ایده آل گرایی چیست

ایده آل گرایی یعنی اینکه برای اهدافمان معیارهای بالایی را وضع کنیم و برای رسیدن به آنها، تلاش و جدیت به خرج دهیم.

ایده آل‌ها و آرمان‌های ما مهم هستند. آنها به زندگی ما معنا و جهت می دهند. اما هرگز مانند ایده آل‌هایمان نخواهیم بود.

یک ایده آل مثل یک ستاره قطبی است. تو می توانی به عنوان راهنمای مسیر، به ستاره قطبی تکیه کنی؛ اما هر چقدر که قایق رانی کنید، هرگز به ستاره قطبی نمی‌رسید.

جان فردریکسون

ایده آل گرایی منفی و ناسازگارانه

فرد ایده آل گرا از ایده آل‌هایش برای شکنجه خود استفاده می کند. او دغدغه ارتقای خود و رسیدن به ایده آل‌هایش را دارد و از ضعف‌ها و نواقص خود بسیار گریزان است و تلاش فرسوده کننده ای برای پنهان کردن و دیده نشدن نواقص خود می کند.

همانند نویسنده ای حرفه ای و ایده آل گرا که کوچکترین اشتباه او را از پای می اندازد و به سختی می تواند آن را بپذیرد:

من نویسنده هستم و تا به حال توانستم آثاری را به چاپ برسانم که توانسته مورد استقبال زیادی قرار بگیرد و موفقیت‌هایی برایم به ارمغان آورده. اما در نوشته‌های اخیرم، متوجه خطایی شدم. از آن موقع به بعد، تمام اعتماد به نفس خودم را از دست دادم. این اشتباه برای من خیلی شرم آور و دردناک است. من با این سابقه، حق اشتباه کردن نداشتم! من دیگر نمی توانم موفق باشم و بدرخشم. به آخر خط رسیدم. دیگر انرژی و انگیزه ای برایم نمانده است. چقدر از خودم متنفرم. دیگر توان کار کردن هم ندارم. با این وضعیت، حتما از کارم هم اخراج خواهم شد. حوصله ارتباط و رو در رو شدن با آدم‌ها را ندارم. کاش می گذاشتند تا به حال خودم بمیرم.

ایده آل گرایی و وسواس بایدها

در نوعی از ایده آل گرایی که ناسالم و مخرب است، به طور وسواس گونه ای فرد در استبدادِ بایدها زندگی می کند. او باید همانند ایده آل‌هایش باشد؛ بی عیب و ایده آل. در برابر هر نقص و اشتباهی مستعد تجربه احساس شرم است و ناتوان از دیدن دستاوردهای خود و احساس غرور همراه با آن. شرمی که سراپایش را فرا می گیرد تا قامتش را خمیده و روانش را فرسوده سازد. گویی که دیگر نمی‌توان دوباره به پا خواست و امیدی به زندگی دمید. آنها هم در تلاش بسیار برای کسب موفقیت هستند و هم بسیار دل نگران شکست اند و فضایی برای انتقاد و نقص باقی نمی گذارند.

تعارضی قوی میان معیارهای بالای شخص و عملکرد واقعی اش شکل می گیرد.

کمال گرایی ناسازگارانه که همراه با خودانتقاد گری بی‌رحمانه ای است، بسیاری از مشکلات روانشناختی را شکل می دهد؛ از جمله: اضطراب، افسردگی، بی اشتهایی عصبی و اضطراب اجتماعی.

ایده آل گرایی مثبت و سازگارانه

اما نوع دیگری از ایده آل گرایی وجود دارد که گرچه آنان معیارهای بالایی برای خود وضع کرده اند، اما ترس از شکست ندارند و دل نگران آشکار شدن نواقص خود نیستند. آنها می توانند از دستاوردهای خود احساس غرور کنند. شکست و موفقیت، هر دو برایشان یک معنا دارد و آنچه مهم است، در مسیر اهداف و معیارهای شخصی بودن است. از شکنجه‌گر و انتقادگر درونی خبری نیست. از شکست و نواقص خود احساس شرم را تجربه نمی کنند، پس کمتر افسرده و یا مضطرب می شوند. می دانند که انسان بودن به معنای کامل بودن نیست و اگر اشتباهی کنند، آنان مستعد تجربه ی احساس گناه هستند. احساس گناه گرچه احساس دردناکی است، اما نیرویی عملکردی در جهت جبران اشتباه است و در جهت مهرورزی به خود و دیگری عمل می کند.

