اپیدمی تنهایی
شاید دورۀ بیماری کرونا را به یاد داشته باشید؛ دورانی که مجبور بودیم در خانه بمانیم و از دوستان و آشنایان فاصله بگیریم. دورهای که گویی کسی جز خودمان نداشتیم و تنهای تنها بودیم؛ همه در انزوا زندگی میکردند.
احساس و تجربه تنهایی از آن حسهای دردناک و خستهکننده است که سراغ همه میآید. غم دوست داشته نشدن یا پذیرفته نشدن در درون انزوا زاده میشود و وجود ما را بیشتر پژمرده میکند. فکر کردن به اینکه در فجایع زندگی تنها باشیم و هیچ کسی در اطرافمان نباشد، حتی در خیال نیز ترسناک است.
پس چه چیزی باعث شده تنهایی به بزرگترین آسیبی تبدیل شود که انسان قرن ۲۱ را تهدید میکند؟ اصلاً تنهایی چیست؟
در این مقاله از وبسایت «کلینیک آگاه» قصد داریم در مورد اپیدمی تنهایی صحبت کنیم.
فهرست محتوا:
Toggleتنهایی چیست؟
تنهایی وقتی رخ میدهد که روابط فرد آنطور که انتظار دارد پیش نمیروند. فرقی ندارد چند نفر در اطراف او حضور داشته باشند؛ اگر هیچیک نتوانند نیازها و انتظاراتش را برآورده کنند، احساس تنهایی شکل میگیرد.
برای مثال، تصور کنید در جمعی دوستانه هستید، اما احساس تعلق نمیکنید؛ انگار نمیتوانید آنطور که دوست دارید رفتار کنید و درک شوید. با اینکه همه حاضرین آدمهای خوبی هستند و مدت زیادی آنها را میشناسید، همچنان در کنارشان احساس راحتی ندارید. گویی آنطور که میخواهید پذیرفته نشدهاید و تنها هستید.
اگر فرد برای مدت قابلتوجهی چنین احساسی داشته باشد، در برقراری دوباره ارتباط محتاط میشود. او نمیخواهد وارد رابطهای دشوار یا پیچیده شود و به دنبال رابطهای راحت و امن است. بااینحال تجربه تنهایی ادراک او از رابطه سالم را مختل کرده است؛ فاصله طولانی از چنین روابطی باعث میشود نتواند آنها را بهراحتی تشخیص دهد. بنابراین در آغاز ارتباط بسیار محتاط عمل میکند و هر برخورد را دقیق بررسی میکند.
برای مثال، ممکن است در پاسخ به پرسشی ساده مانند «خب دیگه چه خبر؟» درمانده شود. با خودش فکر میکند: «چرا کسی باید چنین سؤالی بپرسد؟ چگونه جواب بدهم که هم خودم راضی باشم و هم او بخواهد مکالمه را ادامه دهد؟ نکند حرف اشتباهی بزنم؟»
گاهی نیز تمام برخوردها را بدبینانه تحلیل میکند. مثلاً در پاسخ به همان سؤال، با خود میگوید: «به او چه ربطی دارد در زندگی من چه خبر است؟ چرا باید برایش مهم باشد من چه کار میکنم؟»
در چنین شرایطی، با اینکه فرد میخواهد از تنهایی خارج شود، موفق نمیشود. احتیاطی که قرار بود از او در برابر روابط پیچیده محافظت کند، اکنون به قفسی تبدیل شده است؛ قفسی که اجازه نمیدهد با خیالی آسوده با دیگران ارتباط بگیرد و دوست پیدا کند.
همچنین بخوانید از احساس تنهایی
پیامدهای تنهایی
وقتی احساس تنهایی ما را خانهنشین میکند، پیامدهای زیادی هم به دنبالش وارد زندگیمان میشوند؛ پیامدهایی که در قفس تنهایی، زندگی را سختتر از قبل میکنند.
