منظور از کارهای شخصی کودک چیست؟
وقتی کودکمان میخواهد کفشهایش را بپوشد اما هر کدام را جابهجا به پا میکند یا وقتی میخواهد خودش غذا بخورد و قاشق را طوری دستش میگیرد که نصف غذا روی لباسش میریزد و میز و صندلی را هم کثیف میکند، اولین احساس ما چیست؟ شاید بیشتر وقتها کلافه شویم و با خود فکر کنیم که کاش خودمان سریعتر و تمیزتر انجامش میدادیم. عجله یا تمایل ما به انجام بعضی کارهای کودکمان طبیعی است. با خود فکر میکنیم که انجام این کارهای ساده و روزمره که نباید انقدر زمانبر باشند اما همین لحظات پر از انتظار و حتی ریختوپاش کودکمان سکوی پرتاب کودک به سمت استقلال و عزت نفس است.
فهرست محتوا:
Toggleمنظور از کارهای شخصی کودک چیست؟
کارهای شخصی همان کارهای روزمرهای هستند که کودک برای مراقبت از خودش انجام میدهد مثل غذا خوردن، پوشیدن لباس و کفش، شستن دستها، مسواک زدن یا جمع کردن اسباببازیها. حالا نوبت اوست که کارهایی را که تا مدتی بزرگترها برایش انجام میدادند، خودش امتحان کند. شاید این کارها ساده و معمولی به نظر برسند اما همین لحظهها برای او تجربههای تازهای میسازند. این تجربهها کمک میکنند او با محیط اطرافش ارتباط برقرار کند و بفهمد که او هم میتواند در دنیای خودش اثر بگذارد. این کارها، اولین صحنههایی هستند که کودک احساس میکند «من هم میتوانم کاری برای خودم انجام دهم». وقتی کودک خودش کاری را انجام میدهد، میبیند که میتواند چیزی را تغییر دهد، کاری را پیش ببرد و نتیجۀ تلاشش را با چشم خودش میبیند. اعتماد به نفس کودک از دل همین تجربههای واقعی شکل میگیرد. این احساس توانمندی و اعتماد به خود در تجربه کردن کارهای کوچک و روزمره شکل میگیرد و هیچ تعریف و تشویقی به تنهایی نمیتواند جای آن را بگیرد.
کارهای شخصی کودکان بر اساس سن؛ کودک در هر سنی چه کارهایی میتواند انجام دهد؟
یک نوزاد برای انجام کارهایش به کمک و حمایت ما وابسته است اما کم کم از این حالت کاملاً وابسته بیرون میآید و در کارهای روزمره شروع به همکاری میکند. قبل از اینکه کودک بتواند کاری را خودش به تنهایی انجام دهد، نشانههای کوچکی از همراهی را در او میبینیم. مثلاً وقتی میخواهیم لباس را به تنش کنیم، دستش را بالا میآورد یا هنگام گرفتن شیشه شیر کمک میکند. این همکاریهای ساده، پایۀ کارهایی هستند که بعدها خودش انجام میدهد. کم کم این تواناییها گستردهتر میشوند، از خوردن تکههای غذا با دست گرفته تا استفاده از قاشق و کفش پوشیدن. کارهای شخصی کودک هر سال شکل روشنتری پیدا میکنند و تبدیل به بخش مهمی از رشد او میشوند. در ادامه بر اساس مطالب منتشر شده در سایت simply psychology به کارهای شخصی متناسب با سن کودک اشاره میکنیم:
کارهای شخصی در سن 2 تا 3 سالگی
کودک در این سن تقریباً میخواهد در هر کاری وارد عمل شود. غذا خوردن با قاشق، درآوردن جوراب یا کلاه و تلاش برای پوشیدن کفش یا شلوار کارهایی است که دوست دارد خودش انجام دهد. گاهی مصرانه کارهایش را انجام میدهد و اجازۀ دخالت به ما نمیدهد و روز دیگر ملتمسانه به دستهای ما برای کمک نگاه میکند. هم میخواهد خودش تجربه کند و تواناییش را نشان دهد و هم به آغوش و همراهی ما نیاز دارد. اعلام کردن نیاز به دستشویی و تقلید مسواک زدن هم در همین دوره دیده میشود. کودک در این دوره تازه در حال پیدا کردن راه خودش است پس طبیعی است که اشتباه کند، ریختوپاش کند و کاری را نیمه کاره بگذارد. ارزش این لحظهها در تجربه کردن کودک است نه بینقص انجام دادن آنها.
