اختلال تجزیه ای

تمامی اختلالات روانشناختی داستان های متفاوتی هستند از رنج هایی که می بریم. اما داستان اختلال تجزیه ای و رنج هایش به گونه ای متفاوت است. سوال به جایی است اگر بپرسیم چه چیزی تجزیه می شود؟ پاسخ این است؛ خودمان! آگاهی، هشیاری، هیجانات، رفتارها، ادراکاتمان. برای آسودگی از رنج های زندگی و حوادث دردناکش از آن ها فرار می کنیم. حال آن که با سرعتی بیشتر به سمت آن ها در حال دویدنیم. و خارزاری از رنج پیش روی ماست به نام اختلال تجزیه ای.

ضربه های روانی؛ آغازگرهای بی رحم اختلال تجزیه ای

آغازگر اختلال تجزیه ای ضربه های روانی هستند. آسیب های دوران کودکی، سانحه ی رانندگی، تجربه ی دردناک مورد تجاوز قرار گرفتن، همه و همه مصداق ضربه های روانی هستند. گاهی ردی واضح ازضربه ی روانی یا حادثه ی آسیب رسان دیده نمی شود. سابقه ای طولانی از مورد بی توجهی، سو استفاده عاطفی و غفلت هیجانی قرار گرفتن کافی است تا قدم به وادی اختلال تجزیه ای بگذاریم.

طبقه بندی اختلال تجزیه ای:

در مقاله پیشین تحت عنوان اختلال هویت تجزیه ای را بهتر بشناسیم، به یکی از انواع اختلال تجزیه ای پرداختیم. این طبقه شامل اختلالات دیگری نیز می باشد که یک به یک آن ها را با هم بررسی خواهیم کرد. از جمله؛ _مسخ شخصیت _مسخ واقعیت _فراموشی تجزیه ای _دیگر حالات جالب توجه

گرگور سامسا و تجربه ی اختلال تجزیه ای

اگر نگاهی به داستان مسخ اثر کافکا انداخته باشید، می دانید که داستان از چه قرار است. گرگور سامسا شخصیت اصلی داستان تحت فشار روانی بسیاری قرار گرفته است. از هر سو متحمل استرس زیادی است.بدون آن که سوپاپ اطمینانی برای خروج این حجم از استرس و فشار روانی وجود داشته باشد. چیزی نمانده دیوانه شود. چاره چیست؟ دیوانه نمی شود، بلکه به یک حشره تبدیل می شود! از این به بعد این گریگور خسته و درمانده نیست که مجبور است تمامی این فشارها را تحمل کند بلکه یک سوسک این وظیفه ی سنگین را به عهده می گیرد. راه حلی خلاقانه اما آسیب رسان… او دچار مسخ شخصیت، یکی از انواع اختلال تجزیه ای شده است.

مسخ شخصیت

همه ی ما برهه هایی از فشار روانی و استرس زیاد را تجربه کرده ایم. تا جایی که چیزی نمانده از پا دربیاییم. همان شرایطی که گرگور در آن قرار گرفته بود. این شرایط زمینه ایجاد نوعی از اختلال تجزیه ای به نام مسخ شخصیت را ایجاد می کند. مسخ شخصیت یعنی “من” از پا در می آید. دروازه های شخصیت در برابر هجوم فشار های سنگین زندگی تاب نمی آورند. ساختار روانی تجزیه می شود. راه حل “من”چیست؟ به بیرون از دژ ساختار روانی می گریزد. نظاره گر تجزیه شدن این قلعه است. در این شرایط، او و ساختار روانی تجزیه شده اش دو بخش جداگانه هستند. “منِ” نظاره گر و ساختار روانی که در حال تجربه ی تجزیه شدن است. احساس تعلق و ارتباطی بین این دو بخش همواره به هم تنیده، در زمان تجربه مسخ شخصیت وجود ندارد.

مسخ شخصیت

مسخ واقعیت

راه حل دیگری نیز وجود دارد! به هنگام هجوم لشکر فشارهای روانی، خاطرات دردناک و هیجانات فرسایش دهنده ی همراه آن ها، می توانیم دنیا و آن چه در آن است را مثل افسانه ای ببینیم؛ صحنه های غیر واقعی و مه آلود از زندگی و اطرافمان… “من” در یک رویا به سر می برد. رویایی که درد زیستن و زندگی را می کاهد. زندگی که از قضا گاهی به شدت نیز بی رحم و آسیب رسان می شود. آسیب هایی که از تحمل ساختار روانی ما خارج هستند. به درد آلوده و خانمان بر اندازند. این گونه است که مسخ واقعیت در‌ اختلال تجزیه ای تجربه می شود. مسخ واقعیت زهر تلخ واقعیت را چنان که هست می گیرد.

