سین پیام

آخرین باری که به کسی پیام دادید و او پیام شما را ندید یا بعد از دیدن پاسخ نداد کی بود؟

مثلا اينکه براي شخصي که با او رودربايستي داريد در پيام رساني اينترنتي، پيام گذاشته ايد و از او درخواستي کرده ايد؛ بعد از گذشت چند ساعت در حالي که پيامتان را ديده است، هنوز پاسخي نگرفته ايد.

لحظات عجیبی است؛ نمی‌دانید که طرف مقابل قصد نادیده گرفتن و اهمیت ندادن به شما را داشته، یا اصلاً دستش بند بوده و یا درخواست شما بد بوده است. ممکن است برگردید و پیامتان را چند بار بخوانید تا مطمئن شوید محتوای بدی نداشته است و برای دلایل جواب ندادن طرف مقابل، هزار افسانه در ذهنتان می‌سازید. اما این همه ماجرا نیست…

میزبان سرد

تصور کنید که عصرِ پیش از کرونا است و تصمیم می‌گیرید که سر زده به خانه یکی از دوستانتان بروید. پس از آنکه وارد خانه می‌شوید، او را درون اتاق کارش پیدا می‌کنید که در میان انبوهی از کاغذها، لپ تاپ و کتاب، مشغول انجام کارهای بسیار مهمی است که عقب افتاده. به او سلام می‌کنید و او سرش را بلند می‌کند و با چشمان بسیار خسته اش به شما نگاه می‌کند. پاسخ سلامتان را به آرامی و با خستگی می‌دهد. شما که فقط برای خوش و بش و گپ و گفت آمده اید، حالا چکار می‌کنید؟

ممکن است تصمیم بگیرید آنجا بمانید چون حوصله شما خیلی سررفته است، یا دلتان می‌خواهد با او گپ و گفت کنید. شاید سوالی برای پرسیدن داشته باشید. شاید هم بخواهید از او چیزی بگیرید. خلاصه او را از پشت میزش بیرون می کشید و با او مشغول صحبت می‌شوید. او که نمی داند به چه قصدی به منزلش رفته اید، با شما همراه می شود. نوشیدنی خنکی برایتان آماده می کند و با شما مشغول گپ و گفت می شود. اما شما دلخورید چون او سردِ سرد برخورد می‌کند، مدام ساعتش را نگاه می‌کند و حواسش پیش شما نیست. در نهایت هم ممکن است به آن گفت و گو ادامه دهید یا حتی تصمیم بگیرید با دلخوری خداحافظی کنید و دیگر به او سر نزنید.

کرونای بی تربیت و هیولای اینترنت

کرونا و اینترنت

قبلاً، هرچند اینترنت در تمام جنبه های زندگی آدم ها سایه داشت، اما حالا به لطف زندانی که کرونا برای ما ساخته، این هیولای تار عنکبوتی ترسناک تصمیم گرفته است که انسان را ببلعد.

دوست سرد سکانس قبل را که یادتان هست؟ قبل از کرونا شاید می‌توانست زمانی که در خانه بود تلفنش را خاموش کند و آیفون منزلش را بدون پاسخ بگذارد و به مطالعه اش بپردازد. حالا اما تمام کارش پشت همان میز شلوغ گیر کرده است. ساعت ها پشت میزش نشسته و شاید روزها است که رنگ آفتاب کف خیابان را ندیده است. تمام گپ و گفت های کاری که رو در رو  فقط یک ربع طول می‌کشیدند، حالا سلاحی شده اند در دست هیولای اینترنت تا او مجبور باشد برای کوچک ترین هماهنگی با همکارانش همیشه آنلاین بماند و آن یک ربع ساعت‌ها کش پیدا می‌کند. تمام دوره های آموزشی که می‌خواسته شرکت کند، کتابهایی که از مغازه ها بخرد، فیلم هایی که بهانه سینما رفتن های شبانه بوده اند، همه و همه در دست اینترنت گروگان هستند.

میز آدم خوار

آن میز گوشه اتاق که روزی فضای دلنشین کارهای عصرانه و شبانه بسیاری از آدم‌ها بوده، حالا فشار تمام روز را تحمل می‌کند. میز کار است، میز ناهار شده، صندلی سینما شده، پایه تلفن شده و همه این فشارها او را هم عصبی و خسته و کلافه می‌کند. حالا شما تصور کنید چه بر سر آدم‌هایی آمده است که تمام کارشان به خانه و یک میز گوشه اتاق خلاصه شده. آن تصویری که هیولای اينترنتي  با منت و قطع و وصل شدن نشان می‌دهد، صورت عزیزی است که او را محکم بغل می‌کرده و بوی تنش، خستگی از روانش می‌گرفته است.

وویس‌های شبانه و روزانه، بدون وجود چهره گوینده، کم کم غیرقابل تحمل خواهند شد. این میز چوبی شبیه گل گوشت خوار، ریزه ریزه انرژی و شادی از پیکر روان آدم می‌کند! زندانی درون قصر هم زنداني  است چه آن زندان ۱۲ متر باشد، چه چند میلیون کیلومتر…!! هرگاه آدمي حس کند به زور در جایی محصور است، درونش غم و خشم می‌جوشد. شما از پشت اینترنت هرگز نمی‌توانید چشمان سرخ و خسته یا انبوه مدارک و کاغذ‌های طرف مقابل را ببینید. نمی توانید سردی، بی‌حوصلگی، یا اضطراب و عجله را متوجه شوید؛ پس منبع بزرگی از اطلاعات از دست رفته اند، که باید آنها را در ذهن داشته باشیم.

