به حداقل رساندن تاثیر طلاق بر کودکان
«وقتی مامان و بابا از هم جدا شدن، انگار منم دو تکه شدم. یه تکهام پیش مامان موند و تکۀ دیگرم پیش بابا. هرجا باشم، دلم برای اون یکی تنگ میشه. وقتی پیش مامانمم، یاد بابا میافتم ولی از بابا، جلوی مامان حرف نمیزنم چون میترسم مامان ناراحت بشه. وقتی هم که پیش بابامم، یاد مامان میافتم و نگرانم که نکنه تنها مونده باشه. بعضی وقتها با خودم فکر میکنم حتماً من کار بدی کردم که اینطوری شد. تو سرم پر از سؤاله، یعنی هنوز منو دوست دارن؟ اگه از هم خسته شدن، یه روز از منم خسته میشن؟ گاهی بیدلیل گریهام میگیره یا ساکت میشم و حرف نمیزنم. نمیدونم چطوری از احساس خودم بگم تا بقیه رو ناراحت نکنم. دلم میخواد یکی بغلم کنه و بهم بگه اینها تقصیر تو نیست و ما هنوز دوستت داریم. مامان و بابا شاید دیگه کنار هم نباشن ولی من میخوام مطمئن بشم در قلب هر دوی اونا جای امن و همیشگیام رو دارم».
فهرست محتوا:
Toggleطلاق از دید کودک؛ فهم بحران از زاویه دید فرزند
وقتی والدین تصمیم میگیرند از هم جدا شوند، معمولاً پس از سالها خستگی، بهدنبال کمی آرامش و پایان دادن به تنشها هستند. اما کودک از زاویهای کاملاً متفاوت به این ماجرا نگاه میکند. طلاق برای او صرفاً پایان یک رابطه نیست. جدایی والدین یعنی فروپاشی تمام دنیایی که تا دیروز میشناخته است. کودک معمولاً برای بیان غم از دست دادن، کلمهای پیدا نمیکند و این غم در رفتارهایش پیداست. یکی با پرخاشگری، لجبازی و بیخوابی با ما حرف میزند و دیگری با سکوت و رفتارهای بیش از حد خوبش. نمرات عالی و لبخندهای کودک، همیشه به معنای آرامش و حال خوب او نیستند. گاهی پشت این ظاهر مرتب، کودکی زانوی غم بغل گرفته و منتظر است کسی رنج او را هم ببیند. او احساس میکند چیزی در دنیایش کم شده و از خودش میپرسد: «نکند همه چیز تقصیر من بود؟» با فرو ریختن سقف مشترک خانه، کودک احساس امنیت خود، حتی امنیتی دست و پا شکسته و شکننده، را از دست میدهد و ناگهان زیر پایش خالی میشود.
پدیدۀ طلاق در ذهن کودک؛ فروپاشی امنیت و حس از دست دادن خانه
با طلاق والدین، خانه، دیگر برای کودک همان خانۀ قبلی نیست. وقتی یکی از والدین خانه را ترک میکند، مفهوم خانه برای کودک تغییر میکند. او پناهی را از دست میدهد که قبلاً از او مراقبت میکرد. او دلتنگ «ما» یی میشود که تا چند روز قبل وجود داشت. کودک با جدایی مادر و پدرش، همیشه جای خالی یک نفر را احساس میکند. وقتی کنار مادرش است، دلش برای پدرش تنگ میشود و وقتی نزد پدرش باشد، دلتنگ مادر میشود. شاید یکی از نگرانیهای کودک این باشد که مبادا چیزی در نبودش تغییر کند. مثلاً وسیلهای از اتاقش کم شود یا چیدمان اتاقش تغییر کند. پشت این نگرانی ترسی پنهان شده است. کودک میترسد که دیگر جایی در خانه نداشته باشد. آنجا دیگر برای او رنگ و بویی از