کارهای شخصی در سن 4 تا 6 سالگی
در این دوره کودک فقط دنبال انجام دادن کارها نیست. او میخواهد کارها را خودش شروع کند. در این سن، در دستشویی رفتن کاملاً مستقل میشود و میتواند بدون کمک ما لباسش را بپوشد. ممکن است اوایل، انجام کارهایی مثل بستن زیپ یا بند کفش کمی سخت باشد اما به مرور آن را یاد میگیرد. کم کم کودک از چاقو برای بریدن موادغذایی استفاده میکند، موهایش را شانه میزند و حتی به تنهایی حمام میرود. اگر ما بهاندازۀ کافی به او کمک کنیم، نه زیاد دخالت کنیم و نه کاملاً او رها کنیم، کودکمان احساس خوبی نسبت به خود و توانمندیهایش به دست میآورد. انجام دادن یک کار با نتیجۀ دلخواه او این احساس را به وجود میآورد که او میتواند از پس کارها بربیاید.
کارهای شخصی در سن 7 تا 12 سال
این دوره در ظاهر دورهای بدون حاشیه و چالش است. پشت این دنیای آرام، دنیایی پر هیاهو و شلوغ در جریان است. انگار همیشه فعالیتی هست که کودک با آن مشغول باشد، از انجام تکالیف مدرسه و بازی کردن گرفته تا نظم و رسیدگی به وسایل شخصیاش. دیگر فقط انجام دادن کارها به عنوان یک وظیفه برایش مهم نیست، او مسئولیت کارهایش را میپذیرد و برای آنها وقت بیشتری صرف میکند.
در این سنین کارهای شخصی رنگ و بوی تازهای به خود میگیرند. کودک مستقلتر و منظمتر از قبل است. او یاد میگیرد وسایلش را جمع کند، کولهپشتی مدرسهاش را آماده کند، برای تکالیفش وقت میگذارد و اتاقش را مرتب نگه میدارد. این اتاق، این کیف یا این برنامۀ روزانه بخشی از زندگی اوست که میتواند مدیریت کند. کودک در این دوره آجر به آجر، پایههای هویت مستقل خود را میسازد و آرام آرام قد میکشد.
کارهای شخصی در سن 13 تا 18 سالگی
جهان نوجوان کمکم بزرگتر میشود و فقط محدود به انجام کارهای روزانهاش نیست. او متوجه میشود میتواند تصمیمهای بزرگتری هم بگیرد و احساس کند که صاحب دنیای خودش است. کارهای شخصی در این سن شکل تازهای پیدا میکنند. وقتی خودش برنامۀ خودش را میچیند، وسایلش را مرتب میکند، برای فعالیتهایش وقت میگذارد، نشان میدهد که میتواند از دنیای بزرگتر خودش مراقبت کند. این کارهای شخصی فراتر از کارهای منظم روزانهاند و نشانههایی از استقلال اوست. نوجوان کمکم تمرین میکند که چطور تصمیم بگیرد، چطور انتخاب کند و چطور مسئولیت انتخابهایش را بپذیرد. نوجوان کمکم مدیریت بهداشت و ظاهرش را بر اساس سلیقۀ خودش بهعهده میگیرد. برنامۀ خواب، زمان درس خواندن، وقتگذرانی با دوستان و فعالیتهای شخصی را اولویتبندی میکند. حتی مسئولیتهای مالی مثل مدیریت پول توجیبی یا تصمیم برای خرید و پسانداز، بخشی از مسیر ساختن هویت اوست. مراقبت از فضای شخصی اتاق، وسایل و حتی حریم خصوصی مثل گوشیاش، مرزهایی هستند که خودش تعیین میکند. تصمیمگیریهای مربوط به سلامت، مثل انتخاب ورزش یا رعایت رژیم غذایی کمکم بدون نظارت مداوم ما اتفاق میافتند. این کارها به او کمک میکنند تا برای مسئولیتهای بزرگتر آماده شود.