شکل گیری ایده آل گرائی

شکل گیری ایده آل گرایی

شخصیت ایده آل گرا با خود همان گونه رفتار می کند که دیگری مهم، در گذشته با او رفتار می کرده است. اگر پدری کمال گرا و منتقد داشته است، حالا او از خودش انتقاد می کند و معیارهای بالایی را برای خود در نظر می گیرد. چرا که نمی خواهد عشق پدرش را از دست بدهد. خشمگین شدن از فرد مهم زندگیِ دوران کودکی اش بابت معیارهای سخت گیرانه،  بسیار ترسناک است؛ چرا که تنها پایگاه امن و قدرتمند زندگی خود را از دست می دهد. این منتقد سرسخت درونی ماحصل عشق است.

من پدرم را انقدر دوست دارم که با انتقاد از خود و کمال گرایی ام، به او تبدیل می شوم و از رابطه‌مان با سرکوب کردن خشمم به او محافظت می کنم.

و با سرکوب این خشم، والد سرزنشگر، درونی می شود که در غیاب آن والد، خود به سرزنش خویش می‌پردازد. البته این درونی سازی، مملو از خاطرات دردناک و اضطراب آور از نادیده گرفته شدن‌های کودک در رابطه با افراد مهم زندگی است.

از فرزند من بودن فاصله نگیر! در مسیری باش که من از تو می خواهم. من نمی‌توانم خود تو را دوست داشته باشم؛ اما می توانم از طریق تصویری که از تو در ذهنم دارم، که همان ایده آل هاست، تو را دوست داشته باشم.

فرد ایده آل‌گرا خود را طرد می کند؛ همانگونه که فرد مهم زندگی اش او را طرد کرده است، اما در عوض ایده آل هایش را در آغوش می گیرد. ایده آل گرایی، تنفر از خود است. او نمی‌تواند خود را دوست داشته باشد، اگر با ایده آل‌هایش یکی نباشد. عشق به ایده آل‌ها را جایگزین عشق به خود می کند و بی‌رحمانه با انتقاد و شرم به خود می تازد.

درمان

درمان ایده آل گرایی ، واقع بینی نسبت به ضعف انسانی مان است و آگاهی عمیق از آثار تخریبی استبداد بایدها بر روانمان. واقعیت این است که زندگی انسان با درد و سختی آمیخته است. درد و نقص در همه ما مشترک است و معیارهای غیر واقع‌بینانه، فراتر از توان و ظرفیت ماست. انتخاب با ماست که با معیارهای دست نیافتنی، خود را مضطرب و افسرده و ناتوان تر بسازیم یا اینکه خود را با تمام نواقص و زخم‌هایمان عاشقانه دوست داشته باشیم و اندکی در آغوش خود هنگام سختی‌ها و شکست‌ها آرام بگیریم.

برای شروع مهرورزی به خود، نیاز به بستر ارتباطی امن و صمیمانه‌ای چون رواندرمانی داریم تا بتوانیم با حقیقت ضعف انسانی خود رو در رو شویم و با مشفقانه در آغوش گرفتن خود، از بار سنگین خودانتقادی و شرم، خود را رها سازیم و سبک بار زندگی پر فراز و نشیب خود را از سر بگیریم.

در مقاله ای دیگر به نوع دیگری از ایده آل گرایی که در روابط حاکم می شود، خواهم پرداخت.

منبع:

Perfectionism and the experience of pride, shame, and guilt: Comparing healthy perfectionists, unhealthy perfectionists, and non-perfectionists.