نه، من می دانم او کار خاصی ندارد

پیام دادن

همه آدمها هم درون قرنطینه گرفتار میز کار آدم خوار نیستند. برخی گرفتار موریانه بی‌حوصلگی می‌شوند. هیچ کار خاصی ندارند، اما حوصله خودشان را هم دیگر ندارد. اینستاگرام برایشان شبیه مواد مخدری شده که دیگر مانند قبل لذت بخش نیست؛ با اين حال نمی‌توانند ترکش کنند و نه دیگر کتاب خواندن، نه فیلم دیدن، و نه هیچ کار دیگری مانند ماه‌های اول نمی‌تواند آنها را سر حال بیاورد. احتمالاً ممکن است برای ماه ها ورزش نکرده باشند. توان و ظاهر بدنی آنها به هم ریخته و با چهره خود در آینه غریبه اند. آنلاین اند و درون تارنماها سرگردان، شبیه بی خانمان های نیمه شب کوچه‌ها.

روزی سه وعده با خودت تکرار کن: نه!

همیشه درباره مهارت نه گفتن شنیده اید. اینکه بتوانیم به درخواست یا توقع دیگران نه بگوییم. اگرچه هنوز برای خیلی از ما نه گفتن سخت است؛ اما برای اکثریت ما ” نه شنیدن” خیلی سخت تر است. من می‌گویم اصلاً دلیلش اهمیتی ندارد، بله طرف حوصله ما را ندارد، کار دارد، جوابی ندارد، هر چه که باشد او این حق را دارد که پیام ما را ببینند و پاسخ ندهد! خیلی حرف سختی است؛ برای خود من هم برخی از مواقع واقعاً سخت است؛ اما یک واقعیت است.

البته که بعد از نه شنیدن یا بعد از نادیده گرفته شدن (مانند وقتی که کسی پیام ما را می‌بیند و پاسخ نمی‌دهد) ممکن است احساسات واقعاً بد و ناخوشايندي تجربه کنیم و این طبیعی است؛ اما باید تلاش کنیم تا ظرفیت مواجهه با این احساسات تلخ که برای ما دردناک هستند را پیدا کنیم.

در این دوران که تحمل آدم‌ها کم تر و فشار روانی و اجتماعی هر روز چندین برابر می شود، لازم است تا حداقل برای یکدیگر آزاردهنده نباشیم، گفت وگوها را بی‌خودی طولانی نکنیم، اگر کار واجب و ضروری داریم از پیامک یا تماس استفاده کنیم و اگر پاسخ پیام مان با چند روز تاخیر داده شد، دلخور نشویم؛ چون این حق دیگران است که به درخواست ما نه بگویند. وقتی به قصد احوال پرسی و گپ زدن با کسی قصد گفت وگوی آنلاین داریم، درست مانند دیدار خانگی، با او یک وقت مناسب را از قبل هماهنگ کنیم و علاوه بر آن، مدت زمان حدودی گفت وگو را توافق کنیم تا دیگران از ترس گفت و گوهای بی پایان از دیدن پیام مان اجتناب نکنند.

سخنی با آنها که مي ­خواهند قاطع باشند

اگر کسی از شما گلایه کرد یا شما را سرد نامید، ناراحت نشوید. اولین وظیفه شما این است که از خودتان محافظت کنید. در چنین مواقعی، با صبوری و خوش خلقی به طرف مقابل بگویید که امکان پاسخ سریع یا گفت وگو را ندارید و برای پاسخ دادن به او زمانی در آینده را تعیین کنید. لازم نیست ساعت ها از شب بیدار بمانید تا لطیفه‌های متنی یا صوتی و تصویری دیگران را بخوانید و شما هرگز قرارداری ندارید که پیام دیگران را در هر ساعت از شبانه روز ببینید و سریعاً پاسخ دهید ( اگر قرارداد دارید که خب به قرارتون عمل کنيد).

نمی دانیم کرونا کی پاچه سیصد چاک ما را رها می‌کند و اگر اینترنت ساعت های زیادی از وقت شما را می‌خورد و برای آن احساس کلافگی دارید، وقت آن است که کمی جدي تر برخورد کنید. زمانی که برنامه کاری شما فشرده است، در قسمت بیوگرافی وضعیتان اعلام کنید که فقط به تماس ها و پیام های اضطراری پاسخ می‌دهید و اگر کسی گفت و گو را کشدار کرده است، سعی کنید مهربان و قاطع اعلام کنید که کار دارید یا الان نمی‌توانید صحبت کنید و گفت وگو را ترک کنید.

بیشتر بخوانید:

۲+
فرزانه ابراهیمی
درباره ی فرزانه ابراهیمی

روانشناسی بالینی کودک و نوجوان

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.