در نهایت، به یاد داشته باشیم که این دستهبندی سنی فقط کمک میکنند که مسیر رشد کودکمان را روشنتر ببینیم. هر کودک با ریتم خاص و منحصر به فرد خودش حرکت میکند و دنیای خودش را میسازد. مهم این است در این مسیر همراه او حرکت کنیم و به اجبار او را در چارچوبی از پیش تعیینشده قرار ندهیم.
| سن | کارهای شخصی متناسب با سن | هدف اصلی |
|---|---|---|
| ۲ تا ۳ سال | غذا خوردن با قاشق، درآوردن جوراب و کلاه، تلاش برای پوشیدن لباس و کفش، اعلام نیاز به دستشویی، تقلید مسواک زدن | تجربه و استقلال اولیه |
| ۴ تا ۶ سال | لباس پوشیدن، دستشویی رفتن، بستن زیپ و بند کفش، شانه کردن مو، کمک در آمادهسازی غذا، حمام کردن | تقویت توانمندی و خودکفایی |
| ۷ تا ۱۲ سال | جمع کردن وسایل، مرتب کردن اتاق، آماده کردن کیف مدرسه، مدیریت تکالیف و برنامه روزانه | مسئولیتپذیری و نظم |
| ۱۳ تا ۱۸ سال | مدیریت بهداشت و ظاهر، برنامهریزی، مدیریت زمان، پول توجیبی، خرید و پسانداز، مراقبت از حریم خصوصی و سلامت | تصمیمگیری و استقلال |
مهمترین مهارتهای شخصی که باید به کودک آموزش دهیم
وقتی از آموزش مهارتها صحبت میکنیم، منظور ما فقط یادگیری یک مهارت خاص نیست. مهمتر از خود کار، ظرفیتهای درونی کودک هستند که اگر شکل بگیرند، خود او راحتتر از عهدۀ کارهایش برمیآید. مهمترین وظیفۀ ما این است که فضایی برای کودک بسازیم که خودش در آن بتواند یاد بگیرد. این فضا نباید همیشه ایدهآل باشد. کافی است کودک محیطی داشته باشد که به او احساس امنیت دهد و جرأت امتحان کردن پیدا کند. صبوری و حضور ما کمک میکند کودک شکستهایش را تاب بیاورد و دوباره امتحان کند. کودکی که در فضایی امن فرصت تجربه کردن را داشته باشد، کارهای شخصی مثل بستن بند کفش، مرتب کردن اتاق یا مدیریت زمان را به موقع و متناسب با سن خود، یاد میگیرد.
-
کودک باید یاد بگیرد ناکامیهای کوچک را تحمل کند.
وقتی کاری برای کودکمان سخت میشود یا چند بار اشتباه میکند، لازم نیست سریع مشکل را برایش حل کنیم. در این مواقع، کافی است کنار او باشیم و به او بگوییم کنارش هستیم و هر زمان خودش خواست کمکش میکنیم. به او اجازه دهیم که خودش دوباره امتحان کند. تلاشهای کودک هستند که به او یاد میدهند چطور دنیای خود را بسازد و با چالشهایش کنار بیاید.
-
حضور ما باید بهاندازه و کافی باشد.
