کمبود محبت چیست؟
کمبود محبت یعنی وقتی که فکر میکنید هیچکس بهاندازه کافی شما را دوست نداشته یا اینکه تابهحال بهاندازه کافی عشق و محبت دریافت نکردهاید. این فکر به دلایل مختلفی مثل تجربه محرومیت هیجانی در دوران کودکی، داشتن روابط آسیبزا و… شکل میگیرد. پیامد این اتفاق احساس غم و تنهایی، شکلگیری الگوهای اضطرابی یا اجتنابی در روابط، کاهش عزتنفس و فاصلهگرفتن از دیگران است. در ادامه این مقاله از وبسایت کلینیک آگاه راجع به کمبود محبت و تأثیر آن بر سلامت روان بیشتر صحبت میکنیم.
فهرست محتوا:
Toggleکمبود محبت چیست و چه زمانی به یک مشکل روانشناختی تبدیل میشود؟
باتوجهبه مقالهای که در سایت neurolaunch منتشر شده، کمبود محبت یعنی اینکه نیازهای عاطفی مهم فرد مانند دریافت محبت و مراقبت به طور پایدار و کافی برآورده نشده باشد. محبت مفهومی گسترده است. احساس امنیت، درکشدن، همدلی، دریافت حمایت، داشتن استقلال و تجربه ارتباط و صمیمیت همگی شکلهایی از محبت هستند. البته این مسئله یک اختلال روانشناختی نیست؛ اما نشاندهنده برآوردهنشدن نیاز ذاتی انسان به محبت و شکلگیری یک دلبستگی امن است.
کمبود محبت میتواند الگوی برقراری روابط با دیگران و برداشت فرد از خودش را تغییر دهد. برای مثال فرد ممکن است احساس بیارزشی داشته باشد و شخصیتش در بزرگسالی برایناساس ساخته شود. همچنین این اتفاق ممکن است فرد را در چرخهای از استرس، اضطراب و افسردگی قرار داده و کیفیت زندگی او را به طور قابلتوجهی کاهش دهد.
نیاز به محبت و توجه؛ یک نیاز طبیعی انسانی
سالها پیش آزمایشی انجام شد که در آن بچهمیمونها میتوانستند بین دو «مادر» مصنوعی یکی را انتخاب کنند. یکی از مادرها از سیم ساخته شده بود و به میمونها غذا میداد. دیگری از پارچهای نرم ساخته شده بود و فقط آغوشی گرم و آرام فراهم میکرد. بچهمیمونها در بیشتر موارد مادر پارچهای را انتخاب میکردند و فقط برای مدت کوتاهی از آن جدا میشدند تا غذا بخورند. این پژوهش نشان داد که نیاز به محبت و توجه مثل نیاز به غذا و آب یکی از نیازهای اساسی و بنیادین برای موجودات اجتماعی مثل انسان است.
نوزاد انسان نیز از بدو تولد به دلبستگی و ایجاد رابطهای امن با مراقبانش نیاز دارد. برای همین نوزادها تا سهماهگی به اطرافیان لبخند میزنند. با این کار برای شما دوستداشتنی به نظر میرسند و شما احتمالاً آنها را در آغوش میگیرید. این رفتار ریشههای تکاملی نیز دارد و به حفظ بقای نوزاد کمک میکند. همه ما نیاز داریم از طرف خانواده، دوستان یا پارتنرمان محبت و توجه کافی دریافت کنیم. دریافت محبت نشانهای از امنیت و پذیرفتهشدن است و این پیام را میدهد که در محیطی امن قرار داریم.
تفاوت کمبود محبت با مهرطلبی و وابستگی عاطفی
کمبود محبت، مهرطلبی و وابستگی عاطفی سه مفهوم مرتبط هستند؛ اما یکسان نیستند. کمبود محبت بیشتر به برآوردهنشدن نیاز به محبت، همدلی و حمایت اشاره دارد. مهرطلبی الگویی از رفتار است که در آن فرد برای جلب رضایت و تأیید دیگران، خواستهها و نیازهای خودش را نادیده میگیرد. وابستگی عاطفی نیز بیشتر به حالتی اشاره دارد که احساس امنیت، ارزشمندی یا ثبات هیجانی به حضور، توجه یا تأیید یک شخص خاص گره میخورد.
