آیا همهچیز ریشه در کودکی دارد؟
گاهی اوقات شنیدن جملۀ «ریشه در کودکیت داره» میتواند خندهدار یا حتی آزاردهنده باشد. شاید با خودتان بگویید چرا باید همیشه به چیزهایی که سالها پیش اتفاق افتادهاند وابسته باشیم؟ چطور اتفاقهایی که بهسختی در خاطرمان مانده میتوانند زندگی امروزمان را تحت تاثیر قرار دهند؟ ما که دیگر بچه نیستیم! میتوانیم مشکلاتمان را خودمان حل کنیم.
همهچیز زندگی ما ریشه در کودکی ندارد اما تجربیات دوران کودکی میتوانند زندگیمان را به شکل نامحسوسی تحت تاثیر قرار دهند. نحوۀ تفکر، رفتار و تعامل ما میتواند تحت تأثیر سالهای اولیۀ زندگیمان باشد. دوران کودکی میتواند بر شکل ارتباط برقرار کردن، واکنشهایمان در برابر استرس، تغییر یا نحوۀ مواجهه با تصمیمات دشوار تأثیر بگذارد.
درک بهتر آنچه در دوران کودکی بر ما گذشته، شانس بیشتری برای فهمیدن اینکه اکنون چه کسی هستیم به ما میدهد. هرچقدر بیشتر تجربیات کودکیمان و تاثیری که بر ما گذاشتهاند را به رسمیت بشناسیم و تلاش کنیم دردهایی را که از دوران کودکی با ما مانده، در فضایی امن مثل رواندرمانی پردازش کنیم، ظرفیت بیشتری برای پذیرش خودمان پیدا میکنیم و آزادی بیشتری برای انتخاب این داریم که با داشتههایمان چه کنیم.
اگرچه تجربیات دوران کودکی بر ما تأثیر میگذارند؛ اما هیچچیز ثابت و تغییرناپذیر نیست. تجربیات دوران کودکی مهمند؛ اما بزرگسالی و ظرفیت فعلی ما نیز به همان اندازه مهم هستند. تجربیات دوران کودکی و ظرفیتهای امروز ما باهم تعامل میکنند و زندگی امروزمان را تحت تاثیر قرار میدهند.
فهرست محتوا:
Toggleتجربیات اولیه و رشد شخصیت
تجربیات دوران نوزادی و کودکی، در شکلگیری شخصیت و سلامت روانمان اهمیت دارند. اولین ارتباطهای ما با مادر، اساس درک ما از جایگاه ما در جهان را تشکیل میدهند.
کیفیت رابطۀ مادر و نوزاد نقش مهمی در شکلدهی انتظارات کودک از روابط آینده دارد. دلبستگی ایمن، پایه و اساسی پایدار را برای کاوش در جهان و ایجاد روابط سالم در مراحل بعدی زندگی فراهم میکند. به عبارت بهتر، شکل ارتباطی که مادر با ما داشته در روابط بعدیمان تکرار میشود. وقتی کودک بودیم دنیا را با چشمهای مادرمان تماشا و درک میکردیم. ارتباط اولیۀ ما با مادر تبدیل به عینکی میشود که دنیا و رابطههایمان در بزرگسالی را با آن تماشا میکنیم.
هرچقدر در ارتباطهای اولیه، ناکامیهای بیشتری را تجربه کرده باشیم (ناکامیهایی که بیشتر از ظرفیت تحمل ما بودند)، نگاه ما به دنیا و آدمهایش تحریفشدهتر خواهد بود. ما بدون اینکه متوجه باشیم با زخمهای ناشی از تجربههای ناکامیهایمان با دنیا و آدمهایش ارتباط برقرار میکنیم. از طرف دیگر، اگر اولین رابطههایمان همراه با ناکامیهای قابل تحملی باشند، امروز به شکل واقعبینانهتری با دنیا و دیگران ارتباط برقرار میکنیم.
آیا همهچیز ریشه در کودکی دارد؟
نمیتوان با قطعیت گفت که سرنوشت ما توسط تجربیات کودکی نوشته شده است. همهچیز ریشه در کودکی ندارد. تجربههای بزرگسالی مانند رابطههای عمیق، رواندرمانی، ترومای جدید، موفقیتهای بزرگ، مهاجرت، از دست دادن عزیزان میتوانند الگوهای قدیمی که در کودکی شکل گرفتهاند را بشکنند یا حتی آن را بازنویسی کنند.
