انواع وسواس در کودکان
وسواس مانند صدایی بیوقفه در ذهن کودک است؛ صدایی که او را وادار میکند فکر یا رفتاری را بارها و بارها تکرار کند. مقاومت در برابر این اجبارها برای کودک، نبردی دشوار است. کودکی را تصور کنید که باید تمام اسباببازیهایش را در قفسه، به ترتیب قد بچیند. اگر یکی از آنها جابهجا شود، نمیتواند از مرتبکردن دوباره و دوبارۀ آنها دست بردارد؛ یا کودک دیگری که بارها و بارها دستهایش را میشوید، چون صدایی در ذهنش زمزمه میکند: «میکروبها هنوز روی دستهات هستن.»
البته برخی رفتارهای تکراری در کودکان طبیعی است. اما زمانی که رفتارها و افکار تکراری، زندگی یا روابط کودک را مختل کنند، بهعنوان اختلال وسواس شناخته میشوند. در این حالت، حتی اگر خود کودک هم از انجام بعضی رفتارها خسته شده باشد، احساس میکند ناچار است آنها را تکرار کند.
در این مقاله از وبلاگ «کلینیک روانپویشی آگاه» به وسواس در کودکان میپردازیم.
فهرست محتوا:
Toggleانواع وسواس در کودکان
برخی از نگرانیها و ترسهای رایج در کودکان که حالت وسواسگونه دارند، گاهی به شکل رفتارهای تکراری دیده میشوند. نمونههایی از این نگرانیها، بر اساس مطالب منتشرشده در سایت Yale Medicine، به شرح زیر است:
رایجترین ترسها و نگرانیهای وسواسگونه در کودکان عبارتاند از:
- ترس از کثیفی، آلودگی و میکروبها
- تردید و نگرانی دربارۀ ایمنی خانه، مانند قفلبودن درها یا بستهبودن پنجرهها
- درگیری ذهنی نسبت به ظاهر و ترتیب چیزها؛ مانند مرتببودن تکالیف مدرسه یا چیدمان خاصی از اشیا، لباسها یا حتی غذا
- نگرانی دربارۀ آسیبزدن به والدین، خواهر و برادر یا دوستان
- افکار خرافاتی؛ مثل این باور که اگر رفتارهایی ظاهراً نامرتبط انجام شوند یا انجام نشوند، ممکن است اتفاق بدی بیفتد؛ مانند چندبار ضربهزدن به یک چیز یا قدمزدن روی شکافهای پیادهرو
این نگرانیها و افکار میتوانند باعث بروز رفتارهای تکراری و وسواسگونه در کودک شوند؛ مانند:
- تمیزی افراطی و نیاز به شستوشوی مداوم یا تعویض مکرر لباسها
- نیاز به لمس یا حرکت بخشهایی از بدن به شیوهای خاص
- نیاز به اطمینانجویی مکرر از والدین، معلمان یا دوستان
- تکرار کلمات یا جملات خاص برای جلوگیری از وقوع اتفاقات بد
- اجتناب از قرارگرفتن در موقعیتهایی که کودک فکر میکند «ممکن است اتفاق بدی رخ دهد»
دریافت مشاوره وسواس از بهترین روانشناسان
شایعترین انواع وسواس در کودکان
بیشتر رفتارهای وسواسی در کودکان بهصورت حساسیت زیاد به تمیزی، دقت بیش از حد در کارها یا نیاز به کاملبودن و توجه افراطی به جزئیات دیده میشود. گاهی کودک روی موضوع خاصی تمرکز میکند یا رفتارهای تکراری نشان میدهد؛ انگار میخواهد با این کارها جلوی نگرانیها و فکرهای ترسناکش را بگیرد. رفتارهای وسواسگونۀ کودک راهی برای کنترل اضطراب و ترسهای درونیاش است.
همچنین بخوانید: شخصیت وسواسی جبری
وسواس فکری در کودکان
وسواس فکری به افکار، تصاویر ذهنی و احساسات ناخواستهای گفته میشود که مدام به ذهن کودک میآیند و او را نگران میکنند. این فکرها معمولاً خوشایند نیستند و منطقی به نظر نمیرسند، اما با سماجت در ذهن کودک تکرار میشوند. حتی اگر خود کودک بداند که این افکار بیمعنی هستند، باز هم نمیتواند از آنها رها شود. این افکار کودک را در چرخهای از نگرانی و ناراحتی گرفتار میکنند؛ برای مثال، ممکن است کودکی مدام نگران باشد که چیزی کثیف است یا خطری در راه است.