نشانههای کمبود محبت در بزرگسالی چیست؟
محرومیت از محبت میتواند با نشانههایی همراه باشد که در خلقوخو، نگرش فرد نسبت به خودش، و الگوی روابط بینفردی دیده میشود. این نشانهها در واقع پیامدهای این مشکل هستند و ممکن است بهتدریج شکل بگیرند. برخی از این نشانهها بر اساس مقالهای در سایت bolde شامل موارد زیر است:
احساس تنهایی
احساس تنهایی یکی از مهمترین نشانههای محرومیت از محبت است. این احساس با تنها بودن از نظر فیزیکی تفاوت دارد. یعنی ممکن است فرد از نظر فیزیکی در کنار دیگران حضور داشته باشد، اما محبت و صمیمیت موردنیازش را دریافت نکند. این تجربه یک واکنش اغراقآمیز نیست و فرد واقعاً حس میکند که تنهاست.
احساس دوستداشتنی نبودن و نیاز مداوم به تأیید
فردی که کمبود محبت را تجربه میکند، ممکن است احساس دوستداشتنی نبودن و بیارزشی داشته باشد. در واقع احساس ارزشمندی این فرد درونی نشده و به عوامل بیرونی وابسته است. به همین دلیل همیشه به تأیید دیگران نیاز دارد.
ترس از طردشدن، تنهایی و رهاشدگی
گاهی اوقات کمبود محبت باعث ترس از طردشدن یا تنهایی میشود. برای فردی که تجربه کمبود محبت داشته طردشدن میتواند تأیید تمام افکاری باشد که همیشه درباره خودش داشته است. فرد ازیکطرف به ارتباط و صمیمیت نیاز دارد؛ اما در هر رابطهای نگران است که طرد شود و تنها بماند. پس از طرف مقابل فاصله میگیرد تا خودش را از درد و ناامیدی احتمالی حفظ کند. طرف مقابل نیز ممکن است در واکنش به این رفتار واقعاً عقبنشینی کند. درنهایت یکچرخه معیوب ایجاد میشود؛ چون افکار منفی فرد راجع به خودش تأیید میشود.
دشواری در ایجاد و حفظ روابط عاطفی باثبات
گاهی اوقات برای برخی از افراد تجربه صمیمیت امن و قابلاعتماد نبوده است و این افراد صمیمت را چیزی خطرناک و آسیبزا درک کردهاند. به همین خاطر در روابطشان درگیر الگوی اجتنابی میشوند. در این الگو فرد عمیقاً میخواهد دیده شود و مورد محبت قرار بگیرد؛ اما نمیتوانند بهراحتی اجازه دهند این ارتباط شکل بگیرد. درست در لحظهای که فرد دیگری به او نزدیک میشود، او شروع به عقبنشینی میکند. هرچه فرد دیگری به آنها نزدیکتر میشود، احساس ناراحتی و ناامنی آنها نیز بیشتر میشود.
وابستگی عاطفی، کنترلگری و حساسیت به بیتوجهی
وقتی فرد درگذشته تجربه قابلاعتماد و پایداری از محبت نداشته است، ممکن است در بزرگسالی با کنترلگری و چسبیدن شدید به دیگران آن را حفظ کند. این فرد به کوچکترین نشانهای از بیتوجهی حساس است، مثلاً اگر دوستش پیامش را چند ساعت دیرتر جواب دهد؛ دچار اضطراب شدید میشود. همچنین ممکن است این فرد به یک نفر وابسته شود و بههیچعنوان تحمل جدایی یا دوری از او را نداشته باشد.
