مثلث تعارض چیست؟
ایجاد و بالا بردن توانایی بیمار برای تجربهٔ احساسات اصیل خود، یکی از اهداف اصلی درمانهای روانپویشی است. برای رسیدن به این هدف، ابتدا لازم است از دیوار دفاعیای که بیمار برای مراقبت از خودش ساخته است عبور کنیم.
دوانلو، بنیانگذار رویکرد رواندرمانی پویشی کوتاهمدت فشرده (ISTDP)، معتقد بود بیمار باید به شیوههایی که با آنها در برابر احساسات پنهانیاش از خود دفاع میکند و اضطرابهایی که او را به چنین کاری وامیدارند، بینش یابد. چنین بینشی باید رابطهٔ بیمار با درمانگر، روابط کنونی زندگی بیمار و روابط گذشتهٔ او را دربرگیرد. هرچقدر این فرایند سریعتر اتفاق بیفتد، فرایند درمان کوتاهتر و کاملتر خواهد بود. اینجاست که اهمیت شناخت و بهکارگیری مثلث تعارض و مثلث شخص برای درمانگر ضروری به نظر میرسد.
مالان (۱۹۷۹) نحوهٔ اتفاق افتادن تعارض در روابط را در قالب مثلث تعارض و مثلث شخص نشان داده است. این دو مثلث اهمیت زیادی در نظریهٔ دوانلو دارند. شیوهای که فرد در مقابل احساسات سرکوبشدهٔ خود که باعث اضطرابش میشوند از خود دفاع میکند، مثلث تعارض است.
در این مقالهٔ منتشرشده در وبلاگ تخصصی کلینیک روانپویشی آگاه، دربارهٔ مثلث تعارض صحبت میکنیم.
فهرست محتوا:
Toggleتعارض در روانشناسی به چه معناست؟
فرایندهای ذهنی، عاطفی و انگیزشی ما روی دو پیوستار مثبت و منفی هستند. این دو پیوستار از یکدیگر مستقل هستند، اما میتوانند بهطور همزمان بالا یا پایین باشند. بهطور معمول اگر یک پیوستار بالا برود، دیگری هم بالا میرود. به عبارت دیگر، همانطور که احساسات مثبت ما نسبت به کسی یا چیزی در حال افزایش است، ممکن است احساسات منفی نسبت به آن به شکل همزمان زیاد شود. فروید میگوید: «اگر نسبت به کسی بهشدت احساس منفی پیدا میکنید، یعنی بهشدت دوستش دارید.»
ما در بدو تولد و در اولین تجربههای زندگی دچار تعارض میشویم؛ یعنی احساسات مثبت و منفی را به شکل همزمان نسبت به یک سوژه تجربه میکنیم.
وقتی نوزاد به دنیا میآید، اولین کسانی که نیازهای او را تأمین میکنند، نوازشش میکنند و در یک کلام به او عشق میدهند، والدین هستند. از طرف دیگر، اولین کسانی که نوزاد را ناکام میکنند نیز همین والدین هستند. این بهشدت احساس منفی در نوزاد ایجاد میکند؛ این در حالی است که تا قبل از تجربهٔ ناکامی، نوزاد بهشدت احساس مثبتی نسبت به والدین (به خاطر ارضای نیازها) داشت. در نتیجه، کودک نسبت به یک ابژه احساسات متضاد و متعارضی را تجربه میکند.
طبق نظریهٔ کلاین، کودک از یک طرف میخواهد ابژه را به خاطر ناکام کردنش نابود کند و از طرف دیگر میداند که این همان ابژهای است که او را ارضا میکند؛ بنابراین احساسات متعارض در کودک شکل میگیرد. اما کودک ظرفیت روانی کافی برای تجربه و تحمل این احساسات متعارض همزمان را ندارد، در نتیجه مصالحه میکند؛ یعنی به شکل ناهشیار یک سری مکانیسم روانی را به کار میبرد تا بتواند این احساسات متعارض را تاب بیاورد. اغلب کودک از مکانیسم دفاعی دوپارهسازی استفاده میکند.
تعارض بخش جداییناپذیر زندگی روانی است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، در زندگی ناکام میشویم. نحوهٔ برخورد ما با تعارض است که اهمیت دارد. هدف درمان، حل کردن این تعارض نیست؛ هدف بالا بردن ظرفیت ایگو برای تحمل تعارضها است.