وسواس فکری ـ عملی در کودکان
در وسواس فکری ـ عملی، فقط افکار آزاردهنده نیستند که کودک را نگران میکنند، بلکه او را وادار به انجام رفتارهای تکراری میکنند تا آرام شود. رفتارهایی مانند شستن مکرر دستها، چککردن مداوم یا انجام کارها به ترتیبی خاص، تلاشی برای کاهش اضطراب ناشی از این افکار است. در این وضعیت، افکار وسواسی خود را در رفتارهای تکراری کودک نشان میدهند؛ یعنی کودک ممکن است بداند این رفتارها لازم نیست، اما نمیتواند جلوی خودش را بگیرد. شدت نگرانی آنقدر بالاست که کودک برای آرامکردن خود به این رفتارها پناه میبرد و آنها را راهی برای کنار آمدن با افکار آزاردهنده میبیند.
علت وسواس فکری ـ عملی در کودکان
علت بروز رفتارها و تمایلات وسواسی در کودکان به شرح زیر است:
-
کاهش افکار و تصورات آزاردهنده و مزاحم
زمانی که کودک از فکرها و نگرانیهای درونیاش مضطرب میشود، برای آرامشدن به افکار و رفتارهای وسواسی روی میآورد. برای مثال، کودکی که میترسد به کسی آسیب بزند، ممکن است مکرر دستهایش را بشوید تا احساس «آلودگی» را از بین ببرد یا با تکرار دعا یا جملهای خاص بخواهد آن فکر را خنثی کند. این رفتارها میتوانند به شکل وسواس در کودک دیده شوند.
-
خشم کودک از والدین
اگر والدین خیلی زود یا با عجله بخواهند به کودک یاد دهند که همیشه تمیز باشد، ممکن است در او احساس خشم ایجاد شود. شلختگی یا ریختوپاش کودک راهی برای نشاندادن این خشم است. وقتی والدین با فشار بیشتر برای تمیزی، کودک را با جملاتی مانند «تو همیشه شلختهای»، «تا وقتی همهچیز تمیز نشود، اجازۀ بازی نداری» یا «چرا همیشه اینقدر کثیفکاری میکنی؟ نمیتونی هیچوقت تمیز باشی؟» سرزنش میکنند، کودک احساس گناه و شرم شدیدی را تجربه میکند.
کودک ممکن است برای رهاشدن از این احساسات ناخوشایند و بازیابی حس کنترل، به سمت تمیزی و نظم افراطی برود؛ برای مثال بارها دستهایش را بشوید یا با کوچکترین بینظمی سریع کلافه شود. این حالت معمولاً پایدار نیست. کودک مدتی بسیار منظم و تمیز است و بعد ناگهان دوباره به بینظمی یا حتی رفتارهای مخرب برمیگردد. در واقع، کودک بین «تمیزی وسواسی» و «بینظمی کامل» در نوسان است.
-
این فکر که همهچیز یا خوب است یا بد
بسیاری از کودکان، و حتی ما بزرگسالان، گاهی دنیا را سیاه یا سفید میبینیم؛ یعنی یا همهچیز کاملاً خوب است یا کاملاً بد. این نوع نگاه میتواند کمک کند تا هنگام روبهروشدن با موقعیتهای سخت، ترسناک یا دردناک، آسیب کمتری ببینیم. اما وقتی این شیوۀ دیدن بیش از حد استفاده شود، کودک برای اینکه ذرهای «بد» نباشد، شروع به انجام کارهای تکراری میکند.
برای مثال، ممکن است چندین بار تکالیفش را بررسی کند تا همهچیز کامل و بینقص باشد یا تلاش کند همیشه نمرۀ ۲۰ بگیرد؛ چون هر نمرهای کمتر از ۲۰ برای او به معنای شکست و فاجعه است. در واقع، کودک با این رفتارهای سختگیرانه میخواهد از احساس «بد بودن» فرار کند.
-
احساس ارزشمندی کودک
توانایی کودکان برای تحمل افکار ناراحتکننده و مزاحم و کنارگذاشتن آنها، به تجربههای اولیۀ زندگیشان بستگی دارد. هر فردی، چه کودک و چه بزرگسال، نسبت به برخی موضوعات حساسیت بیشتری دارد؛ برای مثال، ممکن است کودکی نسبت به درس و نمرههایش حساستر باشد، در حالیکه کودکی دیگر به درستبودن یا عادلانهبودن کارهایش اهمیت بیشتری بدهد.
گاهی این نقاط حساس، همان جاهایی هستند که کودک با خودش فکر میکند: «اگر اینجا خوب نباشم، یعنی آدم باارزشی نیستم». وقتی موضوعی این نقاط را تحت فشار قرار دهد، او احساس میکند دوستداشتنی نیست. اگر کودک نداند چطور این احساسات ناخوشایند را تحمل کند، شروع به انجام کارهایی میکند تا این احساس بد را از بین ببرد.