وظیفۀ ما این است که نه آنقدر دخالت کنیم که فرصت تجربه کردن را از کودک بگیریم و نه آنقدر کنار بکشیم که احساس تنهایی کند. حضور به موقع و امن ماست که به او شجاعت انجام کارها را میدهد.
-
به کودک اجازۀ اشتباه کردن بدهیم.
گاهی کودک چند بار تلاش میکند ولی باز هم ناشیانه پیش میرود، درست مثل خودمان که وقتی کاری را برای اولین بارها انجام میدهیم، ابتدا دست و پا میزنیم و بعد کمکم مسیر خود را پیدا میکنیم. اشتباه کردن در مسیر یادگیری، طبیعی است. این لحظهها دقیقاً همان جایی است که نگاه و واکنش ما مهم است. فضای بدون قضاوت و سرزنش، اعتماد کودک به خودش را بیشتر میکند و با هر بار امتحان کردن، قدم به قدم جلو میرود.
-
احساسات ناخوشایند کودک را ببینیم.
وقتی کودک وسط انجام یک کار با مانع روبهرو میشود، گریه میکند و موجی از عصبانیت و ناامیدی در او بالا میآید، کافیست احساسش را به زبان بیاوریم. وقتی میگوییم که عصبانی یا ناراحت شده، کودک متوجه میشود که احساسش پذیرفته شده است. در این شرایط، احساسش برای او قابلفهم میشود و میداند که احساسات ترسناک نیستند. کمکم یاد میگیرد خودش احساسش را مدیریت کند، بدون اینکه فکر کند باید آن را پنهان کند یا از آن خجالت بکشد.
چگونه مسئولیتپذیری را در کودکان تقویت کنیم؟
مسئولیتپذیری چیزی نیست که با دستور، تنبیه یا حتی تشویق زیاد به کودک آموزش دهیم. این ظرفیت به مرور در رابطۀ ما با کودک رشد میکند. ما بهتر است:
-
به کودک فرصت انتخاب دهیم.
وقتی کودک بین چند گزینه انتخاب میکند، یاد میگیرد نتیجۀ تصمیم و انتخابش به او مربوط است. این احساس کنترل بر انتخابها پایۀ مسئولیتپذیری است. اگر همیشه فقط به او دستور دهیم که چه کار انجام دهد یا چه کاری نکند، به جای کودکی مسئولیتپذیر فقط کودکی مطیع تربیت کردهایم.
-
برای هر کار خوب و بد کودک فوراً او را تشویق یا تنبیه نکنیم.
وقتی کودک فقط بهخاطر ترس از تنبیه یا امید به جایزه، رفتار درست انجام میدهد، این رفتار پایدار نیست. اگر کودک بداند برای هر کار خوبی که انجام دهد، پاداش میگیرد و بخاطر هر رفتار نامناسبی تنبیه میشود، تلاش میکند از هر راهی ما را راضی نگه دارد. در این شرایط، تمرکز و نگاه او از رفتارش برداشته میشود و به واکنش ما گره میخورد. بنابراین وقتی اوضاع کمی تغییر کند، رفتارش هم سریع عوض میشود.
-
صداقت داشته باشیم.
کودک بیشتر از رفتار ما یاد میگیرد تا از حرفها و توصیههایمان. اگر کودک ما ببیند که ما هم اشتباهاتمان را میپذیریم، احساسات خود را بیان میکنیم یا برای جبران اشتباهاتمان قدمی برمیداریم، الگویی مسئولیتپذیر در ذهنش نقش میبندد. او از ما یاد میگیرد که اشتباه کردن بد نیست اما باید مسئولیت تصمیمات و انتخابهای خودمان را هم قبول کنیم.
-
خواستهها و انتظاراتمان را متناسب با سن کودک تنظیم کنیم.
