پدر خانواده ی ثروتمند در جای جای فیلم نشان می دهد که از طبقه ی فقیر متنفر است و حضورش را نمی تواند تحمل کند. پس با تمام توان سعی در سرکوب کردن آن دارد.

نشانه های مشکلات روانشناختی معمولا افراطی، شدید و نابجا هستند.

یکی از سؤالاتی که احتمالاً ذهن بیننده را مشغول می کند این است که چرا خانواده ی فقیر تا این حد زیاده خواه است؟ پاسخ این است که بیشتر تکانه های سرکوب شده، به صورت دگرگون شده و شدت یافته بروز می یابند. افراد با مشکل وسواس را در نظر بگیرید. این افراد عمدتاً سعی دارند تکانه ها و امیال نامقبول خود را سرکوب کنند. نتیجه ی این تلاش این است که تصاویر یا افکار مربوط به این تکانه ها را به صورت شدت یافته و پرتکرار  تجربه می کنند. احساسات سرکوب شده معمولاً به صورت نا به جا و شدید خود را نشان می دهند. این لایه ی سرکوب شده هیچ گاه به جایگاه خود راضی نیست و اگر فرد ظرفیت و آمادگی پذیرش این بخش وجود را نداشته باشد، احتمالاً بیش از حد معمول بروز پیدا می کند. این تصویر کاریکاتوری در اکثر مشکلات روانشناختی قابل مشاهده است.

روان، ساختاری لایه لایه و پیچیده دارد.

پوستر فیلم انگل
پوستر فیلم انگل، طراحی شده توسط اندرو بنیستر

ساختار لایه به لایه حتی در معماری خانه ی اشرافی هم گنجانده شده است. تعداد لایه ها به همین جا ختم نمی شود. در جایی از فیلم انگل که به نظر می رسد طبقه ی فقیر یا بخش سرکوب شده کنترل اوضاع را به دست گرفته است، یک لایه ی دیگر هم به داستان اضافه می شود: زیرزمین. بخشی که از ابتدا تا حدوداً اواسط فیلم، کوچکترین مجالی برای بروز نداشته است. اگر خانواده ی فقیر با قدری تغییر شکل موفق شد وارد خانه ی اشرافی شود و حتی کنترل خانه را به دست گیرد، فرد پنهان در زیرزمین در مدت چهار سال کوچکترین مجالی برای حضور در خانه نداشته است. پس سرکوبی این بخش با شدت بیشتری صورت گرفته است. چنانکه تا پایان فیلم هم غیر از همان خانواده فقیر، هیچ کس از وجود زیرزمین و آدم هایش اطلاعی ندارد. وجود دومین لایه ی سرکوب شده در فیلم مثل این است که بگوییم پذیرش بعضی از تکانه ها و احساسات در فرد راحت تر و بعضی دیگر سخت تر است. همیشه بخش هایی در فرد وجود دارند که فرد برای پذیرشش باید ظرفیت درونی اش را تا حدود زیادی بالا ببرد. این امر نیازمند کمک دیگران (متخصصان) و تلاش فردی است.

با سرکوب کردن، نمی توانیم چیزی را برای همیشه از روانمان حذف کنیم.

آیا فرد داخل زیرزمین برای همیشه نابود شده است؟ بدون شک اینطور نیست. خانواده ی اشرافی به هیچ وجه جایی برای پذیرش این فرد نداشته است. با این حال او در طی سال ها به حیات خود ادامه داده است. پس سرکوبی به معنی خلاصی کامل از شر این بخش ها نیست.

