چرا دخترا زود وابسته میشن؟
تا به حال دختری را دیدهاید که خیلی زود به جنس مخالف وابسته میشود؟ این وابستگی خوب است یا به او آسیب میرساند؟ اصلاً وابستگی خوب است یا بد؟ آیا بهتر نیست از همان ابتدا دخترانمان را طوری تربیت کنیم که به هیچ مردی وابسته نشوند، روی پای خودشان بایستند و نیازمند مردی در زندگیشان نباشند؟
شاید تا به حال جملههایی مانند اینها شنیده باشید: «دخترا زود وابسته میشن. تو رابطه دوستی دخترا بیشتر ضربه میخورن»، «تو دختری، بزار داداشت یا بابات خریدهای خونه رو انجام بدن»، یا «وای دختر من خیلی باباییه. با اینکه چهارده سالش شده، هنوز دلش میخواد باباش بغلش کنه و خودش را براش لوس میکنه».
ارتباطهای امروز فرزندانتان نسخهای از ارتباط شما به عنوان والدینش در گذشته است. اگر وابستگی را به او یاد داده باشید، او وابستگی را در آدمهای مختلف تکرار میکند. اگر والدین نتوانند آیینهای برای نشان دادن و ابراز احساسات متعارض فرزندشان باشند، او برای یافتن احساسات واقعیاش به دیگران وابسته میشود، به این امید که شاید این بار همه چیز فرق کند.
بهتر است به جای سرزنش دختران وابسته، دلبستگی سالم را به آنها آموزش دهیم. به دخترانمان بیاموزیم که میتوانند دلبسته مردی باشند و همزمان فردیت و استقلال خود را حفظ کنند.
در این بلاگ از کلینیک روانپویشی آگاه قرار است به وابستگی در دختران بپردازیم.
فهرست محتوا:
Toggleعقده سیندرلا: توضیحی برای وابستگی دخترها
بعضی از زنان رویای شاهزادهای جذاب را در سر میپرورانند که از راه میرسد و زندگیشان را نجات میدهد. زنانی که چنین وابستگیای دارند، معمولاً به «عقده سیندرلا» شناخته میشوند.
عقده سیندرلا وضعیتی است که در آن زن ترس پنهانی از استقلال و تمایل شدید به مراقبت شدن توسط یک مرد دارد. این سندرم زنی را توصیف میکند که ترجیح میدهد برای ثبات و رفاه به یک مرد وابسته باشد.
آگاتا کریستی اولین بار اصطلاح «عقده سیندرلا» را در سال ۱۹۵۵ در رمان خود با عنوان «بارانداز هیکوری دیکوری» بهکار برد. اما در سال ۱۹۸۱، کولت داولینگ در کتاب خود با عنوان «عقده سیندرلا: ترس پنهان زنان از استقلال» این مفهوم را به شکل جدیتر مطرح کرد.
عقده سیندرلا بیان میکند که نیاز درونی نجات یافتن برخی از زنان در دوران کودکی شکل میگیرد؛ جایی که احساس میکنند با آنها بدرفتاری شده یا از آنها محافظت نشده است. این زنان میخواهند کسی به آنها نشان دهد که برایشان اهمیت قائل است.
آنها ممکن است خود را مستقل بدانند، اما به محض اینکه مردی پیشنهاد میدهد بار زندگیشان را سبکتر کند، مشتاقانه کنترل زندگی خود را به او میسپارند. از نظر روانشناختی، این زنان از بدو تولد شرطی شدهاند تا برای امنیت و آسایش خود به مردان تکیه کنند.
9 نشانه عقده سیندرلا
عقده سیندرلا میتواند به فردیت و استقلالتان در زندگی آسیب بزند. نشانه عقده سیندرلا عبارتند از:
-
تصمیماتتان را به مردتان میسپارید
اگر در تصمیمگیریهای مهم زندگیتان مشکل دارید، ممکن است عقده سیندرلا داشته باشید. افراد بالغ در انتخابهای زندگی خود حق اظهار نظر دارند و در تصمیمهای مهم نقش فعال ایفا میکنند.
