ترومای جمعی و رابطهها
وقتی زلزلهای خانههایمان را لرزانده، انفجاری نزدیک خانهمان رخ داده یا نظم زندگی روزمرهمان به هم ریخته رابطههایمان نیز تحت تاثیر قرار میگیرند. ممکن است در اثر ترومای جمعی، مشکلات پشت پردۀ رابطه، رو بیایند و صمیمیت را خدشهدار کنند. شاید مثل سابق دلودماغ نداشته باشیم صحبت کنیم یا باهم وقت بگذرانیم. مثل قبل سکس نمیکنیم، یکدیگر را در آغوش نمیگیریم یا از ناکامیهایمان حرف نمیزنیم.
در این مقاله از وبسایت کلینیک آگاه میخواهیم از تاثیر ترومای جمعی بر روابط بین زوجین صحبت کنیم.
فهرست محتوا:
Toggleپاشنهآشیلهای رابطه
«چرا او مثل من واکنش نشان نمیدهد؟ اعتقادات سیاسی احمقانهاش حالم را به هم میزند! فکر نمیکردم همچین موضعی بگیرد! مثل همیشه بیخیال و نفهم است! آیا میفهمد چه فشاری را تجربه میکنم؟ آدمها دارند میمیرند اما او همچنان به خریدن فلان وسیله فکر میکند!»
وقتی ترومای جمعی بیخ گوشمان در حال رخ دادن است، ممکن است به همۀ اینها فکر کنیم! حتی ممکن است تردید کنیم که آیا پارتنرمان شخص مناسبی برایمان است؟ چقدر میتوان کنار او زندگی کرد؟ اصلا دوستم دارد یا تمام مدت مشغول گسلایت کردن من است؟
چالش دیگری که سروکلهاش پیدا میشود این است که اصلا میشود روی این رابطه حساب کرد؟ حالا که حالم بد است چقدر میتواند به لحاظ عاطفی حمایتم کند؟ من چقدر میتوانم از او حمایت کنم؟ آیا رابطۀ ما خانۀ امنی هست که بتوانیم هنگام ناامنی اجتماعی در سایهاش بیاساییم؟
آسیبهای شدید معمولا باعث میشوند عمیقترین چالشها و تردیدهای روانمان بالا بیایند. اگر تا دیروز میشده بعضی چالشها را نادیده گرفت یا بعضی تردیدها را سرکوب کرد، از امروز دیگر نمیشود!
این چالشها احتمالا موضوعات جدیدی نباشند و قبلا هم به آن برخورده باشید؛ همچنین شاید دوباره هم به آن بربخورید. چالشهایی که در زمانهای بحرانی بالا میآیند احتمالا پاشنهآشیلهای رابطهاند.
ترومای جمعی چیست؟
ترومای جمعی هر اتفاقی است که تمام افراد یک جامعه را تحت تاثیر قرار میدهد؛ گاهی اتفاقی ناگهانی مانند زلزله یا جنگ است و گاهی اتفاقاتی که باعث میشوند حس کنیم جایی که در آن زندگی میکنیم امن نیست!
ترومای جمعی گاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و باعث میشود زیر سایۀ همان ترسهایی زندگی کنیم که گذشتگانمان زندگی میکردهاند. گاهی اوقات این اتفاقات خیلی پررنگند و همه دربارهاش حرف میزنند؛ اما گاهی هم در زیر پوست جامعه وجود دارند و تاثیراتی نامرئی بر اعضای جامعه میگذارند.
ترومای جمعی، تکتک افراد، روابط زوجی و خانوادگی یا اعضای یک نسل را به کُما میبرد. کُمایی که وقتی از آن بیرون میآییم دیگر همان آدم سابق نیستیم. و البته، ممکن است بعضیهایمان نتوانیم از آن کُما بیرون بیاییم.
تاثیرات ترومای جمعی
وقتی زنگ خطر تروما به صدا درآمده است و اخبار تمام توجهمان را پر کرده، دیگر همان آدم سابق نیستیم! زنگ خطر ما را در حالت بقا فرو میبرد.
