افسردگی چیست؟
افسردگی، از شایعترین مشکلات سلامت روان در جهان است. مطابق آمار سازمان بهداشت جهانی حدود 5 درصد از مردم جهان از افسردگی رنج میبرند. اختلال افسردگی تجربۀ غم یا ناامیدی نیست. افسردگی مجموعهای از نشانهها و علائم است که در پاسخ به رویدادهای تلخ یا استرسآور زندگی فعال میشود. بر اساس پژوهشی که سال 2021 در آمریکا انجام شد، حدود 8.3 درصد از جمعیت بزرگسالان حداقل یک اپیزود افسردگی اساسی را تجربه کرده بودند.
افسردگی چیست؟ هنوز هم سوالی است که میتوان راجع به آن فکر کرد. با وجود انبوه پژوهشها و تقسیمبندیها انگار هنوز هم میتوان از آن با توجه به شیوع بالایش در کشورهای مختلف دنیا حرف زد. همین چند وقت پیش بود که یک مقالۀ پژوهشی نشان داد نقش سروتونین در درمان افسردگی چندان هم چشمگیر نیست و این شائبه را به وجود آورد که شاید داروهای روانپزشکی برای درمان اختلال افسردگی آنقدر هم مفید نباشند. با این حال، لازم است نقش عوامل جسمانی را در اختلال افسردگی نادیده نگیریم؛ چراکه گاهی مشکلات جسمانی هستند که به علائم افسردگی دامن میزنند.
در این مقاله از وبسایت کلینیک روانپویشی آگاه، به تعریف افسردگی، انواع افسردگی و علائم آن و همچنین راههای درمان این اختلال خواهیم پرداخت.
فهرست محتوا:
Toggleافسردگی در روانشناسی
همه ما در زندگی دچار سرماخوردگی شدهایم. سرماخوردگی شایعترین بیماری جسمی در بین ما انسانهاست. به افسردگی هم سرماخوردگی اختلالات روانی میگویند. تقریباً همه ما درطول زندگی دچار افسردگی میشویم و یا اطرافیانمان را افسرده میبینیم. افسردگی در دورههای مختلف سنی دیده میشود و انواعی دارد: از افسردگی اساسی گرفته تا افسردگی پیش از قاعدگی و افسردگی پس از زایمان.
افسردگی اختلالی خلقی است که باعث احساس مداوم اندوه، ناامیدی و ازدستدادن علاقه به کارها و چیزهایی میشود که قبلاً لذتبخش بودند. این اختلال فقط غم نیست؛ میتواند بر جنبههای مختلف زندگی فرد، از جمله تمرکز، حافظه، خواب و اشتها تأثیر بگذارد.
احساس ناراحتی در برابر موقعیتهای دشوار زندگی، مثل ازدستدادن شغل یا جدایی، واکنشی طبیعی است؛ اما افسردگی فراتر از غم موقتی است. حالتی است که تقریباً هر روز و دستکم بهمدت دو هفته ادامه دارد و مجموعهای از علائم روانی و جسمی را دربرمیگیرد.
اگر افسردگی درمان نشود، ممکن است شدت بگیرد و برای مدت طولانیتری ادامه یابد؛ در موارد حاد، حتی میتواند به افکار آسیب به خود یا خودکشی منجر شود. بااینحال، خبر خوب این است که درمانهای موجود، از رواندرمانی گرفته تا دارودرمانی میتوانند بهطور چشمگیری به کاهش علائم و بهبود کیفیت زندگی کمک کنند.
انواع افسردگی
بر اساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (نسخۀ تجدیدنظرشده) (SM5-TR) اختلال افسردگی میتواند در یکی از دستههای زیر قرار بگیرد:
- افسردگی اساسی: شامل مجموعهای از نشانگان مانند خلق پایین و فقدان لذت همراه با تغییراتی در خواب و اشتها، احساس گناه و بیارزشی، مشکلات تمرکز و تمایل به خودکشی.
- افسردگی پس از زایمان: نوعی از افسرذگی که بعد از زایمان رخ میدهد و مادر تمایلی به برقراری ارتباط با نوزاد را از دست میدهد.
- افسردگی با دیسترس اضطرابی: این نوع افسردگی همراه با نگرانی غیرمعمول است دربارۀ اتفاقات احتمالی یا از دست دادن کنترل.
- افسردگی با ویژگیهای ترکیبی: در این حالت افسردگی با بعضی از ویژگیهای مانیا (احساس پر انرژی بودن بیشازحد، پرحرفی و اعتماد به نفس بالا) همراه است.
- افسردگی با ویژگیهای ملانکولیک (مالیخولیایی): نوعی از افسردگی که احساس لذت در آن محدود میشود و فرد را صبحها زودتر از ساعت بیداری معمول بیدار میکند. معمولا اوایل روز خلق فرد پایین است و احساس گناه شدیدی تجربه میکند.
- افسردگی آتیپیکال (غیرمعمول): نوعی از افسردگی که فرد گاهی اوقات میتواند شادی را تجربه کند. اشتهایش معمولا بیشتر میشود و بیشتر میخوابد. همچنین حساسیت به طرد شدن نیز ممکن است از علائمش باشد.
- افسردگی سایکوتیک (روانپریشانه): افسردگی سایکوتیک نوعی از افسردگی که همراه با علائم سایکوز (توهم و هذیان) اتفاق میافتد.
- افسردگی کاتاتونیک: علاوه بر نشانههای افسردگی، حرکات بدنی غیرقابلکنترل یا ثابت و یکنواخت نیز دیده میشود.
- افسردگی فصلی: این نوع افسردگی با تغییرات فصلی و میزان قرار گرفتن در معرض نور خورشید مرتبط است.
سایر وضعیتهایی که ممکن است نشانههای افسردگی را ایجاد کنند عبارتند از:
- دیسفوریای پیشازقاعدگی: حالتی از نابسامانی خُلقی که از سندرم پیشازقاعدگی (PMS) شدیدتر و ناتوانکنندهتر است.
- اختلال نامنظمی خلقی اخلالگرانه: در افراد 6 تا 18 سال با ویژگی بارز خشمهای انفجاری و خلق تحریکپذیر تشخیص داده میشود.
- افسردگی دائم: نوعی از افسردگی که لزوما شدید و ناتوانکننده نیست اما فرد به مدت حداقل 2 سال نتوانسته از علائمش رهایی پیدا کند.
