ترس کودک از غریبهها
شاید تا همین چند وقت پیش، فرزند شما با دیدن چهرههای آشنا ذوق میکرد. همان دوست قدیمی که با صدای بلند سلام میکرد و کودک لبخند میزد، همسایهای که با یک شکلک ساده او را میخنداند یا مادربزرگی که تا وارد میشد، کودک در آغوشش جا خوش میکرد. در آن روزها انگار فرقی نمیکرد در آغوش چه کسی باشد، او صمیمانه پذیرای همه بود.
اما ناگهان، همین صحنههای آشنا رنگ عوض میکنند. کودک با دیدن همان چهرههایی که تا دیروز او را سر ذوق میآوردند، ناگهان از حرکت میایستد، با چهرهای نگران به شما نگاه میکند و خودش را محکمتر به آغوشتان میچسباند. برای والدینی که تا دیروز فرزندشان را اجتماعی و بیپروا میدیدند، این تغییر ناگهانی گیجکننده و گاهی نگرانکننده است. مگر تا همین چند هفته پیش با همه بازی نمیکرد؟ پس چرا حالا حتی از آشناترین چهرهها هم فاصله میگیرد؟ نکند مشکلی پیش آمده است؟ اما این رفتارها برخلاف ظاهر نگرانکنندهشان، اصلاً نشانۀ پسرفت نیستند. این رفتارها از رشد روانی کودک خبر میدهند. او حالا میتواند چهرههای امن و آشنا را از غریبهها تشخیص دهد. برای اینکه کودک بتواند حضور افراد ناآشنا را تاب بیاورد، ابتدا باید امنیت را در کنار شما لمس کند. حضور صبورانه و ایمن والدین همان تکیهگاهی است که به کودک دل و جرئت کشف دنیای بیرون را میدهد.
فهرست محتوا:
Toggleترس از غریبهها در کودکان چیست؟
وقتی کودک ناگهان حتی از چهرههای آشنایی مثل مادربزرگ یا همسایهای مهربان میترسد، دلیلش فراموشی یا خراب شدن رابطهاش با آنها نیست. در این سن، درک کودک از آدمهای نزدیک، بسیار محدودتر از چیزی است که ما فکر میکنیم. برای او فقط پدر و مادر، یعنی کسانی که مراقبت از کودک را به عهده دارند، کاملاً امن و صمیمی به حساب میآیند. بقیۀ افراد، حتی اگر هر هفته او را دیده باشند، در گروه افراد ناآشنا یا کمتر آَشنا قرار میگیرند. در این مرحله آغوش پدر و مادر تنها جایی است که در آن احساس امنیت کامل میکند.
ظاهر شدن این ترس کاملاً طبیعی است. نوزاد در ماههای اول، هنوز نمیداند که از مادرش جداست. او فکر میکند خودش و مادرش یک نفرند. به همین دلیل، نوزاد هنوز نمیتواند بین افراد اطرافش تفاوتی قائل شود و از هیچکس، چه آشنا و چه ناآشنا، نمیترسد چون اصلاً کسی را جدا از خودش نمیبیند. حدود ۶ تا ۹ ماهگی، با رشد روانی کودک، او تازه متوجه میشود که دیگران وجودی مستقل دارند و جدا از اویند. این کشف کودک، او را کمی نگران میکند. کودک میفهمد دنیای بزرگ پیرامونش پر از چهرههای ناشناخته و غیرقابلپیشبینی است که برخلاف والدینش، آنها را نمیشناسد. در نتیجه، با دیدن یک فرد ناآشنا، زنگ خطری در ذهنش روشن میشود که او را بلافاصله به سمت تنها پناهگاه امن و شناختهشدهاش، یعنی آغوش والدین، سوق میدهد.