-
پیامدهای روانی:
گوشهنشینی و پناه بردن به انزوا، پیش از هر چیز اضطراب و افسردگی را بهدنبال میآورد. افسردگی ارتباط نزدیکی با احساس تنهایی دارد. وقتی فکر میکنیم کسی را نداریم و دوست داشته نمیشویم، عمیقاً ناراحت و سرافکنده میشویم. با مرور تعبیرهای بدبینانه، خود را بیارزش میبینیم؛ گاهی حتی به دیگران حق میدهیم که به ما نزدیک نشوند یا دوستمان نداشته باشند.
خواب و خوراکمان بههم میریزد و از خودمان مراقبت نمیکنیم؛ گویی دلیلی برای این کار نمیبینیم، چون تصور میکنیم نبودنمان برای کسی اهمیتی ندارد. بااینحال همین بیتوجهی به خود، نوعی فریاد برای دیده شدن است. اگر به این حال بد توجه نشود، افسردگی و انزوا عمیقتر میشود و افکار خودکشی نیز ممکن است شکل بگیرد.
در کنار اینها، نگرانی، اضطراب و فشار روانی هم افزایش مییابد. خانهنشینی باعث میشود فرد به این باور برسد که در برقراری ارتباط ناتوان است. همین باور ترس از بیرون رفتن را بیشتر میکند؛ فرد نگران است چگونه با دیگران صحبت کند یا مبادا خودش را خجالتزده کند. این وضعیت چرخهای معیوب میسازد: ماندن در خانه افسردگی را بیشتر میکند؛ بیرون رفتن نیز اضطراببرانگیز است. در نهایت، احساس گناه و شرم ناشی از ارتباطات ناموفق، انزوای فرد را عمیقتر میکند.
کارکردهای شناختی نیز تضعیف میشوند. وقتی از دیگران دور میمانیم، دنیای ذهنیمان را هرطور که میخواهیم میسازیم و با چالشهای طبیعی روابط اجتماعی روبهرو نمیشویم. در نتیجه ذهن کمتر به چالش کشیده میشود و بهتدریج کارایی آن کاهش مییابد؛ تا جایی که این وضعیت میتواند خطر زوال شناختی را افزایش دهد.
مطالعات نشان دادهاند احساس تنهایی میتواند خطر بروز برخی بیماریها را افزایش دهد، از جمله:
- بیماریهای قلبیـعروقی و سکته
- دیابت نوع دو
- چاقی مفرط و فشار خون بالا
- ضعف سیستم ایمنی و آسیبپذیری بیشتر در برابر بیماریها
- تضعیف عملکرد عصبی و بروز زودهنگام زوال شناختی
- افزایش خطر مرگ زودهنگام
چرا امروزه با اپیدمی تنهایی مواجه هستیم؟
تضاد جالبی را در اطرافمان میبینیم. در عصری که برقراری ارتباط با هرکسی در هر نقطهای از جهان به راحتی آب خوردن است، تنهایی بیشتر از همیشه گزارش میشود. بهحدی که دولت انگلیس اعلام کرد در سال ۲۰۱۷ نزدیک به سه میلیارد یورو صرف پیامدهای احساس تنهایی شده است. هزینههای مالی، اقتصادی و کارکردی این پدیده، دولت را مجبور به ایجاد «کمیسیون تنهایی» کرد؛ کمیسیونی که تنها مأموریتش کاهش احساس تنهایی در جمعیت کشور است. مشکل از کجاست؟
هزاران سال است انسانها در جوامع کنار هم زندگی کردهاند و برای ادامه بقا به یکدیگر تکیه داشتهاند. در نظریههای مردمشناختی، یکی از مهمترین دلایل بقای انسان و رسیدن به سطح کنونی تکامل، همین زندگی اجتماعی دانسته میشود. به همین دلیل در روانشناسی، احساس تعلق و ارتباط از سه نیاز اساسی انسان محسوب میشود؛ و به همین دلیل نیز هر روز راههای تازهتری برای برقراری رابطه شکل میگیرد. با این حال، چیزی در این میان درست پیش نمیرود.