مسئولیتپذیری زمانی رشد میکند که انتظار ما با سن و توان کودک هماهنگ باشد. از یک کودک سه ساله نمیشود انتظار داشت اتاقش را کامل مرتب کند. او نهایتاً میتواند چند اسباببازی را سرجایش بگذارد. اگر به کودک مسئولیتهایی بسپاریم که در حد توان او باشد هم کودک احساس خوبی نسبت به انجام آن کارها دارد و هم ما بدون کشمکش و احساس آرامش بیشتر، میتوانیم قدمهایمان را با قدمهای کودک هماهنگ کنیم. وظیفۀ ما این است که در کنار کودک راه برویم نه اینکه جلوتر از او حرکت کنیم و از او بخواهیم که با سرعت ما دنبالمان کند.
نقش والدین در آموزش کارهای شخصی به کودک
-
پیش از تلاش برای آموزش به کودک، خودمان را ببینیم.
معمولاً فکر میکنیم آموزش کارهای شخصی یعنی نشان دادن روش درست به کودک. اما پیش از هر چیز، کودک ما را میبیند. اگر با اضطراب، عجله یا کلافگی بخواهیم چیزی را به او آموزش بدهیم، او از چهره و رفتار ما این احساس را درک میکند. با اینکه کودک هنوز نمیداند این اضطراب از کجا آمده، آن را به خودش ربط میدهد و فکر میکند اوست که کارش را درست انجام نمیدهد. وقتی با آرامش و حضور واقعی و امن خود کنارش هستیم، حتی اگر کارش را به خوبی انجام ندهد، از نگاه و رفتار ما میفهمد که تلاشش ارزش دارد و درست پیش میرود. شاید بهتر است پیش از اینکه دنبال بهترین روش آموزش باشیم، لحظهای مکث کنیم و از خودمان بپرسیم: الان چه احساسی داریم و چرا اصلاً میخواهیم کودکمان این کار را یاد بگیرد؟
-
بعضی از واکنشها ما برای لحظۀ حال نیستند.
فرض کنید کودکتان برای بار چندم لیوان شیرش را روی زمین میریزد و شما ناگهان صدایتان بالا میرود و خودتان هم از این رفتارتان جا میخورید. بعد از آن لحظه با خود فکر میکنید: «این عصبانیت از کجا اومد؟ یک لیوان شیر که انقدر مهم نبود». بخشی از این واکنشهای ناگهانی به تجربیات ما در گذشته مربوط هستند نه به همین لحظه. تجربههایی که از گذشتههای دور هستند اما هنوز در کنارمان حضور دارند، حالا در ارتباطمان با فرزندمان دوباره سر برمیآورند. واکنش تند ما به معنی بیمحبتی یا بدجنسی ما نیست. این واکنشها نشانۀ حضور تجربههایی هستند که خودمان زمانی از سر گذراندهایم.
این احساسات قدیمی، معمولاً جایی در ارتباط با فرزندمان بیدار میشوند که کاری را یاد میگیرد اما هنوز آنطور که انتظار داریم، آن را انجام نمیدهد. کودک ما چیزی را یاد گرفته ولی هنوز یک جای کار میلنگد مثلاً دکمه را کج میبندد، کفشش را اشتباه میپوشد یا هنگام جمع کردن اسباببازیها نصفه نیمه کار را رها میکند و ما هر بار بیشتر کلافه میشویم. در ظاهر، دلیلش همان اشتباهات تکراری کودک است، در حالی که اکثر اوقات چیزی که ما را ناراحت یا عصبانی میکند، همان احساسات و تجربیات برگرفته از گذشتۀ ماست که به ما هشدار میدهند، نه الزاماً خود رفتار کودک. بهتر است زمانی که احساس میکنیم همه چیز کاملاً بهم ریخته است، ببینیم که آیا واقعاً همین رفتار کودک، ما را آشفته کرده یا احساس قدیمیتری درونمان بیدار شده است.
-
همراهی کودک در مسیر یادگیری مهم است.