بیاعتمادی و بدبینی در روابط عاطفی
وقتی فرد بارها تجربه کرده است که دیگران او را ناامید میکنند، اعتمادکردن به دیگران ممکن است شبیه قراردادن خود در معرض یک ناامیدی دوباره به نظر برسد. همچنین فردی که در کودکی محبت و صمیمیت عاطفی کافی دریافت نکرده است، هر نشانهای را منفی تعبیر میکند. مثلاً ممکن است نیاز شریک عاطفی خود به فاصله و تنهایی را بهاشتباه نشانه طردشدن تلقی کند یا حواسپرتی یک دوست را به این معنا تعبیر کند که برای او اهمیتی ندارد.
اجتناب از صمیمیت و فرار از رابطه
وقتی فرد در زندگیاش هیچ تجربهای از صمیمیت یا احساس امنیت نداشته باشد؛ تجربه نزدیکشدن به دیگران ممکن است؛ مانند قدمگذاشتن روی طناب احساس شود. در واقع تجربه صمیمت، در آغوش گرفتن، گفتوگوهای عمیق و نشاندادن آسیبپذیری برای فرد ناراحتکننده یا غیرممکن به نظر میرسد. او همیشه نگران است که اگر کسی به او نزدیک شود، دوباره آسیب ببیند.
احساس پوچی، اضطراب و افسردگی
تنهایی مزمن میتواند بهتدریج بااحساس پوچی، افسردگی یا اضطراب همراه شود. فردی که برای مدت طولانی احساس تنهایی و دوستداشتنی نبودن داشته ممکن است دیگر برای زندگی و روابط بینفردی هیچ ارزشی قائل نباشد. در برخی افراد نیز این وضعیت میتواند با علائم اضطراب یا افسردگی همراه شود.
خشم، پرخاشگری و رفتارهای جلبکننده توجه
بعضی افراد ممکن است نیاز برآورده نشده خود به توجه و دیدهشدن را از طریق رفتارهایی مثل پرخاشگری یا تلاش برای جلبکننده نشان دهند. برای مثال، فرد ممکن است در شرایطی که احساس نادیدهگرفتهشدن میکند، واکنش شدیدتری نشان دهد یا به رفتارهایی روی بیاورد که دیگران را وادار به توجه به او کند. چنین واکنشهایی تلاشی برای دریافت محبت و توجه هستند.
رفتارهای خودتخریبی و پناهبردن به رفتارهای پرخطر
گاهی اوقات فرد در اعماق وجود خود باور ندارد که ارزشمند و دوستداشتنی است؛ به همین خاطر به رفتارهای خودتخریبی رو میآورد. برای مثال یک فرصت شغلی خوب را با اهمالکاری از دست میدهد یا به یک کیس خوب برای ازدواج نه میگوید. انگار میخواهد به خودش ثابت کند که واقعاً شایسته عشق یا محبت نیست.
محرومیت از تماس فیزیکی
یکی از جنبههای مهم کمبود محبت، محرومیت از تماس فیزیکی است. تماس فیزیکی یکی از نیازهای اساسی انسان است. از همان لحظه تولد، نوزاد به طور طبیعی به دنبال تماس فیزیکی با والدینش است و با افزایش سن هم همچنان این نیاز را خواهد داشت. ولی فردی که از کمبود محبت رنج میبرد، بهاحتمال زیاد ارتباط و تماس جسمانی محبتآمیزی نیز ندارد.
علائم جسمانی
کمبود محبت میتواند سلامت جسمانی فرد را نیز تحتتأثیر قرار دهند. برای مثال ممکن است استرس را تشدید کند و به بروز نشانههای روانتنی مانند سردرد، مشکلات گوارشی و اختلالات خواب منجر شود. همچنین محرومیت مزمن از محبت میتواند برخی از شبکههای عصبی مرتبط باتجربه درد جسمانی را فعال کند. بنابراین، مغز میتواند رنج ناشی از احساس دوستداشتنی نبودن را شبیه درد جسمانی درک کند.
