اختلال شخصیت خودشیفته و ازدواج
شخصیت خودشیفته از دیرباز تا به امروز نقل محافل روانشناسها بوده است. روانشناسها سعی کردهاند تا شخصیت نارسیستیک یا خودشیفته را به شکل علمی بررسی کنند. امروز هم واژه خودشیفته وارد گفت و گوهای ما شده است. با گفتن جمله «این خودشیفته بازیا چیه درمیاری؟» هر گونه تلاش فرد مورد نظر برای خودشیفته بودن را خنثی میکنیم.
فهرست محتوا:
Toggleاما آیا خودشیفتگی ویژگی شخصیتی بدی است؟ یا یک اختلال روانی است که نیاز به درمان دارد؟
همه ما به شکل طبیعی میزانی از خودشیفتگی را تجربه میکنیم. به عبارت بهتر خودشیفتگی یکی از ویژگیهای شخصیت ما است. اگر ما خودمان را دوست نداشته باشیم چطور میتوانیم مراقب خودمان باشیم؟ برای دوست داشتن دیگران اول باید خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم عشق ورزیدن به دیگری را یاد بگیریم. خودشیفتگی سالم عزت نفسمان را تقویت میکند و میتوانیم درک درستی از تواناییهایمان داشته باشیم.
اگر خودشیفتگی مسیر طبیعیاش را طی نکند تبدیل به اختلال شخصیت خودشیفته میشود. فرد خودشیفته تصویر اغراقآمیزی از خودش در ذهن دارد و نمیتواند احساسات و نیازهای دیگران را درک کند.
رابطه با آدم خودشیفته پیچیده است. در این نوع رابطهها در ابتدا تصور میکنیم بهترین آدمی که میتوانستیم ببینیم سر راهمان قرار گرفته و مثل دیوانهها عاشقمان است. اما بعد از مدتی ممکن است احساس کنیم نادیده گرفته میشویم نیازهایمان شنیده نمیشوند و صرفا ابزاری برای برطرف کردن نیازهای او هستیم. اگر هم اعتراض کنیم به قدردان نبودن متهم میشویم.
در این مقاله از کلینیک روان پویشی آگاه میخواهیم درباره شخصیت خودشیفته در رابطه صحبت کنیم.
شخصیت خودشیفته در رابطه چگونه رفتار میکند؟
شخصیت خودشیفته در رابطه عاطفی الگوهای رفتاری تکرارشوندهای دارد که میتواند ما را گیج و سردرگم کند و در حالت بدتر به ما آسیب برساند.
تقدیس و بیارزشسازی
در اوایل رابطه با فرد خودشیفته همه چیز خیلی خوب و عالی به نظر میرسد. او شما را آدم کامل و بینظیری میبیند که لیاقتش را دارید تا دنیا را به پایتان بریزد. اما بعد از مدتی با کوچکترین اشتباه دیگر شما را مثل قبل نمیبیند و انتقادها شروع میشود.
«این لباسا چیه پوشیدی؟ خوشتیپ باش…»
«عزیزم این رمان و کتابهای سطحی چیه میخونی؟ عمیق فکر کن»
«وزنت زیادی بالا رفته. وقتی با منی باید خوشتیپ و خوش هیکل باشی. حتما برو باشگاه»
اوایل ممکن است همه اینها را توصیههایی از سر دلسوزی و عشق بدانیم اما بعد از گذشت زمان از اینکه مدام باید خودمان را نادیده بگیریم تا او شرمنده نشود خسته و فرسوده و عصبانی میشویم. عدم همدلی
فرد خودشیفته نمیتواند احساسات و نیازهای دیگران را درک کند. به همین دلیل ممکن است احساسات یا نیازهای دیگران برایش مسخره به نظر بیایند. برای مثال تصور کنید شما بعد از مهمانی از او دلخور شدهاید چون تمام مدت نه تنها کمکی به شما نکرده بلکه جلوی دیگران از غذایتان ایراد گرفته. وقتی ناراحتیتان را ابراز میکنید او میگوید «اینقد بچه نباش. شوخی کردم. چقدر بیجنبه ای…» برای فرد خودشیفته احساسات و نیازهای خودش است که مهم است و از دیگران انتظار دارد که مراقب این دو باشند اما او چنین تعهدی به کسی نداده است.