مثلث تعارض در روانشناسی چیست؟ معرفی مدل مثلث تعارض مالان
در کودکی، نیاز به دلبستگی سیستم پردازش عاطفی را فعال میکند. وقتی این نیاز برانگیخته میشود، کودک گریه میکند و مادر را وامیدارد تا برای مثال در آغوشش بگیرد و این نیاز را ارضا کند. اما گاهی اوقات کودک احساسش را ابراز میکند تا مادر نیاز دلبستگیاش را ارضا کند، ولی مادر به هر دلیلی آن لحظه در دسترس نیست و نمیتواند این نیاز را برطرف کند، یا اگر هم برطرف کند، با عصبانیت کودک را در آغوش میگیرد.
برای فهم بهتر، کودکی را تصور کنید که در حال گریه کردن به پای مادر خود چسبیده تا بغلش کند. مادر اما در حال ظرف شستن است و نمیتواند در آن لحظه کودک را در آغوش بگیرد. بالاخره مادر از گریهٔ بیوقفهٔ کودک کلافه و عصبانی میشود و کودک را بغل میکند.
پدری را تصور کنید که با فرزندانش صمیمی نمیشود یا او را طرد میکند و تلاشهای کودک را برای صمیمیت به بهانهٔ لوس شدن سرکوب میکند. در نتیجه، تجربهٔ عشق و صمیمیت در این کودک با اضطراب و تهدید همخوان میشود.
ابراز احساس با هدف ارضای نیاز اتفاق میافتد. کودک حس میکند ابراز احساسش منجر به ارضای نیاز میشود، ولی همزمان هزینه دارد: عصبانی و ناراحت شدن مادر. عصبانی شدن منبع دلبستگی برای کودک خطرناک است؛ بنابراین کودک متوجه میشود همانقدر که ابراز احساس باعث ارضا شدن نیاز میشود، همانقدر هم باعث از دست دادن ابژهٔ دلبستگی میشود. اینجاست که تعارض شکل میگیرد: تعارض بین ابراز نیاز و از دست دادن ابژه.
در آینده، وقتی نیاز کودک برانگیخته میشود و احساسی تولید میشود تا این نیاز را ارضا کند، به شکل همزمان اضطراب نیز همراه آن تولید میشود، چون کودک تصور میکند ابراز احساس برای برطرف کردن نیاز هزینه دارد؛ بنابراین بهتدریج احساسات فرد با اضطراب همراه میشوند.
وقتی کودک دچار این تعارض میشود، مصالحه میکند: وقتی یک چیز را دوست داشتی، احتیاط کن و نگو، چون مادر ناراحت میشود؛ رابطه با منبع دلبستگی از هر چیزی مهمتر است. این مصالحه تبدیل به الگوی مورد استفاده در موقعیتهای مختلف زندگی میشود.
اغلب فرد بر اساس تجربیات دوران کودکی، بین ابراز نیاز و سرکوب، سرکوب را انتخاب میکند. چندین بار که این چرخه اتفاق بیفتد، سیستم پردازش عاطفی کودک شرطی میشود؛ یعنی به محض تجربهٔ احساس، اضطراب همراه با آن برانگیخته میشود و ترجیح میدهد احساس را سرکوب کند تا مضطرب نشود. اینجاست که مثلث اضطراب شکل میگیرد.
اجزای مثلث تعارض مالان
مثلث تعارض سه رأس دارد: احساسات یا تکانهها (رأس پایینی)، اضطراب و دفاع (دو رأس دیگر) مثلث تعارض را تشکیل میدهند. در واقع برانگیختگی احساس یا تکانه در بیمار باعث ایجاد اضطراب میشود که بهوسیلهٔ دفاعهای بیمار بهنوعی سرکوب میشود و بیمار از تجربهٔ اصیل احساسات و تکانههای خود محروم میماند.
دو مثلث تعارض و شخص برای مفهومسازی کردن تعارضات درونروانی بیمار به کار میروند. این مثلثها هم یک ابزار تشخیصی هستند و هم مداخلات درمانی را هدایت میکنند. درک کامل زوایای مثلث تعارض برای بازگشایی ناهشیار اهمیت زیادی دارد.
در اینجا هر یک از آنها بهصورت عملیاتی تعریف میشوند.