چرا دچار کمبود محبت میشویم؟
برخی از دلایلی که ممکن است در بروز کمبود محبت نقش داشته باشند، شامل موارد زیر است:
نقش رابطه با والدین و غفلت عاطفی در کودکی
دوران کودکی و چگونگی رابطه کودک با والدین میتواند مهمترین نقش را در ایجاد کمبود محبت داشته باشد. تصور کنید والدی از نظر جسمانی در کنار کودک حضور دارد؛ اما نمیتواند به نیازهای عاطفی کودک پاسخ مناسب دهد. این اتفاق باعث میشود کودک غفلت عاطفی عمیقی را تجربه کرده و نتواند محبت، عشق و احساس ارزشمندی را درونی کند. همچنین وقتی تلاشهای کودک برای دریافت توجه یا محبت به طور مداوم نادیده گرفته میشود، او یاد میگیرد که نیازهایش برای دیگران اهمیتی ندارند.
البته وقتی خود والدین نیز در محیطهایی بزرگ شده باشند که در آن محبت کافی دریافت نکرده باشند، ممکن است مراقبت عاطفی و حمایتگرانه را نیاموخته باشند. ممکن است بدون اینکه آگاهانه چنین قصدی داشته باشند، همان الگوی محرومیت را دررابطهبا نسل بعد تکرار کنند و چرخه محرومیت از محبت را از نسلی به نسل دیگر منتقل کنند.
سبک دلبستگی و تأثیر آن بر نیازهای عاطفی بزرگسالی
الگوی روابطی که فرد در سالهای نخست زندگی تجربه میکند، سبک دلبستگی او را مشخص میکند. سبک دلبستگی نیز به الگویی برای روابط بینفردی در بزرگسالی تبدیل میشود و مشخص میکنند فرد در تجربه صمیمیت و روابط نزدیک چگونه خواهد بود. تجربه محبت کافی و داشتن والدین پاسخگو در دوران کودکی میتواند به شکلگیری دلبستگی ایمن کمک کند. دلبستگی ایمن معمولاً بااحساس اعتماد، اطمینان و روابط بینفردی پایدار همراه است.
در مقابل، محبت ناپایدار، غیرقابلپیشبینی یا نبود محبت کافی میتواند زمینه شکلگیری یکی از الگوهای دلبستگی ناایمن مثل الگوی اضطرابی یا اجتنابی را فراهم کند. در دلبستگی اضطرابی، فرد نگران طرد یا رهاشدن است و به همین خاطر نیاز بیشتری به اطمینانگیری و تأیید عاطفی دارد. برعکس، فردی که دلبستگی اجتنابی دارد ممکن است از روابط صمیمی و نزدیک فرار کند.
تجربه طرد، سوءاستفاده و روابط عاطفی آسیبزا
تجربه روابط آسیبزا و سوءاستفاده میتواند احساس امنیت و ارزشمندی فرد را کاهش دهد. همچنین ممکن است شکلگیری روابط بعدی را هم تحتتأثیر قرار دهد. برای مثال ممکن است فرد برای جلوگیری از تکرار تجربههای گذشته، بیش از اندازه بهطرف مقابل بچسبد. گاهی نیز تجربه رابطه ناسالم باعث میشود رفتارهای آسیبزا بهعنوان بخشی عادی از رابطه تلقی شوند. فرد در این حالت نمیتواند مرز میان محبت و رفتار سوءاستفادهگرانه را تشخیص دهد.
نقش سبک زندگی مدرن، تنهایی و شبکههای اجتماعی در تشدید خلأ عاطفی
سبک زندگی مدرن و ارتباطات دیجیتال میتوانند حجم زیادی از ارتباط را بدون ایجاد عمق عاطفی فراهم کنند. پیامهای متنی و ارتباط آنلاین نمیتوانند جای حضور فیزیکی و ارتباط چهرهبهچهره را پر کنند. ممکن است فرد صدها دوست و آشنایی در فضای مجازی داشته باشد، اما همچنان از نظر تماس و نزدیکی عاطفی احساس کمبود کند.