از طرف دیگر، بعضی ویژگیها مثل درونگرایی/برونگرایی یا بعضی اختلالات روانی مثل اسکیزوفرنی تا حد زیادی ارثی هستند. یعنی حتی اگر کودکی فرد به شکلی سالم سپری شده باشد نیز ممکن است فرد مستعد برخی اختلالات ژنتیکی باشد.
بنابراین حتی اگر ریشۀ اعتمادبهنفس پایینمان در کودکی باشد، به این معنی نیست که تا ابد محکوم به داشتن اعتمادبهنفس پایین هستیم. رواندرمانی یا تجربههای اصلاحی در بزرگسالی، تغییرات عمیقی در ساختار روانی و شخصیتی ما ایجاد میکنند.
افرادی که در کودکی مورد آزار عاطفی/جنسی/جسمی قرار گرفتهاند، ممکن است تا میانسالی همان الگوهای مخرب را تکرار کنند (برای مثال جذب شریک آزارگر میشوند یا دیگران را آزار میدهند)، اما وقتی ریشۀ این ماجرا را به شکلی عمیق واکاوی میکنند، ظرفیت جدیدی برای انتخابهای زندگیشان پیدا میکنند.
کودکی مانند فونداسیون ساختمان است؛ اگر فونداسیون کج باشد، کل ساختمان کج میشود و تعمیر آن خیلی سختتر است. ولی میتوان با ساختن ستونهای جدید، ساختمان را ترمیم کرد.
مشکلاتی که ریشه در کودکی ندارند
چند دسته از ویژگیها، رفتارها و مشکلات زندگی که میتوانیم بگوییم تنها ریشه در کودکی ندارند عبارتند از:
اختلالات و بیماریهای مغزیِ
برخی از اختلالات مغزی و ژنتیکی در بزرگسالی خودشان را نشان میدهند. مانند:
- اسکیزوفرنی (معمولاً اواخر نوجوانی یا اوایل ۲۰ سالگی شروع میشود و عامل اصلی آن ژنتیک به همراه فشار اکسیداتیو و التهاب مغزیی است)
- بیماری دوقطبی نوع یک (اولین مانیای شدید در ۲۵-۳۰ سالگی دیده میشود)
- پارکینسون، اماس، آلزایمر زودرس
- صرع لوب تمپورال
تروماهای بزرگسالی
تصادف شدید، جنگ، تجاوز در بزرگسالی، از دست دادن ناگهانی همسر یا فرزند میتوانند باعث PTSD، افسردگی شدید یا حتی تغییر شخصیت فرد شوند؛ تازه اگر تا ۴۰ سالگی هیچ مشکل دیگری نداشته باشیم.
تغییرات هورمونی بزرگسالی
مشکلات تیروئید (هیپو/هیپرتیروئیدی) که باعث بروز ناگهانی اضطراب، افسردگی یا نوسان خلق شدید میشود.
موفقیتها و شکستهای بزرگ مالی/شغلی
ورشکست شدن ناگهانی یا بردن لاتاری میتوانند اعتماد به نفس، جهانبینی و حتی ارزشهای فرد را به شکل کامل عوض کنند.
ترومای مهاجرت و شوک فرهنگی
گاهی اوقات فرد بعد از مهاجرت و با تجربۀ شوک فرهنگی دچار افسردگی میشود یا ویژگیهایی از اختلال شخصیت مرزی در او بروز میکند.
تجربیات کودکی مانند روابط اولیۀ ما با والدین، الگوهای عاطفی و رفتاریمان را شکل میدهند و توضیح میدهند چرا ما به شکل خاصی فکر و یا رفتار میکنیم؛ اما ما میتوانیم با آگاهی و انتخابهای آگاهانه در بزرگسالی این الگوها را تغییر دهیم و سرنوشتمان را بازنویسی کنیم. کودکی توضیح میدهد، اما سرنوشت را تعیین نمیکند.