حالت بقا یعنی حالتی که ترس و اضطراب به اوج خودشان میرسند. بدنهایمان تحت تاثیر ناامنی و تروما سعی میکنند ما را برای مقابله آماده کنند؛ بنابراین در حالت دفاعی فرو میروند:
- هورمون کورتیزول به اوج خودش میرسد، خونرسانی بیشتری به آمیگدال (بخش هیجانی مغز) انجام میشود و بدنمان کمتر تمایل دارد فعالیتهای پیچیده انجام بدهد؛ مثلا فکر کند، قضاوت و بررسی کند، تحلیل کند و سره را از ناسره تشخیص بدهد.
- انعطافپذیری پایین میآید، آدمها دستهبندی میشوند و همۀ تقسیمبندیهای پیچیده و منعطف سابق، معمولا در دو دستۀ خشک و متعصبانه گنجانده میشوند. دستهای را سفید، امن، خوب، کمککننده و سالم میبینیم؛ دستهای را سیاه، ناامن، بد، آسیبرسان و ناسالم. پیش از این، شاید میتوانستیم انسانها را در حال حرکت و ترکیبی از این دو دسته بر حسب موقعیت ببینیم؛ اما دیگر نمیتوانیم.
- به مکانیسمهایی رو میآوریم که همیشه انجام میدادهایم. مثلا اگر از کودکی یاد گرفتهایم در شرایط تنشزا برویم توی اتاق و در را ببندیم و تنها باشیم، حالا هم به طرز عجیبی دوست نداریم با کسی حرف بزنیم!
- بعضی تواناییهایمان مانند صبر کردن یا تحمل کردن چیزهایی که ناخوشایندند تحت تاثیر قرار میگیرند. اگر تا دیروز میتوانستیم با بعضی حرفها یا رفتارهای دوستان یا اعضای خانواده کنار بیاییم، دیگر نمیتوانیم!
- فاصلۀ بین احساس و رفتار کم میشود. ممکن است به سادگی گریه کنیم یا آنقدر عصبانی شویم که دعوای بزرگی راه بیندازیم. بعضی روابطمان را قطع کنیم یا بیشازحد به کسی نزدیک شویم که در حالت عادی نمیخواستیم ریختش را ببینیم!
تاثیر ترومای جمعی بر روابط
وقتی اتفاقی میافتد که جامعه را تحت تاثیر قرار میدهد ممکن است حس کنیم چقدر شکنندهایم. اتفاقاتی مانند جنگ باعث میشوند فکر کنیم چقدر زندگیهایمان به مو بندند. تجربۀ این شکنندگی باعث میشود بیشتر به ارزش روابطمان پی ببریم و محکمتر بهشان بچسبیم؛ شاید هم برعکس. حس کنیم رابطهای که در آن هستیم ارزشش را ندارد و بهتر است به خودمان وفادار باشیم و ترکش کنیم. اما تاثیر ترومای جمعی همیشه هم اینقدر ساده نیست. بر حسب مسیری که رابطههایمان تا حالا طی کرده ممکن است یکی از این حالات رخ بدهد:
-
باهم بیشتر دعوا میکنیم
دعوا کردن حتی سر موضوعات جزئی بیشتر میشوند. حالت گوشبهزنگی باعث میشود زودتر احساس فاصله، دوری و جدایی کنیم؛ بهویژه اگر سبک دلبستگی اضطرابی (دلمشغول) داشته باشیم.
رنجش عمیقمان، ناکامیهای انباشتهشده از روزهای پیشین یا حال بد این روزهایمان دیگر نمیگذارد مثل سابق، یار بیدردسری باشیم؛ برعکس، تمام رنجشها را به فریادی بلند تبدیل میکنیم.
ترومای جمعی مانند جنگ میتواند باعث شود به بیمعنایی رابطه فکر کنیم و دیگر دلمان نخواهد مراعات بقیه را بکنیم. بیمحابا پرخاشگری کنیم و فرصت نکنیم به پیامد رفتارمان بر دیگری فکر کنیم.
گاهی اوقات دعوا یک مکانیسم دفاعی است برای اینکه احساس کنیم باهم در ارتباطیم. وقتی نمیتوانیم بگوییم چقدر ترسیدهایم، نگرانیم یا احساس شکنندگی میکنیم ممکن است بیشتر عصبانی شویم و دعوا کنیم. این دعواها در شرایط بحران اجتماعی، پیوندمان را با چالش بیشتری مواجه میکند.