احساسات (Feelings)
احساسات و تکانهها موتور محرک سیستم درونروانی هستند و در قسمت پایین مثلث تعارض قرار گرفتهاند. احساسات اصلی که در بروز اختلالات روانی نقش دارند عبارتاند از: عشق و تمایلات جنسی، خشم، غم، اضطراب که خود رأس دیگر مثلث تعارض را تشکیل میدهد. هر احساس و هیجانی از سه مؤلفه تشکیل شده است. آگاهی فرد از هر سه مؤلفهٔ احساس در فرایند درمان ضروری است. این سه مؤلفه شامل ابعاد زیر است:
- شناختی: شناسایی و نامگذاری صحیح هیجان
- برانگیختگی فیزیولوژیک: تمام حسهای احشایی و جسمانی هیجان (مثل «از عصبانیت داغ شدم»)
- تمایل رفتاری: جنبش تکانه یا میل به عمل بر اساس هیجان تجربهشده («دلم میخواست خفهاش کنم»)
اگر هر یک از مؤلفههای احساس تجربه نشوند، نشاندهندهٔ فعال شدن سیستم دفاعی است.
برای مثال، بیماران سایکوسوماتیک اغلب جنبههای فیزیولوژیک احساسات را تجربه میکنند، اما نمیتوانند احساس را تشخیص دهند و نامگذاریاش کنند (مؤلفهٔ شناختی) و آن را سرکوب میکنند. از طرف دیگر، بیماران وسواسی ممکن است بتوانند احساساتشان را نامگذاری کنند و حتی بدانند که میخواهند با این احساسشان چه کار کنند، اما معمولاً سیستم دفاعی تجربهٔ بدنی احساس را سرکوب میکند.
اضطراب (Anxiety)
هدف دفاعها کاهش اضطراب ناشی از برانگیخته شدن احساسات سرکوبشده است. بسیار مهم است که درمانگر ماهیت اضطراب بیمار، سطح اضطراب تجربهشده و راههای تخلیهٔ بدنی اضطراب را تشخیص دهد. اضطراب بیمار اغلب در سه مسیر بدنی زیر تخلیه میشود:
- عضلات مخطط: بیمارانی که اضطرابشان در عضلات مخطط یا ارادی متجلی میشود، اضطراب خود را در قالب یک تنش جسمانی گزارش میکنند. این افراد بهطور معمول تشخیص میدهند که چرا مضطرب هستند. تجلی اضطراب در عضلات مخطط نشاندهندهٔ کارکرد خوب ایگو و یکپارچگی نسبی افکار و احساسات بیمار است. علائم تخلیهٔ اضطراب در عضلات مخطط شامل گرفتگی عضلات، بیقراری، تکان خوردن دست و پا و سنگینی نفس است.
- عضلات صاف: دومین مسیر تخلیه یا تجلی اضطراب، عضلات غیرارادی یا صاف است که اغلب دستگاه هاضمه را درگیر میکند. این دسته از بیماران از ارتباط بین ناراحتیهای جسمی و حالتهای هیجانیشان آگاهی ندارند و حتی ممکن است چنین ارتباطی را انکار کنند و تصور میکنند مشکلشان جسمی است، نه روانی. علائم تخلیهٔ اضطراب در عضلات صاف عبارتاند از: سردرد، دلپیچه، حالت تهوع، خشکی دهان، تکرر ادرار، سوزش معده، اسهال، تعریق و گزگز دست و پا.
- آشوب شناختی‑ادراکی: سومین مسیر تجربهٔ اضطراب ناهشیار، کارکردهای شناختی فرد را مختل میسازد. تجلی اضطراب در قالب آشفتگیهای شناختی و ادراکی حاکی از شکننده بودن ایگوی بیمار است؛ بنابراین حرکت درمان باید آهسته و متناسب با ظرفیت روانی بیمار باشد. علائم تخلیهٔ اضطراب در مسیر آشوب شناختی عبارتاند از: خالی شدن ذهن، وزوز گوش، تونلی شدن دید، تار شدن دید، اختلال در حافظه و تمرکز و غش کردن.
مشاهدهٔ ترکیبی از مسیرهای تخلیهٔ اضطراب نیز رایج است. برای مثال، ممکن است بیمار در واکاوی احساسات نسبت به پدرش اضطراب زیادی داشته باشد و بخشی از اضطرابش در مسیر عضلات صاف تخلیه شود. وقتی فرد از آستانهٔ تحمل اضطراب خارج میشود، اضطرابش وارد مسیر پایینتر، یعنی آشوب شناختی، تخلیه میشود.
بنابراین در نظر گرفتن مسیر تخلیهٔ اضطراب بیمار و الگوی فرونشانی اضطراب، برای به کار بردن مداخلات لازم و ضروری است.