تأثیر تجربیات نامطلوب دوران کودکی
تجربیات آسیبزا در دوران کودکی میتوانند اثرات عمیق و ماندگاری بر سلامت روان ما در بزرگسالی داشته باشند. این تجربیات آسیبزا شامل سوءاستفاده، غفلت یا اختلال در عملکرد خانواده است.
تحقیقات نشان داده است افرادی که تجربیات آسیبزای بیشتری در دوران کودکی تجربه کردند، در بزرگسالی در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به مشکلات سلامت روان، مشکلات سلامت جسمی و اختلالات سوء مصرف مواد هستند.
تعریف ترومای دوران کودکی
اغلب اوقات فرض میشود تروما فقط مورد آزار جسمی، عاطفی، جنسی یا بیتوجهی قرار گرفتن است؛ اما تعریف ترومای دوران کودکی یک تعریف دقیق نیست. اینکه چیزی آسیبزا تلقی شود یا خیر، به شما به آن بستگی دارد. دو نفر میتوانند یک موقعیت مشابه را به روشهای مختلفی تجربه و ادراک کنند. یک اتفاق ممکن است برای یک نفر هیچ دلالت بدی نداشته باشد؛ در حالی که برای دیگری ممکن است زخمهای مادامالعمری به جا بگذارد.
از سوی دیگر، داشتن یک شبکۀ حمایتی قوی، مانند والدین یا سرپرستان حاضر و مهربان میتواند به کاهش احتمال تبدیل یک رویداد چالشبرانگیز به منبع ترومای دوران کودکی کمک کند.
انواع آسیبهای رایج دوران کودکی
اصطلاح «آسیبهای دوران کودکی» میتواند تقریباً شامل هر تجربۀ تهدیدآمیزی باشد که در کودکی در معرض آن قرار گرفتهاید و باعث واکنش مداوم پس از پایان رویداد میشود. انواع رایج آسیبهای دوران کودکی عبارتند از:
- قلدری
- اعمال خشونت توسط مراقبان
- بلایای طبیعی
- آسیبهای پزشکی
- سوءاستفاده جسمی
- نژادپرستی
- سوءاستفاده جنسی
- تروریسم یا تیراندازی
- مرگ یکی از عزیزان نزدیک
علائم ترومای پیچیده دوران کودکی چیست؟
اگرچه «ترومای پیچیدۀ دوران کودکی» یک بیماری قابل تشخیص خاص نیست، اما اگر در دوران کودکی خود در معرض رویدادهای آسیبزای شدید زیادی قرار گرفته باشید ممکن است به اختلال استرس پسازسانحۀ پیچیده (C-PTSD) مبتلا شوید. این میتواند منجر به علائم مختلفی از جمله موارد زیر شود:
- مشکل در شناسایی و ابراز احساسات
- مهارتهای ضعیف خودتنظیمی
- مشکلات خواب، به ویژه کابوسها
- خودگویی منفی، با مضامین اصلی پیرامون گناه و شرم
- مهارتهای ضعیف مدیریت استرس
- فلشبکها
- اجتناب از موقعیتهایی که تروما را به آنها یادآوری میکنند
- مشکلات حافظه
- مشکل در ایجاد و حفظ روابط، به ویژه در اعتماد به دیگران
اختلال استرس پس از سانحۀ پیچیده ناشی از یک رویداد یکباره نیست، بلکه نتیجۀ چیزی است که به طور مکرر برای مدت طولانی اتفاق افتاده است. این میتواند غفلت مداوم مانند تنها گذاشتن کودک برای چند ساعت در خانه، سوءاستفادۀ جسمی یا قرار دادن کودک در شرایط دشوار زندگی باشد. بروز این علائم میتواند بسته به سن و سطح رشد کودک متفاوت باشد. هرچقدر آسیب در سنین پایینتر اتفاق افتاده باشد تاثیرات شدیدتر و ماندگارتری بر فرد و زندگی بزرگسالیاش دارد.
آسیبهای حل نشدۀ دوران کودکی فقط در گذشته باقی نمیمانند – اغلب راه خود را به بزرگسالی پیدا میکنند و به روشهای غیرمنتظرهای بر رفتارها و روابط تأثیر میگذارند. حتی ممکن است متوجه نشوید که مسائلی که امروز با آنها روبهرو هستید ریشه در تجربیات سالهای اولیه زندگی شما دارند.