حساسیت شدید به انتقاد
یکی دیگر از ویژگیهای فرد خودشیفته حساسیت شدید به انتقاد است. به طور کلی هرچیزی که به او احساس شرم بدهد باعث واکنش دفاعی او میشود. هرشکلی از انتقاد برای او حکم حمله و آسیب را دارد و به شدت واکنش نشان میدهد. وقتی از او انتقاد میکنیم ممکن است با خشم واکنش نشان دهد و همان انتقاد را به خودمان برگرداند. حتی ممکن است برای مدت زیادی با ما قهر کند و یا توجیهات پیچیدهای بیاورد و در آخر ما را از گفتن انتقاد پشیمان کند.
تک گویی و سلطهگری
فرد خودشیفته معتقد است آدم خاص و باهوشی است. اغلب درگیر فانتزیهای موفقیت قدرت و درخشیدن در هرکاری است. او باید مرکز توجه باشد. گفت و گوها اغلب حول محور خودش میچرخد و اگر ما بخواهیم صحبت کنیم آن را قطع میکند یا موضوع را به خودش برمیگرداند. اگر فرد خودشیفته احساس کند در مرکز توجه نیست یا نادیده گرفته شده است به شکل ظریفی توجهها را به سمت خودش برمیگرداند و یا از طرف دیگر با خشم و عصبانیت واکنش نشان میدهد.
استفاده ابزاری
فرد خودشیفته دیگران را نه به عنوان انسان بلکه به عنوان ابزاری برای تامین عزت نفس اعتبار یا نیازهای خودش میبیند. تا زمانی که نیازهایش را برطرف کنیم دوستمان دارد و به ما توجه میکند اما اگر این کار را نکنیم دلسرد میشود.
مراقبت از عشق فرد خودشیفته سخت است. همیشه باید مراقب باشیم تا خودمان و عشقمان درشان او باشند و مایه سرافکندگیاش نشوند. عشق او تحسین و توجه بینهایت را طلب میکند. فرد خودشیفته از تحسین و تمجید دیگران نیرو و انرژی میگیرد. فرد خودشیفته خود را مستحق تمام توجه ما میداند. انتظار دارد خودمان را طوری تغییر دهیم تا اولویتها و خواستههایش تامین شود. اما ما نمیتوانیم به شکل دائمی از او تعریف و تمجید کنیم. ما هم نیازهایی داریم که دوست داریم در رابطه دیده و ارضا شوند.
نگاهی به شخصیت خودشیفته با عینک روانکاوانه
همه ما دوست داریم دیگران تحسینمان کنند. بخشی از عزت نفس ما وابسته به تحسین دیگران است و بخش دیگرش وابسته به تحسین درونی، یعنی خودمان به خود به خاطر دستاوردهایمان آفرین بگوییم.
در کودکی تلاش میکردیم به شکلهای مختلف از دیگران آفرین بگیریم، برای مثال نقاشی میکشیدیم شعری را با صدای بلند برای مامان بابا میخواندیم. خلاصه هر کاری میکردیم تا برق ستایش و تحسین را در چشمانشان ببینیم.
در کودکی عزت نفس ما تا حد زیادی به تحسین دیگران (مخصوصا والدین) وابسته است. اگر والدین ما به اندازه و براساس دستاوردهایمان تحسین کنند بعد از مدتی ما این تحسین را با جان دل میپذیریم. یعنی میگوییم من حتما لیاقت تحسین شدن داشتم. بنابراین در آینده نیز با موفقیتها و دستاوردهای جدید به خودمان آفرین میگوییم و دیگر نیازی نمیبینیم دستاوردهایمان را جلوی چشم دیگران بگذاریم تا تشویقمان کنند.