دفاعها (Defenses)
دفاعها مجموعه راهبردهای شناختی، هیجانی و بینشخصی هستند که به فرد کمک میکنند تا افکار و احساسات اضطرابآور خود را خارج از آگاهی هشیار نگه دارد. دفاعها نوعی خودفریبی هستند و باعث تحریف واقعیت میشوند، اما فرد برای تسکین موقت اضطراب از دفاعها استفاده میکند.
دفاعها بهطور کلی به دو دسته تقسیم میشوند: اصلی و تاکتیکی.
دفاعهای اصلی را فروید کشف کرد و آنا فروید بسط داد. این دفاعها جزئی از مثلث تعارض هستند و هدفشان پیشگیری از هشیار شدن افکار و احساسات تهدیدآمیز است.
دوانلو دفاعهای تاکتیکی را مفهومسازی کرد. این دفاعها اولین سطح لایههای دفاعی بیمار هستند و اغلب هدفشان پیشگیری از صمیمیت و نزدیکی احساسی است. نمونههایی از دفاعهای اصلی مانند انکار، فرافکنی و واکنش وارونه هستند. دفاعهای اصلی ماهیت درونروانی دارند. دفاعهای تاکتیکی ماهیت بینشخصی دارند و شامل فقدان ارتباط چشمی، داشتن صدایی یکنواخت و عاری از احساسات و موضع منفعلانه و توأم با اطاعت است.
بنابراین درمانگر ابتدا باید روی دفاعهای تاکتیکی متمرکز شود تا اتحاد درمانی با درمانگر شکل بگیرد.
سوالات متداول
رویکرد روان درمانی پویشی در اکثر حوزه های روان درمانی قابل استفاده است. افراد در طیف شخصیت نوروتیک میتوانند از این درمان حداکثر استفاده را ببرند.
ISTDP در درمان طیف وسیعی از مشکلات سلامت روان قابل اسنفاده است، از جمله:
- اختلالات اضطرابی
- افسردگی
- اختلالات شخصیت
- اختلالات جسمانی سازی
- درد مزمن
- مسائل مزمن رابطه
مدت زمان جلسه درمان ISTDP یک تا یک ساعت و نیم در هر هفته است. هزینه هر جلسه از درمان بستگی به تعرفه های اعلام شده توسط سازمان نظام روانشناسی و مشاوره دارد.
مهارت های لازم برای درمانگر متخصص ISTDP با شرکت در دوره های مرتبط با رویکرد روان درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده به دست می آید. علاوه بر این شرکت در دوره های سوپرویژن برای مهارت آموزی هر درمانگری لازم و ضروری است.
بهترین راه یادگیری این رویکرد، شرکت در کارگاه ها و ورکشاپ های مرتبط با رویکرد درمانی ISTDP است. کلینیک روانشناسی آگاه میتواند به شما در این باره کمک کند.
استفاده از اینترنت و سوشال مدیا میتواند در یافتن رواندرمانگر با رویکرد ISTDP به شما کمک کند. علاوه بر این کلینیک روان پویشی آگاه میتواند در پیدا کردن رواندرمانگران این حوزه به شما کمک کند که میتوانید از صفحه روانشناسان کلینیک آگاه درمانگر خود را انتخاب کنید.
مثلث روانشناسی چگونه کار میکند؟
بر اساس این مثلث، مواجهه با رویدادهای مهم ممکن است احساسات شدید و پیچیدهای را در فرد بیدار کند. این احساسات بنا بر تجربیات گذشته، تهدیدآمیز تجربه میشوند. این تهدید، علامت اضطراب است و باعث میشود فرد از دفاعهای روانی برای فرونشاندن اضطراب استفاده کند. به عبارت دیگر، احساسات آغشته به اضطراب و تهدید میشوند و فرد با استفاده از راهکارهای مختلف دفاعی از آنها میگریزد.
ارتباط بین احساسات، اضطراب و مکانیسمهای دفاعی
احساسات ما بهخودیخود تهدیدآمیز نیستند. برعکس، احساسات قطبنمای ما در دنیا هستند و به کمک آنها میتوانیم در مسیر درست قرار بگیریم. اما اگر تجربهٔ احساس به هر دلیلی با اضطراب همراه شود، سیستم عاطفی ما شرطی شده و احساس را تهدیدآمیز تلقی میکند و بیشتر مضطرب میشود تا به ما هشدار دهد که مراقب خودمان باشیم. تحمل این اضطراب نیز برای ما آسان نیست؛ در نتیجه برای تسکین اضطراب از دفاعها استفاده میکنیم.