تعلق ندارد و احساس میکند از زندگی والد خود بیرون افتاده است. او ممکن است احساس کند مهمان است و میترسد با یک رفتار اشتباه بشنود که «تو اینجا جایی نداری، برو پیش مامان/ بابا زندگی کن». او ممکن است در رفتوآمد بین والدین، مدام نگاهش به اطراف باشد و هر تغییر کوچکی را زیر نظر بگیرد تا مبادا دوباره غافلگیر شود. او میان دو خانه معلق است و گاهی نمیداند به کجا تعلق بیشتری دارد. احساس اینکه «اینجا خانۀ ماست» برایش دور از دسترس به نظر میرسد. کودکی که احساس امنیت نکند، به دنبال علت این احساس میگردد و اولین جایی که نگاه میکند، خودش است که «نکند من کاری کردهام؟»
چرا کودکان با طلاق والدین دچار «احساس گناه» و «عذاب وجدان» میشوند؟
کودکان به ویژه در سنین پایین، دنیا را فقط از دید خودشان میبینند. وقتی اتفاقی مثل جدایی والدین میافتد، حتی بدون آنکه کسی حرفی بزنند، با خود فکر میکنند حتماً آنها نقشی در این ماجرا داشتهاند. اگر کسی هم به زبان ساده، واقعیت را برایشان روشن نکند، ذهن آنها تلاش میکند جای خالی حقیقت را پر کند. مدام از خود میپرسند «چرا این اتفاق افتاد؟ تقصیر چه کسی است؟ مامان و بابا؟ یا خودم؟» سادهترین فکری که به ذهن کودکان میرسد این است که حتماً آنها بچهی خوبی نبودهاند و در این اتفاق، مقصرند. گاهی احساس گناه، خودش را در بازیهای کودکانه نشان میدهد. جایی که کودکان مدام دنبال مقصر میگردند یا خشمشان را بر سر برادر و خواهر کوچکترشان خالی میکنند. گاهی هم تا سالها داستانهای عجیبی در ذهنشان میسازند. مثلاً با خودشان فکر میکنند «اگر آن روز لجبازی نمیکردم» یا «اگر فلان خواسته را نداشتم، مامان و بابا هنوز کنار هم بودند». وقتی چیزی در دنیای کودکان آسیب میبیند، تمام تلاششان را میکنند تا آن را ترمیم نمایند. به همین دلیل بعضی کودکان ناگهان بیش از حد خوب، مطیع و آرام میشوند تا مبادا با یک اشتباه کوچک، بار غم بزرگترها را بیشتر کنند. انگار آنها با رفتار خوب خود میخواهند احساس گناهشان را جبران کنند.
نوجوانان هم به شکلی متفاوت با این احساس دستوپنجه نرم میکنند. حتی اگر بدانند طلاق والدینشان، تقصیر آنها نیست، ممکن است نگران این باشند که نکند والدی که تنها مانده غصه بخورد یا هنگام نزدیک شدن به یکی از آنها احساس میکنند به دیگری خیانت کردهاند یا از این که دلشان میخواهد مثل همسنوسالهایشان دنبال استقلال و دنیای خودشان بروند، احساس بدی نسبت به خود پیدا میکنند. این بار سنگین گناه معمولاً مستقیم با کلمات گفته نمیشود. آنها این احساس را پشت رفتارهایی مثل پرخاشگری، لجبازی یا سکوت پنهان میکنند. دیدن و درک کردن رنج آنها، پشت نقابی از این رفتارها، به والدین اجازه میدهد به جای مقابله با آنها، با فرزند خود همراه شوند و این اطمینان خاطر را به او بدهند که در هیچکدام از این اتفاقات، تنها نیستند.