همچنین بخوانید: ریشه خودشیفتگی چیست؟
اما اگر والدین تلاشهای ما را برای تحسین شدن ناکام کنند چه میشود؟
وقتی والدین تلاشهای ما برای تحسین شدن را طوری ناکام کنند که خارج تحمل ما باشد ما افراد دیگری را پیدا میکنیم که تحسینمان کنند. «حالا که تو بهم آفرین نمیگی منم میرم یکی دیگه رو پیدا میکنم که تشویقم کنه» بنابراین برای پیدا کردن تایید و تحسین دیگران به هر جا سرک میکشیم. هر کسی تا جایی که تشویقمان کند کنار ما میماند در غیر این صورت خیلی سریع با فرد دیگری جایگزین میشود. بنابراین ما به جای اینکه با جان و دل بپذیریم که لایق تحسین شدنیم به دیگران وابسته میشویم. دیگران هستند که عزت نفس ما را تقویت میکنند.
شخصیت خودشیفته برای اینکه عزت نفسش سرپا بماند به تحسین دیگران نیاز دارد. دیگران وسیلهای برای سوخترسانی به عزت نفسش هستند.
اختلال شخصیت خودشیفته و ازدواج
ازدواج با کسی که اختلال شخصیت خودشیفته دارد چالشهای خاص خودش را دارد. برخی از این چالشها عبارتند از:
فرسودگی عاطفی
وقتی با فرد خودشیفته در رابطهایم دائم در تلاشیم تا او را راضی نگه داریم اما او هیچ وقت راضی نمیشود و همیشه کوتاهی از جانب ما بوده است. در نتیجه ممکن است احساس کنیم هیچ وقت کافی نیستیم و به تدریج دچار فرسودگی عاطفی شویم. حتی در برخی موارد ممکن است همه چیز را به خودمان نسبت دهیم و خود را آدمی به ضعیف ببینیم که توانایی انجام هیچ کاری را ندارد و خودمان را سرزنش کنیم. اما به یاد داشته باشید رابطهای که عزت نفستان را نشانه گرفته باشد بیشتر آسیب زننده است تا شفابخش.
گسلایت کردن (Gaslighting)
یکی از راههای فرد خودشیفته برای کنترل کردن دیگران گسلایت کردن است. به عبارت دیگر او با نادیده گرفتن واقعیت یا تحریف آن و یا انکار کردن اشتباهاتش باعث میشود که دیگران به احساسات و قضاوتشان شک کنند. در رابطه با فرد خودشیفته ممکن است احساس کنیم دیگر نمیتوانیم درست تصمیم بگیریم و ممکن است اشتباه کنیم در نتیجه همه تصمیمات بزرگ یا کوچک را به او واگذار میکنیم.
نبودن همدلی
همه ما انتظار داریم در برابر بالا و پایینهای زندگی شریک زندگیمان کنارمان باشد تا با هم این دوره سخت را بگذرانیم. اما فرد خودشیفته نمیتواند با دیگران همدلی و یا همدردی کند. این ناتوانی عمدی نیست. بخشهایی از سازمان شخصیتش که مربوط به همدلی میشود نقص دارد.
چرخههای سمی
رابطه با فرد خودشیفته اغلب بین دورههای دوست داشتن شدید و سردی مکرر در نوسان است. اگر مطابق میلش رفتار کنیم مورد توجه و عشق او قرار میگیریم و اگر بیتوجهی کنیم یا کاری کنیم که خوشش نیاید همه چیز سرد و بیروح میشود. همه اینها باعث میشود ما گیج شویم و نفهمیم دقیقا چه کاری کردیم که رابطه سرد شده است. همه اینها باعث خستگی احساسات و روانمان میشود.
تحمیل خواستهها
گاهی اوقات رابطه حول محور نیازها و خواستههای او میچرخد. ممکن است ما احساس کنیم که خواستههای ما به حاشیه رفته است یا به طور کلی نادیده گرفته میشود. با گذشت زمان احساس میکنیم در این رابطه نادیده گرفته شدیم و خشمگین شویم.