-
بیشتر به هم میچسبیم
احتیاج داریم مدام در تماس باشیم. نمیتوانیم کوچکترین بیخبر بودن یا تنهایی را تاب بیاوریم. میخواهیم همیشه و مدام باهم باشیم، حتی اگر حرفی نمیزنیم یا کاری نمیکنیم.
میخواهیم او هم مثل ما دقیقاً همین احساسات را داشته باشد، عمیقاً ما را بفهمد و نمیتوانیم تحمل کنیم کوچکترین تفاوتی در رفتار یا احساسات یارمان وجود داشته باشد.
واکنش به ترومای جمعی گاهی به صورت افزایش میل جنسی خودش را نشان میدهد. میخواهیم مدام سکس کنیم تا برای دقایقی هم که شده احساس تنش و ناآرامی نکنیم.
-
بیاحساس و خنثی میشویم
دیگر انرژی نداریم برای رابطه بگذاریم. حتی نمیخواهیم حرف بزنیم. بیاعتنا و سرد میشویم و هر گونه تلاش برای رابطه برقرار کردن معنایش را از دست میدهد. آرزو میکنیم بمیریم و خودمان را سرزنش میکنیم که اصلا وارد رابطهای شدهایم یا ازدواج کردهایم.
این حالت ممکن است بعد از بحران هم ادامه پیدا کند یا تازه شروع شود. وقتی تب ترومای جمعی میخوابد (مثل حالا که آتش جنگ فرو نشسته) بدنها و ذهنها تازه خستگی و فشار و برانگیختگی روزهای قبل را احساس میکنند. فرصت میکنند شل کنند و برای بازیابی به خودشان استراحت بدهند.
بیانگیزگی و بیمیلی نسبت به همهچیز، بیحوصله شدن و ناامیدی از زندگی به اوج خودش میرسد. موضوعی که ممکن است رابطههایمان را تحت تاثیر قرار بدهد.
همچنین بخوانید: تاثیر اضطراب بر روابط
چگونه تاثیرات ترومای جمعی بر رابطه را مدیریت کنیم؟
شاید مهمترین کاری که میتوانیم بکنیم این است که سعی نکنیم یکدیگر را تغییر بدهیم و اصلاح کنیم! موقعیتی که ذهنها و بدنهایمان در حالت بقاست، اصلا زمان مناسبی برای تغییر کردن نیست! شاید چیزی بیشتر از همدلی یا حداقل، نگه داشتن ارتباط کمک نکند.
اگر چیزی را نتوانستهایم در شرایط کمتر بحرانی تغییر بدهیم، در شرایط بحرانی عمراً بتوانیم! یادمان باشد در شرایط بحرانی کمتر میتوانیم یاد بگیریم، چیزی را در ذهنمان تغییر بدهیم یا رفتارمان را عوض کنیم. کاملا برعکس! توجه و یادگیریمان محدود میشود و اتفاقا بیشتر به عادات قدیمی و رفتارها و باورهای همیشگیمان میچسبیم چراکه امنیتآورند.
در ادامه از موقعیتهای رایجی حرف میزنیم که ممکن است در مواقع بحران، بیشتر یا شدیدتر از قبل اتفاق بیفتند و برایشان پیشنهاداتی ارائه میکنیم:
1) وقتی معتقدیم دیگری همیشه روی اعصابمان میرود
«همیشه» کلمهای خطرناک است. کافی است به همسرتان بگویید «تو همیشه مرا نمیفهمی!» تا او وارد یک بازی دو سر باخت شود! او (اگر از این کار خسته نشده باشد) شروع میکند به مثال آوردن از موقعیتهایی که شما را فهمیده. یا ممکن است لجبازانه با حرف شما موافقت کند!
اما فکر نمیکنیم این بازی به کسی کمک کند. این بازی معمولا زمین گفتوگو را به دعوا بدل میکند. واقعیت این است که ذهن ما بهویژه در شرایط بحرانی به باورهای قبلی و قدیمیتر میچسبد و در راستای همانها شواهد جمع میکند!
