ما چه کسانی را برای رابطه انتخاب میکنیم و چرا؟
چرا به بعضی آدمهای خاص جذب میشویم، نه دیگران؟ چرا گاهی با دیدن کسی، حسی عمیق و بیدلیل درونمان بیدار میشود؛ انگار سالهاست میشناسیمش؟ و در مقابل، کسانی هم هستند که تمام ویژگیهای خوب را دارند، اما دلمان برایشان نمیلرزد. آیا واقعاً ما «تایپ خاصی» داریم که در رابطه دنبالش میگردیم؟ یا این فقط توهمی عاشقانه است که از فیلمها و قصهها آموختهایم؟
در این مقاله از بلاگ کلینیک روانپویشی آگاه، میخواهیم نگاهی علمی، روانشناختی و اجتماعی به این موضوع داشته باشیم:
- چرا بعضی افراد «تایپ ما» هستند؟
- آیا انتخابهای عشقی از پیش تعیینشدهاند؟
- و آیا میتوانیم این الگوها را بشناسیم و آگاهانهتر انتخاب کنیم؟
فهرست محتوا:
Toggleچرا او؟
برای بسیاری از ما، تجربۀ جذب شدن به افرادی خاص تکرار میشود؛ کسانی با تیپ شخصیتی یا حتی ظاهر مشابه. گویی مغزمان الگویی ثابت دارد و ناخودآگاه به سراغ کسانی میرود که با آن الگو هماهنگاند. اما این الگو از کجا میآید؟ از کودکی؟ از تجربیات گذشته؟ از شیمی مغز؟ یا از الگوبرداریهای فرهنگی و رسانهای؟
در این مقاله، ما به سراغ نظریههای علمی و یافتههای نوروساینس میرویم؛ به نقش سبک دلبستگی، تجربههای کودکی و شخصیت میپردازیم و در میانۀ مسیر با کتاب تأثیرگذار «چرا او؟» نوشتۀ هلن فیشر همراه میشویم؛ کتابی که با زبانی جذاب و مبتنی بر تحقیقات علمی توضیح میدهد چرا به بعضی افراد دل میبندیم و به دیگران نه.
اگر تا به حال از خود پرسیدهاید که چرا همیشه به مدلی خاص از افراد جذب میشوید، یا چرا رابطههایی با ظاهر ایدهآل به دلتان نمینشیند، این مقاله برای شماست. «عشق» فقط یک حس نیست؛ بلکه ترکیبی از شیمی مغز، نقشهای خانوادگی، الگوهای روانشناختی و حتی ژنتیک است.
مغز چگونه انتخاب میکند؟
انتخابهای عاشقانۀ ما، بیشتر از آنکه منطقی و آگاهانه باشند، تحتتأثیر فرآیندهایی ناخودآگاه و پیچیدۀ مغز هستند. وقتی به کسی جذب میشویم، در ظاهر شاید به دلایل سادهای مثل جذابیت ظاهری، صدای گرم یا رفتار مهربانش فکر کنیم؛ اما در واقع مغز از لحظۀ اول در حال پردازش نشانههایی عمیقتر است.
تحقیقات علوم اعصاب نشان میدهند که هنگام تجربۀ عشق یا جذب شدن به کسی، بخشهایی از مغز که با پاداش، انگیزش و لذت در ارتباطاند فعال میشوند. این نواحی شامل ناحیۀ تگمنتال شکمی (VTA) و هستۀ دمدار (caudate nucleus) هستند؛ نواحیای که با ترشح دوپامین (همان ناقل عصبی مسئول لذت و میل) کار میکنند.
در حقیقت، عاشق شدن واکنشی است مشابه با پاسخ مغز به چیزهایی مثل موسیقی دلخواه، شکلات یا حتی مواد محرک. یعنی مغز ما کسی را به عنوان یار انتخاب نمیکند چون «منطقیتر» است، انتخاب میکند چون برایش «لذتبخشتر» احساس میشود.
محققانی مثل هلن فیشر نشان دادهاند که تیپ شخصیتی ما، که تا حد زیادی با شیمی مغز و ژنتیکمان در ارتباط است، در انتخاب شریک عاطفی نقش دارد. بر اساس پژوهشهای او، انسانها به طور ناهشیار به کسانی جذب میشوند که یا از نظر سیستمهای شیمیایی شبیهشان هستند یا سیستم مغزی مکملی دارند.