بیشتر بخوانید:

۷+
Avatar
درباره ی طاهره فقیهی

4 نظر برای ایده آل گرایی چیست؟
  1. Avatar

    میشه یه مثال برای درمان ایده آل گرایی بزنید؟

    ۲+
    • Avatar

      درمان ایده آل گرایی:

      درمان نیازمنده یک رابطه ی درمانیه. به خاطر اینکه مشکلات روانشناختی ما طی یک رابطه شکل میگیرند برای درمان هم نیازمند یک بستر درمانی هستیم. رابطه ی درمانی ای که آینه وار میتونه به ما نشون بده که با ایده آل گرایی و خودانتقادی چطور داریم به خودمون آسیب میزنیم. چیزی که اهمیت داره درک عمیق و عاطفی از آسیب ناشی از عملکرد ایده آلگرایی بر روان ماست که چگونه میتونه ما رو افسرده یا مضطرب کنه و با این عملکرد خود تخریبگرایانه اش چطور مانع جریان روان زندگی ما میشن و بعد به ریشه های شکل گیری این روند مخرب پرداخته میشه که مربوط به تجارب ارتباطی اولیه با مراقبین اولیه یا والدینه. تجربه ای که اساس رابطه ی ما با خودمون رو شکل داده و حالا در غیاب والدین یاد گرفتیم با خودمون همون رفتار رو داشته باشیم.
      مثل کسی که پدری سخت گیر داشته و معیارهای بالایی رو از فرزندش انتظار داشته تا بتونه فرزندش رو دوست داشته باشه و تاییدش کنه و این فرزند با سرکوب احساس خشمش در کودکی، خودش رو نادیده میگیره. چون در کودکی فردی ناتوان و وابسته به پدر هست و تجربه خشم موجب از دست دادن عشق پدر میشه. پس ترجیح میده مثل پدرش باشه و مثل پدرش از خودش انتطارات بالایی داشته باشه تا فکر کنه مورد تاییده. اما مدتی بعد این انتطارات از خود، افسرده یا مضطربش میکنه. حالا در درمان کمک می کنیم تا متوجه این روند افسرده کننده و اضطراب سازِ این باید ها و انتظارات بشه. و بعد به ریشه ی شکل گیری این انتظارات غیر واقع بینانه که در نتیجه ی سرکوب احساساتش در ارتباط فرد با پدرش صورت گرفته، پرداخته میشه که چطور و با چه شیوه های این شخص احساساتش رواز خودش دور ساخته تا با تجربه ی احساسات سرکوب شده اش بتونه این روند خودتخریبی رو به پایان برساند.

      ۱+
  2. Avatar

    میشه درباره کمال گرایی خوب و بد حرف بزنید

    ۱+
    • Avatar

      کمالگرایی مثبت مربوط به شخصی هست که ایده آل هایی برای خودش داره که برای رسیدن به اونها تلاشش رو میکنه اما ترس از شکست نداره. رسیدن به اهدافش براش مهمه اما خودش رو صرفا هدفش نمی بینه که اگر نرسید یا شکست خورد از هم بپاشه. اگر جایی عیب و نقصی داره که مانع رسیدن به اهدافش میشه دچار خودسرزنشگری و یاس و احساس شرم نمیشه. بلکه شکست هاش رو می پذیره، از موفقیت هاش احساس غرور می کنه و همچنان به مسیر خودش ادامه می ده.

      اما فردی که کمالگرایی منفی داره خودش رو برابر با اهدافش میدونه و اگر کوچکترین اشتباهی بکنه فرو می ریزه و شروع می کنه به خودسرزنشگری و از طی مسیر اهدافش ناامید می شه. وقتی هم موفقیتی رو بدست میاره نمی تونه احساس غرور رو تجربه کنه چون هنوز تا ایده آلش فاصله داره؛ پس فرسودگی بیشتری رو تجربه میکنه و استعداد ابتلا به انواع مشکلات روان شناختی چون اضطراب و افسردگی رو داره‌.

      ۱+

[بالا]

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.