احتمالاً درباره جوامع جمعگرا و فردگرا شنیدهاید؛ اینکه برخی فرهنگها به پیوندهای خانوادگی و جمعی اهمیت بیشتری میدهند و برخی دیگر بر فرد تأکید دارند. اما قدمت جوامع فردگرا چندان زیاد نیست. اهمیت دادن به فرد و جدا دیدن او از جمع، پدیدهای نسبتاً مدرن است. انسان امروز تازه آموخته از اجتماع فاصله بگیرد، متفاوت فکر کند، چارچوبها را بشکند و مسیرهای تازهای برای زندگی بیابد. این خودشناسی پیامدهای مثبت بسیاری داشته است: زنان توانستهاند مسیرشان را پیدا کنند؛ گروههای اقلیت ارزش بیشتری یافتهاند؛ و شکلهای متنوعتری از تجربه عشق به رسمیت شناخته شده است. با این حال، این روند نیمه تاریکی هم دارد.
همچنین بخوانید از ترس از تنهایی یا اتوفوبیا چیست؟
تمرکز بر خود و انتخاب مسیرهایی که برای رضایت شخصی ضروریاند، گاهی احساس تعلق را کاهش میدهد و به تنهایی میانجامد. برای مثال، زنی که در خانوادهای سنتی رشد کرده، اگر مسیر استقلال را انتخاب کند، با انتخابی ممکن اما پرهزینه روبهرو است. او میتواند به خواستههایش برسد؛ اما احتمال دارد بخشی از احساس تعلقش را از دست بدهد. حتی اگر خانواده او را بپذیرند، ممکن است همچنان احساس فهمیدهشدن نکند. تجربهای که برای بسیاری از کسانی که از هنجارهای جمعی فراتر میروند، آشناست.
شاید پاسخ قطعیای وجود نداشته باشد؛ نه بازگشت کامل به جمعگرایی ممکن است، نه فردگرایی مطلق رضایتبخش است. انسان امروز نمیتواند خودش را نادیده بگیرد؛ همانطور که نمیتواند بدون احساس تعلق زندگی کند. شاید چالش اصلی زمانه ما، یافتن تعادلی میان این دو باشد.
تفاوت زن و مرد در تجربه تنهایی
هیچ تفاوتی در آمار زنان یا مردانی که احساس تنهایی میکنند، وجود ندارد. اما نکتهای هست که نتایج را تغییر میدهد. اگر از آقایان مستقیماً پرسیده شود که احساس تنهایی میکنند یا نه، احتمال پاسخ مثبت بسیار کاهش مییابد. در این حالت، آمار احساس تنهایی در میان زنان بالاتر به نظر میرسد. بااینحال، اگر احساس تنهایی بهصورت غیرمستقیم در مردان بررسی شود، میزان بالایی از تنهایی در آنها دیده میشود؛ آماری که با زنان برابر است. انگار مردان تمایل ندارند با احساس تنهایی درونشان مواجه شوند.
طبق مطالعات، زمانی که زنان تنهایی خود را ابراز میکنند، از سوی اطرافیان راحتتر درک میشوند. در مقابل، وقتی مردان چنین احساسی را بیان میکنند، نهتنها کمتر پذیرفته میشوند، بلکه گاه با قضاوتی بدبینانه روبهرو میشوند. شاید به همین دلیل است که مردان کمتر بهطور مستقیم درباره احساس تنهاییشان صحبت میکنند.
با این حال، تجربۀ تنهایی در این دو جنس متفاوت است. زنان برای روابط دونفره و دوستانه ارزش بیشتری قائلاند؛ یعنی ترجیح میدهند دوستان نزدیک و روابط عمیق داشته باشند. بنابراین، زمانی از روابطشان رضایت دارند که دوستی صمیمی داشته باشند تا بتوانند با او انس بگیرند. پس وقتی زنان از تنهایی سخن میگویند، منظورشان نبود رابطهای گرم و صمیمی است؛ رابطهای که در آن بتوانند خودشان باشند و احساساتشان را به اشتراک بگذارند.