- سایر انواع افسردگی: شامل افسردگی ناشی از مصرف دارو یا سایر شرایط پزشکی میشود.
- دوقطبی: یکی از فازهای اختلال دوقطبی، فاز افسرده است که به صورت نشانگان افسردگی اساسی تجربه میشود.
- سیکلوتایمیا: وضعیتی مشابه دوقطبی با این تفاوت که شدت دو فاز افسرده و مانیک کمتر است.
علائم افسردگی چیست؟
از هر منبعی استفاده کنید بیانگیزگی و ناتوانی در لذت بردن، مشکلات خواب و خوراک، افکار منفی و ناراحتکننده، خلق افسرده که نسبتا پایدار است و هیچجوره خودش را جمع و جور نمیکند از علائم افسردگی دانسته میشوند. اما افسردگی ممکن است مظاهر مختلفی داشته باشد. گاهی افسردگی آدمها را پرخاشگر میکند، گاهی زودرنج. گاهی بیحوصله و گوشهگیر و گاهی هم تاثیر قابلتوجهی در عملکرد روزانهشان نمیگذارد. به صورت کلی افسردگی علائم زیر را دارد:
- احساس غمگینی و خُلق پایین
- فقدان علاقه و لذت
- تغییرات در تغذیه و وزن
- مشکلات خواب
- خستگی و انرژی پایین
- احساس گناه و بیارزشی
- مشکلات تمرکز
- بیقراری و تحریکپذیری
- مشکلات جسمانی مانند مشکلات گوارشی یا دردهایی بدون دلیل پزشکی
- انزوا
- افکار مرتبط با مرگ یا خودکشی
اینطور نیست که هر کسی افسردگی دارد تمام نشانهها را تجربه کند. بسته به تفاوتهای فردی و نوع افسردگی ممکن است بعضی نشانهها را بیشتر داشته باشیم و برخی دیگر را اصلا نداشته باشیم.
مطالعات بیشتر دربارۀ اختلال افسردگی به ما میگوید ماتم گرفتن و تصویر آدمی که زانوی غم بغل گرفته برای افسردگی مقداری کلیشهای است. این یعنی لازم است ما هنوز دربارۀ اختلال افسردگی فکر کنیم و شاید بهتر باشد حتی گاهی آن را الگوی پایدار شخصیتی در نظر بگیریم. گاهی اوقات پشت ظاهر فردی خوشحال و فعال، روانی افسرده وجود دارد.
نشانههای افسردگی پنهان
افسردگی همیشه با غم، اشک یا کنارهگیری آشکار از دیگران همراه نیست. در بسیاری از موارد، فرد ظاهراً زندگی فعالی دارد، لبخند میزند، کار میکند و حتی حمایتگر دیگران است؛ اما در درون، احساس پوچی، خستگی و بیمعنایی شدیدی را تجربه میکند. به این حالت، «افسردگی پنهان» یا افسردگی نهفته گفته میشود.
گاهی این نوع افسردگی، که به آن «افسردگی سفید» هم گفته میشود، بهگونهای ظاهر میشود که فرد موفق و فعال به نظر برسد؛ اما در درون با احساس بیمعنایی و تهیبودن دستوپنجه نرم میکند. اگر میپرسید «افسردگی سفید چیست»، میتوان آن را شکلی پنهان و کممشخص از افسردگی دانست که تشخیصش دشوار است.
افرادی که دچار افسردگی پنهان هستند، معمولاً نشانههای آشکاری بروز نمیدهند. آنها اغلب میکوشند با پنهانکردن احساسات خود، تصویری قوی و کارآمد از خویش بسازند. اما در زیر این ظاهر آرام، فشار روانی و فرسودگی عاطفی زیادی وجود دارد. برخی از نشانههای افسردگی پنهان عبارتاند از:
-
خستگی مزمن و کاهش انرژی
فرد ممکن است مدام احساس خستگی کند، حتی پس از استراحت یا خواب کافی. کارهای ساده برایش سنگین بهنظر میرسند و انگیزه برای انجام فعالیتهای روزمره کاهش مییابد.
-
کمالگرایی و احساس ناکافیبودن
بسیاری از افراد دچار افسردگی پنهان، استانداردهای بسیار بالایی برای خود تعیین میکنند و از ترس شکست، مدام خود را سرزنش میکنند. پشت این تلاش افراطی، معمولاً احساس عمیق بیارزشی یا شرم پنهان شده است.
-
لبخند زدنِ اجباری و اجتناب از صحبت درباره احساسات
این افراد ممکن است در جمع شاد و پرانرژی بهنظر برسند، اما در خلوت احساس تهیبودن کنند. اغلب از ترس قضاوت یا بارشدن بر دوش دیگران، از بیان ناراحتیهایشان خودداری میکنند.
-
مشکلات جسمانی بدون علت پزشکی مشخص
سردردهای مکرر، درد عضلانی، یا مشکلات گوارشی میتواند بازتابی از تنشهای درونی و سرکوب هیجانات باشد.
-
بیعلاقگی پنهان نسبت به زندگی و روابط
ممکن است فرد ظاهراً درگیر فعالیتها باشد، اما لذت یا رضایتی از آنها احساس نکند. گاهی این وضعیت با احساس بیمعنایی، بیهدفی یا «بیاحساسی» همراه است.
افسردگی پنهان معمولاً در افرادی دیده میشود که مسئولیتپذیر، مراقب دیگران و از نظر اجتماعی فعالاند، اما یاد نگرفتهاند چگونه از خود مراقبت کنند. همین مسئله باعث میشود تشخیص آن برای اطرافیان، و حتی برای خود فرد، دشوار باشد.
شناخت و نامگذاری این نشانهها نخستین گام برای کمک است؛ زیرا افسردگی پنهان، مانند هر شکل دیگری از افسردگی، نیازمند توجه و درمان حرفهای است، نه پنهانکاری و مقاومت در برابر کمک گرفتن.