-
تنها بودن اضطرابتان میکند
تنهایی میتواند ترسناک باشد، اما چطور انتظار داریم دیگران در کنار ما باشند اگر خودمان نتوانیم تنهایی خود را تحمل کنیم؟ نیاز دائمی به حضور مرد در کنار شما، نشانه واضحی از عقده سیندرلا است.
-
نمیتوانید از خودتان حمایت و مراقبت کنید
بسیاری از زنان میدانند باید در زندگی ثبات مالی داشته باشند و تلاش میکنند زمینه را برای حمایت و مراقبت مالی از خود در آینده فراهم کنند.
-
مردان «قوی» جذبتان میکنند
از آنجا که میل به محافظت شدن دارید، مردانی که از نظر فیزیکی قوی هستند برایتان جذابترند و ویژگیهایی مانند هوش و اصالت مرد در درجه دوم اهمیت قرار میگیرند.
-
از مردان انتظار دارید شما را خوشحال کنند
سلامت عاطفی تا حدی به توانایی شما در خودکاوی و رفع مشکلات بستگی دارد. اگر تمام مسئولیت برآورده کردن نیازهای عاطفی خود را بر دوش شریک زندگیتان بگذارید، احتمالاً گرفتار عقده سیندرلا شدهاید.
-
راضی کردن شریک زندگیتان اولویت اصلی شماست
میگویند وقتی هواپیما دچار حادثه شد، قبل از کمک به دیگران، باید ماسک خود را بزنید. اگر بیش از حد به شریک زندگیتان توجه کنید و نیازهای خود را فراموش کنید، به خودتان آسیب زدهاید. ترس از از دست دادن امنیت و ثبات باعث میشود هر کاری برای راضی نگه داشتن او انجام دهید.
-
در روابط ناپایدار باقی میمانید
زنانی که عقده سیندرلا دارند، به این امید که روزی زندگی و رابطهشان مطابق داستان عاشقانه ذهنشان شود، در روابط سمی باقی میمانند. اگر به دلیل باور نداشتن به توانایی خود برای حل مشکلات، رابطه سمی را تحمل میکنید، در حال نادیده گرفتن خودتان هستید.
-
شما هدف شخصی یا علاقه بیرونی ندارید
سیندرلاها تمام امیدها و آرزوهای خود را کنار میگذارند و زندگیشان را حول نیازها و خواستههای شریک زندگیشان میسازند. هویت آنها چنان در شریک زندگی ذوب شده است که دیگر هدف شخصی ندارند و تنها میخواهند آنچه شریکشان میخواهد، باشد. آنها برای جلب محبت و پذیرش دیگران، ارتباط با خود واقعیشان را از دست دادهاند.
-
معتقدید ضعف دخترانه جذاب است
شما از نشان دادن قدرت و استقلال خود صرفنظر میکنید، زیرا میترسید شریک زندگیتان روی برگرداند. بنابراین، خود واقعیتان را پنهان میکنید و مدام مراقب هستید که هیچ موجی ایجاد نکنید که «قایق را متلاطم کند».
وابستگی دخترها از دیدگاه روانپویشی
همانطور که پسرها در کودکی خود را با پدر مقایسه میکنند و تلاش میکنند شبیه او شوند، دخترها نیز با مادر همانندسازی میکنند. مادر فرد مهمی در زندگی دختر است و دخترها از همان ابتدا زن بودن را از مادر یاد میگیرند. در نتیجه ممکن است دخترها با بخش وابسته یا ضعیف مادر همانندسازی کنند. یعنی مادرانی که در خانه همیشه نقش قربانی و فرد وابسته را داشتهاند، این الگو را به شکل ناهشیار به دخترشان نیز منتقل میکنند. در نتیجه دختر نیز تصور میکند جنس زن همیشه وابسته است و مردی باید باشد تا از او مراقبت کند.
از طرف دیگر، دخترها بعد از همانندسازی با مادر در مراحل بعدی رشد روانی باید بتوانند خود را به عنوان فردی مستقل با هویت جدا از مادر بازشناسند. اما به دلیل وابستگی مادر، دختر نمیتواند خودش را از مادر جدا کند. این جدا نبودن و نداشتن استقلال هویتی و فردی در روابط دیگر نیز تکرار میشود و دختر وابسته باقی میماند و منتظر است توسط مردها نجات داده شود.