کمبود محبت چه تأثیری بر روابط عاطفی دارد؟
کمبود محبت میتواند بر نحوه شکلگیری و تجربه روابط عاطفی اثر بگذارد، زیرا فرد ممکن است در روابط صمیمانه همچنان به دنبال جبران نیازهایی باشد که درگذشته بهاندازه کافی برآورده نشدهاند. محرومیت از محبت میتواند باعث شود فرد در روابط عاطفی خود احساس امنیت کمتری داشته باشد و به دلیل ترس از طردشدن روابطش را تخریب کند یا فاصله بگیرد. حتی ممکن است فرد برای حفظ رابطه بیش از اندازه بهطرف مقابل وابسته شود. پس واکنش هر شخص میتواند متفاوت باشد.
چگونه ترس از رهاشدن رابطه را تحتتأثیر قرار میدهد؟
ترس از رهاشدن میتواند باعث شود فرد نسبت به کوچکترین تغییر در رفتار پارتنرش حساس شود. حتی کوچکترین نشانهای که نشان دهد او در حال فاصلهگرفتن است، میتواند واکنشی شدید ایجاد کند. برای مثال، دیر پاسخدادن به پیام، ممکن است بهسرعت به معنای «دیگر مرا نمیخواهد» تفسیر شود. فکر اینکه ممکن است دوباره ترک شوید، میتواند یادآور تمام لحظاتی باشد که احساس کردهاید دوستداشتنی نیستید. به همین دلیل ممکن است واکنشتان نسبت به اتفاقی که افتاده بسیار شدید باشد.
چه زمانی محبتخواهی به باجدهی عاطفی تبدیل میشود؟
محبتخواهی زمانی از یک درخواست سالم فاصله میگیرد که فرد برای دریافت محبت، توجه یا ماندن طرف مقابل در رابطه، از فشار، تهدید یا ایجاد احساس گناه استفاده کند. برای نمونه، گفتن نیازهایی مانند «دوست دارم بیشتر به من توجه کنی» بیان سالم یک نیاز عاطفی است؛ اما تهدید به ترک رابطه یا قهرکردن میتواند باجدهی عاطفی باشد. در ارتباط سالم، فرد نیاز خود را بیان میکند و به حق انتخاب و مرزهای طرف مقابل احترام میگذارد. در باجدهی عاطفی، محبت به ابزاری برای کنترل رفتار دیگری تبدیل میشود.
چگونه کمبود محبت را جبران کنیم؟
راهکارهایی وجود دارند که میتوانند به شما کمک کنند با کمبود محبت مقابله کنید. در ادامه برخی از این راهکارها را معرفی میکنیم:
پذیرش نیازهای عاطفی بدون سرزنش خود
نخستین گام، پذیرش و شناخت نیاز خود به محبت است. همانطور که گفتیم محبت یکی از نیازهای اساسی انسان است و موضوعی شرمآور یا نشانه ضعف نیست. تلاش کنید احساساتتان را بشناسید و وجودشان را بپذیرید. همچنین روزانه چند دقیقه درباره احساسات و نیازهای خود بنویسید و مشخص کنید در آن لحظه دقیقاً به چه چیزی نیاز دارید.
بازسازی رابطه با خود و تقویت عزتنفس
کمبود محبت گاهی باعث میشود درونیترین نیازهای خود را نادیده بگیرید یا با خودتان سختگیر و بیرحم باشید. برای حل این مشکل باید تلاش کنید باورهای درونی راجع به خودتان را تغییر دهید. باید باور کنید که ارزش توجه، محبت و همراهی دیگران را دارید و بهاندازه کافی دوستداشتنی هستید. با این کار میتوانید روابط بهتر و سالمتری داشته باشید.