نحوۀ صحبت با کودک دربارۀ طلاق
گفتن خبر جدایی والدین به کودکان، احتمالاً یکی از سختترین لحظات برای هر پدر و مادری است. همۀ ما دلمان میخواهد فرزندمان در امنیت کامل و به دور از هر غم و نگرانی بزرگ شود. اما وقتی راهی جز جدایی نمانده است، دیر یا زود باید پای این گفتگوی سخت بنشینیم. همانطور که پدر و مادر با احساسات تلخ و یا ترس و تردیدهایی روبهرو هستند، کودک هم حق دارد آشفته و غمگین شود. نباید انتظار داشته باشیم که کودک به راحتی این خبر را بپذیرد.
حتی اگر کودک همیشه شاهد دعوا و تنشهای تمامنشدنی پدر و مادرش باشد، باز هم دوست دارد که خانوادهاش تحت هر شرایطی کنارش بماند. پس از شنیدن این خبر، احساساتی مانند طرد شدن، تنهایی، غم و نگرانی یا احساس گناه در کودک رایج است چون کودک فکر میکند اگر فرزند حرفگوشکن و خوبی بود، میتوانست والدینش را کنار هم نگه دارد. ما نمیتوانیم احساسات و واکنش کودک خود را کنترل کنیم اما میتوانیم فضای گفتگو را طوری مدیریت کنیم که کمترین آسیب به او وارد شود. پیام ما به کودک باید این باشد که اگرچه زندگی تغییر میکند اما عشق و مراقبت از او همچنان پایدار و پابرجاست.
برای مدیریت بهتر گفتگو نکاتی در سایت Hamilton Family Law آمده است:
- تا وقتی تصمیمتان قطعی نشده است، چیزی به فرزندتان نگویید. ماندن در بلاتکلیفی و ترس از اینکه چه زمانی قرار است این اتفاق بیفتد، روان را فرسوده میکند.
- زمانی را برای گفتگو با فرزند خود اختصاص دهید. این خبر را در راه مدرسه یا زمان انجام کاری دیگر نگویید. بهتر است زمانی مناسب این خبر را با فرزندتان درمیان بگذارید.
- انگشت اتهام را به سمت یکدیگر نشانه نگیرید. فرزند خود را وسط دعوا و تنشهای خود و همسرتان قرار ندهید. او به حضور هر دوی شما نیاز دارد. خبر جدایی خود را به همراه همسر خود با فرزندتان مطرح کنید. با اینکه روابط شما و همسرتان تغییر کرده است اما شما هنوز مادر و پدر فرزندتان هستید. کودک باید بداند که نقش شما به عنوان مادر و پدر همچنان پابرجاست. کودک نباید احساس کند که مجبور است بین شما یک نفر را انتخاب کند.
- به فرزند خود امیدهای واهی و وعدههای غیرواقعی ندهید. شرایط، تغییر کرده است. توضیحی واقعبینانه و متناسب با سنش به کودک دهید. فرزند شما نیازی ندارد که از تمام جزئیات رابطۀ شما و همسرتان خبر داشته باشد. همین که خبر داشته باشد که دیگر قرار نیست کنار هم زندگی کنید کافی است. اگر کودکتان سؤالی پرسید، به او حقیقت را بگویید.
نحوۀ گفتگوی ما با کودک در هر سنی متفاوت است. فرمول و نسخۀ واحدی برای همه وجود ندارد اما باید توان کودک برای روبهرو شدن با این خبر را در نظر بگیریم.
نوزادان و کودکان نوپا
کلمات ما برای نوزادان و کودکان تا سه سالگی معنای چندانی ندارد. آنها تغییرات را از طریق بهم خوردن نظم خانه و احساسات والدین درک میکنند. نیاز اصلی آنها در این سن، ثبات، توجه عاطفی و حفظ آرامش و امنیت است. بیشتر از کلمات، آغوش و ثبات شما به او آرامش میدهد. اسباببازیها و وسایل آشنای کودک را در دسترسش بگذارید. کودک در این سن ممکن است با دوری از والد خود، بیشتر گریه کند، وابستهتر شود یا الگوی خوابش تغییر کند. این رفتارها، واکنشها و اعتراض او به این شرایط تازه است. بهتر است دوری از کودک یا جابهجاییهای او کاملاً تدریجی و قابل پیشبینی باشد.