در هر صورت فرد خودشیفته خواستهها و نیازهایش را به دیگران تحمیل میکند. تحمیل کردن خواستهها یا به شکل مستقیم صورت میگیرد و یا به شکلی ظریف بدون اینکه متوجه شویم خود را در حال انجام خواستهها و برطرف کردن نیازهایش میبینیم. حتی اگر به خودمان قول داده باشیم که دیگر کاری برایش نکنیم.
دشواری در حل تعارض
اغلب فرد خودشیفته از درک دیدگاههای مخالف ناتوان است بنابراین نمیتواند دیدگاههای مختلف را ببیند و درکشان کند و همیشه خود را حق به جانب تصور میکند.
آیا ازدواج با فرد خودشیفته موفق میشود؟
پاسخ به این سوال ساده نیست اما واقعیت این است که ازدواج با فرد خودشیفته چالشهای خاص خودش را دارد. موفق بودن ازدواج با فرد خودشیفته غیرممکن نیست اما سختیهای خودش را دارد.
کمک حرفهای و روان درمانی میتواند در این زمینه به شما کمک زیادی بکند. اگر فرد خودشیفته قبول کند که از کمک تخصصی استفاده کند (دشوارترین قسمت ماجرا این جا است که فرد خودشیفته خود را خفنتر از آنی میداند که مشکل روانشناختی داشته باشد. از نظر او این دیگران هستند که مشکل دارند) و برای درمان و تغییر تلاش کند شانس موفقیت ازدواج و رابطه بالا میرود.
زوج درمانی نیز میتواند به شما کمک کند تا مرزهای سالمی در رابطهتان بسازید و به شما یاد میدهد چطور از خودتان مراقبت کنید. کلینیک روانپویشی آگاه میتواند در گرفتن کمک تخصصی یاریتان کند.
راهکارها و رویکردها در رابطه با فرد خودشیفته
زندگی با فرد خودشیفته نیازمند استراتژیهای هوشمندانه و مراقبت از خودتان است. هدف اصلی این راهکارها کاهش تنش و حفظ سلامت روان شما است نه تغییر دادن طرف مقابل
حفظ مرزهای شخصی قوی
قوانین و مرزهای رابطه را به شکل دقیق و شفاف بیان کنید و در برابر نقض آنها قاطع باشید. افراد خودشیفته معمولا دیگران را افرادی جدای از خود درک نمیکنند. او شما را بخشی از خودش ادراک میکند. برای مثال ممکن است تصمیم بگیرد که در رستوان شام بخورید فارغ از اینکه از شما بپرسد «دوست داری شام بریم بیرون؟» غذا را به سیلقه خودش سفارش میدهد و در جواب اعتراضتان میگوید «استیک هوس کرده بودم». بنابراین گذاشتن مرز و تلاش برای نشکستن این مرزها بسیار مهم است. باید در رابطه روشن کنید که شما آدمی جدای از او هستید و سلیقه و خواستههای خودتان را دارید که ممکن است با سلیقه او فرق داشته باشد. قاطعانه فردیت خودتان را حفظ کنید.
انتظارات واقع بینانه
در رابطه با فرد خودشیفته واقع بین باشید. نمیتوان از فرد خودشیفته انتظار همدلی عمیق و یا عذرخواهی صادقانه داشت. ممکن است هر بار امیدوار شوید که این بار دیگر فرق میکند اما هربار ناامید شوید.
به یاد داشته باشید ما نمیخواهیم فرد خودشیفته را شیطانی در لباس انسان معرفی کنیم و تمام مشکلات رابطه تقصیر او بدانیم. فرد خودشیفته تجربیاتی از سرگذرانده است که مجبور بوده برای مراقبت از خود همه تمرکزش را روی خودش بگذارد. از نظر او نیاز داشتن به دیگران نقص است. عذرخواهی از دیگران هم یعنی نیاز به آن ها. اگر از شما عذر خواهی کند پذیرفته به شما نیاز دارد این در حالی است که او همه این سالها یاد گرفته است به کسی نیاز ندارد و خودش برای همه چیز کافی است.