مسخ واقعیت

فراموشی تجزیه ای

ارسطو حافظه را به قفس و اطلاعات موجود در آن را به پرنده تشبیه می کند. او می گوید یا پرنده در قفس است و به راحتی به آن دسترسی داریم. یا پرنده در قفس است و در میان بقیه ی پرنده ها آن را نمی یابیم. یا اصلا پرنده از ابتدا وارد قفس نشده است. نوع دیگر فراموشی، فراموشی تجزیه ای است که ارسطو به آن اشاره ای نکرد. زمانی که پرنده در قفس است اما نمی خواهیم آن را بیابیم! حالتی که، به مراتب از فراموشی های معمولی پیچیده تر است. چرا که مربوط به تاریخچه ی به دردآلوده ی ضربه های روانی و حوادث آسیب رسان زندگی ماست. فراموشی تجزیه ای می تواند مربوط به یک رویداد خاص از زندگی، برهه ی زمانی خاص، یا شامل فراموشی کل تاریخچه زندگی و هویتمان شود.

فراموشی تجزیه ای

فلش بک های تجزیه ای؛ بلیط های دو طرفه

طوفانی از حوادث دردناک سرزمین وجود ما را در نوردیده و به بخش هایی از ساختار روانی ما آسیب زده است! برای کنار آمدن با خاطرات دردناک پس از آن طوفان چه می کنیم؟ یک بلیط درجه یک می گیریم. خاطرات عذاب آور خود را به قعر ناهشیارمان می فرستیم. اما حواسمان نیست که این بلیط دو طرفه است! هر بار با کوچکترین نشانه ای از حوادث آسیب رسان، به تاریخچه ی دردناک و حوادث تلخ زندگی مان اجازه می دهد به هشیاری مان باز گردند. بار دیگر در مرکز تجربه ی اتفاقات دردناک زندگی مان قرار می گیریم. دردها و هیجانات سختی که در صندوقچه ی زمان پنهانشان کردیم تا نتوانند باز هم به روحمان زخم بزنند. اما آن ها هجوم می آورند و مجدداً ما را به وادی تجربه ی اختلال تجزیه ای می کشانند.

فلش بک های تجزیه ای

گریز تجزیه ای

ماجرای ما و دردهایی که ندیده و مرهم نگذاشته فرستاده ایم بروند به ناکجا آباد به این جا ختم نمی شود. گاهی خودمان هم ناهشیارانه سر از شهر و دیار دیگری در می آوریم. حالتی که نام گریز تجزیه ای را بر آن گذاشته ایم.

دیگر حالات جالب توجه دراختلال تجزیه ای

شست و شوی مغزی

در سریال ها و فیلم هایی که مربوط به جوامع کمونیستی و پلیسی هستند شاید دیده باشید که افراد را شست و شوی مغزی می دهند. اما چطور؟ معمولا وقتی افراد تحت فشارها و آموزش های طولانی و شدید نظامی، سیاسی و اعتقادی قرار می گیرند، توانایی تفکر انتقادی و صحیح را از دست می دهند. به ماشین هایی تبدیل می شوند که هر فکر و عقیده ای را که به خورد آن ها داده می شود بدون چون و چرا می پذیرند. تا جایی که آن فکر و عقیده را از آن خود می دانند. تعلیم دهندگان ، آن ها را در شرایط طاقت فرسایی قرار می دهند که منجر به فراموشی هویت قبلی و پذیرفتن هویت جدیدی است که مورد تایید صاحبان قدرت باشد. این حالت نیز جز اختلال تجزیه ای در نظر گرفته می شود.

شست و شوی مغزی

خلسه تجزیه ای؛ حالتی دیگر از اختلال تجزیه ای

در آیین های عرفانی و مراسم مذهبی افراد دچار نوعی حالات از خود بی خود شدن می شوند. حالاتی که شبیه به حالات اختلال تجزیه ای هستند. اما این حالات در خلسه ی تجزیه ای مورد نظر ما نیست. خلسه ی تجزیه ای حالتی است که فرد به یک باره هشیاری خود را از دست بدهد یا حتی فلج شود. این حالت را نمی توان با آیین های عرفانی و مذهبی توجیه کرد و یکی از انواع حالات اختلال تجزیه ای است.

خلسه ی تجزیه ای

از رنج هایی که می بریم…

اختلال تجزیه ای داستان رنج هایی که می بریم، نیست! بلکه داستان رنج هایی است که آن ها را ادامه می دهیم. زخم هایی که دیگران یک روز بر روح و جان ما زده اند، بی رحمی هایی که زندگی بر ما رواداشته و اینک ما نیز آن ها را بر خود روا می داریم. ما نه به تنهایی می توانیم و نه می خواهیم باور کنیم که این خاطرات درد زا نه پاره هایی بی ارتباط به هم که تکه هایی از چهل تکه ی وجود خودمان هستند! ما آن ها را فراموش نمی کنیم. بخشی از خودمان را فراموش می کنیم. این بخش زنده است. نفس می کشد. هر از گاهی فریاد های کمک خواهی سر می دهد. آشفتگی و سردرگمی ایجاد می کند، شاید دیده شود اما تنها فریاد رس ممکن آن ها نادیده می گیرد.