کودکان پیش دبستانی
کودکان در سنین ۳ تا ۵ سالگی در مواجهه با این خبر ممکن است بترسند، غمگین شوند و بیش از هر چیز، احساس سردرگمی کنند. حتی طبیعی است که رفتارهایی شبیه به رفتارهای سنین پایینتر را نشان دهند. مثلاً ممکن است شب ادراری داشته باشند، به اسباببازیها یا والد خود وابستهتر شوند، بهانهگیری و پرخاشگری کنند. خبر را نزدیک به زمان جدایی بدهید و جملهها را کوتاه و ساده نگه دارید. اگر خانۀ جدیدی هست، نشانش بدهید. به طور واضح بگویید کدام والد میرود، او قرار است کجا زندگی کند، چه کسی مراقب اوست و چه زمانهایی والد دیگر را میبیند.
کودکان در این سن فکر میکنند که تقصیر آنهاست که والدینشان از هم جدا شدهاند. ممکن است با خود فکر کنند که حرفها یا افکارشان مثل اینکه «آن روز که آن حرف بد را زدم» یا «موقعی که فکر کردم کاش بابا/ مامان بره که انقدر دعوا نکنن»، باعث جدایی والدین شده است. به او بگویید که اصلاً نقشی در این دعواها و تنشها نداشته است. کودکان ۳ تا ۵ سال، احساسات خود را در بازی و نقاشی نشان میدهند. ممکن است کودک نقاشی یک خانوادۀ شاد را بکشد که همه در کنارهم زندگی میکنند. مانع بازیها و نقاشیهای کودک نشوید و اجازه دهید احساسات ناگفتنیاش را از این راه ابراز کند.
کودکان در سنین مدرسه
کودکان در ۶ تا ۸ سالگی، بهتر میتوانند افکار و احساسات خود را بیان کنند اما شنیدن این خبر هنوز هم برای آنها سخت و دردناک است. ممکن است بعضی از کودکان گریه کنند یا از شما بخواهند که تصمیمتان را عوض کنید و سؤالهای مشخصی بپرسند: «شبها کجا میخوابم؟ مدرسهام چی میشه؟». غم بعضی کودکان خود را به شکل خشم، دلدرد، سردرد یا کابوس نشان میدهد. بچههای بزرگتر حدود ۹ تا ۱۱ سال، معمولاً نتیجهگیریها و استدلالهای متفاوتی دارند. ممکن است او یکی از شما را مقصر بداند یا از اینکه در کنار یکی از شما خوش گذرانده، احساس بدی داشته باشد.
به کودک خود گوش دهید. صادقانه با او گفتگو کنید و به سؤالهایش جواب مشخص بدهید. روشن بگویید که این اتفاق، تقصیر او نیست. به کودک اجازه ندهید قاضی یا طرفدار یکی از شما شود و حتی زمانی که از والد دیگر شکایت میکنند، با او همدست نشوید. حتی اگر کودکتان عاقل و بزرگتر از سنش به نظر میرسد، او را همراز و تکیهگاه خودتان نکنید. او نباید مسئولیت مراقبت از شما را به دوش بکشد. به او نشان دهید که همواره شما مراقب او هستید و هر زمان که بخواهد، حضور دارید.
نوجوانان
نوجوانان معمولاً به خوبی متوجه میشوند که در خانه تغییری رخ داده است. بسیاری از آنها فقط به خود جدایی فکر نمیکنند، آنها نگرانند که بعدش چه میشود. نگرانی آنها گاهی به شکل عصبانیت خود را نشان میدهد و ممکن است فکر کنند طلاق شما زندگیشان را به هم ریخته است. بعضی هم ساکت و گوشهگیر میشوند و دورتر و سردتر از همیشه به نظر میرسند. گاهی این فاصله راهی برای محافظت از خودشان است، انگار میگویند «پیش از اینکه کسی مرا ترک کند، خودم دور میشوم». برعکس، بعضی از نوجوانان نگران حال شما میشوند و برنامههای خودشان را عقب میاندازند تا کنارتان بمانند یا حتی سعی میکنند جای خالی والد دیگر را پر کنند.