همراهی به معنای انجام دادن کار به جای کودک نیست. منظور از همراهی در دسترس بودن است، حتی وقتی کاری نمیکنیم. وقتی کنار کودک مینشینیم و اجازه میدهیم خودش با بند کفشش کلنجار برود، بدون اینکه هر چند ثانیه دخالت کنیم یا کار را از او بگیریم، در واقع داریم به او این اطمینان را میدهیم که حتی اگر شکست بخورد، تنها نیست. حضور امن ما همیشه نیازی به مداخله یا راهنمایی مداوم ندارد. گاهی فقط بودن و در لحظه حضور داشتن کافیست. کودکی که این همراهی را تجربه کند، کمکم یاد میگیرد که تلاش کردن، حتی وقتی نتیجهاش موفقیت نیست، ارزش خودش را دارد.
-
به کودک به اندازه کمک کنیم.
در سالهای اول، تقریباً همهچیز را برای کودک آماده میکنیم. هرچه او بزرگتر میشود، لازم است اجازه دهیم خودش فرصت تجربه کردن داشته باشد. این فرصت باید بهاندازهای باشد که کودک بتواند از عهدۀ بخش کوچکی از کار برآید. وقتی یک کار را به قسمتهای کوچکتر تقسیم میکنیم مثلاً از او میخواهیم لباسش را بپوشد ولی در بستن دکمهها کمکش میکنیم، در واقع انجام دادن کاری دشوار را برای کودک قابل تحملتر و آسانتر کردهایم. اگر همیشه همه چیز را خودمان برایش انجام دهیم، هیچ فرصتی برای ساختن تجربههای جدید پیدا نمیکند و اگر یکباره کارهای سخت را کاملاً به او بسپاریم، احساس ناتوانی و بیاعتمادی شکل میگیرد. همقدم شدن با توانایی کودک به او یاد میدهد که میتواند کمکم روی پای خودش بایستد.
کارهای روزمره و مهارتهای زندگی (ADLs) چه ارتباطی با رشد کودک دارند؟
کارهای روزمره مثل غذا خوردن، لباس پوشیدن یا دستشویی رفتن، تجربیاتی هستند که کودک در آنها رشد میکند. این کارها بستر تجربههای مهم روانی و حرکتیاند. کودک نه تنها یاد میگیرد کارهایش را انجام دهد بلکه متوجه میشود خودش کیست، چطور با بدنش کنار بیاید و چگونه با سختیها مواجه شود. این کارهای به ظاهر کوچک و ساده به او نشان میدهند که فردی مستقل و جدا از دیگران است و میتواند خودش انتخاب کند، تصمیم بگیرد و مسیر خودش را مشخص کند.
کودک با انجام کارهای روزانه، به تدریج به درکی از تواناییهای خودش میرسد، اینکه آیا میتواند کاری را انجام دهد یا نه. نگاه او به قوت و ضعفهایش، اعتماد به نفس او را میسازند. وقتی کودک برای اولین بار دستشویی رفتن را تجربه میکند، متوجه میشود که میتواند بدنش را کنترل کند. هر بار که لباسش را برعکس میپوشد یا کفشش را وارونه پا میکند و دوباره از اول امتحان میکند، متوجه میشود که میتواند بعد از هر شکست دوباره تلاش کند و روی پای خودش بایستد. کودک با تجربۀ این ناکامیها، ظرفیت تحمل سختی و ناکامی را در خودش میسازد. این ظرفیت بعدها به او کمک میکند در برابر چالشهای بزرگتر زندگی هم دوام بیاورد و نشکند.