از نظر روانشناختی، مادران با سنخ شخصیت هیستریک معمولاً دختران وابسته و هیستریکی تربیت میکنند. این مادران به شکل ناهشیار به فرزندشان آموزش میدهند که با استفاده از جنسیت خود میتواند به هرچه میخواهد برسد. در نتیجه دختر به شکل ضمنی یاد میگیرد چیزی برای ارائه به مردان دارد که به واسطه آن میتواند در امان بماند و از او مراقبت شود.
از طرف دیگر، دخترها برای تایید و تحسین پدر تلاش میکنند. رابطه با پدر، اولین رابطه با جنس مخالف برای دختر است. معمولاً دختران وابسته، پدرهایی با شخصیت نارسیستیک و اقتدارگرا داشتهاند. در نتیجه دختر به شکل ناهشیار الگوی رابطه با پدر را در روابط بعدی با جنس مخالف تکرار میکند و در جستوجوی رابطهای است که مردی با اقتدار و توان کامل مسئولیت زندگی او را بر عهده بگیرد.
پدرهایی که در دوران کودکی دخترشان ارتباط و نزدیکی عاطفی زیادی دارند، اما با رسیدن دختر به بلوغ و زنانه شدن بدنش، ناگهان ارتباط و نزدیکی عاطفی را کاهش میدهند، باعث گیجی دختر میشوند. دختر ناهشیارانه فکر میکند بهخاطر جنسیت یا تغییرات جسمانیاش، پدرش از او بدش آمده است. در نتیجه، جنسیت خود را تحقیر میکند و به دنبال عشق و تأیید پدر در روابط با مردان دیگر میگردد.
دلایل فرهنگی و اجتماعی وابسته شدن دخترها
فرهنگ و جامعه نیز وابستگی دخترها را تقویت میکنند. معمولاً در فرهنگ ما زنان اگر همه چیز را به مردها واگذار کنند، «بیشتر زن» محسوب میشوند. انگار ناهشیار جمعی ما حول محور ماندن زنان در خانه و وابستگی به مردها شکل گرفته است. گویی از گذشتههای بسیار دور اعتقاد داریم اگر زنان به مردان وابسته بمانند، بقای جامعه تضمین میشود.
اما امروز دیگر هیچ چیز مثل گذشته نیست. دنیا تغییر کرده و زنان میتوانند با حفظ فردیت و استقلال خود در جامعه زندگی کنند و بقای کسی نیز به خطر نمیافتد. خوشبختانه امروز زنان جامعه ما از هر زمان دیگری آگاهتر هستند. میتوانیم امیدوار باشیم که دختران نسلهای بعد بیشتر بر قدرت خود برای محقق کردن خواستههایشان تکیه کنند. دخترانی که عاشق مردی میشوند یا مادر میشوند، یادشان میماند اهداف و نیازهایشان نیز به اندازه عشق و مادری مهم هستند.
چگونه بر عقده سیندرلا غلبه کنیم؟
صرفاً نشان دادن چند نشانه به این معنی نیست که شما عقده سیندرلا دارید، اما اگر بیشتر معیارها را دارید، وقت آن است که نگاهی دقیق و موشکافانه به شرایط خود بیندازید و از خود بپرسید: آیا واقعاً در مورد زندگی خود احساس خوبی دارم؟ آیا این همان زندگی است که همیشه میخواستم؟
اگر متوجه شدید زندگیای را که تصور میکردید، تجربه نمیکنید، وقت آن رسیده که به متخصص مراجعه کنید. روانشناسان معتقدند زنانی که عقده سیندرلا دارند، واقعاً میخواهند مستقل باشند، اما ترس، اضطراب، عدم اعتماد به نفس و افسردگی به آنها اجازه نمیدهد کاری بکنند. با استفاده از رواندرمانی میتوانید با کمک رواندرمانگر، سیندرلای درونتان را بشناسید و تلاش کنید خود واقعیتان باشید.
5 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.