اینکه کودک از غریبهها نمیترسد، لزوماً نگرانکننده نیست. گاهی کودک به دلیل ویژگیهای شخصی ممکن است این ترس را خفیفتر و برای مدت زمان کوتاهتری تجربه کند. نترسیدن کودک از غریبهها زمانی نیاز به بررسی دارد که کودک هیچ تفاوتی بین افراد آشنا و ناآشنا قائل نشود. کودک در این شرایط دقیقاً همان رفتار گرم و بیمحابایی را با افراد غریبه نشان میدهد که با افراد صمیمی و امن زندگیش دارد.
چرا کودک از غریبهها میترسد؟
-
احساس ناامنی بعد از کشف خود
نوزاد در ماههای اول، فکر میکند خودش و مادرش یک نفر هستند و تمام دنیا کاملاً به فرمان اوست تا نیازهایش را ارضا کند. حدود ۶ تا ۹ ماهگی، متوجه میشود که یک موجود کاملاً جدا، مستقل و نیازمند حضور مادر است. این کشف هم نشانۀ رشد روانی اوست و هم برای کودک ترسناک است. کودک برای اولین بار میفهمد که در این دنیای بزرگ، هنوز کوچک، بیدفاع و نیازمند مراقبت است. وقتی یک فرد ناآشنا به او نزدیک میشود، مضطرب میشود و برای مراقبت از خود، سریع به مادر یا پدرش میچسبد و پشت آنها پنهان میشود.
-
نسبت دادن احساسات ناخوشایند به فرد ناآشنا
کودک در این سن هنوز نمیتواند احساساتی مانند بیقراری، کلافگی یا اضطراب را درونش درک کند و با آنها کنار بیاید. برای مثال ممکن است کودک خسته باشد یا محیط پر سر و صدا او را کلافه کرده باشد. کودک نمیداند این احساسات ناخوشایند از کجا آمدهاند و اصلاً چه نام دارند. در همین لحظه، فردی ناآشنا نیز وارد محیط میشود. ذهن کودک به جای اینکه احساس درونی خود را ببیند، آن را به دیگری نسبت میدهد. کودک بدون آنکه بداند، با خود فکر میکند که این فرد جدید باعث این احساس ناخوشایند در من شده است. بنابراین او این اضطراب را متعلق به خودش نمیداند و این فرد غریبه است که در ذهنش رنگ تهدید به خود میگیرد. در این شرایط والد تنها پناه امنی است که میتواند کودک را از این خطر خیالی نجات دهد.
-
شکلگیری تصویر امن والدین در ذهن
تا پیش از 6-7 ماهگی، والدین برای نوزاد بیشتر تامینکنندۀ نیازهای اولیۀ او مثل خواب و خوراک و آغوشی گرم هستند. از 7 ماهگی به بعد، اتفاق شگفتانگیزی در دنیای درونی او میافتد. کودک تصویر ذهنی شفاف، ثابت و پررنگی از والدینش میسازد. از این سن، وقتی کودک چهرۀ ناآشنایی را میبیند، آن را با همان تصویر امن و آشنایی که از والدش در ذهن دارد، مقایسه میکند. طبیعی است که وقتی این چهرۀ جدید با هیچ کدام از آن تصاویر آشنایی که تا به حال در ذهنش ساخته جور درنمیآید، بترسد و به دنبال والدش بگردد.
-
نیاز به تکیهگاه امن
کودک و مراقب اصلی، به تدریج یک فضای مشترک امن میسازند، فضایی پر از بوهای آشنا، لحنهای شناختهشده و رفتارهای کاملاً پیشبینیپذیر که به کودک اطمینانخاطر میدهد. ورود ناگهانی یک فرد غریبه، این تعادل را برهم میزند. کودک هنوز نمیداند این فرد ناآشنا چگونه رفتار میکند. در این لحظه، کودک به جای کنجکاوی در محیط و حرکت به سمت فرد غریبه، به آغوش والدش که پناهگاهی امن برای اوست، برمیگردد تا مطمئن شود که حواس مادر یا پدرش به اوست و او تنها رها نمیشود.