یادگیری خودمراقبتی و شفقت به خود
تلاش کنید خودمراقبتی و شفقت به خود را یاد بگیرید. یعنی اینکه چگونه همان محبت و مهربانی را که درگذشته دریافت نکردهاید، به خودتان بدهید. این کار میتواند نوعی احساس امنیت درونی برای شما ایجاد کند تا به دیگران وابسته نباشید. فعالیتهایی مثل ورزش، مدیتیشن، طبیعتگردی و… را در برنامه روزمره خود قرار دهید که به آرامش ذهن و بدن کمک میکنند. این فعالیتها میتوانند به شما کمک کنند توجه و مراقبت بیشتری نسبت به خود داشته باشید.
کاهش وابستگی به تأیید دیگران
یکی دیگر از گامهای مهم، جداکردن ارزشمندی خود از میزان توجه و تأیید دیگران است. هدف این است که بتوانید بدون وابستگی افراطی به تأیید دیگران احساس ارزشمندی داشته باشید. پس معیارهای درونیتری برای ارزیابی خود ایجاد کنید.
تقویت روابط اجتماعی سالم و تعاملات چهرهبهچهره
برای مقابله با محرومیت از محبت با روابطی اجتماعی سالم با دیگران داشته باشید. برقراری ارتباط با دیگران به کاهش احساس تنهایی و انزوا کمک میکند. باید فعالانه برای ایجاد فرصتهایی برای ارتباط اجتماعی ایجاد کنید. برای مثال انجام فعالیتهای داوطلبانه میتواند فرصتی برای تجربه ارتباط، صمیمیت و احساس تعلق فراهم کند.
رواندرمانی
اگر کمبود محبت تأثیر قابلتوجهی بر سلامت روان شما گذاشته است، شروع جلسات رواندرمانی میتواند گزینه مناسبی باشد. رواندرمانی رویکردهای مختلفی دارد، یکی از رویکردهایی که میتواند برای مقابله با این شرایط مفید باشد، درمان روان پویشی است. در این روش تروماهایی که در روابط اولیه تجربه کردهاید و تأثیر آن در زندگی کنونیتان بررسی میشود. همچنین این روش میتواند به شما کمک میکند دلیل برخی رفتارها مثل کنترلگری، تأییدطلبی و… را بهتر درک کرده و برای تغییر آن اقدام کنید. برای شروع جلسات رواندرمانی نیز میتوانید از درمانگران کلینیک روان پویشی آگاه کمک بگیرید.
جمعبندی
محبت یکی از نیازهای اساسی انسان است و نبود آن میتواند سلامت روان را به شکلهای مختلف تحتتأثیر قرار دهد؛ اما با استفاده از راهکارهای مناسب و برخورداری از حمایت کافی، میتوان با پیامدهای کمبود محبت مقابله کرد. درنهایت از نظر عاطفی زندگی رضایتبخشتر و سالمتری داشته باشید. در این شرایط بهتر است درباره افکار و احساساتی که دارید با افراد قابلاعتماد صحبت کنید. در صورت نیاز از متخصص کمک بگیرید و به یاد داشته باشید که در تجربه این مشکلات تنها نیستید.
سایر منابع:
درباره فاطمه شهبازی
من فاطمه شهبازی فارغالتحصیل کارشناسی روانشناسی از دانشگاه یزد هستم. بیشتر به رویکردهای پویشی و تحلیلی علاقهمند هستم و اکثر مطالعاتم هم در این زمینه است و در کارگاههای مربوط هم شرکت میکنم. از سال ۱۴۰۰ نیز درمان فردیام را با رویکرد istdp شروع کردم. همچنین از پاییز سال ۱۴۰۲ به عنوان نویسنده بلاگ با کلینیک آگاه همکاری میکنم و هدف من آگاهکردن و افزایش اطلاعات افراد جامعه راجع به مسائل روانشناختی است.
نوشتههای بیشتر از فاطمه شهبازی




1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.