افسردگی ماژور چیست؟
افسردگی ماژور یا افسردگی اساسی (Major Depressive Disorder) همان نشانههایی را دارد که بالا آورده شد. اگر کسی از نشانههای بالا حداقل 5 مورد را تقریبا هرروز و برای مدت زمان حداقل دو هفته داشته باشد، تشخیص افسردگی اساسی میگیرد. از 5 موردی که گفته شد، لازم است حتماً یکی از این دو مورد باشد:
- احساس غمگینی و خلق پایین
- ناتوانی در لذت بردن
افسردگی اساسی از جهت شدت و مدت زمان با دیگر انواع افسردگی فرق دارد. ممکن است احساس خستگی و انرژی پایین در حدی باشد که فرد نتواند از تخت بیرون بیاید. بیشتر ساعات شبانهروز را خواب باشد و حتی انگیزهای برای غذا خوردن در خود نبیند. عملکرد شغلی یا تحصیلی به شکل قابل توجهی پایین میآید و همهچیز زندگی معنایش را از دست میدهد.
علائم افسردگی در زنان
زنان ممکن است نشانههایی مانند افزایش اشتها، افزایش وزن یا افزایش میزان خواب را بیشتر تجربه کنند. احساس غم و اندوه، بیارزشی و گناه شدید در زنان بیشتر تجربه میشود. تغییرات بدنی و هورمونی ممکن است در علائم افسردگی زنان تاثیرگذار باشد: قاعدگی، بارداری، زایمان و یائسگی در افسردگی زنان موثرند.
بر اساس آمار زنان بیشتر استرس و اضطراب را تجربه میکنند. اضطراب آنان بیشتر مرتبط با موقعیتهای ارتباطی است؛ بنابراین مشکلات ارتباطی و اضطراب نیز در افسردگی زنان تاثیرگذار است.
علائم افسردگی در مردان
اختلال افسردگی در مردان کمتر از چیزی که واقعا هست تشخیصگذاری میشود. مردان کمتر تمایل دارند تشخیص افسردگی دریافت کنند چراکه نقشهای جنسیتی و فشار اجتماعی حاصل از آن، افسردگی را در مردان نمیپذیرد. همانطور که مردان کمتر تمایل دارند خدمات پزشکی دریافت کنند، مراجعه به مراکز رواندرمانی برای آنان دشوار است.
مردان به جای احساس غم و اندوه، خشم و تحریکپذیری و کجخلقی بروز میدهند. مردان ممکن است به رفتارهای پرخطری مانند مصرف مواد، رانندگی پرخطر یا رفتار جنسی بدون مراقبت رو بیاورند. سردرد و مشکلات گوارشی به عنوان نشانۀ افسردگی در مردان شایعتر است و مشکلات مالی و شغلی منبع استرس و از پیشزمینههای افسردگی در مردان به شمار میرود. خطر بیشتری وجود دارد که مردان افسرده دست به خودکشی کامل بزنند.
علائم افسردگی در کودکان و نوجوانان
کودکان افسرده معمولا دفاعی و تحریکپذیر هستند. آنها از دوستانشان یا جمعهای خانوادگی فاصله میگیرند. ممکن است زیاد گریه کنند یا دربارۀ مرگ حرف بزنند. بیعلاقگی یا افت عملکرد در مدرسه، شکایت مداوم از دردهای بدنی مانند دلدرد یا مشکلات خواب و خوراک از نشانههای افسردگی در کودکان هستند.
کودکان معمولا از احساس غم و درماندگی حرف نمیزنند و بیشتر از طریق رفتارشان میتوانید پی ببرید ممکن است دچار افسردگی شده باشند. راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی از مسئلهای تحت عنوان «اختلال نامنظمی خلقی اخلالگرانه (DMDD)» حرف میزند که از 6 تا 18 سالگی قابل تشخیصگذاری است. از نشانههایی که برای این اختلال برمیشمرند موارد زیر است:
- خشمهای شدید و انفجاری به صورت کلامی یا رفتاری حداقل سه بار در هفته: این خشمها با عاملی که باعث عصبانیت شده تناسب ندارند، همچنین متناسب با شرایط سنی کودک یا نوجوان نیستند.
- خلق تحریکپذیر و عصبانی که در بیشتر روزها توسط اطرافیان کودک مشاهده میشود.
- مواردی که گفتیم حداقل در دو محیط (مثلا هم در خانه و هم در مدرسه) اتفاق میافتند.
همانطور که میبینید هیچیک از نشانهها مستقیما مربوط به احساس غم و اندوه یا ناامیدی نیستند. اما این اختلال به دلیل مشکلات خلقی در دستۀ اختلالات افسردگی قرار میگیرد. بیشتر کودکانی که این نشانهها را دارند در بزرگسالی درگیر افسردگی و اضطراب میشوند. بنابراین لازم است این شکل ابراز هیجانی کودکان را جدی بگیریم. کودکان برای فهم هیجاناتشان به کمک بزرگسالان نیاز دارند و ممکن است نتوانند به درستی دنیای درونیشان را درک کنند و هیجاناتشان را به سامان برسانند.
نوجوانان نیز مانند کودکان ممکن است هنگام افسردگی بیشتر خشم و تحریکپذیری بروز بدهند. احساس اندوه و تهی بودن، همچنین تمایل به انزوا ممکن است نشانههای افسردگی باشد. سایر علائم افسردگی که بالاتر برشمردیم نیز برای کودکان و نوجوانان اتفاق میافتند. نوجوانان ممکن است بیشتر در ریسک انجام رفتارهای پرخطر یا خودآسیبرسان باشند.
توجه کنید که ویژگیهای طبیعی دوران نوجوانی ممکن است با اختلال افسردگی اشتباه گرفته شوند. بنابراین خوب است با فرد متخصص در این باره مشورت شود.
همچنین بخوانید: افسردگی در نوجوانان
علائم افسردگی بعد از زایمان
افسردگی بعد از زایمان نیز نشانههای سایر انواع افسردگی را دارد؛ از جمله:
- احساس غم و اندوه شدید
- احساس بیارزشی و گناه
- احساس خستگی و دردهای بدنی
- تغییراتی در تغذیه و خواب
- تمایل به انزوا
- ناتوانی در انجام کارهای روزمره
اما جدای از نشانگان عمومی، میتوان موارد زیر را نیز در آن مشاهده کرد:
- بیعلاقگی به نوزاد و ناتوانی در ارتباط گرفتن با او
- خشم و تحریکپذیری
- ترس از مادر خوبی نبودن
- حملات پنیک و اضطراب
- تغییرات خلقی شدید و گریه کردن زیاد
علائم افسردگی پریودی
بیشتر زنان سندرم پیش از قاعدگی (PMS) را تجربه میکنند. نشانگانی روانشناختی و جسمانی که معمولا بین روزهای 14 تا 21 چرخۀ قاعدگی اتفاق میافتند و میتوانند شبیه علائم افسردگی باشند. سندرم پیشازقاعدگی با «دیسفوریا» یا «ملال پیشازقاعدگی» متفاوت است. شدت علائم دیسفوریای پیشازقاعدگی بیشتر از حالت غمگینی معمول است اما لزوما به اندازهای نیست که نام «افسردگی» رویش بگذاریم. البته ممکن است بعضی از زنانی که سندرم پیشازقاعدگی را تجربه میکنند افسرده هم باشند.