در مقابل، مردان ترجیح میدهند در گروههای دوستانه یا اکیپهای همسالان حضور داشته باشند. لزومی ندارد همه اعضای گروه را بهخوبی بشناسند یا رابطهای خصوصی با آنها داشته باشند؛ همین حضور در گروه برایشان رضایتبخش است. آنها اغلب همه اعضای اکیپ را دوست خود میدانند، حتی اگر با برخیشان گفتوگوی چندانی نداشته باشند.
با اینکه مردان بیشتر به چنین روابط گروهی گرایش دارند، همچنان به روابط نزدیک و صمیمانه نیازمندند. اما معمولاً برای رفع این نیاز به دوستان اکیپ خود رجوع نمیکنند، زیرا این دوستیها اغلب سطحی است. در عوض، با شریک عاطفی خود رابطهای نزدیک، عمیق و صادقانه شکل میدهند؛ بهطوریکه گاهی همسرشان صمیمیترین دوست آنها محسوب میشود. به همین دلیل، نداشتن شریک عاطفی یکی از مهمترین عوامل احساس تنهایی در مردان به شمار میرود.
تفاوت سنی در تجربه تنهایی
ممکن است تصور کنید تنهایی از احساساتی است که در میانسالی شایعتر است، اما مطالعات این باور را تایید نمیکنند. برخی پژوهشها نشان دادهاند تفاوت سنی معناداری در احساس تنهایی وجود ندارد؛ یعنی میزان تجربه تنهایی در سنین مختلف نسبتاً مشابه است. در مقابل، برخی تحقیقات معتقدند در دورههایی مانند نوجوانی یا سالمندی، شدت احساس تنهایی بیشتر میشود. در جمعبندی این یافتهها میتوان گفت تنهایی در هر سنی ممکن است رخ دهد؛ بااینحال، تجربه آن در دورههای مختلف زندگی متفاوت است.
در نوجوانی و آغاز جوانی، فرد در نوعی دوراهی ارتباطی قرار میگیرد. از او انتظار میرود دوستان صمیمی زیادی داشته باشد و زمانش را با آنها بگذراند. درعینحال، باید استقلال فکری، هویتی و عملی خود را نیز شکل داده باشد و بیشازحد تحتتأثیر دوستان قرار نگیرد. بنابراین، هم نیاز دارد در جمع باشد، هم به خلوت شخصی احتیاج دارد. تغییرات جسمی و جنسی، همراه با بحران هویت، این تعادل را دشوارتر میکند. اگر نوجوان یا جوان نتواند میان این نیازها تعادل برقرار کند، احتمال دارد احساس تنهایی و ناکامی را تجربه کند.
در بزرگسالی و میانسالی نیز عوامل متعددی میتوانند به احساس تنهایی دامن بزنند. ساعات کاری طولانی ممکن است فرد را آنقدر درگیر کند که فرصتی برای ارتباط با خانواده و دوستان باقی نماند. مشکلات مالی میتوانند تعاملات اجتماعی را محدود کنند؛ از سوی دیگر، درآمد بالا نیز گاهی مستلزم کار زیاد است و به شکل دیگری روابط را کاهش میدهد. همچنین طلاق و جدایی عاطفی در این دوره شایعتر است و از مهمترین عوامل ایجاد تنهایی محسوب میشود؛ عواملی که میتوانند فرد را بهسمت افسردگی و انزوا سوق دهند.
در سالهای پس از میانسالی و دوران سالمندی، آسیبپذیری نسبت به تنهایی بیشتر میشود. بازنشستگی علاوه بر کاهش ارتباطات اجتماعی، ممکن است احساس بیفایدگی یا ازکارافتادگی ایجاد کند. از دست دادن همسر رویدادی بسیار تلخ است که میتواند به افسردگی و انزوا بینجامد. تنها زندگی کردن پس از مرگ همسر یا دور شدن فرزندان، این وضعیت را تشدید میکند؛ بهویژه زمانی که مشکلات جسمی یا شناختی نیز به آن افزوده شود.