بیان داستان به این شکل و برداشت از این داستان رو اصلا قبول ندارم . با این تعریفات شما ، وقتی دختران به جنس مخالف کشیده میشن ، در هر حال پدران مقصر هستن یا فوت شدن . من قبول ندارم . بیشتر خانواده ها پدران شایسته ای دارن اما کشش به جنس مخالف ، جامعه تا بسامان و بیشتر ، حس کنجکاوی دختران باعث این جذب اشتباه میشه که غالبا عواقب خوبی ندارن . گاها دیده شده ، در هر شرایطی پدر خانواده مقصر نشان داده میشه و این اشتباست . مثلاً اگر دختر بخواد زود ازدواج کنه ، پدر اگر قبول کنه و دختر بد بخت بشه ، میگن چرا تو قبول کردی و پدر مقصر . و اگر پدر ازدواج زود هنگام رو قبول نکنه و دختر فراری بشه یا به اشتباه بیفته ، بازهم میگن چرا تو قبول نکردی ، یا مثل همین داستان شما ، دختر بخاطر غریزه و کنجکاوی به جنس مخالف نزدیک میشه ، میگن چون پدر نداشته یا پدر خوبی نداشته ، دنبال جنس مخالف رفته ، نه اینطور نیست . بیشتر دختر ها پدر خوب دارن اما بخاطر همین خوب بودن جنس مخالف به دنبال موارد بیشتر می رن .
سلام. ممنون از توجه و همراهی شما. موافقم که این مسئله پیچیده است و ابعاد گوناگونی داره. اما نویسنده در این مطلب سعی داشته با بیان داستان وابستگی یک دختر فرضی از تاثیر طلاق والدین و حذف یکی از اونها حرف بزنه. فکر میکنم نوشته ما به ویژه در پاراگراف آخر با بخشی از نگاه شما همراه باشه. ما خواستیم بیان کنیم اگر والدین از هم جدا بشوند و یکی از آنان (مثلا پدر در این داستان) حذف بشود، فرزند ممکن است فقدانی را تجربه کند که بعدها با دیگران بخواهد آن را پر کند. ما باور نداریم که در مسائل نوجوانان پدر یا مادر «مقصر» هستند و فکر نمیکنم جایی در مقاله چنین اشارهای شده باشه. حضور عاطفی و روانی پدر و مادر، هردو، برای رشد هیجانی فرزندان لازمه و نبود یکی از آنان (مثلا به خاطر طلاق) ممکنه فقدانها و مسائل ارتباطی رو به وجود بیاره.
سلام چرا از پسر با طبقه اجتماعی بالا خوشمان میاد و تو ذهن مون وابسته اش میشیم
اما چه راهکارهایی برای رهایی از این وابستگی پیشنهاد میکنید؟
به طور خلاصه عوامل متعددی در شدت و سرعت وابسته شدن نابجا و آسیب زای کودکان و نوجوانان به دیگری نقش دارد یکی از این عوامل دریغ کردن مهر و محبت پدرانه و مادرانه از این کودکان و نوجوانان می باشد فرد از همان ابتدای تولد به دنبال منبعی ایمن می گردد تا نسبت به او دلبسته شود اما اگر این منبع ایمن را نیابد به تدریج ناامید می شود و چون زندگی کردن بدون دریافت و ابراز مهر و محبت برای هر فردی دشوار می باشد, فرد ناچارا در محیط های دیگر به جستجو می پردازد تا بتواند به دریافت و ابراز محبت به شخص دیگری بپردازد گاه این جستجو در محیطهای ناامن انجام میشود که موجب ایجاد وابستگی های نابجا آسیبزا و افراطی نسبت به افراد نا امن و غیر قابل اعتماد می شود. معمولاً الگوهایی که فرد در کودکی برای دریافت و ارائه محبت به کار گرفته و تجربه میکند در تمامی مراحل زندگی از جمله دوره نوجوانی که دوره حساسی است تکرار میشود.
در این مقاله به دریغ شدن محبت پدرانه از فرزند به عنوان یکی از عوامل ایجاد وابستگی های نابجا به افراد نا امن در فرزندان اشاره شده است.