دیسفوریای پیش از قاعدگی (PMDD) علائم جسمانی و هیجانی شدیدتری دارد و عملکرد روزانۀ فرد را دچار مشکل میکند. از نشانگان دیسفوریای پیش از قاعدگی میتوان موارد زیر را نام برد:
- تغییرات هیجانی زیاد
- تحریکپذیری یا خشم شدید و رفتار تند با دیگران
- خلق افسرده، درماندگی و افکار خودسرزنشگرانه
- اضطراب و تنش
- احساس غم ناگهانی جمع شدن اشک در چشم
- خستگی و کلافگی
- مشکلات خواب و تغذیه
- نشانههای جسمانی مانند نفخ، احساس درد یا تورم در پستانها، سردرد یا درد مفاصل و عضلات
نشانههای دیسفوریای پیشازقاعدگی به صورت کلی از سندرم پیشازقاعدگی ناتوانکنندهتر هستند. معمولا از 10 روز تا یک هفته قبل از قاعدگی آغاز میشوند و چند روز بعد از قاعدگی بهبود پیدا میکنند؛ اما در سندرم پیش از قاعدگی ممکن است نشانهها دیرتر آغاز شوند و زودتر پایان یابند.
علائم افسردگی خفیف
هر انسانی ممکن است در طول روز غمگین شود. تجربۀ احساس غم بخش از زندگی هر انسانی است که معمولا در مواجهه با اتفاقات غمانگیز، از دست دادن یا فقدان به وجود میآید. طبیعی است که گاهی اوقات احساس افسردگی کنید و بعضی نشانههای افسردگی را داشته باشید؛ به ویژه اگر با اتفاقاتی از قبیل جدایی و از دست دادن مواجه میشوید. بروز نشانههای افسردگی هنگامی که سوگوار هستید نشانی از انسان بودن شماست و انتظار میرود کمکم برطرف شود.
اگر بعضی علائم افسردگی اساسی در فرد حاضر باشد و باعث رنج یا مشکلاتی در عملکرد او بشوند میتوان از عبارت «افسردگی خفیف» استفاده کرد. اگر در تست تشخیص افسردگی بک با این عبارت روبهرو شدهاید به این معناست که شاید در آستانۀ افسردگی اساسی هستید یا در زندگی شما اتفاقی افتاده که تحت تاثیر آن قرار گرفتهاید. ممکن است با گذر زمان نشانگان شما برطرف شوند یا به مرور زمان شدت افسردگی بالاتر برود.
گاهی اوقات علائم افسردگی بر زندگی فرد سایه میاندازند اما شدت و تنوع نشانهها به افسردگی اساسی نمیرسند و خفیف اما مزمناند. ممکن است چنین فردی نتوانسته باشد برای مدت زمان حداقل 2 سال از شر علائم افسردگی خلاص شده باشد. در این صورت ممکن است دربارۀ افسردگی دائم یا مزمن صحبت کنیم. در افسردگی دائم اگرچه شدت خلق افسرده بالا نیست اما فرد مقدار زیادی از ساعات شبانهروز را برای مدت حداقل دو سال با خلق پایین گذرانده است.
عزت نفس پایین، احساس ناامیدی و ناتوانی، خستگی یا مشکلات خواب و خوراک نیز ممکن است برای او اتفاق افتاده باشند.
علائم جسمانی و فیزیکی افسردگی
شاید از واضحترین علائم جسمانی و فیزیکی اختلال افسردگی بتوان به تغییرات وزن اشاره کرد. گاهی کاهش وزن در نتیجۀ کاهش اشتها و میل به غذا به وجود میآید؛ یا برعکس افزایش وزن به دلیل زیاد شدن اشتها و خواب.
مشکلات گوارشی از دیگر علائم جسمانی احتمالی در تمام انواع افسردگی است. سردرد و کلا دردهای بدنی که دلیل پزشکی خاصی ندارند ممکن است در نتیجۀ افسردگی ایجاد شده باشند.
در دیسفوریای پیش از قاعدگی ممکن است تورم و احساس درد در پستانها یا دردهای عضلانی و مفصلی نیز اتفاق بیفتند.
برچسب افسردگی و خطرات آن
اصطلاحات افسردگی، اضطراب و وسواس برچسبهایی هستند که در سیستم روانپزشکی تعریف شدهاند. این برچسبها برای ارتباط بهتر بین متخصصان هستند. مثلاً وقتی روانپزشک، فردی را به عنوان بیمار افسرده به روانشناس ارجاع میدهد، به طور ضمنی به او میگوید که بیمار چه علامتهایی دارد، بدون اینکه همه علامتهایش را لیست کرده باشد.
با این حال، بسیار مشاهده میشود که افراد غیرمتخصص، برچسب افسردگی را برای خود و دیگران به کار میبرند. در نتیجه این خطر وجود دارد که خود را با برچسبی که برای خودشان در نظر گرفته اند، یکی بدانند. “من یه آدم افسرده هستم”. در چنین شرایطی، فرد، فرصت شناخت دقیق خود و حالتهای روانیاش را از خود می گیرد…
این فرایند برچسبزدن، برای همه مشکلات روان شناختی مشکل ساز است؛ اما ویژگی افراد افسرده در این مورد مشکلات بیشتری درست میکند. چرا که فرد افسرده، به اندازه کافی از ناامیدی و کاهش انرژی و انگیزه رنج میبرد. حال اگر گرفتار برچسبزدن هم شود، به راحتی میتواند خود را با برچسبی که به خود زده، یکی بداند و این شرایط را غیر قابل تغییر در نظر بگیرد.