پس زدن جنبه های نپذیرفتنی وجود چه مشکلی برای فرد ایجاد می کند؟

بیایید با اشاره به فیلم به این سؤال پاسخ دهیم. در همان سکانس های اولیه، متوجه وجود مشکلی بزرگ در مورد پسر خانواده ی اشرافی می شویم. مشکلی که کل سیستم خانواده رابه نوعی آشفته کرده است. اما این مشکل از کجا نشأت کرفته است؟ درست از زیرزمین خانه. قسمتی که اعضای خانواده کوچکترین اطلاعی از وجودش ندارند اما تمام قسمت ها را تحت تأثیر قرار داده است. پس وقتی بخشی از وجودمان را سرکوب می کنیم، در واقع مشکلات بزرگتری را برای خودمان به ارمغان می آوریم. چرا که این بخش از بین نرفته است. و گاه و بیگاه و البته در بدترین زمان و به بدترین شکل ممکن خودش را به ما تحمیل می کند.

روان (بخش های هشیار و ناهشیار) ساختاری پویا دارد، نه منجمد و ایستا.

آیا لایه های روان مثل لایه های سنگ کاملا از هم جدا هستند؟ لایه ها و جنبه های مختلف روان آن طور که خیلی از ما تصور می کنیم جدا از هم نیستند، بلکه با هم در تعامل پویا هستند. همان طور که شخص داخل زیرزمین به طور مستمر با خانه در ارتباط هست و حتی سیگنالهایی به مرکزی ترین قسمت خانه یعنی اتاق نشیمن می فرستد. اما چشم بینایی برای دیدن آن وجود ندارد. هرچند سنگ نماد خوبی برای نشان دادن قسمت های مختلف روان هست اما به واقع روان انسان سنگ نیست که از لایه های منجمد تشکیل شده باشد و بخش های هشیار و ناهشیار با هم در تعامل پویا هستند و میتوانند مرتب جایگزین یکدیگر شوند.

مرا به خانه ام ببر/ اگرچه خانه خانه نیست!

معماری فیلم انگل
خانه اشرافی فیلم انگل

خانواده ی اشرافی بدون شک می توانست داستان را بهتر از این رقم بزند، اگر چشم بینایی برای دیدن نشانه ها داشت. نشانه هایی که وجود دیگر لایه ها را فریاد می زد. لایه هایی که تنها خواسته شان این بود که وجودشان به رسمیت شناخته شود. نشانه هایی که در سرتا سر داستان خود را به رخ بیننده می کشد اما خانواده ی اشرافی حاضر به دیدن و پذیرشش نیستند.

اگر ما هم جنبه هایی از وجودمان را پس زده ایم و به زیر زمین فرستاده ایم چگونه می توانیم سلامت و بهزیستی خود را تضمین کنیم؟ جنبه های تاریک وجود هم بخشی از ما هستند، بهتر است آنها را به خانه راه دهیم، اگرچه خانه پس از پذیرش آنها دیگر خانه ای اشرافی نیست! بلکه یک خانه ی معمولی است. خانه ای که ما را برای زندگیِ هم سیاه و هم سفید در این دنیای پر فراز و نشیب آماده می کند. آیا وقت آن نرسیده که مهربانانه و مشفقانه همه ی بخش های وجودمان را بپذیریم؟

برای مشاهده ی «تحلیل فیلم اسب وحشی»، اینجا کلیک کنید.

برای مطالعه بیشتر در زمینه شفقت خود اینجا کلیک کنید.

۹+
فاطمه عابدینی
درباره ی فاطمه عابدینی

روانشناس بالینی، علاقمند به ادبیات و سینما

4 نظر برای تحلیل روانشناختی فیلم انگل (۲۰۱۹)
  1. Avatar

    سلام خانم عابدینی عزیز
    تحلیل فیلم از نگاه خود شناسی و درون وجود، نگاهی نو و موشکافانه ست.
    لازم شد بار دیگر فیلم را تماشا کنم.
    موفق و پیروز باشید.

    ۱+
  2. Avatar

    سلام
    تحلیل جالبی بود اما تحلیل روانشناختی فردی و غیرتیپیک فیلم فراتر از تحلیل روانکاوی، جریان دارد.
    آفرین بر شما و تلاشتان در آگاهی بخشی به عموم.

    ۱+

[بالا]

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.