چگونه آسیبهای دوران کودکی بر روابط بزرگسالی تأثیر میگذارد؟
اثرات آسیبهای دوران کودکی میتواند در روابط بزرگسالی شما نیز تاثیر داشته باشد. در دوران کودکی، ممکن است الگوهای خاصی را برای مقابله با آسیب و محافظت از خود ایجاد کرده باشید که اکنون دیگر کاربردی برایتان ندارند؛ اما بخشی از وجود شما هر اتفاق یا رابطهای را به همان شکل آسیبزای گذشته میبیند و به راهکارهای محافظتی چسبیده است؛ اما این راهکارهای محافظتی مشکلات امروزتان را تشدید کردند. رواندرمانی به شما کمک میکند تا بتوانید به شکل موثرتری با مشکلات امروزتان روبهرو شوید.
تاثیر تجربیات دوران کودکی میتواند ارتباطتان را با شریک زندگی و فرزندانتان تحت تاثیر قرار دهد. وقتی واکنشهای شما با موقعیتهایی که در آن قرار دارید مطابقت نداشته باشد باعث میشود ارتباط شما با عزیزانتان خراب شود. داستان زیر مثالی از تاثیر تجربیات دوران کودکی بر زندگی و روابط امروز است:
«من امروز ۴۳ساله شدم. بعد از جشن کوچک خانوادگی که به افتخار من گرفته شده بود در حالیکه داشتم خردههای کیک را از زمین جمع میکردم. دخترکم با دستانی لرزان در آغوشم گرفت و گفت خیلی خوشحالم که دارمت بابا. ناگهان هجوم گرمای عجیبی را حس کردم. گیج شده بودم. کلمهای پیدا نمیکردم تا جوابش را بدهم و مثلا بگویم من هم دوستت دارم دخترم. بر خلاف آشوب درونم چهرهام مانند سنگ شده بود. با لحن بیتفاوتی گفتم «دیروقته برو بخواب! فردا مدرسه داری!» چه مرگم شده بود؟ چرا جواب محبتش را ندادم؟ هیچوقت نتوانستم محبتم را به او نشان بدهم. ناگهان حرف مادرم و رفتارهایش از سالهای دور یادم آمد: بچه باید به دل عزیز باشه، به چشم خوار و خفیف! به بچه نشون بدی دوستش داری پررو میشه! »
اگر از آسیبهای دوران کودکی جان سالم به در بردهاید، ابراز آشکار احساسات میتواند چالشبرانگیز باشد. ممکن است از گفتگو در مورد موضوعات خاصی که برایتان آزاردهنده هستند اجتناب کنید. برای مثال ممکن است از ترس اینکه سوءتفاهم شود یا جدی گرفته نشوید، در به اشتراک گذاشتن احساسات خود مقاومت کنید. یا ممکن است هنگام صحبت با شریک زندگی خود بیش از حد حالت تدافعی یا واکنشی داشته باشید، که حل اختلاف یا احساس درک متقابل را دشوار میکند.
بیایید نگاهی دقیقتر به برخی از راههایی که آسیبهای دوران کودکی بر روابط بزرگسالی تأثیر میگذارند بیندازیم.
تأثیر عاطفی
تحقیقات نشان میدهد آسیبهای دوران کودکی میتواند بر سطح هوش هیجانی تأثیر بگذارد، هوش هیجانی توانایی شما را در تنظیم احساسات خود، ابراز احساسات و درک احساسات دیگران توصیف میکند.
هوش هیجانی پایینتر میتواند داشتن روابط سالم را دشوارتر کند. به عنوان مثال، اگر در تنظیم احساسات خود مشکل دارید، ممکن است طغیانهای احساسی داشته باشید که شریک زندگیتان را آسیبدیده یا گیج میکند.
الگوهای رفتاری
الگوهای رفتاری که توسط آسیبهای دوران کودکی شکل میگیرند میتوانند به روابط بزرگسالی منتقل شوند، اغلب بدون اینکه حتی متوجه شوید. این رفتارهای آموختهشده، که زمانی به عنوان مکانیسمهای محافظتی استفاده میشدند میتوانند به عنوان عادات یا واکنشهایی ظاهر شوند که در ایجاد پیوندهای ایمن و سالم اختلال ایجاد میکنند.