برای مثال، فردی با سیستم دوپامینی فعال (ماجراجو و کنجکاو) ممکن است جذب کسی شود که مانند خودش به تجربههای تازه علاقه دارد؛ در حالی که فردی با سیستم سروتونینی قوی (اهل نظم و تعادل) بیشتر به کسی گرایش پیدا میکند که شخصیت باثباتتری دارد.
نقش سبک دلبستگی و تجربههای اولیه
علاوه بر شیمی مغز، تجربههای کودکی و نوع دلبستگیمان هم در انتخاب شریک عاطفی نقش دارند. نظریه دلبستگی (Attachment Theory) که نخستینبار توسط جان بالبی مطرح شد، توضیح میدهد رابطۀ ما با والدین یا مراقبان اولیه، الگویی ناپیدا برای روابط آیندهمان میسازد.
- اگر در کودکی امنیت، محبت و درک را تجربه کرده باشیم، در بزرگسالی هم بیشتر به روابط سالم و متعادل جذب میشویم.
- اما اگر دچار بیثباتی، سردی یا طردشدگی بودهایم، ممکن است ناخودآگاه جذب افرادی شویم که همان الگوی آشنا (ولی ناکارآمد) را بازتولید میکنند.
این یعنی ما نه به کسی که برایمان خوب است، بلکه به کسی که آشناست جذب میشویم؛ حتی اگر آن آشنایی دردناک باشد.
در رواندرمانی مفهومی وجود دارد بهنام «اجبار به تکرار» (Repetition Compulsion)؛ یعنی ما ناخودآگاه به سمت موقعیتهایی کشیده میشویم که شبیه زخمهای قدیمیمان هستند، به این امید که اینبار پایانش متفاوت باشد. مغز گاهی با انتخاب شریکهایی مشابه گذشته، تلاش میکند به خود فرصت اصلاح یا درمان بدهد؛ گرچه این همیشه موفقیتآمیز نیست.
در واقع، انتخابهای عاشقانۀ ما نه تصادفیاند و نه صرفاً منطقی. مغز با ترکیبی از شیمی، حافظه، دلبستگی و تجربه شریک عشقی را انتخاب میکند. عشق هرچند حسی زیباست، اما پشت این حس، شبکهای از فرآیندهای پیچیدۀ زیستی و روانشناختی پنهان شده است.
تایپ شخصیتی چیست و چرا میگوییم: «فلانی تایپ من نیست»؟
حتماً شما هم بارها این جمله را شنیدهاید یا حتی خودتان گفتهاید: «فلانی خیلی خوبه، ولی تایپ من نیست.»
اما واقعاً منظورمان از تایپ چیست؟ آیا منظور ما صرفاً ظاهر است؟ یا موضوعی عمیقتر، شخصیتیتر و شاید ناخودآگاهتر در میان است؟
وقتی میگوییم کسی تایپ ماست یا نیست، معمولاً منظورمان این است که حسی درونی و ناخودآگاه از آشنایی یا کشش نسبت به او داریم یا نداریم. این حس ممکن است از موارد ظاهری مانند صدا، چهره، یا زبان بدن آغاز شود، اما خیلی زود به بخشهای پیچیدهتری از روان ما متصل میشود:
- شخصیت ما و دیگری
- سبک دلبستگی
- تجربیات روابط عاطفی گذشته
- خاطرات کودکی
- باورهای فرهنگی دربارۀ عشق
در واقع، تایپ عشقی چیزی شبیه به الگوی درونی تکرار روابط است؛ مجموعهای از ویژگیها که ناخودآگاهِ ما آن را آشنا، ایمن، یا هیجانانگیز میداند، حتی اگر گاهی برای ما مناسب نباشد.
تایپ شخصیتی از کجا شکل میگیرد؟
- تجربههای اولیه: ارتباط ما با والدین، مراقبان اولیه و اولین روابط عاطفی (در نوجوانی یا جوانی) در شکلگیری «تایپ» نقش مهمی دارند. گاهی فردی ما را به یاد کسی از گذشته میاندازد – کسی که دوستش داشتیم یا برعکس به ما آسیب زده بود – و مغز با ذخیرهکردن این الگو، بعدها همان حس آشنایی را بازتولید میکند.
- الگوهای فرهنگی و اجتماعی: فیلمها، سریالها، داستانها، شخصیتهای معروف و حتی تجربههای دوستانمان تصویری ایدهآل از عشق در ذهن ما میسازد. این تصویر معمولاً با واقعیت زندگی روزمره فرق دارد، اما همچنان ناخودآگاهِ ما را هدایت میکند.