علت بروز افسردگی چیست؟
افسردگی وضعیتی پیچیده است. عوامل مختلف جسمانی، روانشناختی و اجتماعی در بروز آن دخیل هستند و نظریات متنوعی برای تبیین دلیل افسردگی وجود دارد. در ادامه به چند مورد از این دلایل میپردازیم:
-
دلایل جسمانی بروز افسردگی:
- ژنتیک: بر اساس مطالعات انجامشده، عوامل ژنتیکی در افسردگی زنان تا 40% و در افسردگی مردان تا 20% موثرند. همچنین پژوهشگران چند ژن خاص را شناسایی کردهاند که در بالاتر رفتن ریسک افسردگی موثرند.
- عدم تعادل نوروترنسمیترها: یکی از فرضیات موجود دربارۀ افسردگی، به هم ریختن تعادل نوروترنسمیترها در مغز است. به هم خوردن تعادل سروتونین، دوپامین و نوراپینفرین از دلایل افسردگی دانسته میشود.
- ساختار مغز: مطالعات تصویری از مغز انسان نشان میدهد مغز انسان افسرده تفاوتهایی با انسان غیر افسرده دارد. تفاوتی در اندازۀ آمیگدال، هیپوکامپ و لوب پیشپیشانی که بعضی نشانگان افسردگی میتواند به آن مرتبط باشد.
- تغییرات هورمونی: بر اساس پژوهشهای موجود، تغییرات هورمونی بهویژه در زنان یا مشکلات مرتبط با تیروئید در افسردگی نقش دارند.
-
دلایل محیطی:
- رویدادهای استرسآور زندگی: تروما، استرس مزمن یا تغییرات مهم و عمده در زندگی (مثل از دست دادن عزیزان یا طلاق) در بروز افسردگی موثرند.
- اتفاقات دوران کودکی: پژوهشها نشان میدهند تجربۀ بدرفتاری، غفلت یا خشونت در دوران کودکی انسان را مستعد افسردگی میکند.
- سطح اقتصادی-اجتماعی: سطوح پایینتر اجتماعی-اقتصادی مستعد تجربۀ افسردگی هستند.
-
دلایل روانشناختی ایجاد افسردگی:
- ویژگیهای شخصیتی: تفاوتهای شخصیتی میتواند افسردگی را پیشبینی کند؛ مثلا بعضی ویژگیهای شخصیتی مانند تمایل به بدبینی و عزت نفس پایین در ایجاد افسردگی موثرند.
- الگوهای فکری: الگوهای فکری منفی (تمرکز روی اتفاقات بد)، نشخوار فکری، حسرت خوردن، فاجعهسازی و تفکر سیاه یا سفید با افسردگی مرتبط هستند.
اینطور نیست که یکی از این عوامل بهتنهایی باعث بروز افسردگی شوند. وقتی با افسردگی روبهرو میشویم معمولا پای عوامل گوناگونی وسط میآید. پژوهشگران و متخصصان بر این باورند که افسردگی حاصل برهمکنش چند عامل گوناگون است.
کودکی با ژنهای مرتبط با افسردگی در خانوادهای رشد میکند که والدینش با او بدرفتاری میکنند، الگوهای فکری منفی در اثر بعضی تجربههای محیطی ایجاد میشود و در ادامه، رویدادهای استرسآور زندگی او را تحت فشار میگذارند. سپس ممکن است در دوران بزرگسالی تجربۀ سوگ یا مشکلات ارتباطی باعث بروز افسردگی اساسی در او شوند.
دلایل افسردگی از نگاه روانکاوی
فروید در مواجه با بیماران افسردهاش متوجه شده بود آنان شباهتهای غیرقابلانکاری با افراد سوگوار دارند. او در مقالهاش ماتم و ماخولیا (ملانکولیا) دربارۀ تفاوت وضعیت بهنجار سوگ با ملانکولیا یا افسردگی صحبت کرده است. هم افراد سوگوار و هم افراد افسرده نمیتوانند از زندگی لذت ببرند و بیشتر اوقات غمگینند؛ اما از نگاه فروید چیزی که ملانکولیا را از سوگ طبیعی جدا میکند، احساس بیارزشی شدیدی است که فرد افسرده تجربه میکند. او در بیماران ملانکولیکش شاهد تمایل به تنبیه کردن خود یا خشم و انزجار از خود بود. فروید معتقد بود در سوگواری جهان بیرونی است که بیمعنا میشود و در ملانکولیا، جهان درونی.
یکی از نظریاتی که افسردگی را تبیین میکند «خشم برگشته به خود» است که برای اولین بار فروید از آن صحبت کرد. سوگ همیشه مردن و از دست رفتن کسی نیست؛ بلکه گاهی نتیجۀ از دست رفتن ارتباطی مهم است. گاهی ممکن است سوگواری در نتیجۀ قطع شدن یک ارتباط یا ناامید شدن در رابطه با شخصی مهم اتفاق بیفتد. برای آنکه بتوانیم به زندگی عادی برگردیم لازم است بتوانیم سوگواری کنیم. طی فرایند سوگواری آرامآرام موفق میشویم انرژی روانیای که روی آن شخص مهم گذاشته بودیم پس بگیریم و به سایر انسانها یا فعالیتها معطوف کنیم. اما در ملانکولیا این مراحل طی نمیشود.
فرد ملانکولیک نتوانسته تعارض موجود در رابطه با اشخاص مهم زندگیاش را حلوفصل کند؛ بنابراین ممکن است خشمی را که از ابژههایش (اشخاص مهم زندگیاش) دارد به خود برگرداند. فروید معتقد بود خودکشی در واقع دیگرکشی است و فرد افسرده با حمله به خودش، ناهشیارانه دارد خشمش را به ابژههایش نشان میدهد. این تئوری اگرچه ممکن است راجع به تمام انواع افسردگی درست نباشد، اما بعضی انواع افسردگی را به خوبی تبیین میکند.
تفاوت افسردگی و دو قطبی چیست؟
مهمترین تفاوت افسردگی و دوقطبی، وجود دورههای مانیک یا هیپومانیک است. در واقع افرادی که دارای اختلال دوقطبی هستند علاوهبر دورههای افسردگی، دورههای مانیک یا هیپومانیک را نیز تجربه میکنند. نشانههای اپیزود مانیک عبارتند از:
- فرد به مدت یک هفته در اکثر ساعات روز روحیۀ خوبی دارد، خوشمشرب است و به شکل غیرعادی انرژی زیادی دارد.
- نیاز او به خواب کاهش پیدا میکند.
- عزت نفسش بیش از حد زیاد میشود.