ارتباط بین احساسات، اضطراب و دفاعها یک ارتباط مثلثی است. تجربهٔ احساس باعث اضطراب میشود و اضطراب باعث فعال شدن دفاعها میشود. وقتی دفاع فعال میشود، احساسات دیگری را در ما بیدار میکند و چرخهٔ اضطراب و دفاع دوباره فعال میشود.
مثالهایی از مثلث تعارض در زندگی روزمره
هر چیزی در زندگی روزمره که باعث شکلگیری تعارض در فرد بشود، باعث فعال شدن مثلث تعارض در فرد میشود. برای مثال، فردی را تصور کنید که از دست همسرش عصبانی است، زیرا زمانی که به او احتیاج داشته، همسرش نادیدهاش گرفته است؛ اما با اینکه از او عصبانی است، دوستش هم دارد. تحمل این تعارض برای او غیرقابلتحمل است؛ بنابراین احساسش را سرکوب میکند و تصور میکند این همسرش است که از او عصبانی است. بعد آنقدر از او گله میکند تا همسرش واقعاً از او عصبانی شود (همانندسازی فرافکن).
کاربردهای مثلث تعارض در رواندرمانی
مثلث تعارض به درمانگران کمک میکند تا مداخلات درمانی خود را بر اساس جایگاه فرد در مثلث تعارض هماهنگ کنند. برای مثال، وقتی بیمار در رأس اضطراب مثلث تعارض باشد، اولویت با مداخلات برای تنظیم اضطراب فرد است، نه چالش با دفاعها یا فشار برای تجربهٔ احساسات.
اگر درمانگر مداخلات خود را با وضعیت روانی بیمار هماهنگ نکند، اتحاد درمانی از بین میرود. تصور کنید بیمار غرق در اضطراب است و خودش هم متوجه اضطرابش نیست و درمانگر اضطراب را تشخیص نداده و به بیمار فشار میآورد تا دفاعش را کنار بگذارد. ممکن است بیمار تصور کند که درمانگر او را درک نمیکند و دارد اذیتش میکند و چیزی از او میخواهد که توان انجامش را در آن لحظه ندارد.
بنابراین شناخت تمام رئوس مثلث اضطراب برای انجام مداخلات درمانی ضروری است.
جمعبندی
انسان در مواجهه با اتفاقهای زندگی، احساسات و هیجاناتی را تجربه میکند. هرچه یک اتفاق بیشتر با نیازهای فرد گره خورده باشد، احساسات شدیدتری را برمیانگیزد. احساسات ماهیتی چندوجهی دارند و هنگام وقوع، کل بدن، ذهن و رفتار را تحت تأثیر قرار میدهند. بر اساس مفهوم مثلث تعارض، تجربهٔ این احساسات ممکن است تهدیدآمیز یا دردناک ادراک شوند و در نتیجه، برانگیختگی این احساسات با اضطراب و واکنشهای دفاعی همراه میشود.
اگر آدمها ظرفیت شناسایی و تحمل تعارضهای درونی خود را در قالب مثلث تعارض داشته باشند، در مسیر رشد و سلامت روان قدم برمیدارند.
منبع:
درباره حدیث نیک اندیش
من حدیث نیک اندیش هستم. دانشآموخته انستیتو روانپزشکی تهران؛ و کارشناسی در دانشگاه سمنان، رشته روانشناسی بالینی تحصیل کردهام. همیشه به دنبال دیدی گسترده برای تبیین اختلالات روانی بودم؛ در نتیجه برای ادامه تحصیل در دوره کارشناسی ارشد، روانشناسی سلامت بهترین گزینه بود تا بار دیگر اختلالات روانی را از دیدگاه جسم و بدن بررسی کنم. در کنار روانشناسی سلامت، به رویکردهای درمانی پویشی و تحلیلی علاقهمندم. زمینههای مطالعات من بیشتر در زمینه رویکردهای پویشی مخصوصا رواندرمانی پویشی کوتاه مدت فشرده (ISTDP) است. نوشتن از مسائل روانشناختی و بازگویی آنها به زبان ساده برایم اهمیت زیادی دارد؛ معتقدم هرچقدر عموم مردم در این باره بیشتر بدانند بیشتر میتوانند در روابط و زندگی روزمره سالمتر رفتار کنند. حتی اگر نوشتههایم تغییری ایجاد نکند میتواند تلنگری باشد برای کسانی که به دنبال آگاه شدن از زندگی درونیشان هستند.
نوشتههای بیشتر از حدیث نیک اندیش
1 دیدگاه
اولین کسی باشید که در مورد این مطلب اظهار نظر می کند.