- نیازهای درونی و نادیده گرفتهشده: گاهی جذب کسانی میشویم که ویژگیهایی دارند که ما در خود سرکوب کردهایم یا نداریم. مثلاً فردی بسیار منطقی ممکن است مجذوب کسی شود که احساساتی و رهاست. این کشش شبیه نوعی تعادلجویی روانی است؛ گویی مغز میخواهد نیمۀ نادیدهمانده را از بیرون پیدا کند.
چرا جمله «تایپ من نیست» گاهی فریبنده است؟
واقعیت این است که عبارت «تایپ من نیست» همیشه نشاندهندۀ نبود تناسب نیست. گاهی ممکن است کسی با ما بسیار سازگار و مناسب باشد، اما چون الگوی ذهنی ما از عشق چیز دیگری است، آن فرد را پس بزنیم.
مثال رایج این موضوع، افراد با سبک دلبستگی ایمن هستند:
آنها مهربان، شفاف، قابلاعتماد و سالم ارتباط برقرار میکنند، اما برای کسانی که به هیجان، تعقیب یا تعلیق عاطفی عادت دارند، این ویژگیها ممکن است کسلکننده به نظر برسد. بهعبارتی، گاهی «تایپ من نیست» یعنی: «با زخمهای من هماهنگ نیست.»
معرفی کتاب «چرا او؟» نوشتۀ هلن فیشر
در جستوجوی پاسخ به این پرسش که «چرا به بعضی افراد دل میبندیم و نه دیگران؟»، یکی از جامعترین و جذابترین منابع علمی موجود، کتاب «چرا او؟» اثر هلن فیشر است.
این کتاب نتیجۀ سالها پژوهش علمی در حوزۀ نوروشیمی مغز، شخصیتشناسی و عشق است. فیشر که انسانشناس زیستی و پژوهشگر شناختهشدۀ عشق رمانتیک در جهان است، تلاش کرده تا با زبانی روشن و قابلفهم برای عموم، به بررسی این مسئله بپردازد که چرا مغز ما بعضی افراد را انتخاب میکند و بعضیها را نه؟
آشنایی با نویسنده
هلن فیشر (Helen Fisher) پژوهشگر حوزه روان و نویسندۀ چندین کتاب پرفروش در زمینۀ عشق و مغز است. او در تحقیقی با استفاده از تصویربرداری FMRI روی افراد عاشق نشان داده که عشق صرفاً یک احساس نیست، بلکه پاسخی عصبی و زیستی است که در بخشهای خاصی از مغز شکل میگیرد.
در کتاب «چرا او؟»، هلن فیشر نظریهای ارائه میدهد که بر اساس آن چهار نوع شخصیت زیستی وجود دارد، که هرکدام با یک سیستم شیمیایی خاص در مغز مرتبطاند:
| تیپ شخصیتی | سیستم مغزی غالب | ویژگیهای شخصیتی |
| کاوشگر (Explorer) | دوپامین | کنجکاو، ماجراجو، پرانرژی |
| سازنده (Builder) | سروتونین | سنتگرا، محتاط، وفادار |
| مدیر (Director) | تستسترون | تحلیلگر، قاطع، منطقی |
| مذاکرهگر (Negotiator) | استروژن | همدل، شهودی، کلام قوی |
هرکدام از ما ترکیبی از این چهار تیپ هستیم، اما معمولاً یکی از آنها غالبتر است.
دریافت مشاوره زوج درمانی آنلاین
چرا به برخی افراد جذب میشویم؟
هلن فیشر با تحلیل نتایج صدها هزار آزمون شخصیتی و تطبیق آن با دادههای مغزی به این نتیجه رسیده که برخی تیپهای شخصیتی بهشکل طبیعی جذب یکدیگر میشوند:
- کاوشگرها: معمولاً جذب کاوشگرهای دیگر میشوند؛ آنها دنبال شور، ماجراجویی و تجربههای تازهاند.
- سازندهها: جذب سازندهها میشوند؛ چون امنیت، ساختار و همسویی ارزشی برایشان مهم است.
- مدیرها: اغلب جذب مذاکرهگرها میشوند؛ تفاوتهایشان باعث تکیمل یکدیگر میشود: یکی عملگرا و واقعبین، دیگری عاطفی و بصیر.
آزمون شخصیتسنجی عشق
در کتاب، یک آزمون شخصیتی کاربردی ارائه شده که بر پایۀ شیمی مغز طراحی شده است. این آزمون به خواننده کمک میکند تیپ غالب خودش را بشناسد و بفهمد چرا به نوعی خاص از افراد جذب میشود.