همچنین بخوانید احساس تنهایی بعد از ازدواج
تفاوت فرهنگی در تجربه تنهایی
مهمترین عاملی که بر تجربه تنهایی تأثیر میگذارد، تفاوتهای فرهنگی است. هر فرهنگ برای تنهایی معنا و ارزش متفاوتی قائل است و همین تفاوت، شدت آسیبزایی آن را مشخص میکند. برای مثال، در فرهنگی که تنهایی به منزله ناتوانی در پیدا کردن دوست تلقی میشود، تجربه آن میتواند بسیار دردناک باشد. پس بیاید با دقت به تاثیر فرهنگ نگاهی بیندازیم.
شاید یادتان باشد که کمی قبل درباره جوامع فردگرا و جمعگرا صحبت کردیم. معنایی که هر یک از این جوامع برای تنهایی قائل هستند، تفاوت قابل توجهی با هم دارد. در جوامع جمعگرا، خانواده و خویشاوندان اهمیت زیادی دارند؛ همراهی و وفاداری به آنها مانند قانونی نانوشته است که باید رعایت شود. ترس از طرد شدن در چنین فرهنگهایی کاملاً واقعی است. وقتی فرد به هر دلیلی تنها میشود، این تنهایی طبیعی یا گذرا به نظر نمیرسد، بلکه باری سنگین بر دوش اوست. او خود را مقصر میپندارد و تصور میکند کاری اشتباه کرده که اکنون تنها مانده است. این احساس وابستگی به خانواده باعث میشود تنهایی شدیدتر تجربه شود و احساساتی مانند شرم و گناه همراه آن ظاهر شوند؛ شرم از طرد شدن و خراب کردن رابطه با اطرافیان، و گناه از تصمیماتی که برای خودش گرفته است.
در مقابل، جوامع فردگرا بیشتر به خود فرد توجه میکنند تا به اضطراب خانواده. افراد در این جوامع اغلب از سنین پایین استقلال را تجربه کرده و به زندگی تنها عادت دارند؛ بنابراین ملاکشان برای احساس تنهایی متفاوت است. در این جوامع، نداشتن ارتباط مستمر با خانواده لزوماً به معنای تنهایی نیست، بلکه نبود گروه دوستانهای که فرد به آن تعلق داشته باشد، تنهایی را شکل میدهد. حتی زمانی که به دلیل این نوع فقدان ارتباط احساس تنهایی میکنند، خود را مقصر نمیدانند؛ عوامل بیرونی خارج از کنترلشان چنین تجربهای ایجاد کرده است.
در جوامع جمعگرا، معمولاً گفته میشود که اگر تنها هستید، خودتان مسئول این وضعیت هستید؛ یا از خانواده و خویشان فاصله گرفتهاید، یا با رفتار اشتباه آنها را از خودتان رنجاندهاید. در چنین شرایطی، برای بازگشت به جمع باید سکوت کنید و درخواست بخشش کنید. به همین دلیل است که در کشورهایی مانند هند، ژاپن و کره جنوبی، موارد خشونت خانگی بالا گزارش شده، اما اغلب به پلیس اطلاع داده نمیشود.
در جوامع فردگرا، تنهایی معمولاً به معنای نیافتن گروه دوستانه مناسب است؛ یعنی فرد هنوز دوستی که او را درک کند و به او احساس تعلق بدهد، پیدا نکرده است. این وضعیت تقصیر او نیست و بالاخره در زمان نامعلومی دوستی پیدا خواهد شد که فرد را از تنهایی خارج میکند
البته باید توجه داشت که هیچ جامعهای صرفاً فردگرا یا صرفاً جمعگرا نیست. برای مثال، در ایران هر دو رویکرد قابل مشاهده است و افراد بسته به شرایط فرهنگی و خانوادگی تجربههای متفاوتی از تنهایی دارند.
تنهایی چه تأثیری بر روابط عاطفی گذاشته است؟
علاوه بر تنهایی اجتماعی که تا اینجا درباره آن صحبت کردیم، تنهایی عاطفی نیز نقش مهمی در زندگی ما دارد. تنهایی عاطفی حالتی است که در آن فرد به دلیل نداشتن پارتنر عاطفی احساس تنهایی میکند یا با اینکه شریک عاطفی دارد، نزدیکی و صمیمیت کافی با او ندارد. پژوهشها نشان میدهند که داشتن رابطه عاطفی میتواند احساس تنهایی را کاهش دهد؛ به این معنا که احتمال احساس تنهایی در افراد مجرد بیشتر است. این موضوع بهویژه در مردان صادق است، زیرا همانطور که قبلاً اشاره شد، روابط عاطفی نقش اساسی در کاهش تنهایی مردان دارد.