-
ظرفیت و احساسات مراقب
کودکان احساسات والدین خود را به خوبی درک میکنند. یک کودک ۶ تا ۹ ماهه هنوز کلمهای برای نامگذاری هیجان ما ندارد و نمیداند اضطراب چیست اما از روی کوچکترین نشانهها مثل حالت چهره، لحن صدا یا حالت چشمانمان متوجه میشود در درونمان چه میگذرد. والد مثل یک آینه عمل میکند. وقتی خود والد آرام و مطمئن است، این آرامش را به کودک هم منتقل میکند و دوباره امنیت رو به او برمیگرداند. اما اگر والد در ارتباط با فرد غریبه دچار تنش شود یا نگران واکنش کودک خود باشد، این احساس را به کودکش منتقل میکند. کودک با خود فکر میکند که باید در برخورد با فرد ناآشنا محتاطتر باشد. در نتیجه کودک ممکن است به حضور دیگری واکنش نشان دهد.
-
ویژگیهای فردی کودک
اینکه کودک چقدر زود یا چقدر شدید و طولانی از غریبهها میترسد، به ویژگیهای او برمیگردد. بخشی از ماجرا میتواند هم ژنتیک و هم ویژگیهای خلقی کودک باشد. این ترس در همۀ کودکان به یک شکل دیده نمیشود. برای مثال یک کودک با حساسیت کمتر نسبت به افراد ناآشنا محتاطانه رفتار میکند، کودک دیگر ترس شدیدی نشان میدهد ولی بعد از مدت کوتاهی آرام میشود ولی دیگری ممکن است به زمان بیشتری برای آرام شدن نیاز داشته باشد. این تفاوتها ویژگیهای شخصیتی کودک هستند. در نهایت ترکیبی از ویژگیهای فردی کودک، محیط زندگی و رفتار و واکنش والدین تعیین میکند که این ترس چطور و تا چه زمانی ادامه یابد.
سن ترس کودک از غریبهها
در مطالب منتشر شده در سایت Raising Children بیان شده است که ترس از غریبهها معمولاً از حدود 6-7 ماهگی شروع میشود و تا یک سالگی به اوج خود میرسد. در این سن، کودک تازه یاد میگیرد چهرههای آشنا را از ناآشنا تشخیص دهد و همزمان دلبستگی عاطفی شدیدی به والدین پیدا میکند. به همین دلیل دیدن فردی جدید زنگ خطری را در او روشن میکند. این ترس معمولاً با رشد کودک، افزایش استقلال و آشنایی بیشتر با محیط، حدود ۲ تا 3 سالگی بهتدریج کمرنگتر میشود.
با این حال، ادامه داشتن این ترس بعد از 3 سالگی غیرطبیعی نیست و در بسیاری از کودکان به شکل احتیاط، خجالت کشیدن، پنهان شدن پشت والد یا تمایل نداشتن به صحبت با افراد جدید دیده میشود. اما اگر این ترس در کودکان بزرگتر به اندازهای شدید است که نمیتواند وارد تعامل، بازی یا فعالیتهای روزمره شود، بهتر است بررسیهای بیشتری صورت بگیرد.
نشانههای ترس کودک از غریبهها چیست؟
-
دزدیدن نگاه و قایم کردن چهره
یکی از اولین نشانهها تلاش کودک برای ندیدن غریبه است. کودک به محض دیدن یک چهرۀ ناآشنا، سریع سرش را به سمت دیگر میچرخاند یا چشمانش را میبندد. گاهی هم صورتش را در سینه، شانه یا لباس ما پنهان میکند. انگار با خودش فکر میکند که اگر او را نبیند، فرد غریبه هم او را نمیبیند.
-
میخکوب شدن
گاهی کودک با دیدن غریبه ناگهان بازی یا فعالیتش را متوقف میکند و برای چند ثانیه کاملاً بیحرکت میماند. در این لحظه ممکن است احساس کنید بدن کودک مانند یک تکه چوب، سفت و منقبض شده یا ریتم تنفسش تغییر کرده و با نگاهی محتاطانه، فرد ناآشنا را زیر نظر گرفته است. کودک میخواهد ببیند فرد ناآشنا تا چه اندازه امن یا تهدیدکننده است.