فیشر معتقد است: «عشق یک انتخاب نیست، بلکه پاسخی شیمیایی به مغز شخص مقابل است.»
این کتاب پلی میزند میان زیستشناسی، روانشناسی و روابط انسانی. کتاب «چرا او؟» به ما میآموزد که ما موجوداتی صرفاً احساساتی نیستیم؛ مغز ما با تمام سیستمهای شیمیاییاش، پشت پردۀ عشق، فعالانه انتخاب میکند. اگر تاکنون به الگوهای تکرارشونده در روابطتان فکر کردهاید، این کتاب میتواند دریچهای تازه برای فهم آنها باشد.
شیمی مغز و نقش هورمونها در عشق
وقتی میگوییم «عاشق شدهام»، معمولاً به حسی شاعرانه، گاه هیجانانگیز و گاه مبهم اشاره داریم. اما در سطح زیستی، این تجربۀ عاشقانه محصول مستقیم فعالیت هورمونها و انتقالدهندههای عصبی در مغز است.
در حقیقت مغز ما در زمان عشقورزی مانند یک آزمایشگاه شیمی فعال است؛ جایی که ترکیبی از مواد شیمیایی، رفتار ما را جهتدهی میکند و نوع رابطهای که تجربه میکنیم را شکل میدهد.
هورمونها و انتقالدهندههای کلیدی در تجربۀ عشق:
- دوپامین
دوپامین یکی از مهمترین مواد شیمیایی مغز است که در سیستم پاداش نقش دارد. وقتی کسی را میبینیم که برایمان جذاب است، سطح دوپامین بالا میرود. این افزایش باعث تجربۀ موارد زیر میشود:
- احساس لذت
- افزایش انرژی
- تمرکز شدید بر شخص مقابل
- میل به تکرار حضور او
به همین دلیل است که در مراحل اولیۀ عشق، فکر کردن به فرد مورد نظر تقریباً تمام ذهنمان را درگیر میکند.
- نوراپینفرین
این ماده که با آدرنالین همخانواده است، مسئول ضربان قلب بالا، تعریق کف دستها و همان هیجانزدگی معروف دوران عاشقی است. نوراپینفرین باعث میشود که حس کنیم چیزی خاص در حال رخ دادن است. حتی اگر دلیل منطقی برای آن نداشته باشیم.
- سروتونین
در دوران عاشقی سطح سروتونین در مغز کم میشود. مشابه آنچه در اختلال وسواس دیده میشود. به همین دلیل، افراد عاشق گاهی رفتارهایی وسواسگونه دارند: چککردن مکرر گوشی، فکر دائمی به فرد مقابل و ایدهآلسازی بیمنطق. 4. اکسیتوسین
اکسیتوسین که به «هورمون عشق» معروف است، هنگام لمس فیزیکی، نوازش، رابطۀ جنسی یا حتی نگاه طولانیمدت ترشح میشود. این هورمون پیوند عاطفی، اعتماد و دلبستگی را تقویت میکند.
تحقیقات نشان داده که ترشح اکسیتوسین در زنان معمولاً بیشتر است و همین ممکن است باعث شود زنها سریعتر وابسته شوند.
- وازوپرسین
این هورمون بهویژه در مردان نقش مهمی دارد و پس از رابطۀ جنسی ترشح میشود. وازوپرسین با احساس مالکیت، وفاداری و نگهداری پیوند عاطفی مرتبط است. در گونههای جانوری، افزایش وازوپرسین با یکهمسری طولانیمدت ارتباط دارد.
همۀ این مواد شیمیایی با یکدیگر کار میکنند تا ما تجربۀ عشق را حس کنیم. ترکیب ترشح این مواد در هر فرد متفاوت است و همین میتواند توضیح دهد چرا هر کسی به افراد خاصی جذب میشود یا چرا شدت وابستگی در افراد مختلف فرق دارد.
عشق را میتوان به سه مرحلۀ زیستی تقسیم کرد:
- هوس (lust): تحتتأثیر تستوسترون و استروژن
- جذب (attraction): با اوجگیری دوپامین، نوراپینفرین و کاهش سروتونین
- دلبستگی (attachment): با ترشح اکسیتوسین و وازوپرسین
در هر مرحله، مغز نوع خاصی از ارتباط و تجربه را تنظیم میکند. از هیجان ابتدایی گرفته تا آرامش و پیوندهای بلندمدت.