با این حال، تمام روابط عاطفی احساس تنهایی را کاهش نمیدهند و گاهی حتی افراد را آسیبپذیرتر میکنند. کسانی که تمام روز و شب را با هم میگذرانند، لزوماً در کنار یکدیگر شاد نیستند. در چنین روابطی، نیازهای جسمی و اجتماعی برطرف میشوند، اما نیازهای عاطفی، مانند داشتن رابطهای صمیمانه و عمیق که در آن هر دو طرف درک شوند و مورد قضاوت قرار نگیرند، بیپاسخ میمانند.
به نظر میرسد در مواجهه با تنهایی در روابط دگرجنسخواهانه، نقشهای سنتی زنانه و مردانه گاهی معکوس میشود. مردانی که معمولاً باید «ساکت و سرد» باشند، در این شرایط ممکن است به همسرانی پرحرف و وابسته تبدیل شوند. از آنجایی که اغلب مردان نمیدانند چگونه احساساتشان را بیان کنند، بروز احساس تنهایی در آنها اغلب با مشکل همراه است. برای مثال، برخی زنان گزارش میدهند که پس از بازنشستگی همسرشان، ارتباط با او سختتر شده است؛ مردان در خانه بیقرارند، به جزئیات گیر میدهند و از زنانشان ایراد میگیرند.
مردان زمانی که احساس تنهایی میکنند، اغلب به روابط عاطفی پناه میبرند. آنها همسرشان را صمیمیترین فرد زندگیشان میدانند و از او توجه میخواهند، تا حدی که گاهی همسرشان را تحت فشار قرار میدهند و او را از خود دور میکنند. این روند میتواند باعث انزوای هر دو طرف شود.
در مقابل، زنان در روابط، نقش پررنگی در تنظیم احساسات خود و همسرشان دارند. احساسات زنان تأثیر زیادی بر احساسات همسرشان میگذارد؛ بنابراین اگر زنان ناراحت یا افسرده باشند، همسرشان نیز چنین احساسی دریافت میکند. این مسئولیت بار بزرگی بر دوش زنان است، زیرا آنها را مجبور میکند همیشه نسبت به احساسات همسرشان حساس باشند و نه به خودشان.
نتیجتاً، زمانی که زنان احساس تنهایی میکنند، معمولاً سکوت میکنند. آنها توانایی به دوش کشیدن احساسات دوطرفه را ندارند و از همسرشان فاصله میگیرند. نگرانیها و اضطرابشان را درون خود نگه میدارند و با کسی به اشتراک نمیگذارند. آنها هیچ کمکی از همسرشان نمیخواهند، زیرا فکر میکنند «او شرایط من را درک نمیکند». در نتیجه، فردی که وظیفه برقراری صمیمت بین دوطرف را دارد، درون خود فرو میرود.
چه راهکاری برای تنهایی وجود دارد؟
مشکلات رابطه در عصر تنهایی بیش از پیش رایج شدهاند. علاوه بر این، تنهایی یکی از عوامل جدایی و طلاق، یا دوری از رابطه و ازدواج نیز دانسته میشود. از آنجایی که احساس تنهایی بسیار دردناک است، راههای مختلفی برای کنار آمدن با آن شکل گرفتهاند؛ مانند ساختن گروههای اجتماعی که اعضای آن ویژگیهای مشترکی دارند، مثل فرقههای مذهبی، گروههای جنسیتزده مانند آلفا یا بتا، یا جوامع سیاسی رادیکال. برای فردی که بسیار آسیبپذیر است، چنین گروههایی میتوانند مانند نمک بر روی زخم باشند.