در صحبت خود با نوجوان، صادقانه دلیل کلی جدایی خود را بگویید و وارد جزئیات رابطۀ خود با همسرتان نشوید. به او بگویید که با رفتن یکی از شما، خانه بیقانون نمیشود و انتظاراتتان از او پابرجا میماند. در مورد تصمیماتی مثل تغییر مدرسه یا محل زندگی که به طور مستقیم به زندگی نوجوان مربوط است، نظرش را بپرسید. بدون مشورت با او نظم زندگی او را برهم نزنید و سعی کنید نشان دهید که نقش او را نادیده نمیگیرید. ممکن است نوجوان بخواهد سنگ صبور یا تکیهگاه شما باشد، این کار وظیفۀ او نیست. او بیشتر از آنکه نیاز داشته باشد از شما مراقبت کند، نیاز دارد که شما مراقبش باشید.
مقایسۀ تأثیرات طلاق بر فرزندان دختر و پسر
چه دختر باشی یا پسر، خبر جدایی والدین دنیای تو را زیر و رو میکند. کودکان اساس امنیت و ثبات را در پیوند و حضور والدین خود معنا میکنند. کنار آمدن با خبر طلاق برای کودکان بسیار سخت و سنگین است. آنها به هر تغییری در فضای خانوادگی و روابط والدینشان به شیوههای مختلفی پاسخ میدهند. اما پشت تمام رفتارهای ظاهراً متفاوت، ترس مشترکی پنهان شده است، ترس از رها شدن و تنهایی. واکنش پسرها معمولاً بیرونی است. آنها رفتارهایی مثل پرخاشگری، دعوا کردن، قشقرق به راه انداختن و لجبازی را سپری برای ترسشان میکنند تا احساس تنهایی و بیدفاع بودنشان را پنهان کنند. برعکس، دخترها معمولاً واکنشی درونی به اتفاقات دارند. آنها ترس و خشم خود را فرو میخورند. پس عجیب نیست اگر میبینیم که ساکتتر و حرفگوشکنتر شدهاند. آنها مطیع میشوند چون میترسند مبادا والدشان، آنها را هم تنها بگذارد. ممکن است این فشارها در درسها و افت تحصیلی دیده شوند. معمولاً این واکنشها بیسروصدا هستند و ممکن است از چشم ما پنهان بمانند. با این وجود اینطور نیست که بگوییم تمام دختران یا پسران اینگونه واکنش نشان میدهند. پسران هم گوشهگیر و ساکت میشوند و رفتارهای پرخاشگرانه و مخالفتجویانه در دختران کم نیست. سن، خلق و خو و کیفیت ارتباط کودکان و نوجوانان با والدین بیشتر از جنسیت نقش دارند.
یکی از آسیبهای پنهان طلاق، جابهجایی نقش والد و فرزند است. وقتی کودک همدم و همراز غصهها، نگرانیها و دغدغههای والد میشود، ناخواسته مجبور است مراقب والدش باشد. مثلاً موقع بیرون رفتن مدام سفارش میکند که مراقب خودتان باشید یا زمانی که باهم به خرید رفتهاید، ممکن است بگوید که به هیچ چیز نیاز ندارد یا از شما در مورد قیمتها سؤال کند. شاید این رفتارها برای ما خوشایند باشند و فکر کنیم که کودک ما بیشتر از سنش درک میکند اما در حقیقت او بار سنگینی را به دوش میکشد که متعلق به دنیای کودکانۀ او نیست.