در کنار همۀ این ظرفیتها، کارهای روزمره بهترین فرصت برای رشد حرکتی و روانی کودکاند. وقتی دکمهاش را میبندد یا با قاشق غذا میخورد، مهارتهای حرکتیاش تقویت میشوند. وقتی آب را در لیوان میریزد، هماهنگی چشم و دستش را تمرین میکند و وقتی به کفشهای لنگهبهلنگهاش نگاه میکند و تلاش میکند مثل همیشه آنها را به پا کند، در حال یادگیری حل مسئله است. پس بیش از اینکه نتیجۀ کارها اهمیت داشته باشد، فرایند یادگیری و تلاش کودک است که ارزش دارد.
اشتباهات رایج والدین هنگام آموزش کارهای شخصی
-
دخالتهای پیدرپی و قطع کردن جریان تجربۀ کودک
گاهی وسط کار کودک میپریم تا آن را درستتر و بهتر انجام دهیم. مثلاً دست کودک را کنار میزنیم تا خودمان لباس را صاف کنیم یا قبل از اینکه کودک فرصت پیدا کند قاشق را درست بگیرد، آن را از دستش میگیریم و خودمان غذا را در دهان کودک میگذاریم. این دخالتها اجازه نمیدهند کودک مسیر خودش را دنبال کند. ممکن است این رفتار را برای راحتی و راهنمایی کودک انجام دهیم اما او این کارها را بیشتر شبیه مزاحمت میبیند تا کمک کردن. ما با این دخالتهای بیموقع، ناخواسته به او این پیام را منتقل میکنیم که «تو بلد نیستی و نمیتونی، بذار خودم انجامش بدم». در واقع ما با دخالتها و کنترل کردنهایمان، اضطرابها و نگرانیهای خودمان را میبینیم نه نیاز واقعی کودک را.
-
تحمیل خواستهها و انتظارات خود به کودک
گاهی بدون اینکه متوجه باشیم، میخواهیم کودک را در چارچوب ارزشها و استانداردهای خودمان جای دهیم و به توانمندیها و آمادگی واقعی او نگاه نمیکنیم. مثلاً دوست داریم لباسها همیشه کاملاً مرتب باشند یا اتاق او همیشه بینقص و منظم به نظر برسد. وقتی به جای توجه به مسیر تجربهاندوزی و یادگیری کودک، بر این تمرکز میکنیم که فرزندمان شبیه همان چیزی شود که ما میخواهیم، او یاد میگیرد که برای راضی نگه داشتن ما تلاش کند نه برای کشف دنیای درون و بیرون خودش. در نتیجه، کودک شاید درست رفتار کند اما دستهای ماست که او را تا آنجا برده، نه پاهای خودش.
-
تبدیل دستاوردها و موفقیتهای کودک به دلیلی برای افتخار به خودمان
گاهی موفقیت کودک بیشتر برای والد اهمیت پیدا میکند تا برای خود کودک. وقتی میخواهیم کودک موفق باشد، تا خودمان به دلیل تربیت چنین فرزندی احساس افتخار کنیم، کودک کمکم یاد میگیرد ارزشش را باید هر بار با نتیجۀ کارهایش ثابت کند. در این شرایط، وقتی کودک کاری را درست انجام میدهد، اولین واکنش ما این نیست که به خود کودک و احساس او در آن لحظه توجه کنیم بلکه سریع این موفقیت را به رخ دیگران میکشیم. در این حالت، معیار کودک برای خوب یا بد بودن کارش، احساس و تجربۀ خودش نیست و نگاه دیگران است که ارزش کار او را تعیین میکند.