- به دلیل پرش افکار پرحرفی میکند، یا به دلیل شتاب افکارش فرصت نمیکند آنها را به زبان بیاورد.
- پرتحرکی روانی-حرکتی دارد: ممکن است فعالیتهای هدفمند مفید یا آسیبرسان انجام بدهد یا فعالیتهایی کاملا بیهدف و بیمعنا. شاید تمایل بیشتری به سکس پیدا کند یا دست به خرید غیرمنطقی و افراطی بزند.
راههای تشخیص افسردگی
همانطور که در وبسایت mayo clinic اشاره شده است، راههای زیر برای تشخیص افسردگی وجود دارد:
- بررسی پزشکی: انجام آزمایش خون و تشخیص مسائل جسمانی مرتبط با افسردگی (مثلا تیروئید) یکی از راههای تشخیص افسردگی است.
- ارزیابی روانشناس یا روانپزشک: روانشناس یا روانپزشک دربارۀ علائم، افکار و احساسات شما سوالاتی میپرسد و به شما کمک میکند فهم بهتری از شرایط روانشناختی خود پیدا کنید.
- انجام برخی تستهای روانسنجی مانند تست افسردگی بک: بهتر است نتیجه تست را با فرد متخصص مورد بررسی قرار بدهید.
افسردگی و سوگواری
فروید اولین کسی بود که برای تبیین چیستی افسردگی نگاهی به فرایند طبیعی سوگواری انداخت. او گفت در فرایند سوگواری طبیعی، چیزی در جهان بیرون است که از دست رفته (مثل یک انسان مهم)؛ اما در افسردگی بخشی از ماست که ویران شده. انگار ما در افسردگی به سوگ بخش ویرانشدهای از خودمان مینشینیم.
همینجا میتوانیم دربارهی افسردگیهای بعد از شکست خوردن حرف بزنیم. وقتی هدفی انتخاب کردهایم، برایش تلاش کردهایم و در نهایت به آن دست نیافتهایم معمولا دچار حالتی از بیانگیزگی و بیحوصلگی میشویم، خلقمان پایین میآید، شاید احساس خشم کنیم اما میدانیم این خشم را نمیتوان سر کسی خالی کرد. اگر هدفمان مهم بوده باشد و برای رسیدن به آن دست به تلاش بزرگی زده باشیم، این دوران میتواند طولانیتر بشود
آیا افسردگی ،غم سنگین است؟
بسیاری از ما افسردگی را به عنوان حالتی از غم شدید در نظر میگیریم. واقعیت این است که افسردگی بیش از آنکه با غم خویشاوند باشد، نسبت عجیبی با خشم دارد. غم احساسی طبیعی و البته ناخوشایند هست که همۀ ما بعد از از دست دادن تجربه میکنیم. وقتی چیزها یا افراد دوستداشتنی زندگیمان را از دست میدهیم، غمگین میشویم. غم هم مثل بقیۀ احساسات، گذرا هست و کمک میکند بهتر با شرایط کنار بیاییم؛ اما افسردگی حالتی کاملاً متفاوت با غم است. فرد افسرده، روزها احساس ناراحتی میکند و ساعتها اشک میریزد. این حالتها نه تنها باعث کنار آمدن فرد با شرایط نمیشود، بلکه مشکلات جدیدی هم ایجاد میکند.
احساس خشم و علائم افسردگی
گاهی ممکن است در نتیجهی از دست دادن عزیزانمان یا پایان یک رابطه عاطفی، احساس خشم کنیم و این خشم را به سمت خودمان برگردانیم. نتیجهی چنین فرایندی افسردگی و بیانگیزگی است. ما گاهی افسرده میشویم تا درد ناکامی و فقدان را حس نکنیم. گاهی افسرده شدن راهی است که هنوز با عزیزی که از دست دادهایم در ارتباط بمانیم. در فرایند طبیعی سوگ، فرد با حس درد ناکامی و فقدان، خشم یا غمی که این ناکامی به همراه دارد میتواند از دوران سوگواری عبور کند.
بعضی از اهداف در زندگی برای ما حکم آبرو دارند و خودمان را ملزم به رسیدن میکنیم. در واقع اگر به این اهداف نرسیم، زخمی جدی به اعتماد به نفس ما وارد میشود. برای بعضی از ما آسان است که این زخم را ترمیم کنیم و با گذر کردن از دوران سوگواری دوباره از جا بلند شویم، اما گاهی که نمیتوانیم این کار را انجام بدهیم در افسردگی میافتیم. فرد سوگوار ممکن است هر بار که یاد موضوع از دست رفته میافتد غمگین بشود، اما در افسردگی ما چیزی شدیدتر از این را شاهدیم. حالتی که تخریبکنندهتر است و معمولا فرد را در خودش غرق میکند.
ریشه افسردگی چیست؟
یکی از فرضیات مهم درباره افسردگی، خشمی است که به خود برگشته است. احساس خشم شدیدی که انسان نتوانسته آن را تاب بیاورد. نتوانسته آن را هضم کند یا ابراز کند. مثل خشمی شدید از والدی کنترلگر و مداخلهجو در دوران کودکی. پدر یا مادری که مدام استقلالطلبی فرزندش را خدشهدار میکند و او را با خشم شدیدی مواجه میسازد اما کودک توان پردازش این خشم را در ارتباط با مادر ندارد. کودک خشمگین میشود (مثل هر آدمی که نیازهایش ناکام میشوند) اما این خشم را نمیداند باید چه کار کند. بنابراین یا آن را سرکوب میکند یا به خودش برمیگرداند و در نتیجه در تمام زندگیاش افسرده میشود. افسرده شدن در چنین شرایطی، نه یک بیماری، بلکه تنها راهی است که کودک پیدا میکند تا بتواند هنوز با والدش در ارتباط باقی بماند
در دوران بزرگسالی نیز، گاهی نسبت به اطرافیانمان خشمگین میشویم. خشم هم میتواند روابط ما را اصلاح کند و برایمان مفید باشد. با این حال، بسیاری از ما رابطۀ خوبی با خشممان نداریم. ما به دلایل مختلف از خشم فرار میکنیم. یکی از این روشهای فرار از خشم، افسرده شدن است. ممکن است خشم فرد افسرده به جای اینکه مستقیما وارد روابطش بشود، غیرمستقیم ابراز . البته چنین فردی خودش بیشتر از هر کسی عذاب میکشد. او به طور ناهشیار خودش را هم تنبیه میکند؛ چرا که به خاطر داشتن احساس خشم، خود را لایق تنبیه میداند.