بنابراین عشق تنها تجربهای ذهنی یا شاعرانه نیست؛ بلکه در عمیقترین لایههای مغز، مجموعهای پیچیده از واکنشهای شیمیایی را شامل میشود. هورمونها و انتقالدهندههای عصبی در تصمیمگیری ما برای انتخاب شریک عشقی نقش مهم و گاهی تعیینکننده دارند.
همچنین بخوانید: عشق ممنوعه چیست؟
نتیجهگیری
اکنون که از زوایای مختلف به این پرسش پرداختیم که «ما چه کسانی را برای رابطه انتخاب میکنیم؟»، میتوانیم پاسخمان را در سه لایه خلاصه کنیم:
- مغز ما انتخاب میکند:
جذب شدن تا حد زیادی واکنشی شیمیایی و عصبی است. سیستمهای دوپامین، سروتونین، اکسیتوسین و وازوپرسین با همکاری هم تجربهای به نام عشق را شکل میدهند. - ناخودآگاه به ما جهت میدهد:
تایپهایی که به آنها علاقهمند میشویم، اغلب حاصل تجربههای کودکی، سبک دلبستگی، روابط گذشته و باورهای ناپیدای ماست. ممکن است کسی را صرفاً به این دلیل بخواهیم که ما را یاد زخمی آشنا میاندازد، نه چون برایمان مناسب است. - تیپ شخصیتی ما انتخابها را فیلتر میکند:
تیپهای زیستی و روانشناختی در ما تعیین میکنند با چه کسانی حس نزدیکی، درک یا تعادل پیدا کنیم. نظریۀ هلن فیشر نشان میدهد که مغز ما بر اساس سیستمهای شیمیایی غالب، به تیپهای خاصی جذب میشود.
شاید برایتان این سوال پیش بیاید که چطور انتخابهای آگاهانهتری داشته باشیم؟ درک علمی از فرآیند جذب و انتخاب، به ما کمک میکند رابطهای سالمتر بسازیم. در اینجا چند پیشنهاد کاربردی برای خودشناسی آوردهایم:
-
تایپهای تکرارشونده را بشناسید
اگر متوجه شدهاید که در روابطتان الگوهای خاصی تکرار میشوند (مثلاً همیشه جذب افراد دوردست یا غیرمتعهد میشوید)، آن را نادیده نگیرید. بررسی این الگوها در رواندرمانی میتواند درک عمیقتری از نیازهای پنهان شما ارائه دهد.
-
بین کشش و تناسب تفاوت قائل شوید
همۀ کسانی که ما را هیجانزده میکنند، الزاماً برای رابطۀ سالم مناسب نیستند. کشش میتواند گمراهکننده باشد، مخصوصاً اگر بر پایۀ الگوهای ناکارآمد شکل گرفته باشد.
-
از آزمونهای معتبر شخصیت استفاده کنید
آزمونهایی مانند پرسشنامۀ شخصیت هلن فیشر میتوانند در شناخت تمایلات زیستی و روانشناختی کمکمان کند. این شناخت، ابزار قدرتمندی برای انتخاب آگاهانهتر است.
-
از رواندرمانگر کمک بگیرید
در انتخاب شریک عاطفی، بینش بیرونی بسیار مهم است. رواندرمانگر میتواند با نگاهی بیطرف و علمی، نقاط کورِ روابط و باورهای شما را شناسایی کرده و آنها را به توجه شما بیاورد.
درباره مهسا عسگری
من مهسا عسگری هستم؛ فارغالتحصیل کارشناسی و کارشناسی ارشد روانشناسی. مسیر من از دل روان انسان میگذرد؛ جایی که تجربه، ناآگاه و واژه در هم تنیده میشوند. روانکاوی برای من صرفاً یک حوزهی نظری نیست، بلکه راهیست برای اندیشیدن به آنچه گفته نمیشود اما همواره جاریست. در کنار روانشناسی، به نوشتن و تولید محتوا علاقهمندم. نویسندگی برای من نه فقط ابزار بیان، بلکه فرآیندیست برای معنا دادن به تجربه، ساختن پیوند میان تداعیها، و روایت. تلاشی برای سامان دادن به فقدانی که واژه تاب پر کردنش را ندارد، اما میتواند آن را قابل اندیشیدن کند. در تلاشم که در تقاطع روانکاوی، زبان و محتوا، فضایی برای تأمل، فهم و گفتوگو بسازم.
نوشتههای بیشتر از مهسا عسگری




1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.