اگر تجربههای گذشتهمان عمدتاً طوری باشد که دیگران درکمان نکرده باشند، شاید این باور در ذهنمان ایجاد شده باشد که «دیگران نفهمند و غیرممکن است کسی ما را بفهمد»! در شرایط بحران هم این باور، دم دستیترین گزینه است و بهراحتی فعال میشود.
پیشنهاد:
- به شکایتهای تکرارشوندهتان یک بار دیگر فکر کنید: آیا یارتان شما را همیشه نفهمیده یا شما فقط به آن بخش خاطرات توجه میکنید؟
- شاید گفتن «این حرفت/کارت خیلی درد داشت و ناراحتم کرد!» مفیدتر باشد تا گفتن «تو همیشه نمیفهمی من چه میگویم!»
2) وقتی فکر میکنیم دیگری واکنش زیادی نشان میدهد
وقتی میگوییم واکنش کسی زیاد است لازم است بپرسیم نسبت به چه کسی؟ هیچ معیاری برای اندازهگیری واکنش افراد وجود ندارد. نمیتوان گفت هر کسی راجع به یک اتفاق تا چه اندازه میتواند و حق دارد واکنش نشان بدهد. ما نهایتاً بتوانیم درد دیگران را گوش بدهیم وگرنه نمیتوانیم برایشان تعیین کنیم چقدر درد بکشند یا چطور واکنش نشان بدهند.
گاهی اوقات بهترین کار این است که اجازه بدهید یارتان واکنشش را نشان دهد. اگر گریهاش گرفته و دارد گریه میکند اجازه بدهید گریه کند. اگر از دستتان عصبانی است بگذارید عصبانی باشد. تلاش برای از بین بردن یا پاک کردن احساسات دیگری راه به جایی نمیبرد.
منظورمان این نیست که نسبت به عصبانیت او بیتفاوت باشید. منظورمان این است که سعی نکنید با «عذرخواهی زورکی»، «توجیه کردن و بهانه آوردن» یا «سخنرانی انگیزشی و راهحل دادن»، واکنش یا احساس او را خفه کنید. اگر فکر میکنید واکنش او بچگانه یا لوس است باید بگوییم مواقعی در رابطه وجود دارند که او هم فکر میکند شما لوس و بچگانه رفتار میکنید!
گفتن حرفهایی مثل «خودت را جمع کن!»، «حالا که چیزی نشده!» یا احساس گناه دادن به خاطر موقعیت بیرونی و سعی در کوچک کردن درد یارمان چیزی را حل نمیکند.
پیشنهاد:
- به او فضا بدهید ناراحت یا عصبانی باشد. سرد نشوید، فاصله نگیرید، قهر نکنید.
- به او ابراز کنید که حالش را میفهمید. حسش را معتبر بدانید. اگر رفتاری داشتهاید که او را رنجانده، اعتراف کنید. «واقعا رفتم روی اعصابت با این کارم. راست میگی!» این کار چیزی از ارزشهای شما کم نمیکند.
- به او حق بدهید. اگر رفتارهای دفاعی شما باعث شده احساس کند دوستش ندارید، به او حق بدهید. حق دادن به یارتان به این معنا نیست که با او موافقید! به این معناست که دردش را میفهمید و او حق دارد از رفتار شما ناراحت و ناکام شده باشد.
- وقتی به اشتباهتان پی بردید عذرخواهی کنید. سرسری عذر نخواهید. به خاطر احساس بد او عذر نخواهید. به این خاطر عذرخواهی کنید که میفهمید رفتار یا حرفتان باعث درد شده است؛ حتی اگر نیت بدی نداشتهاید.
- نگویید دیگر تکرار نمیکنید؛ بهویژه اگر رفتار یا حرفی بوده که مدام تکرارش کردهاید. همۀ ما رفتارهای تکرارشوندۀ جزئی داریم (مثل دیر رسیدن یا طولانی بودن مدت زمان آماده شدنمان) که ممکن است بقیه را ناکام کند. گاهی اوقات نمیتوانیم جلویشان را بگیریم.
3) وقتی فکر میکنیم همۀ حقیقت پیش ماست!