تمرکز بر درمان و خودیاری
از نظر فرد خوشیفته روان درمانی نیز نوعی اعتراف به ضعف و ناتوانی است بنابراین اغلب روان درمانی را کار بیهودهای چون نیازی به آن ندارد. اگر او از روان درمانی استفاده نمیکند شما میتوانید. کمک حرفهای میتواند به شما کمک کند تا عزت نفس آسیب دیدهتان در رابطه با فرد خوشیفته را ترمیم کنید.
انرژی خود را صرف مراقبت از خود کنید نه تلاش برای راضی نگه داشتن دیگران
جست و جوی حمایت بیرونی
یک شبکه حمایتی برای خود دست و پا کنید. خانواده و دوستان همدل میتوانند به شما کمک کنند تا آنچه را که در رابطه با فرد خودشیفته تجربه کردهاید را بهتر پردازش کنید. گاهی اوقات یک راهنمایی همدلانه میتواند شما را در مسیر مراقبت از خود قرار دهد.
ارزیابی سلامت رابطه
رابطه با فرد خودشیفته نیازمند ارزیابی مداوم است. باید مراقب باشید که رابطه یک طرفه نشود و همه بار رابطه روی دوش شما نیوفتد. سعی کنید تا جایی که میتوانید درجاتی از سلامت رابطه را حفظ کنید.
زوج درمانگر میتواند در این زمینه به شما کمک کند. به عنوان یک ناظر بیرونی میتواند در ارزیابی سلامت رابطهتان به شما کمک کند.
چه زمانی باید رابطه با فرد خودشیفته را ترک کرد؟
گاهی اوقات رابطه با وجود همه تلاشهای شما کار نمیکند. اگر بخواهیم واقع بین باشیم رابطه با فرد خودشیفته آسیبهای زیادی دارد اما مهم ترینش آسیب به عزت نفستان است.
با مرور زمان وقتی عزت نفس آسیب دیده دیگر نمیتوانید خود و نیازهایتان را به یاد بیاورید. حتی ممکن است تصور کنید بیرون آمدن از این رابطه کار اشتباهی است چون نمیتوانید بدون او از پس چیزی بربیایید و تصمیم اشتباه میگیرید. پس بهتر است در رابطه بمانید.
اما به یاد داشته باشید شما هم در این دنیا سهمی از زندگی دارید. برای زندگی کردن باید اول ار خودتان مراقبت کنید.
جمعبندی
زندگی و رابطه با شخصیت خود شیفته چالشها و سختیهای خودش را دارد. مهم است که این چالشها را بشناسید و در برابرشان از خود مراقبت کنید، از کمکهای حرفهای گرفته تا راهکارهایی که خود به تنهایی از پسشان بربیایید. در این مقاله درباره این راه کارها و شیوههای مراقبت از خود حرف زدیم.
درباره حدیث نیک اندیش
من حدیث نیک اندیش هستم. دانشآموخته انستیتو روانپزشکی تهران؛ و کارشناسی در دانشگاه سمنان، رشته روانشناسی بالینی تحصیل کردهام. همیشه به دنبال دیدی گسترده برای تبیین اختلالات روانی بودم؛ در نتیجه برای ادامه تحصیل در دوره کارشناسی ارشد، روانشناسی سلامت بهترین گزینه بود تا بار دیگر اختلالات روانی را از دیدگاه جسم و بدن بررسی کنم. در کنار روانشناسی سلامت، به رویکردهای درمانی پویشی و تحلیلی علاقهمندم. زمینههای مطالعات من بیشتر در زمینه رویکردهای پویشی مخصوصا رواندرمانی پویشی کوتاه مدت فشرده (ISTDP) است. نوشتن از مسائل روانشناختی و بازگویی آنها به زبان ساده برایم اهمیت زیادی دارد؛ معتقدم هرچقدر عموم مردم در این باره بیشتر بدانند بیشتر میتوانند در روابط و زندگی روزمره سالمتر رفتار کنند. حتی اگر نوشتههایم تغییری ایجاد نکند میتواند تلنگری باشد برای کسانی که به دنبال آگاه شدن از زندگی درونیشان هستند.
نوشتههای بیشتر از حدیث نیک اندیش
1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.