-
محکم چسبیدن و پناه بردن به آغوش والد
ممکن است کودک با دیدن یک فرد غریبه، فاصلهاش را با ما کمتر کند. او محکم به لباس یا بدن ما چنگ میزند، دستهایش را دورمان حلقه میکند و طوری به ما میچسبد که انگار میخواهد بخشی از وجود ما باشد. او با این کار میخواهد مطمئن شود که تکیهگاه امنش را از دست نمیدهد و تا زمانی که احساس خطر کند، آغوش ما را رها نمیکند.
-
تغییر خلق و گریه کردن
کودکی که تا چند لحظه پیش مشغول خنده و بازی بوده، با نزدیک شدن غریبه ناگهان قیافهاش در هم میرود، بغض میکند و زیر گریه میزند. معمولاً کودک در این مواقع خیلی سریع و با شدت زیادی گریه میکند. اگر غریبه ناگهانی نزدیک شود یا بخواهد کودک را بغل کند، این گریهها اوج میگیرند اما اگر غریبه از او دور بماند و صبور باشد، کودک پس از آرام شدن، معمولاً فقط با نگاهی نگران و محتاط او را تماشا میکند. زمانی که کودک احساس امنیت کند، با احتیاط به سمت فرد غریبه میرود.
چگونه ترس کودک از غریبهها را کاهش دهیم؟
راهکارهای منتشرشده در سایت Anna Freud Center به شرح زیر آمده است:
-
به ترس کودک پاسخ دهید.
به محض اینکه کودکتان در حضور فرد غریبه بیقراری کرد و نشانههای ترس از فرد ناآشنا را در او دیدید، ترس کودک خود را جدی بگیرید و به علائم ترس در او توجه کنید. هر چه پاسخ ما به واکنشهای کودک سریعتر باشد، کودک زودتر آرام میشود.
-
به او احساس امنیت دهید.
برای اینکه کودکتان دوباره احساس امنیت کند، او را در آغوش بگیرید و اجازه دهید در آغوش شما آرام شود. با ایجاد فضایی آرامشبخش به کودک نشان دهید که در کنارش هستید.
-
نشان دهید که فرد ناآشنا، فرد امن و قابل اعتمادی است.
کودک با واکنشهای ما احساس امنیت را در محیط میسنجد. با رفتار و کلام خود به او نشان دهید که فرد جدید، فردی قابل اتکا و امن است. در این مواقع بهتر است عجله نکنید و نخواهید که سریعاً کودک شما به سمت فرد غریبه برود. به کودک خود اجازه دهید تا هر زمان احساس آمادگی کرد، به سمت او برود. بهتر است کودک را مجبور به تعامل با دیگری نکنید.
اشتباهات والدین که ترس کودک از دیگری را تشدید میکند
-
نزدیک کردن ناگهانی کودک به فرد غریبه
بزرگترین اشتباه این است که بدون هیچ آشنایی قبلی و مقدمهای، ناگهان کودک را از آغوش خود رها کنیم و او را به فرد غریبه بسپاریم. کودک در این شرایط، فرصت ارزیابی محیط را ندارد و این اضطراب را با شدت بیشتری تجربه میکند.
-
نادیده گرفتن و مسخره کردن احساس کودک
گفتن جملاتی مثل «چرا انقدر خجالتیای؟» یا «ببین فلانی چقدر مهربونه و ترسناک نیست» اضطراب کودک را کمتر نمیکند. ما با گفتن این جملات به کودکمان این پیام را میدهیم که احساس تو اشتباه است. وقتی ما احساس کودکمان را درک نکنیم، او را در دنیایی بیپناه رها کردهایم.