وقتی حضور یکی از والدین در زندگی کمرنگ میشود، کودک یکی از پایههای امن خود را از دست میدهد. ممکن است ذهن او برای این جای خالی روایتهایی بسازد. مثلاً کودک با خود فکر میکند که «شاید مشکل از سمت او بوده» یا «دوستداشتنی نبوده که او رها کردهاند». اگر والدی نباشد که به کودک اطمینان دهد که او مقصر نیست، احساس دوستداشتنی نبودن تا سالها بعد همراه اوست. حضور یک بزرگسال امن و باثبات، کودک را از آسیبهای جدی دور نگه میدارد.
همیشه تمام آسیبهای این کودکان و نوجوانان به دلیل جدایی والدین نیست. گاهی دعواها، تنشها، بدگوییهای والدین از همدیگر و کشیده شدن کودک به وسط میدان جنگ والدین برای او سختتر است. امنیت و ثبات است که میتواند مرهمی بر زخمهای کودک باشد.
اشتباهات والدین بعد از جدایی
ما میتوانیم با برخی از رفتارهایمان ناخواسته، رنج و تنهایی خود را به کودکمان بدهیم. رفتارهای اشتباه ما تاثیر عمیقی روی دنیای درونی کودک میگذارد. برخی از این اشتباهات در ادامه آمدهاند:
۱. پر کردن جای خالی همسر با کودک
وقتی والد بعد از طلاق، تنها میشود، ممکن است ناخواسته از کودک بخواهد که نقش تکیهگاه و همدم او را بازی کند. کودک در این شرایط از دنیای خودش فاصله میگیرد، خواستههایش را ابراز نمیکند و ناچار است نقش یک بزرگسال را به عهده بگیرد. درست است والدین هم نیاز به گوشی شنوا دارند اما کودک هرگز نباید در جایگاه یک همدم بزرگسال قرار بگیرد.
۲. سیاه و سفید دیدن والد دیگر
کودکان به راحتی افراد را به دو دسته کاملاً خوب و کاملاً بد تقسیم میکنند. وقتی والد مدام همسر سابقش را فردی بیرحم و شرور جلوه دهد، کودک هم یکی از والدین را فرشتۀ نجات و دیگری را شیطانی بیرحم میبیند. در این شرایط، کودک بین دو راهی دردناک و سختی گیر میکند. او یا باید برای اثبات وفاداریاش به یک والد، از دیگری متنفر شود یا به دلیل اینکه دیگری را نیز دوست دارد و کنارش خوش میگذراند، خودش را با احساس عذاب وجدان و خیانت سرزنش کند. در حالی که او به هر دو والد خود نیاز دارد.
۳. انکار غم کودک
جدایی برای کودک فقدانی بزرگ است. روان او نیاز دارد برای هضم این تغییر تلخ، سوگواری کند. والدینی که همه چیز را بیاهمیت نشان میدهند و میگویند «هیچ اتفاق بدی نیفتاده» یا «از این به بعد بیشتر خوش میگذره» فرصت روبهرو شدن با واقعیت را از کودکشان میگیرند. اگر با احساسات کودک به تندی برخورد شود، او فکر میکند احساساتش خطرناکند و باید آنها را پنهان کند. کودک برای اینکه دردسر جدیدی درست نکند، نقاب یک فرزند کاملاً سازگار را به چهره میزند. این غم سرکوبشده، بعدها به شکل اضطراب، افسردگی، افت تحصیلی یا پرخاشگری خود را نشان میدهد.
۴. زنده نگه داشتن امیدها و رویاهای پوچ
کودک دلش میخواهد روزی دوباره همه چیز مثل قبل شود و دوباره همگی کنار هم زندگی کنند. اگر والدین با رفتارهای مبهم و حرفهای دوپهلو این امیدهای واهی را در کودک زنده نگه دارند که روزی همه چیز درست خواهد شد، کودک در بلاتکلیفی، معلق میماند. بنابراین او نمیتواند خودش را با زندگی جدیدش وفق دهد.