تأثیر عاطفی آسیبهای دوران کودکی میتواند شما را دائماً در حالت بقا قرار دهد در نتیجه میتواند منجر به تکانشگری، حملات خشم، تحریکپذیری با دیگران و خود تخریبی شود.
مشکل در اعتماد کردن
مشکلات اعتماد، چالشی رایج برای کسانی است که آسیبهای دوران کودکی را تجربه کردهاند. وقتی اعتماد به رابطه در اوایل زندگی از بین میرود، ایجاد روابط امن و مبتنی بر اعتماد با دیگران در آینده میتواند دشوار باشد.
برای مثال ممکن است در مورد نیات نزدیکترین عزیزان خود شک داشته باشید، حتی اگر دلیل مشخصی برای بیاعتمادی به آنها نداشته باشید. ممکن است در تلاش برای احساس پذیرفته شدن یا دوست داشته شدن، خیلی سریع با افراد جدید ارتباط برقرار کنید. یا به شکلی دیگر در به اشتراک گذاشتن احساسات آسیبپذیر خود با دیگران مشکل داشته باشید، که باعث میشود منزوی شوید. اگر دیگران در گذشته دائماً شما را ناامید کردهاند، ممکن است به شدت مستقل شوید و ناخواسته عزیزان خود را از خود دور کنید.
دریافت نوبت مشاوره فردی
جمعبندی
همۀ مسائل و مشکلات ما ریشه در کودکیمان ندارند. نمیتوان همهچیز را گردن کودکی انداخت و برایش کاری نکرد. تجربیات دوران کودکی به اندازۀ انتخابها و ظرفیتهای امروز ما مهم هستند.
دیدگاه روانپویشی بینشهای ارزشمندی در مورد تأثیر عمیق تجربیات دوران کودکی بر سلامت روان بزرگسالان ارائه میدهد. با شناخت نقش رویدادهای اوایل زندگی در شکلگیری شخصیت و رفتارهایمان، میتوانیم مسائل روانشناختی را که ممکن است در بزرگسالی بروز کنند، بهتر درک و برطرف کنیم.
اگر به دنبال درمان برای رسیدگی به مسائلی هستید که ممکن است از تجربیات دوران کودکی ناشی شوند، کلینیک روان پویشی آگاه میتواند به شما کمک کند. درمانگران روانپویشی باتجربه ما میتوانند به شما کمک کنند تا گذشتهتان را بررسی کنید، تأثیرش را بر زمان حال درک کنید و برای آیندهای سالمتر و رضایتبخشتر تلاش کنید.
درباره حدیث نیک اندیش
من حدیث نیک اندیش هستم. دانشآموخته انستیتو روانپزشکی تهران؛ و کارشناسی در دانشگاه سمنان، رشته روانشناسی بالینی تحصیل کردهام. همیشه به دنبال دیدی گسترده برای تبیین اختلالات روانی بودم؛ در نتیجه برای ادامه تحصیل در دوره کارشناسی ارشد، روانشناسی سلامت بهترین گزینه بود تا بار دیگر اختلالات روانی را از دیدگاه جسم و بدن بررسی کنم. در کنار روانشناسی سلامت، به رویکردهای درمانی پویشی و تحلیلی علاقهمندم. زمینههای مطالعات من بیشتر در زمینه رویکردهای پویشی مخصوصا رواندرمانی پویشی کوتاه مدت فشرده (ISTDP) است. نوشتن از مسائل روانشناختی و بازگویی آنها به زبان ساده برایم اهمیت زیادی دارد؛ معتقدم هرچقدر عموم مردم در این باره بیشتر بدانند بیشتر میتوانند در روابط و زندگی روزمره سالمتر رفتار کنند. حتی اگر نوشتههایم تغییری ایجاد نکند میتواند تلنگری باشد برای کسانی که به دنبال آگاه شدن از زندگی درونیشان هستند.
نوشتههای بیشتر از حدیث نیک اندیش
1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.