در شرایط بحران و حالت بقا، مستعد خود برحقپنداری هستیم. اگر عصبانی شویم فکر میکنیم دیگران انسانهای پلشتی هستند که مدام به ما آسیب میزنند. احساسات ما به حقایق مطلقی تبدیل میشوند که نمیتوانیم درست بهشان فکر کنیم. وقتی ترسیدهایم یعنی جهان جای ترسناکی است و در سناریوهای وحشتناک بدبختی و فاجعه غرق میشویم. یادمان میرود که «ما» بر اساس تجربهها، تفسیرها، محیطی که در آن نفس میکشیم و رسانههایی که دنبال میکنیم تحت تاثیر قرار میگیریم و احساسات متنوعی پیدا میکنیم. این احساسات، لزوما تمام ابعاد واقعیت را در بر نمیگیرند و ماهیت مبهم و پیچیدۀ آینده را -که از آن خبر نداریم- برملا نمیکنند.
اگر با همین لنز به یارمان هم نگاه کنیم ممکن است چون در این روزها بیشتر میخوابد، او را دیو ششسری ببینیم که میخواهد شکنجهمان کند.
پیشنهادها:
- اشکالی ندارد عصبانی شویم یا از یارمان بترسیم. مهم این است حواسمان باشد اگر ترسیده یا عصبانی هستیم، لزوماً به این معنا نیست که یارمان میخواهد بهمان آسیب بزند، ناراحتمان کند یا از ما بدش میآید.
- ذهنمان را برای گوش دادن به حرفهای او و دیدن ماجراها از نگاه او باز بگذاریم. همدلی کردن اینگونه اتفاق میافتد.
4) وقتی چالشهای رابطه خیلی بیشتر از این حرفهاست!
آنچه گفتیم را در روابطی میتوان به کار بست که بافت نسبتاً سالمی وجود دارد. زوجینی که یکدیگر را دوست دارند، خاطرات خوبی دارند، رفتارهای آسیبرسان ندارند و هیچیک از زوجین درگیر مشکلات شدید روانشناختی نیستند.
اگر رابطۀ شما در زمان بحران به قهقرای چالشها سقوط میکند؛ مثلا
- همسرتان آنقدر بدحال میشود که باید تماماً به او توجه کنید
- ممکن است افکار بدبینانهاش نسبت به شما تشدید شود
- کتک بزند، به خودش آسیب بزند یا مادۀ مخدر مصرف کند
- معمولا بیتوجه است و هیچوقت نتوانستهاید گفتوگویی صادقانه و شفاف با یکدیگر داشته باشید
- پیش از بحران هم شکایتها، ناراحتیها و بیاعتناییهای شدیدی وجود داشته و احساس فرسودگی میکنید
لازم است از زوج درمانگر یا درمانگر فردی کمک بگیرید.
جمعبندی
در این مقاله گفتیم ترومای جمعی میتواند مشکلات روانشناختی و ارتباطی سرکوبشده را رو کند، ما را در حالت بقا قرار بدهد و تواناییهایمان برای ساخت روابط سالم را تحتالشعاع قرار بدهد. در نهایت نیز پیشنهاداتی دادیم برای مواقع ناکامکنندۀ روابط و راههایی که میتوان با کمکشان رابطۀ ایمنتری ساخت و در شرایط بحران نگهش داشت. میتوانید در بخش کامنت از تجربههای خودتان برایمان بنویسید.
درباره سجاد طحان پور
من سجاد طحانپور، فارغالتحصیل کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی و کاندیدای رواندرمانی تحلیلی در مرکز مطالعات روانکاوی تهران هستم. تحصیلات کارشناسیام را نیز در رشتهی روانشناسی و در دانشگاه اصفهان گذراندهام و از سال ۱۴۰۰ به عنوان نویسندۀ بلاگ و مدیر محتوا با کلینیک آگاه همکاری میکنم. در کنار روانشناسی، ادبیات و سینما از علایق من است و تجربههایم در زمینهی داستاننویسی و ویراستاری برای انتقال محتوا به کمکم آمده که حاصل آن را میتوانید در بلاگپستها بخوانید.
نوشتههای بیشتر از سجاد طحان پور



1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.