۵. بینظمی در برنامههای دیدار
دیر آمدن، لغو کردن یا کنار گذاشتن دیدارها بدون اطلاع، به کودک این پیام را میدهد که «او مهم نیست». کودکان به ویژه کودکان کمسنتر، معمولاً علت این رفتارها را به خود نسبت میدهند. ثبات و قابلپیشبینی بودن رفتوآمدها به سازگاری کودک کمک میکند. اگر دلیلی، مانع این دیدارها شد، بهتر است در اولین فرصت و صادقانه به کودک اطلاع دهیم.
۶. واسطه قرار دادن کودک
وقتی والد از طریق فرزندش پیامهایش را به دیگری میرساند، کودک را وارد تعارضات زندگی خود میکند. گیر افتادن میان والدین باعث اضطراب، افسردگی و احساس گناه کودک میشود. به جای اینکه کودک، پیک و واسطهای برای انتقال پیام باشد، جایگزینهای دیگری استفاده کنید.
راهکارهای عملی والدین برای کاهش آسیبهای طلاق
۱. حضور هر دو والد را در دنیای درونی کودک زنده نگه دارید
کودک باید بتواند هر دو والد را داشته باشد و از داشتن آنها احساس امنیت کند. او نباید احساس کند که در یک رقابت و جدال عاطفی میان والدین خود گیر افتاده است. گاهی ممکن است کودک دوست داشتن دیگری را به معنای خیانت به دیگری بداند. اجازه دهید بدون ترس و احساس گناه، هر دو والدش را دوست داشته باشد.
۲. احساسات کودک خود را ببینید
وقتی کودک ناراحت، مضطرب یا ترسیده است، عجلهای برای ارائۀ راهکارهای سریع نداشته باشید و احساسش را نادیده نگیرید. وقتی احساس کودک بدون سرزنش و قضاوت دیده شود، کودک متوجه میشود که احساسات او خطرناک نیستند. او نحوۀ مواجهه با هیجانات را از شما یاد میگیرد. کودک در ذهن خود تصویر والد امن و صبورش را درونی میکند. تصویری آرامبخش و شکیبا که حتی در بزرگسالی در تلاطمهای زندگی همراهش است.
۳. روال زندگی خود را ثابت نگه دارید
در میانۀ طوفانی از تغییرات، رفتارهای قابل پیشبینی پناهگاهی امن برای کودک میسازند. ساعت خواب، رفتوآمد بین دو خانه، امور مدرسه و کارهای روزمره را تا حد امکان منظم پیش ببرید. برای کودکان کمسنتر، یک تقویم تصویری که برنامۀ روزها را نشان دهد، درست کنید. این کار، ابهام و اضطراب کودک را کمتر میکند. همچنین ممکن است گاهی از سر دلسوزی یا احساس گناه خود، تسلیم خواستههای نامعقول کودک شوید و قوانین خانه را رعایت نکنید اما به خاطر داشته باشید همین ساختارها و قوانین هستند که به او احساس امنیت میدهند. کودک در یک ساختار بدون قانون، بیشتر احساس رهاشدگی میکند.
۴. کودک را مجبور به پذیرش والد ناتنی خود نکنید
وقتی یک پدر یا مادر ناتنی وارد خانه میشود، باید با صبوری کشف کرد که چه چیزی برای ارتباط با کودک در این رابطۀ جدید کار میکند. برای صمیمی شدن فشار نیاورید. به او نشان دهید که فرد جدید قرار نیست جای والد اصلی او را بگیرد. در ابتدا، مدیریت نظم و قوانین بهتر است توسط والد اصلی انجام شود سپس نقش مادر یا پدر جدید در این زمینه، بیشتر گردد. اگر فرد جدید هم فرزندانی دارد، برای هر کودک حریم و قوانین مشخص و روشنی بگذارید. شکل گرفتن یک ارتباط بعد از یک آشفتگی و تغییر بزرگ در زندگی کودک نیازمند زمان و صبوری است.