-
اصرار و اجبار ما برای دوستی و نزدیکی به فرد ناآشنا
وقتی از کودکمان میخواهیم که فرد جدید را ببوسد، در آغوش بگیرد یا به او دست بدهد، اضطراب کودک خود را بیشتر میکنیم. کودک این فرد را تهدیدآمیزتر میبیند و ترسش بیشتر میشود. اصرار ما به کودک برای تعامل با دیگری، احساس امنیت را در او کم میکند و مرزهای دنیای کودکانه او را در هم میشکند.
-
تنها گذاشتن کودک با فرد غریبه
ترک کردن ناگهانی کودک و پنهانی رفتن با این تصور که «اگر مرا ببیند، گریه میکند» یا «اگر با فلانی تنها باشد، آرام میماند» فقط ترس او را عمیقتر میکند. این کار اعتماد کودک به ما را خدشهدار میکند و پناهگاه امن خودش را از دست میدهد. کودک در این مواقع ممکن است علاوه بر ترس از غریبه، ترس دوری از ما را هم داشته باشد و احساس کند که دنیای اطرافش قابل پیشبینی و امن نیست.
-
عصبانیت یا سرزنش کودک
وقتی کودک از غریبهای میترسد و ما به دلیل رفتارهایش، عصبانی میشویم و شروع به سرزنش او میکنیم، او منبع امنیت خود را هم از دست میدهد. با این رفتارها، کودک را در برابر ترسش تنها میگذاریم. عصبانیت و سرزنش ما اضطراب او را کمتر نمیکند. کودک در مواجهههای بعدی ممکن است ترس بیشتری را هم تجربه کند.
چه زمانی برای ارزیابی رشد و رفتار کودک به متخصص مراجعه کنیم؟
ترس از افراد جدید بخشی طبیعی از مسیر رشد کودک است. اما اگر اضطراب کودک به اندازهای بالاست که حتی در آغوش والد یا با دور شدن فرد غریبه هم آرام نمیشود، بهتر است علت این اضطراب را پیدا کنیم. اگر این ترس تا حدود 2 تا 3 سالگی، کمتر نشود و حتی بیشتر از قبل شدت یابد، میتوانیم از یک متخصص کمک بگیریم. ترس شدید کودک ممکن است مانع از بازی و ارتباط با همسالانش شود.
جمعبندی
دیدن یک کودک اجتماعی و خوشبرخورد در مهمانیها که به راحتی با دیگران ارتباط میگیرد و صمیمانه دست میدهد، برای همۀ ما جذابیت دارد. طبیعی است که ما هم دوست داشته باشیم فرزندمان به همین اندازه نترس و اجتماعی باشد، از دیگران به گرمی استقبال کند و تا این اندازه به ما نچسبد یا خودش را پشت ما پنهان نکند. ترس از غریبهها در کودکمان ممکن است کمی ما را نگران کند که نکند در آینده، کودکی خجالتی و یا غیراجتماعی داشته باشیم. در حقیقت، چسبیدن کودک به ما و ترسیدن او از دیگری به معنی غیراجتماعی بودن او نیست. این احتیاطها و ترسها مرحلهای گذرا در مسیر رشد او هستند. او برای دوستی با دنیای بیرون نیاز به پناهگاهی امن دارد تا با خیالی راحت دستانمان را رها کند و به دنیای افراد جدید قدم بگذارد.
درباره ریحانه خیرآبادی
من ریحانه خیرآبادی هستم. سال 1400 در رشتۀ روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبائی فارغالتحصیل شدم و مقطع ارشد خود را در رشتۀ روانشناسی بالینی در دانشگاه شیراز گذراندهام. در دوران کارشناسی با رویکرد دلبستگی و ذهنیسازی آشنا شدم و کارگاههای مرتبط با این حوزه را شرکت کردم. همواره در حال یادگیری در این رویکرد هستم. نگاه به انسان در بستر رابطه برای من همیشه جذابیت داشته است؛ به همین دلیل رویکردهای مبتنی بر رابطه را برای مطالعه و یادگیری خود انتخاب کردهام. از سال 1403 هم همکاریام با کلینیک آگاه را آغاز کردم.
نوشتههای بیشتر از ریحانه خیرآبادی





1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.