با این حال، راهکارهای سالمی نیز برای مقابله با تنهایی وجود دارد. برای مثال:
-
رواندرمانی:
درمان رفتاری-شناختی، رایجترین روش برای مقابله با تنهایی و اختلالات همراه آن است. در این روش، تفکرات بدبینانهای که مانع برقراری ارتباط میشوند، شناسایی میشوند و با کمک روانشناس، تفکرات مناسب جایگزین آنها میگردند. همچنین الگوهای اجتناب از ارتباط که در چرخه خودتأییدگری فرد شکل گرفتهاند، شناسایی میشوند و الگوهای رفتاری جدیدی به فرد پیشنهاد میشود تا به او کمک کنند.
درمانهای وجودی و ذهنآگاهی نیز گزینه مناسبی هستند، بهویژه برای کسانی که در دوره تنهایی احساس گناه و شرم زیادی را تجربه کردهاند.
-
گروهدرمانی:
در گروهدرمانی، فرد در میان کسانی قرار میگیرد که تجربیات مشابهی داشتهاند. او میتواند از تجارب دیگران استفاده کرده و حمایت آنها را دریافت کند. طی جلسات گروهی، فرد مهارتهای اجتماعی مختلفی را از مشاور و دیگر اعضا میآموزد و فرصت دارد آنها را تمرین کند. این فرایند به افزایش اعتمادبهنفس او کمک میکند.
همچنین بخوانید تنهایی بعد از طلاق
-
زوجدرمانی یا خانوادهدرمانی:
برای زوجهایی که از تنهایی عاطفی در رابطه رنج میبرند، این درمانها بسیار مؤثر هستند. درمانگر در این جلسات بررسی میکند که چگونه فرد با وجود داشتن شریک عاطفی همچنان احساس تنهایی میکند. او به برداشتها و فکرهای فرد درباره خود و شریکش توجه میکند و حتی با مشاهده رفتار زوج در جلسه، زمانهایی که یکی احساس تنهایی میکند را تشخیص میدهد. هدف درمان این است که تنهایی از یک حس مبهم و دردناک به چیزی تبدیل شود که هر دو نفر بتوانند درباره آن صحبت کنند و آن را درک کنند.
نتیجهگیری
«انسان موجودی اجتماعی است.» این جمله همواره صادق است. انسان نمیتواند از اجتماع فرار کند و در انزوای خود راحت باشد. ما برای زندگی کردن به یکدیگر نیاز داریم و باید بر هم تکیه کنیم، همانطور که نیاکان ما چنین کردند. اگر پیشینیان ما با اعتماد به همدیگر جامعهای فعال نمیساختند، هرگز به این سطح از پیشرفت نمیرسیدیم.
پس اگر در تنهایی خود غرق شدهاید و نمیدانید چگونه بیرون بیایید، بدانید که پذیرفته خواهید شد. انسانها راهی جز پذیرفتن یکدیگر ندارند، زیرا جز همدیگر کسی را ندارند.
درباره ملیکا راسخی پور
من ملیکا راسخی پور هستم و در حال حاضر مشغول تمام کردن سال آخر کارشناسی در رشتۀ روانشناسی هستم. شوق من نسبت به این رشته، از ترمهای آغازین، مرا به سمت خواندن کتابهای زیادی هدایت کرد. همین مطالعات مرا با رویکردهای روانکاوی کلاسیک و روانپویشی آشنا کرد. با خواندن کتابهای شخصیتهایی مثل فروید، یونگ و اتو رانک به مطالعات مردمشناسی و اسطورهشناسی با تمرکز بر تحلیلهای روانشناختی علاقۀ بسیار زیادی پیدا کردم. تمرکز من بر مطالعات بینرشتهای روانشناسی و تاریخ است؛ به شکلی که بتوانم با در نظر گرفتن تاریخ و هویت جمعی، رفتارهای غالب جامعه را بیشتر و بهتر درک کنم. امیدوارم در هدفم برای ارتقای آگاهی مخاطبان، تا میزانی حتی کم، موفق شوم.
نوشتههای بیشتر از ملیکا راسخی پور




1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.