پس روبهرو شدن با خشم به عنوان یک احساس طبیعی، یک روش مؤثر برای پیشگیری و درمان افسردگی است! از آنجایی که بیشتر افراد در برخورد با خشم و نحوۀ ابراز درست آن با مشکل روبهرو هستند، نیاز است که این مسیر خودشناسی را با کمک درمانگر طی کنند.
افسردگی و احساس گناه
فرد افسرده احساس گناه عمیقی دارد. این احساس گناه نابجا در بسیاری از افراد با تشخیص افسردگی دیده میشود و یکی از ملاکهای تشخیصی آن است. افراد معمولاً خودشان از علت این احساس گناه و خودسرزنشی دائمی، آگاهی ندارند. چرا که این مسئله ریشه در ناهشیار دارد و برای هر فردی متفاوت است. همچنین علت دقیق احساس گناه هر فرد با دیگران متفاوت است. با این حال، احساس خشم ناهشیار نسبت به والدین در کودکی و نسبت به سایرین در زمان حال، یکی از مهمترین دلایل این احساس گناه به شمار میرود. وقتی فرد به خودش اجازۀ خشمگین شدن نمیدهد و این احساس طبیعی را گناهآلود میداند، به خاطر داشتنش احساس گناه میکند. بالأخره اینکه، در فضای رواندرمانی، فرد میتواند خودش را عمیقتر بشناسد و با ریشههای این احساس گناه، روبهرو شود.
همچنین بخوانید: تاثیر افسردگی بر روابط عاطفی و عشق
نقش مکانیسمهای دفاعی در افسردگی
گفته میشود پرکاربردترین مکانیسم دفاعی در افسردگی، درونیسازی است. افکار منفی که در افسردگی به سراغ ما میآیند مثل «من دوستداشتنی نیستم»، «من به درد هیچی نمیخورم»، «من یک دستوپاچلفتی بیعرضهام» و جملاتی از این دست که میتواند حالت حمله به خود پیدا کند چه بسا صدای یکی از والدین باشد.
در مثال بالاتر، اگر ما با والدی سر و کار داشته باشیم که به هر دلیلی (حتی دلایل خوب از جمله خواستن خیر و صلاح ما) دست به تحقیر و تخریب ما زده باشد، ممکن است صدای او را درونی کنیم. از آنجا که مواجهه با خشم در دوران کودکی و در رابطه با یک فرد مهم که به او نیاز داریم سخت است، ما در مقابل جملهها و رفتارهای او را درونی میکنیم. (انگار که خودمان هم با او موافقت میکنیم و میگوییم راست میگوید!)
افسردگی شدید و خودکشی و خودتخریبی
احساس گناه دو حالت دارد. یا سالم است، یا ناسالم. فردی که به دیگران آسیب رسانده است دچار احساس گناه میشود و تجربۀ همین احساس، او را وا میدارد تا آسیب را جبران کند. احساس گناه سالم روابط ما را اصلاح میکند.
اما کسی که احساس گناه ناسالم دارد، به کسی آسیب واقعی نرسانده است. ریشۀ این نوع احساس گناه به کودکی برمیگردد. ذهن کودکان به گونهای است که وقتی به آسیب به دیگران فکر میکنند، گمان میکنند واقعاً مرتکب آسیب شدهاند؛ یعنی بین آسیب خیالی و واقعی تمایزی قائل نیستند.
کودکی را در نظر بگیرید که نسبت به والدینش خشمگین است. او در تخیلاتش به آسیب زدن به آنها فکر میکند و گمان میکند که به طور واقعی به آنها حمله کرده است. پس دچار احساس گناه میشود. کودک خاطرۀ مربوط به خشمگین شدن از والدین را فراموش میکند؛ اما احساس گناه همراه او باقی میماند. او کولهباری سنگین از احساس گناه و سرزنش خود را با خود به بزرگسالی میآورد تا به عنوان یک فرد افسرده به دوش بکشد؛ بی آنکه تصور واضحی از علت این احساس داشته باشد. او فقط در هر موردی احساس گناه میکند و خود را سرزنش میکند.
متأسفانه داستان به همین جا ختم نمیشود. فرد افسرده بی آنکه دلیلش را بداند، خود را بیارزش میداند. او ممکن است خود را لایق مرگ بداند و حتی برای خودکشی اقدام کند. مسئلۀ آسیبزدن به خود در افسردگی ، مسئلۀ گستردهای است. این آسیب به خود، شکلهای گوناگونی به خود میگیرد. از بیتوجهی به بهداشت و تغذیه گرفته تا خراب کردن روابط خانوادگی و در نهایت خودکشی.
سرزنش خود
گاهی وقتها کسی ما را سرزنش و تحقیر هم نکرده یا اگر بوده آنقدر نبوده که ما درونی کرده باشیم اما باز هم این الگو وجود دارد. وقتی در معرض اختلافات شدید پدر و مادر هستیم ممکن است در کودکی نقشی برای خودمان قائل شویم (مثلا من باعث این اتفاق شدم، کاش برایشان کاری کرده بودم، …). وقتی پدرمان به دلیل بیماری ناگهان در بیمارستان بستری میشود و کسی به ما در هضم این جدایی توضیحی نمیدهد و کمکی نمیرساند، ما ممکن است این جدایی را به دلیل مشکلی در خودمان یا رفتارمان بدانیم. این اتفاقات ناهشیار ذهنی که معمولا نسبت به آنها آگاه نیستیم، میتواند خلق افسردهواری به ما بدهد که در تمام طول زندگیمان با ما همراه باشد.
همچنین بخوانید: افسردگی بعد از مهاجرت چطور به وجود میآید؟

عوارض افسردگی چیست؟
اختلال افسردگی ناتوانکننده و فشارآور است. انگیزههای شما برای دنبال کردن علایقتان و هر گونه پیشرفت را میگیرد. ممکن است بیشتر بخواهید منزوی باشید و روابطتان را کمکم از دست بدهید. گاهی مواقع ویژگیهای جسمانی افسردگی آزاردهنده میشوند و اگر مزمن باشند ممکن است روی سلامت جسمانی شما نیز تاثیر بگذارند.