همۀ افکار ناراحتکنندۀ کودکان به وسواس تبدیل نمیشوند؛ افکاری به وسواس تبدیل میشوند که به باور کودک دربارۀ ارزشمندیاش ضربه بزنند و او نتواند این احساسات را تحمل کند. در این حالت، بهجای رهاکردن افکار، به آنها میچسبد و با رفتارهای تکراری تلاش میکند احساس ارزشمندی خود را دوباره به دست آورد.
-
ارتباط والدین با کودک
وقتی والدین از دنیای کودک فاصله میگیرند یا گفتارشان با رفتارشان هماهنگ نیست، کودک به دلیل دریافت پیامهای متناقض، نسبت به احساسات خود سردرگم میشود و نمیداند دقیقاً چه احساسی باید داشته باشد.
برای مثال، والدینی که حساسیت زیادی روی درس و نمرۀ کودک دارند و میگویند: «چون برای من مهمی به درست اهمیت میدم»، اما وقتی کودک میخواهد دربارۀ موضوعات دیگر صحبت کند، به او گوش نمیدهند یا بیتوجهی میکنند. این رفتارها باعث میشود کودک مدام از خود بپرسد: «واقعاً مامان و بابام منو دوست دارن؟»
برای کاهش این تردید و نگرانی و برای اینکه احساس کند هنوز ارزشمند و دوستداشتنی است، کودک ممکن است به درسخواندن افراطی و گاهی وسواسی روی بیاورد؛ انگار میخواهد با نمرههای خوبش به والدین ثابت کند: «من هنوز لایق دوستداشتهشدنم».
-
کنترل شرایط
هیجانها بخش طبیعی زندگی هستند و نمیتوان آنها را حذف کرد. گاهی کودک با انتظاراتی روبهرو میشود که فراتر از توان اوست؛ برای مثال، از او انتظار میرود همیشه مثل یک بزرگسال تمیز و مرتب باشد یا کاملاً مطابق اصول اخلاقی و مذهبی رفتار کند. در این شرایط، کودک ممکن است فکر کند داشتن هیجانهایی مانند خشم، حسادت یا خیالپردازیهای ساده، نشانۀ «بد بودن» یا «اشتباه بودن» اوست.
وقتی به کودک فرصت تجربه و بیان این هیجانها داده نشود، تلاش میکند آنها را پنهان کند. اما از آنجا که حذف این احساسات ممکن نیست، این تلاش کودک را مضطربتر و کلافهتر میکند. در نهایت، این هیجانها راهی برای بروز پیدا میکنند.
در نتیجه، کودک برای کاهش فشارهای درونی و ایجاد حس کنترل، به رفتارهای تکراری و وسواسی روی میآورد. برای مثال، کودکی که در خانوادهای با حساسیت افراطی به تمیزی بزرگ شده است، وقتی اتاقش کمی بههم میریزد و دلش میخواهد آزادانه بازی کند، ممکن است احساس کند کودک «بدی» است. برای کنترل احساس گناه و نگرانی، رفتارهای وسواسگونهای مانند مرتبکردن مداوم اسباببازیها را انجام میدهد تا انتظارات والدینش را برآورده کند.
درمان وسواس فکری ـ عملی در کودکان
-
توجه به ریشۀ مشکل وسواس
برای کمک به کودکانی که با وسواس دستوپنجه نرم میکنند، بهتر است بهجای تلاش برای متوقفکردن سریع رفتارها، به علت احساسات و هیجانهایشان توجه کنیم. مهمتر از قطع فوری رفتارها این است که بفهمیم چرا کودک به فکرها و رفتارهای تکراری پناه برده است.
گاهی این رفتارهای وسواسگونه نشانهای از درگیریهای درونی کودکاند و میتوانند سرنخی از احساسات او به ما بدهند. وقتی کودک در محیطی امن قرار بگیرد و احساس کند میتواند اضطرابها و احساساتش را بدون ترس از قضاوت یا سرزنش بیان کند، کمتر برای کنترل اضطرابش به رفتارهای تکراری روی میآورد.
-
توجه به پویایی و الگوهای خانوادگی
خانواده نقش مهمی در شکلگیری رفتارها و افکار وسواسی کودک دارد. توجه به اضطرابهای والدین و بررسی شیوۀ ارتباط آنها با کودک میتواند به کاهش نشانههای وسواس کمک کند. هرچند تغییر الگوهای خانوادگی زمانبر است، اما کاهش فشارهای محیطی و بهبود رابطۀ والد ـ کودک، اثر عمیقتری در کاهش رفتارهای وسواسگونۀ کودک دارد.