چه زمانی کودک برای انجام کارهای شخصی به کمک تخصصی نیاز دارد؟
وقتی میبینیم فرزندمان کمی دیرتر از همسالانش یک کار را یاد گرفته، بلافاصله نگران میشویم. اما بد نیست بدانیم که فاصلۀ چند هفته یا حتی چند ماه کاملاً طبیعی است. چیزی که واقعاً اهمیت دارد، الگو و شدت مسئله است، نه اینکه کودک فقط کمی دیرتر از دیگران یک مهارت را یاد گرفته باشد. با این وجود، نشانههایی هستند که در صورت مشاهدۀ آنها بهتر است بررسی شوند:
برخی نشانهها رشدی و حرکتی هستند. در سایت Peds Team به برخی از این علائم اشاره شده است. این نشانهها بسته به سن کودک شکل متفاوتی دارند. در سال اول زندگی، اگر کودک در گرفتن اشیا مشکل داشته باشد، بهتر است بررسی شود. اگر در ۱ تا ۳ سالگی، استفاده از قاشق یا نوشیدن از لیوان برای کودک سخت است یا هنگام لباس پوشیدن به شدت آشفته شود، باید توجه بیشتری به این رفتارها داشته باشیم. همچنین اگر در ۳ تا ۵ سالگی، هنوز نتواند از قاشق و چنگال استفاده کند و زیپ و دکمه را باز و بسته کند، میتواند نشانهای جدی وجود داشته باشد. وجود مشکل در بستن بند کفش یا مرتب کردن وسایل در کودکان 6 سال به بالا نیاز به بررسی بیشتر دارند. این تأخیر باید پایدار و قابلتوجه باشد، نه فقط چند هفته یا چند ماه دیرتر از میانگین سنی. علاوه بر این اگر این تأخیرها همزمان در چند بخش دیده میشود، مراجعه به کاردرمانگر با مشورت یک متخصص میتواند مسیر رشد کودک را هموارتر کند.
اما گاهی نشانهها شکل دیگری دارند. برخی نشانهها بیشتر در دنیای هیجانی کودک ریشه دارند تا در مهارتهای حرکتیاش. گاهی کودک با گریۀ شدید یا به دلیل ترسی بیش از اندازه، در برابر انجام یک کار، مقاومت نشان میدهد. این مقاومت معمولاً چیزی فراتر از یک بیمیلی ساده است. بعضی اوقات پسرفتی در رفتارش میبینیم که درست همزمان با یک اتفاق مهم در زندگیاش مثل تولد خواهر یا برادر، جدایی والدین، جابهجایی خانه یا مدرسه یا از دست دادن یک عزیز، شروع شده است. همچنین کودک ممکن است نه فقط انجام یک کار خاص بلکه انجام هر نوع فعالیتی را کنار بگذارد. یا برعکس، رفتارهای تکراری و افراطی مثل شستن وسواسی دستها را ببینیم که بیشتر از یک عادت معمول، شبیه به اضطراباند. اگر هرکدام از این نشانهها را دیدیم، بهتر است با روانشناس کودک مشورت کنیم.
در نهایت به یاد داشته باشیم که وجود این نشانهها به معنای وجود یک مشکل قطعی نیست. کمک تخصصی زمانی معنا دارد که این الگوها پایدار، شدید یا همراه با رنج و دشواری برای کودک باشند. اگر بیش از اندازه نگران هستید، بهترین راه، مشورت با پزشک یا روانشناس کودک است تا مشخص شود وضعیت کودک در محدودۀ بهنجار و طبیعی است یا نیاز به بررسی بیشتر دارد.
درباره ریحانه خیرآبادی
من ریحانه خیرآبادی هستم. سال 1400 در رشتۀ روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبائی فارغالتحصیل شدم و مقطع ارشد خود را در رشتۀ روانشناسی بالینی در دانشگاه شیراز گذراندهام. در دوران کارشناسی با رویکرد دلبستگی و ذهنیسازی آشنا شدم و کارگاههای مرتبط با این حوزه را شرکت کردم. همواره در حال یادگیری در این رویکرد هستم. نگاه به انسان در بستر رابطه برای من همیشه جذابیت داشته است؛ به همین دلیل رویکردهای مبتنی بر رابطه را برای مطالعه و یادگیری خود انتخاب کردهام. از سال 1403 هم همکاریام با کلینیک آگاه را آغاز کردم.
نوشتههای بیشتر از ریحانه خیرآبادی





1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.