اگر والد هستید، افسردگی رابطۀ شما با نوزاد یا کودکتان را تحت تاثیر قرار میدهد و میتواند ضربۀ بزرگی برای رشد روانی کودکتان باشد. همچنین انجام رفتارهای پرخطر یا اقدام به خودکشی میتواند ضربات جبرانناپذیری به شما وارد کند.
نحوۀ برخورد با افراد افسرده
با توجه به مطالبی که گفته شد، شاید بدترین برخوردی که میتوان با فرد افسرده داشت این است که او را مقصر بدانیم. هرچند که افراد این اختیار را دارند که برای درمان خود اقدام کنند، اما این به معنی مقصر بودن آنها در مورد بیماری نیست. این مقصر دانستن، باعث بیشتر شدن احساس گناه و خودسرزنشی میشود و مشکل را بیشتر میکند. بهترین کمکی که میتوان به چنین افرادی داشت، تشویق آنها به دریافت کمکهای حرفهای است. درمانها و مشاورههای سطحی گاهی نه تنها مشکل را حل نمیکند، بلکه میتواند مشکلات جدیدی هم ایجاد کند!
آیا میتوان از بروز افسردگی پیشگیری کرد؟
ما نمیتوانیم هرگز افسرده نشویم یا خلق پایین را تجربه نکنیم. غمگین شدن یا تجربۀ افسردگی بخشی از انسان بودن ماست. تنها راه پیشگیری از افسردگی این است که نگذاریم اتفاق بدی در زندگیمان بیفتند. ما چنین قدرتی نداریم. اما میتوانیم با کمک رواندرمانی و کسب بینش دربارۀ خودمان و روابطمان خودمان را در برابرش تجهیز کنیم. همچنین میتوانیم اگر نشانههای افسردگی را در خود میبینیم برای پیشگیری از وخامت آن از فرد متخصص کمک بگیریم.
درمان اختلال افسردگی
با توجه به مطالبی که گفته شد، رواندرمانی و مشاوره افسردگی در روند درمان، اهمیت ویژهای پیدا میکند. چرا که فرد، به تنهایی و بدون کمک روانشناس خوب نمیتواند به ریشۀ مشکلش پی ببرد. بدون کمک درمانگر، فرد نمیتواند بفهمد که از چه چیز احساس گناه میکند و چرا خود را بیارزش و لایق مرگ میداند. بعید است که فرد به تنهایی متوجه شود که چرا انقدر نسبت به خود بیرحم است.
دقیقاً همینجا است که اهمیت درمان دارویی هم روشن میشود. اول اینکه خطر اقدام به خودکشی یک مورد اورژانس روانپزشکی محسوب میشود. وظیفۀ متخصص این است که هر چه زودتر با استفاده از روشهای علمی (چه دارودرمانی و چه رواندرمانی) از خطر آن کم کند. دوم اینکه فرد با علائم افسردگی شدید، بسیار بیانگیزهتر از آن است که برای بهبود شرایطش اقدام کند. گاهی دارودرمانی لازم است تا فرد به حدی از انرژی برسد که بتواند به عنوان یک مراجع فعال در جلسات رواندرمانی شرکت کند. این اهمیت در درمان افسردگی حاد، پررنگتر است. این تصور که داروهای ضد افسردگی اعتیادآور اند، تصور اشتباهی است.
پس با وجود اهمیت رواندرمانی، نباید ضرورت دارودرمانی در بعضی موارد افسردگی را نادیده بگیریم. لزومی ندارد برای اینکه نشان دهیم همه چیز روبهراه است خود و اطرافیانمان را از کمک متخصصان برای داشتن یک زندگی بهتر محروم کنیم.
بسته به نوع پاسخی که به پرسش «افسردگی چیست» میدهیم، راهبردهای متنوع درمانی برای حل افسردگی وجود دارند؛ از دارودرمانی تا کار کردن روی باورهای مخرب و منفی و خودآسیبرسان. رواندرمانیهای روانپویشی کمک میکنند با آگاه شدن به الگوهای مخرب گذشته و تجربه هیجانات سرکوبشده، این بار در فضای اتاق درمان، فرد بتواند مسیر طبیعی رشدش را ادامه بدهد و این درونیسازیها را حل و فصل کند.
درباره سجاد طحان پور
من سجاد طحانپور، فارغالتحصیل کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی و کاندیدای رواندرمانی تحلیلی در مرکز مطالعات روانکاوی تهران هستم. تحصیلات کارشناسیام را نیز در رشتهی روانشناسی و در دانشگاه اصفهان گذراندهام و از سال ۱۴۰۰ به عنوان نویسندۀ بلاگ و مدیر محتوا با کلینیک آگاه همکاری میکنم. در کنار روانشناسی، ادبیات و سینما از علایق من است و تجربههایم در زمینهی داستاننویسی و ویراستاری برای انتقال محتوا به کمکم آمده که حاصل آن را میتوانید در بلاگپستها بخوانید.
نوشتههای بیشتر از سجاد طحان پور4 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

سلام من وقتی دوستام بهم یه چیز ساده میگن فکر می کنم که میخوان ترکم کنن با رفتارام دارم اذیتشون میکنم به هر احمقی هم میگم دوست چکار کنم ترسام اصلا منطقی نیست
سلام. موضوعی که مطرح میکنید خیلی مهمه و لازمه که در فضای امنی، بیشتر و بیشتر مورد بررسی قرار بگیره تا ابعاد مختلفش بیرون بیاد. بعدش میتونید روابط دوستانه بهتری تجربه کنید. میتونید از بخش رواندرمانی نوبت بگیرید:
https://agahclinic.com/%d8%b1%d8%b2%d8%b1%d9%88-%d9%88%d9%82%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87/
سلام. من با یک شخصی دو سال تو رابطه بودم و رابطه عمیقی داشتیم ولی به دلایل خانوادگی و خیلی دلایل دیگه میدونم که این رابطه نمیتونه تو آینده ادامه پیدا کنه و باعث مشکل میشه. ولی طرف مقابلم اینطوریه که تو بری من خودکشی میکنم من میمیرم هزار تا بلا سر خودم میارم بلا سر تو مبارم و اینو خیلی جدی تکرار میکنه 🙂 و من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
سلام. وقت بخیر. ممنون از همراهی شما. با توجه به شرایطی که گفتید و اهمیت موضوع خودکشی پیشنهاد میکنیم از مشاور یا رواندرمانگر حرفهای کمک بگیرید.