-
فهم دنیای درونی کودک
ایجاد محیطی امن به کودک اجازه میدهد اضطرابها و نگرانیهایش را راحتتر ابراز کند. ابزارهایی مانند نقاشی، گفتوگو و بازی، راههای مناسبی برای ورود به دنیای درونی کودک هستند. هنگامی که کودک از این مسیرها دنیای درونیاش را آشکار میکند، میتوان احساسات او را بهتر درک کرد. فراهمکردن تجربههای تازه در فضایی بدون سرزنش، اضطراب و ترسهای ناتوانکنندۀ کودک را کمرنگتر میکند.
-
تنظیم هیجان مناسب
هیجانهایی مانند خشم، اضطراب یا ترس، از ریشههای اصلی وسواس هستند. اگر کودک نتواند این هیجانها را به شکلی مناسب تنظیم کند، در برابر فشارهای درونی و بیرونی آسیبپذیرتر میشود. زمانی که تنظیم هیجان برای کودک دشوار باشد، کنترل افکار مزاحم نیز سختتر خواهد شد. آموزش راهکارهای مناسب برای مدیریت هیجانها، یکی از روشهای مؤثر در کاهش وسواس فکری ـ عملی در کودکان است.
درمان وسواس تمیزی در کودکان
دیدن کودکی که مدام دستهایش را میشوید یا با دیدن لکهای کوچک روی لباسش بههم میریزد، برای والدین میتواند نگرانکننده و گاهی کلافهکننده باشد. توجه بیش از حد به تمیزی یکی از شایعترین شکلهای وسواس در کودکان است. این رفتارها هم برای کودک و هم برای والدین چالشهایی ایجاد میکنند؛ اما حذف سریع نشانهها کافی نیست.
در قدم اول بهتر است متوجه شویم چرا کودک تا این حد به تمیزی اهمیت میدهد. پیدا کردن علت این رفتارها مسیر مناسبتری برای کمک به کودک فراهم میکند. اگر فقط رفتارهای وسواسی او را متوقف کنیم و به علت آنها بیتوجه باشیم، ممکن است در کوتاهمدت نتیجه بگیریم؛ اما این افکار و رفتارهای وسواسی بعدها به شکلهای دیگری ظاهر میشوند. برای درمان مؤثر، لازم است بفهمیم کودک چرا به این رفتارها پناه برده است.
وسواس غذایی در کودکان
وسواس غذایی در کودکان به شکل حساسیت شدید در انتخاب غذا، محدودیت در مصرف برخی خوراکیها یا رفتارهای وسواسی خاص هنگام غذا خوردن دیده میشود. برای مثال، ممکن است کودک تنها زمانی آرام شود که بشقابش چیدمان مشخصی داشته باشد، از آلودگی غذا بترسد یا نسبت به ظاهر و بافت غذا حساس باشد.
این رفتارها فراتر از سلیقههای معمول غذایی هستند و معمولاً با اضطراب یا نشانههای وسواس فکری ـ عملی همراهاند. وسواس غذایی با اختلالات خوردن در کودکان تفاوت دارد؛ چراکه در این حالت کودک نگران وزن یا شکل بدن خود نیست. این رفتارها صرفاً یک مشکل سادۀ غذایی نیستند و عوامل مختلفی مانند اضطراب یا فشارهای محیطی در شکلگیری آنها نقش دارند.
کودکان وسواسی
کودکان وسواسی معمولاً افکار و رفتارهای تکراری و مزاحمی را تجربه میکنند. این افکار و رفتارها حتی برای خود کودک هم ناخوشایندند و او نمیتواند آنها را کنترل کند؛ انگار این فکرها چیزی بیرونی و آزاردهنده هستند. رفتارهای تکراری در کودکان اغلب راهی برای مقابله با فشارها و تهدیدهای شدید درونی یا بیرونیاند.
این نشانهها معمولاً در حدود ۳ تا ۶ سالگی دیده میشوند. البته این مشکلات همیشه فقط به تعارضهای درونی کودک مربوط نیستند؛ گاهی فشارهای بیرونی مانند استرسهای خانوادگی، کودک را آسیبپذیرتر میکند. نشانههای وسواس میتوانند تلاشی از سوی کودک برای محافظت از خود در برابر استرسهای واقعی باشند. نیاز به کنترل شرایط زندگی، اغلب در پسِ وسواس قرار دارد. وسواس برای کودک وسیلهای است تا از احساسات و افکاری که برایش شرمآور یا دردناکاند و حس ضعف یا نقص ایجاد میکنند، فاصله بگیرد.