۵. شبکۀ حمایتی و افراد امن کودک را از او نگیرید
ارتباط کودک با افراد امن زندگیاش نباید قطع شود. روابط او با پدربزرگ و مادربزرگ، آشنایان و دوستان را زنده نگه دارید. حضور یک دوست صمیمی به کودک نشان میدهد که حتی اگر اوضاع خانه آشفته شود، هنوز آغوشی امن برای پناه بردن به آن وجود دارد.
درمان تخصصی و تکنیکهای درمانی
۱. بازی درمانی
کودکان معمولاً برای ابراز احساسات ناخوشایند و پیچیدۀ خود مانند اضطراب یا خشم، واژهای ندارند. به همین دلیل احساسات کودک در رفتارهایش نمایان میشود. کودکان در بازی، دنیای درونی خود را به ما نشان میدهند. در یک فضای امن، وقتی کودک بتواند این احساسات را به شخصیتهایی در بازی نسبت دهد و ببیند که این احساسات طبیعیاند، راحتتر میتواند آنها را مدیریت کند. او درک میکند که احساسات موجوداتی ناشناخته و خطرناک نیستند.
۲. دنیای قصهها و کار با استعارههای کودک
حرفهای ناگفتنی و ترس و غصۀ کودک را میتوان در قصهها دید. وقتی کودک داستان حیوانی را میگوید که از خانه بیرون انداخته شده، در واقع ترس خود را روایت میکند. پند دادن یا اصلاح داستان کودک به او اجازۀ ابراز خود را نمیدهد. شنیدن صبورانۀ قصههای کودکانۀ او، ترسهای عمیق و واقعی او را برای ما نمایان میکند.
۳. کار با والدین
بخشی از کار با کودک در کار با والدین معنا مییابد. کودک در خلاء زندگی نمیکند. ارتباط والدین با کودک یکی از مهمترین عوامل تاثیرگذار در زندگی اوست. در جلسات با والدین، درمانگر به جای ارائۀ دستورالعملهای رفتاری، ابتدا به والد کمک میکند تا اضطرابها و رنجهای خودش را هضم کند. سپس دنیای کودک را ببیند و فرزندش را ناخواسته در جایگاه همراز، تکیهگاه عاطفی یا ابزاری برای انتقام قرار ندهد. این جلسات به والدین کمک میکند که رابطۀ خود را با کودک ترمیم کنند و با حضورشان، پناهگاهی امن برای طوفانهای زندگی کودک بسازند.
جمعبندی
طلاق برای کودک فرو ریختن سقف خانهای است که تا دیروز تمام امنیت و جهان کوچکش را میساخت. دلتنگی برای والد غایب فقط رویۀ آشکار رنج اوست. زیر پوست این دلتنگی، طوفانی از احساسات پیچیده و متناقض در جریاناند. کودک با از دست دادن ثبات زندگیاش همچون مسافری چمدان به دست، از این خانه به آن خانه میرود. کودک برای حجم سوگ و فقدان خود واژهای ندارد پس با پنهان شدن پشت نقاب رفتارهایش، احساساتش را ابراز میکند. شاید تمام تمنای کودک این است که میخواهد آغوش هر دوی شما تا ابد برای او باشد.
درباره ریحانه خیرآبادی
من ریحانه خیرآبادی هستم. سال 1400 در رشتۀ روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبائی فارغالتحصیل شدم و مقطع ارشد خود را در رشتۀ روانشناسی بالینی در دانشگاه شیراز گذراندهام. در دوران کارشناسی با رویکرد دلبستگی و ذهنیسازی آشنا شدم و کارگاههای مرتبط با این حوزه را شرکت کردم. همواره در حال یادگیری در این رویکرد هستم. نگاه به انسان در بستر رابطه برای من همیشه جذابیت داشته است؛ به همین دلیل رویکردهای مبتنی بر رابطه را برای مطالعه و یادگیری خود انتخاب کردهام. از سال 1403 هم همکاریام با کلینیک آگاه را آغاز کردم.
نوشتههای بیشتر از ریحانه خیرآبادی






1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.