۰
Avatar
درباره ی خدیجه عسکری

7 نظر برای اختلال تجزیه ای ؛ داستان رنج های عمیق انسانی
  1. Avatar

    سلام
    بنظر من داستان مسخ اشاره خوبی به اختلال تجزیه ای داره،ولی کدوم یکی از اتفاقات برای گریگور پیش اومد که دچار مسخ شخصیتی شده؟ما هممون تو جامعه امروزی دچار مشغله ایم پس ینی همه دچار مسخ می شیم؟
    بنظر من کسی که مسخ رو تجربه کنه با مرده ای که راه میره هیچ فرقی نداره،بدون حافظه بدون شخصیت هیچ….
    اصلا این افراد راهی برای بازگشت به زندگی نرمال دارند؟
    بنظر من جزو هیجانی ترین مطالبی بوده که خوندم

    ۰
    • Avatar

      سلام
      مچکرم از کامنت پرباری که گذاشتید. حالا بیاید با هم سوالات شما رو‌ بررسی کنیم تا بتونیم نکات ظریفی که لازمه رو با هم مرور کنیم.
      گریگور دچار مسخ شخصیت میشه چون از طرف همه اطرافیانش تحت فشار زیادی قرار گرفته. حتی افرادی که در این شرایط معمولا حامی انسان هستن مثل خانواده اش هم گریگور رو تحت فشار گذاشتند. گریگور در برابر فشارهای همه جانبه زندگیش تنها، دردمند و بی پناه مونده. ولی آیا همه ی ما در فشار های زندگی دچار مسخ شخصیت میشیم؟! این بسته به میزان فشاری هست که یک نفر بر خودش احساس میکنه ، میزان ظرفیتی که ما در خودمون میبینیم تا با فشارها مقابله کنیم، سیستم های حمایتی که از اون ها برخورداریم یا برخوردار نیستیم و سبک هایی که برای کنارآمدن با مشکلاتمون بکار میبریم. همه این ها می تونن تعیین کننده باشند. لزوما همه ما در برابر مشغله هامون دچار مسخ نمیشیم. مسخ شخصیت تنها یکی از راه های ناکارآمدِ کنار آمدن ظاهری با استرس های زندگی هست.
      نکته بعد احساس شما درباره مسخ شخصیت هست. مسخ شخصیت یکی از دردناک ترین تجربه های انسان هست. چون به قول کافکا؛ مسخ، داستان از خود بیگانگی انسان با خودش هست.
      اما این افراد کل حافظه و شخصیت و هویتشون رو برای همیشه از دست نمیدن بلکه در حوادث ناگوار زندگی، بخش هایی از سازمان های روانیشون آسیب دیده. مگر اینکه ضربه وارده به حدی از ظرفیت روانی فرد بیشتر باشه که کل هویت فرد فراموش بشه.
      خبر خوب اینه که این اختلال به درمان به ویژه درمان های روانپویشی به خوبی پاسخ میده. پس می تونیم امیدوار باشیم که این افراد به زندگی عادی خودشون برگردن.
      امیدوارم به سوالات شما پاسخ داده باشم. از همراهیتون سپاسگزارم:)

      ۰
  2. Avatar

    مطلبتون مطلب کاملی بود. من تجربه ی مسخ شخصیت رو داشتم. ده سال پیش شروع شد وفتی که خیلی زیاد تحت فشار بودم. یکدفعه، یکی دیگه شدم با یه اسم جدید و یه هویت جدید.اون زمان اینکار بمن کمک کرد. من حتی به خودم افتخار می کردم که در قالب یه آدم دیگه، تجربه های جسورانه و متفاوتی انجام میدم. ولی وقتی چندسال بعدش ازدواج کردم، تازه متوجه شدم که تو چه دردسری افتادم… من فکر می کردم دارم نقش بازی می کنم که به خودم کمک کنم. ولی وقتی ازدواج کردم، تازه متوجه شدم که این نقش بازی کردن نیست و من بعضی وقتها، کلا وقتی تحت فشار قرار میگیرم، یکی دیگه میشم. یه آدم، با یه هویت جدید.. و این برای من خیلی دردسر درست کرد… خیلی طول کشید که فهمیدم این اسمش مسخ شخصیته.. شاید سه سال بعد از رواندرمانی این رو فهمیدم و تازه متوجه شدم تمام این سالها چه بلایی سرم اومده و خودم خبر نداشتم..‌

    ۰
  3. Avatar

    اختلال خلسه تجزیه ای چیزی که خانمم باهاش دست و پنجه نرم میکنه… دو ماهی میشه دچار حملات میشه و هوشیاریشو از دست میده… موندم چیکار کنم!!؟؟؟

    ۰
    • Avatar

      با سلام
      با توجه به توصیفی که فرمودید، ضروری هست که حتما تحت نظر متخصصین امر (روان شناس بالینی و روان پزشک) به درمان بپردازین.

      ۰
  4. Avatar

    درمورد مسخ واقعیت مقاله های دیگه ای سراغ دارید اطلاعات بیشتری درمورد بخونم؟ سرچ کردم ولی تو سایت ها فقط یه توضیح چند خطی نوشتن دربارش..‌. درمورد اینکه فردی که دچارش شده چه حالاتی رو تجربه میکنه یا چه افکار و باورها و احساساتی پیدا میکنه…

    ۰

[بالا]

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.