با وسواس فکری کودکان چه کنیم؟
برای کمک به کودکی که با وسواس درگیر است، بهتر است ابتدا به دنبال ریشۀ این رفتارها باشیم تا اینکه بخواهیم سریع آنها را متوقف کنیم. پیدا کردن دلیل وسواس شاید زمانبر باشد؛ اما نتیجهای پایدارتر دارد. دیدن رفتارهای وسواسی در کودکان ممکن است ما را نگران کند؛ اما عجله برای حذف این رفتارها بدون فهم علت اصلی، معمولاً نتیجهای ندارد.
کودکان در محیطی زندگی میکنند که فشارهای اطرافیان، مانند درخواستهای غیرمنطقی از آنها یا اضطرابهای خود ما بهعنوان والدین، میتواند باعث بروز این رفتارها شود. بنابراین بهتر است بهجای تمرکز صرف بر رفتارهای کودک، به شرایط زندگی و نوع ارتباطمان با او توجه کنیم. گاهی اضطرابها و انتظارات بیش از حد ما باعث میشود کودک برای دریافت توجه یا کنترل اوضاع به رفتارهای وسواسی روی بیاورد.
رفتارها و حتی پیامهای غیرکلامی، مانند حالت بدن و چهره، بر احساسات کودک اثر میگذارند. کودکان از شیوۀ تعامل ما با خودشان یاد میگیرند که چگونه با احساساتشان روبهرو شوند یا از خودشان در برابر مشکلات مراقبت کنند. ایجاد فضایی امن برای کودک، تا بتواند بدون نگرانی از قضاوت یا سرزنش ترسها و اضطرابهایش را با ما در میان بگذارد، به او کمک میکند این افکار را طبیعی بداند و از آنها نترسد. وقتی به کودک نشان دهیم که افکار ترسناکش قرار نیست همیشه باعث اتفاق بدی شوند، راحتتر با این افکار آزاردهنده کنار میآید.
بخوانید از بلاگ بازی درمانی اضطراب کودکان
بهترین دارو برای وسواس کودکان
هرچند دارودرمانی بهتنهایی راهحل کامل درمان وسواس نیست؛ اما گاهی بهدلیل نقش عوامل ژنتیکی و زیستی در وسواس، استفاده از دارو در کنار روشهای دیگر میتواند کمککننده باشد. داروهای ضدافسردگی مانند کلومیپرامین، فلوکستین، سرترالین یا سیتالوپرام از جمله داروهایی هستند که برای کاهش نشانههای وسواس، توسط متخصص تجویز میشوند.
نتیجهگیری
وسواس مانند سایهای سمج در ذهن کودکان حضور دارد و آنها را در جستوجوی آرامشی گمشده، به سمت افکار و رفتارهای تکراری میکشاند. این رفتارها اغلب از فشارهای محیطی، انتظارات والدین یا اضطرابهای درونی خود کودک شکل میگیرند. بهجای عجله برای حذف این نشانهها، لازم است به دنیای درونی کودک نزدیک شویم و در فضایی امن به او اجازه دهیم از افکار مزاحمش صحبت کند.
به این ترتیب، کودک یاد میگیرد که افکارش قرار نیست حتماً به فاجعهای ختم شوند و میتواند آنها را مدیریت کند. نوع ارتباط والدین، حتی نگاهها، حالت بدن و چهرۀ آنها، به کودک میآموزد چگونه با هیجاناتش روبهرو شود. هرچند گاهی داروهایی مانند کلومیپرامین یا فلوکستین میتوانند کمککننده باشند؛ اما درمان واقعی در فهم ریشههای وسواس و همراهی صبورانه با کودک نهفته است.
درباره ریحانه خیرآبادی
من ریحانه خیرآبادی هستم. سال 1400 در رشتۀ روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبائی فارغالتحصیل شدم و مقطع ارشد خود را در رشتۀ روانشناسی بالینی در دانشگاه شیراز گذراندهام. در دوران کارشناسی با رویکرد دلبستگی و ذهنیسازی آشنا شدم و کارگاههای مرتبط با این حوزه را شرکت کردم. همواره در حال یادگیری در این رویکرد هستم. نگاه به انسان در بستر رابطه برای من همیشه جذابیت داشته است؛ به همین دلیل رویکردهای مبتنی بر رابطه را برای مطالعه و یادگیری خود انتخاب کردهام. از سال 1403 هم همکاریام با کلینیک آگاه را آغاز کردم.
نوشتههای بیشتر از ریحانه خیرآبادی




1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.